با اکران فیلم‌های اکشن در این روزها، سینمای هالیوود یکی از نامساعدترین مقاطع خود را برای این ژانر تجربه می‌کند. این آثار، که عموماً نسخه‌هایی از نمونه‌های موفق اکشن، مانند John Wick، The Equalizer، Die Hard و یا Mission Impossible هستند، نه‌تنها کمکی به ژانر نکرده، بلکه آن را بیش از پیش در باتلاق کلیشه و تکرار فرو می‌برند. به‌نظر می‌رسد فیلم سینمایی Runner، جدیدترین ساختهٔ اسکات وا نیز، چنین وضعیتی را داراست. با همهٔ این اوصاف اما، برخی نکات موجود در فیلم، این اثر اکشن را از سطح یک نسخهٔ فاقد ارزش، فراتر می‌برد. در این متن به نقد و بررسی این فیلم خواهیم پرداخت.

فیلمنامه؛ باز هم رونوشت از روی دست بزرگان ژانر اکشن

نقد و بررسی فیلم سینمایی Runner | همان تکرار مکررات، اما کمی خوش‌رنگ تر از سایرین | گیمفا

داستان Runner، شباهت زیادی به دیگر فیلم‌های این ژانر دارد: یک سرباز سابق و شریک غیرمنتظره‌اش، در حالی که برای انجام یک مأموریت حیاتی تحویل محمولهٔ پزشکی مامور شده‌اند، هدف یک کارتل بی‌رحم قرار می‌گیرند. این نزدیکی داستان، خصوصاً دربارهٔ آثاری چون The Hitman’s Bodyguard، The Ice Road و The Transporter، بیشتر صدق کرده و به‌نظر می‌رسد تامی وایت و مایز هابلی، نویسندگان فیلم، با تأثیرپذیری از این موارد، به نگارش فیلمنامه پرداخته‌اند. مسیر کلی طرح، به سه بخش پیش از مواجهه با محموله، پس از آن و هنگام درگیری با افراد کارتل تقسیم می‌شود. بخش نخست، هیچ پیچ و خمی نداشته و در تمام لحظات، قابل پیش‌بینی است. شخصیت هنک، با بازی ریچسون، به‌سادگی از عهدهٔ وظایف محول‌شده به خود برمی‌آید و حتی ذره‌ای تعلیق در طول این بخش ایجاد نمی‌کند. در قسمت دوم فیلمنامه، نقش بن بیشاپ، که ویلسون مسئولیت ایفای آن را برعهده دارد، وارد داستان Runner شده و نویسندگان تلاش می‌کنند تا علاوه بر نمایش سادگی و بی‌ملاحظه بودن این شخص، مخاطب را به او نزدیک کنند؛ اما متأسفانه در این امر موفق نبوده و نه‌تنها رفتارهای بعضاً غیرعادی بیشاپ برای بیننده جذاب نیست، بلکه او را به‌عنوان یک شخصیت مستقل نمی‌پذیرد. بخش پایانی سناریوی نوشته‌شده، ضعیف‌ترین بخش آن است. تعقیب و گریزها، درگیری با سلاح سرد، تیراندازی، تصادفات و… همگی بسیار غیرقابل‌باور هستند. البته، نباید زحمات گروه جلوه‌های ویژه و کارگردانی را نادیده گرفت؛ چرا که این لحظات، در حیطهٔ داستان‌پردازی، فاقد انسجام لازم هستند و این نکته، ارتباطی به سایر عوامل ندارد. در کل، این امکان وجود داشت که با کاهش ریتم، جدایی از کلیشه‌های رایج و تمرکز بیشتر بر جزئیات شخصیت‌ها، فیلمنامهٔ بهتری برای این فیلم آماده کرد.

کارگردانی یک بدلکار؛ بی‌اثر در ریتم و جذابیت اثر

نقد و بررسی فیلم سینمایی Runner | همان تکرار مکررات، اما کمی خوش‌رنگ تر از سایرین | گیمفا

اسکات وا، هدایت Runner را برعهده دارد. او که پیش از کارگردانی در آثاری چون Feast، Sleeper Cell و قسمت نخست سینمایی Spider-Man به‌عنوان بدلکار ظاهر شده بود، با ساخت دو فیلم Act of Valor و Need for Speed به شهرت رسید. کارگردانی وا، با توجه به سابقه‌اش، متوسط است. به‌نظر می‌رسد او، از دو سبک مختلف برای وضعیت سکانس‌ها بهره برده است. سکانس‌های درام، رمانتیک و کمدی، به شکل Static shot، بر روی پایه ضبط شده و عموماً هیچ حرکت خاصی ندارند. در عوض، لحظات اکشن، با حرکات سریع دوربین روی دست و ضبط تصاویری با کیفیت پایین، از نظر سینمایی، سعی در افزایش ریتم اثر دارد. این شکل از میزانسن و ناهماهنگی نماها با یکدیگر، مخاطب را از تماشای فیلم منصرف می‌سازد. در کنار این ایراد، مشکل دیگری نیز گریبان کارگردان را گرفته است و آن، تلاش برای نزدیک کردن اثر به استانداردهای سینما، از طریق دکوپاژی شبیه به عکاسی است. برخی نماها در Runner، بیش از آن که برای تماشاگر جذاب باشند، مناسب پوستر و یا تبلیغات هستند.

هشدار اسپویل

به‌عنوان مثال، می‌توان سکانس حضور هنک ملون در مخفیگاه کارتل را عنوان کرد. ورود هنک، جالب اما کلیشه‌ای است. او با خودروی پلیس، دیوار را خراب کرده و وارد ساختمان می‌شود؛ سپس به سرعت، با تیراندازی در حالت‌های مختلف، همهٔ اعضای باند را می‌کشد. محل قرارگیری دوربین، بازی ریچسون و چینش صحنه در این لحظات، برخلاف انتظار کارگردان، بیننده را از همراهی با سکانس بازمی‌دارد؛ چرا که تصاویر خلق‌شده، از استانداردهای سینمای هالیوود پایین‌تر بوده و نزدیک به محتوای ترند در فضای مجازی هستند.

البته، بخشی از ضعف‌های موجود در کارگردانی، به‌دلیل بازی ضعیف هنرپیشگان اثر نیز می‌باشند.

نقش‌آفرینی ضعیف بازیگران، در کنار یک موسیقی متن ناهماهنگ

نقد و بررسی فیلم سینمایی Runner | همان تکرار مکررات، اما کمی خوش‌رنگ تر از سایرین | گیمفا

گروه بازیگران Runner را الن ریچسون، اوون ویلسون، خودریگو سانتورو و پتا سرچنت تشکیل داده‌اند. ریچسون، که با ایفای نقش در سریال Reacher به شهرت رسیده و در فیلم‌هایی چون War Machine، Ministry Of Ungentlemanly Warfare، Motor City و Playdate به نقش‌آفرینی پرداخته، در جدیدترین حضورش، هیچ تفاوتی در حیطهٔ بازی بدنی با سایر نقش‌های خود ندارد. سرعت حرکت دست‌ها و آرامشی بی‌احساس و آلوده به کلیشه‌های مرسوم در یک سکانس درام، او را از گذشته‌اش متمایز نمی‌کند. میمیک صورت ریچسون نیز، گاهی اوقات، در ارائهٔ احساسات ساده یا ثبات شخصیت ناتوان بوده و هنک ملون را به نقش‌هایی که او در گذشته ایفا کرده، خصوصاً شخصیت جک ریچر، بیش از پیش شبیه می‌سازد.

یکی از نمونه‌های ضعف نقش‌آفرینی ریچسون، سکانس تحویل محمولهٔ کبد به مادر الی، کودک بیمار و درگیری با زالدیوار، فرزند رهبر کارتل می‌باشد. با اینکه در این نبرد، آسیب‌های بسیاری بر بدن ملون وارد آمده و قاعدتاً، با توجه به خون‌ریزی بالا، بایستی شاهد ضعف در حرکات، دیالوگ و واکنش‌ها نسبت به وقایع باشیم، بازیگر رفتاری کاملاً برعکس از خود بروز می‌دهد. ریچسون مانند یک انسان سالم راه می‌رود و با دشمن خود، که شاید کمتر از وی زخمی شده باشد، به مبارزه می‌پردازد. این میزان از بی‌منطقی، برخلاف تلاش بازیگران و کارگردان در نزدیکی مخاطب به شخصیت، فضایی کمدی ایجاد کرده و او را از مضمون اصلی دور می‌سازد.

نقد و بررسی فیلم سینمایی Runner | همان تکرار مکررات، اما کمی خوش‌رنگ تر از سایرین | گیمفا

در کنار الن ریچسون، اوون ویلسون نیز، عملکرد قابل دفاعی ندارد. از ویلسون بیشتر به‌خاطر ایفای نقش در Wedding Crashers و The Royal Tenenbaums یاد می‌شود. او نیز، همچون ریچسون، بازی سطحی و غیرقابل باور از خود به نمایش گذاشته است. مکث‌های بی‌معنا، ضعف در انتقال احساسات و حرکات ناگهانی بدن، از جمله نکات منفی در نقش‌آفرینی ویلسون می‌باشند. بازیگر نقش بن بیشاپ، در دیالوگ‌گویی نیز هیچ نقطه قوتی ندارد. بیان مبهم و نامفهوم جملات و عدم تنظیم تن صدا، شخصیت او را از چیزی که سعی دارد در ذهن مخاطب ثبت کند، کم‌رنگ‌تر می‌کند.

ضعیف‌ترین لحظهٔ حضور اوون ویلسون اما، خون‌ریزی او در آمبولانس و مرگ کاراکتر بیشاپ است. این پلان، که با تدوین قابل قبول و تصویربرداری خوب لورنزو سناتوره، می‌توانست به‌عنوان یکی از بهترین و تأثیرگذارترین لحظات فیلم Runner ثبت شود، با بازی ضعیف ویلسون، به هدر رفت. این بازیگر، حتی در به تصویر کشیدن مرگ نیز، ناتوان بوده و تنها با حرکات کلیشه‌ای و اغراق‌آمیز، تصمیم بر ارائهٔ این وضعیت داشته است.

سایر بازیگران، ایفای نقشی تیپیکال داشته و هیچ یک برای بیننده سمپاتیک نمی‌شوند. ضعیف‌ترین نقش‌آفرینی در Runner، متعلق به خودریگو سانتورو است. او که در نقش دیمین زالدیوار، فرزند دونا، رهبر کارتل حضور یافته، هیچ نقطه قوتی ندارد و با دیالوگ‌گویی بی‌احساس و حرکات صورت سطحی، تنها کیفیت اثر را از آنچه هست، پایین‌تر می‌آورد.

قطعاً اسکارلت کرابتری، به‌عنوان یکی از بهترین بازیگران این فیلم ارزیابی می‌شود. این بازیگر خردسال، که ایفاگر نقش الی بوده، به‌خوبی توانسته با دیالوگ‌های کوتاه و اجرای دقیق خود، تصویر یک بیمار را ارائه کرده و حس ترحم را در مخاطبان برانگیزد.

همچنین، موسیقی متن نیز بیش از پیش، وضعیت اثر را آشفته و غیرقابل تحمل کرده است. چارلی نگوین کیم، آهنگساز فرانسوی، که سابقهٔ ساخت موسیقی متن برای Playdate و Banlieue 13: Ultimatum را داشته، این‌بار، نه‌تنها نتوانسته فضای اکشن Banlieue 13 را ارائه کند، بلکه به کلاژهای Playdate هم نرسیده و صرفاً سعی داشته با قرار دادن چند اپرا و موسیقی ارکسترال شلوغ و ناهماهنگ با فیلم، سکانس‌ها را از موسیقی خالی نکند؛ اما این اقدام، تماشای اثر را برای بیننده غیرقابل تحمل کرده است.

جلوه‌های ویژه، تصویربرداری و تدوین؛ ناجیان فیلم از انحطاط

نقد و بررسی فیلم سینمایی Runner | همان تکرار مکررات، اما کمی خوش‌رنگ تر از سایرین | گیمفا

می‌توان دو بخش فیلمبرداری و مونتاژ Runner را نکات طلایی اثر نامید. سناتوره، تصویربردار فیلم، با تسلط کامل، علاوه بر انتخاب درست لنزها و ساخت فضای سینمایی، در توجه به جزئیات صحنه و ضبط موارد مورد نیاز از آن‌ها ستودنی است. در کنار او، مت ویلا، تدوینگر Runner نیز، به‌خوبی از عهدهٔ این مسئولیت برآمده است. ویلا که سابقهٔ مونتاژ آثاری چون Sleeping Dogs و The LEGO Batman را در کارنامهٔ هنری خود داشته، در تازه‌ترین فعالیت خود، با کات‌های سنجیده و متناسب با فضای سکانس‌ها، تماشاگر را به دیدن ادامهٔ اثر ترغیب کرده است.
در کنار موارد فوق، جلوه‌های ویژه، به باورپذیری فیلم کمک شایانی کرده‌اند. این نکته، خصوصاً دربارهٔ جلوه‌های ویژهٔ بصری، قابل بررسی است. CGI در فیلم سینمایی Runner، به‌قدری حرفه‌ای و با ظرافت طراحی و اجرا شده، که گاهی اوقات، نمی‌توان مرز میان آن و واقعیت ضبط‌شده در صحنه را یافت. جلوه‌های ویژهٔ میدانی نیز، مانند تصادف‌ها، انفجار خودروها و جلوه‌های ویژهٔ گریم، در این امر بی‌اثر نبوده و تجربه‌ای جذاب را برای مخاطبان به ارمغان آورده‌اند.

در پایان، می‌توان گفت Runner، اثری است شلوغ و پرهیاهو که تصمیم داشته به چیزی مشابه آثار بزرگ اکشن هالیوود بدل شود، اما در انسجام نسبی خود نیز بازمانده است. فیلمی که به‌دلیل کارگردانی نادرست، فیلمنامهٔ پرعیب و نقص، بازی سطحی و فاقد استاندارد بازیگران و موسیقی متن نامرتبط، به هیچ یک از اهداف خود نرسیده و تنها به لطف تصویربرداری، تدوین و جلوه‌های ویژه، قابل مشاهده است.

نمره ی نویسنده به فیلم: ۵ از ۱۰