کرمان - ایرنا - کتاب «فرهنگ شفاهی کودکان رفسنجان» اثر زینب کبیریان، گنجینهای است که فراتر از کلمات، صدای قلب مادران و خنده کودکان رفسنجان را در دل خود جای داده است. در این گزارش، به سراغ بخشهای پرجنبوجوش این کتاب یعنی لالاییها، ترانههای نوازش و بازیها رفتهایم تا با نگاهی صمیمانه، ردپای فرهنگ اصیل این منطقه را در آوازها و بازیهای قدیمی دنبال کنیم.
به گزارش ایرنا، همه ما صدای لالایی مادرانمان را در حافظهمان داریم؛ همان زمزمههای آرام که انگار تمامی دنیای ما را در آن لحظه خلاصه میکرد. اما آیا تا به حال فکر کردهاید که پشت این آوازهای ساده، چه داستانها و چه حقایقی پنهان شده است؟ کتاب «فرهنگ شفاهی کودکان رفسنجان» دقیقاً همین کار را میکند؛ این کتاب، صدای خاموش گذشتگان را از دل گهوارهها بیرون میکشد و آن را به زبان میآورد.
وقتی به لالاییهای رفسنجانیها نگاه میکنیم، با چیزی فراتر از یک منطقه مواجه میشویم چیزی که در سراسر استان کرمان به گونهای جاری است. این آوازها، در واقع گزارشهای زندهای از زندگی مردم هستند. در دل هر لالایی، ردپای کشاورزی، جغرافیای منطقه و حتی دغدغههای روزمره مادران دیده میشود. از بوی پسته و زیره گرفته تا توصیف کوهها و بیابانها، همه در این آوازها جاری است. خواننده با خواندن کتاب به خوبی میفهمد اینها فقط برای خواباندن کودک نیست، مادری که با هر لالایی قصههای درونش را میگوید، گاهی رنج، گاهی آرزو و گاهی حتی خستگیهایش را در لالاییها بیان میکند و من برایش تعبیر دردودلی آهنگین با کودک را به کار میبرم.
نویسنده این اثر، با نگاهی دقیق، توانسته است این میراث شفاهی را که همیشه در فضای خصوصی خانهها بوده، به دنیای ثبت و ضبط بیاورد. او نشان میدهد که چگونه مادران، با استفاده از کلمات ساده، مفاهیمی مثل استقلال، عشق و حتی اعتراض به بیعدالتیهای دنیا را به گوش فرزندشان میرسانند.
ما در این گزارش، براساس آنچه در صفحات این کتاب آمده است، به بررسی سه بخش هیجانانگیز آن رفتیم؛ دنیای پر از احساس لالاییها، ترانههای لطیف نوازش که همراه لحظات رشد کودک هستند، و در نهایت، بازیهای سنتی که شادی را به دنیای کودکان میآورند.
لالاییها؛ نالههای سوزناک تا آوازهای شاد
لالاییها در این کتاب به دستههای مختلفی تقسیم شدهاند. از لالایی- قصهها که در دل داستانها تنیده شدهاند تا لالایی - زارینامهها که بسیار سوزناک هستند؛ مانند لالایی میرخمباز که با یاد زاری برای پسری که در خاک رفته، شنیده میشود:«خمباز میگه من مردم دور قلعه میگردم / قلعهی جوزم که تنگه همش دود و تفنگه / ننهت بمیره خمباز سرت کی برد به شیراز با توپچی و با سرباز…»
اما در کنار این غم، لالاییهای زنانه سرود با ریتمهای موزون و خوابآور هم حضور دارند که با کلمات «لالی» یا «لایلای» آغاز میشوند. این آوازها پر از تصویرسازی از طبیعت و آرزوهای مادرانه است: «لای لالای لالایی / برو لولوی صحرایی / برو لولو جهنم شو / فدای رودهی من شو / که رود من پدر داره / که قرآن در بغل داره…»
یا نمونهای دیگر که پیوند با طبیعت و محصولات منطقه را نشان میدهد: «لالالالا گل زیره / بابات رفته زنی گیره / کنیزی وَر تو میگیره / کنیز تو سیا باشه / رییس اشقیا باشه…»
و یا آرزوی همدم شدن فرزند در آینده را دارد و میگوید «لا لا لالا گلم باشی / به بادا بلبلم باشی / لالا لالا گل نرگس / نبینم داغتو هرگز.…»
ترانههای نوازش؛ نوازشی برای روح و تن
بخش دوم که در معرفی این کتاب به آن میپردازیم، ترانههایی هستند که جنسیت در آنها مشخص نیست و بیشتر جنبهی نوازش کلامی دارند. اینها ترانههایی هستند که برای شاد کردن کودک، بازی دادن و سرگرم کردن او خوانده میشوند. این آوازها در لحظات مختلف رشد کودک، مانند لحظهی ایستادن، راه رفتن یا حتی دندان درآوردن، همراه او هستند.
مثلاً وقتی کودک دست میزند، اطرافیان با این عبارتِ بامزه او را همراهی میکنند: «عدس عدس آش عدس!عدس عدس گل سردستو......»
یا وقتی کودک تازه راه افتاده است، با این کلمات او را تشویق میکنند «تاتا تِی تِی اُفتیده!»
در این قسمت از کتاب ترانههای جذاب و متفاوت زیادی میبینیم ترانههایی که، لحظات گذار کودک از نوزادی به کودکی را با رنگ و بوی محلی، رنگآمیزی میکنند و به رشد روانی و عاطفی او کمک میکنند.
بازیهای کودکانه؛ شادی در سایه سنت
در نهایت، کتاب به سراغ بازیهایی میرود که برای تقویت هوش و تمرکز کودکان طراحی شدهاند. یکی از این بازیها، بازی «کله جنگو» است که برای نوزادان هفت تا هشت ماهه اجرا میشود و با برخورد پیشانیها، خنده را به لبها میآورد. بازی دیگر، «کشا مشا» است که با ریتمی تند و کند، کودک را با نام غذاهای مختلف سرگرم میکند: «کشا مشا / خونه علیشا / دیشب چی خوردی / نون چنگمالو / ور من گذشتی تو کت کلیدون / گربه اومده / خورده / برده / چت چت چت چت»
همچنین بازی «هیو هیو» که در آن، بزرگتر کودک را روی کمر خود میاندازد تا حس سوار شدن بر اسب را تجربه کند و با آوازهای پرنشاط، هیجان را به او منتقل کند.
میراثی که باید زنده بماند
معرفی کوتاهی از کتاب فرهنگ شفاهی کودکان رفسنجان داشتیم کتابی که به خوبی مشخص است در نتیجه پژوهشهای متعدد و جدیت نویسنده توانسته انسجام خودش را در کلمات مختلف حفظ کند؛ من خواندن کتاب را به کسانی که میخواهند با فرهنگ مردم استان کرمان آشنا شوند توصیه میکنم، البته بیشتر نظرم بر این است که مادران این کتاب را بخوانند مادرانی که با انتقال این شعرها و آواها و بازیها و قصهها به ذهن کودکانشان میتوانند فرهنگ یک نسل را به نسل دیگر منتقل کنند.


