در تیرماه ۱۳۲۵ (۸۰ سال قبل) درست در روزهایی که توجه تمام رسانهها به ناوهای جنگی انگلیس در شطالعرب بود، احمد قوام در تهران با ضیافتهای مجلل و شعارهای ضد استعماری زمان میخرید، مستشاران آمریکایی و اشرار مسلح در جنوب برای سرکوب غیور مردان ایرانی آماده میشدند.
به گزارش همشهری آنلاین، مرگ «۴۶ کارگر ایرانی» در یک شب و لنگر انداختن ناگهانی سه ناو جنگی بریتانیا در سواحل آبادان در تیرماه ۱۳۲۵ (۸۰ سال قبل) آغاز سناریویی بود که در آن انگلیس با همراهی مهرههای داخلیاش، از بستر مطالبات محلی برای ضربه زدن به کل ایران استفاده کرد؛ خطی مشی آشنا در تاریخ که نشان میدهد دشمن چطور با تظاهر به داوری و صلح، پشت ماسک مطالبات منطقهای، نقشه تکهتکه کردن یکپارچگی ایران را پیش میبرد.
همه چیز از جایی شروع شد که کارگران مظلوم نفت در آغاجاری خوزستان علیه کمپانی غارتگر انگلیس دست به اعتصاب زدند. این خروش مردمی در جنوب، در کنار تحولات شمال کشور، زنگ خطر را برای منافع غارتگران انگلیسی به صدا درآورد. لندن که میدید کنترل کارگران و نفت از دستش خارج شده، یک بازی پیچیده را طراحی کرد: «تفرقه بینداز و حکومت کن».
هنوز دو روز از توافقات دولت مرکزی با شمال کشور نگذشته بود که سندی به نام «انجمن ایالتی خوزستان» روی میز احمد قوام (نخستوزیر) گذاشته شد؛ انجمنی ساختگی که مردم اصلاً روحشان از آن خبر نداشت و فقط چند پیمانکار شرکت نفت انگلیس آن را امضا کرده بودند. آنها با کپیبرداری از درخواستهای منطقهای، به اسم مردم خوزستان مدعی اختیارات ویژه شدند تا دولت را در بنبست قرار دهند. همزمان روزنامه «تایمز» لندن هم با خوشحالی نوشت که چاره کار ایران، همین تقسیمبندیهای محلی است!
انگلیسیها برای اجرایی کردن این نقشه شوم، مأموران امنیتی خود مثل «چیکاک تمپل» و «ترات» (سرکنسول انگلیس در خوزستان) را فعال کردند. آنها با حمایت مصباح فاطمی، استاندار وقت، گروهی مسلح به نام «اتحادیه عشایر خوزستان» ساختند. کار اصلی این گروه، سرکوب کارگران ایرانی و آتش زدن دفاتر احزاب ملی بود. عمق وقاحت این جریان به جایی رسید که رادیو لندن و رویترز با هیجان اعلام کردند نمایندگان این اتحادیه به بغداد رفتهاند تا خوزستان را ضمیمه خاک عراق کنند!
این حرکت خائنانه به قدری رسوا بود که شیخ جاسب خزعلی، از بزرگان عشایر، دست به تلگراف شد و به نخستوزیر نوشت: «مردم خوزستان و عشایر واقعی از یاوهگوییهای این چند مزدور و فراری که به دست بیگانگان پرورش یافتهاند، متنفرند.»
در تهران، روزنامه کیهان، در سرمقالهای با عنوان «این بچهها را کی بزرگ میکند؟» به این رفتارهای قومگرایانه تاخت و نوشت: «ما از اول تذکر دادیم که شما این حرفی را که دارید باید برای تمام ایران بزنید. نگویید زبان و حق آذربایجان؛ بگویید ملت ایران، زبان ایران، آزادی ایران و حق ایران… این مملکت را در مقابل عمل انجامشده قرار دادید و اینک خوزستان هم زمزمه بلند کرده است.»
اما احمد قوام (که از سوی محمدرضا پهلوی لقب اشرف هم گرفته بود) به جای برخورد قاطع، به یک بازی فریبکارانه روی آورد. او حزب دموکرات را راه انداخت و تمام خوانین و مهرههای متمایل به بیگانه را زیر چتر آن جمع کرد. قوام برای بستن دهان منتقدان، احزاب آزادیخواه و حتی حزب توده را به دولت ائتلافی دعوت کرد و سه وزارتخانه به آنها داد.
نیروهای ملی با این تصور که قوام به دنبال اصلاحات است، در دام او افتادند و با دعوت مردم به سکوت، ناخواسته دست دولت را باز گذاشتند. علی امیرخیزی بعدها در روزنامه «رهبر» اعتراف کرد: «قدرت شخصی قوام نبود که او را نگه داشت، بلکه در حقیقت قدرت ما و سکوت ما بود که به نام قدرت کابینه تجلی کرد.»
تاوان این خوشباوری سیاسی را کارگران مظلوم خوزستان با خون خود دادند. در ۲۳ تیر ۱۳۲۵، یکصد هزار کارگر نفت جنوب در اعتصابی بینظیر و منظم، دست از کار کشیدند. آنها چیز زیادی نمیخواستند؛ برکناری استاندار دستنشانده، خلع سلاح اشرار وابسته به انگلیس و پرداخت حقوق روزهای جمعه. پاسخ استعمار اما گلوله بود.
با دستور استاندار و اعلام حکومت نظامی توسط سرهنگ حجازی، کارگران به خاک و خون کشیده شدند؛ ۴۶ کشته و ۱۷۰ زخمی روی دست ملت ماند. حکومت نظامی اجساد را حتی بدون یادداشت نام و نشان آنها دفن کرد.
مصطفی فاتح در کتاب «پنجاه سال نفت ایران» درباره عظمت این ایستادگی نوشت: «بهبود وضع کارگران نفت در سالهای بعد، تمام و کمال مرهون همین اقدامات دستهجمعی و اعتصاب بزرگ ۲۳ تیر بود که قدرت کارگران را به شرکت فهماند.»
در همان روزها که کارگران در خون میغلتیدند، قوام در تهران برای نمایندگان شمال کشور ضیافتهای مجلل میگرفت، اما در واقع آنها را در باغ جوادیه تحت نظر ژاندارمها قرنطینه کرده بود تا زمان بخرد.
روزنامه «آذربایجان» با درک این حیله نوشت: «حکومت تهران هیچ اقدام عملی نکرده و فقط اشکالتراشی میکند؛ ما طالب عملیم نه حرف.» پشت این پرده تئاتر، مستشاران آمریکایی در پستهای حساس نظامی مستقر میشدند، سلاحهای سنگین آمریکایی وارد کشور میشد و قوام انتخابات مجلس را به تعویق میانداخت؛ تا جایی که مظفر فیروز، معاون قوام، صراحتاً گفت تا قضیه شمال حل نشود، از انتخابات خبری نیست. در نهایت، وقتی آمادگی نظامی ارتش قوام و اشرار آموزشدیده کامل شد، قوام نقاب از چهره برداشت، دولت ائتلافی را منحل کرد و سرکوب خونین غیور مردان ایرانی را کلید زد.
این برهه از تاریخ، آینهای است برای امروز؛ سندی که نشان میدهد هرگاه مطالبات مشروع مردم به دست مهرههای وابسته بیفتد و بوی تفرقه منطقهای به خود بگیرد، خروجی آن چیزی جز نفوذ ناوهای بیگانه، پایمال شدن خون کارگر ایرانی و تهدید تمامیت ارضی کشور نخواهد بود.
منابع:
۱. کتاب»پنجاه سال نفت ایران» از مصطفی فاتح
۲. کتاب «گذشته چراغ راه آینده است» اثر جامی





