در این ستون، چنان‌که از نامش پیداست، به شماری از آثارِ تاریخ ادب می‌پردازم که در خراسان نوشته شده‌اند و این آثار، همه آثارِ نخستینِ ادب فارسی را شامل می‌شوند.
به دیگر سخن، آنچه به عنوان ادب فارسی می‌شناسیم، همچنان‌که از خراسان آغاز شده، در خراسان هم مکتوب شده است. همه آثار کهن زبان فارسی، آثاری است که به قلم ادیبان و دانشمندان خراسانی، ثبت و ضبط افتاده است.
در شماره‌های پیشین این ستون (که در قدس‌آنلاین، وب‌سایت روزنامه قدس موجود است)، به «مقدمه شاهنامه ابومنصوری»، «ترجمه تاریخ طبری»، «الابنیه عن حقایق‌الادویه»، «التفهیم» و «تاریخ بخارا» پرداخته‌ام و در این شماره به یکی از متون کهن می‌پردازم که به اعتقاد مرحوم «دکتر مهدی بیانی»، کهن‌ترین متن مکتوب زبان فارسی است؛ متنی که به قلم دانشمندی از سمرقند درباره اصول اعتقادی نوشته شده است.
اسحاق بن محمد سمرقندی (درگذشته ۳۴۲ قمری) از محدثان، قضات و حکمای سمرقند در قرن چهارم هجری قمری بود؛ و در آن سال‌ها ماوراءالنهر، جغرافیایی بود که نحله‌های مختلف دینی در آن حضور داشتند و به تضارب (و حتی تنازع) آرا می‌پرداختند.
پادشاه سامانی، از حکیم سمرقندی درخواست کرد در کتابی، اصول عقاید اسلامی و نیز آرای مذهبی را گردآورد. «السواد الاکبر» اینچنین، به قلم حکیم سمرقندی و به زبان عربی شکل گرفت. بعدها، در همان روزگار سامانیان، این کتاب، به قلم دانشمندی دیگر و یا به قلم خود حکیم سمرقندی به فارسی هم ترجمه شد؛ کتابی که در فراز و فرودهای تاریخ از بین رفت؛ اما به همت دکتر مهدی بیانی، به دامان تمدن فارسی برگردانده شد.
دکتر مهدی بیانی، استاد پیشکسوت زبان و ادب فارسی و بنیان‌گذار کتابخانه ملی ایران است که بهمن‌ماه 1346 در 61 سالگی درگذشت. او به‌ویژه در گردآوری نسخ خطی زبان فارسی کوشا بود و توانست کتاب‌های بی‌شماری از گنجینه ادب فارسی را در کتابخانه ملی جمع کند.
در این میان یکی از ادبای خراسانی از کشور افغانستان، استاد مرحوم «عبدالرئوف فکری سلجوقی» مجموعه‌ای از نسخ خطی را به او، به دکتر بیانی هدیه کرد.
این استاد فکری سلجوقی، از سلاجقه خراسان بود؛ میراث‌داران حکومت سلطان سنجر سلجوقی که در ناحیه وسیعی از مرو تا بخارا پراکنده‌اند و خانواده‌هایی از آن‌ها در تربت جام و تایباد و باخرز هم ساکن هستند.
دکتر بیانی در آن مجموعه، نسخه‌ای یافت که به فارسی دری، فارسی خراسانی، به شرح اصول عقاید پرداخته بود و متوجه شد این رساله فارسی، همان ترجمه گمشده «السواد الاکبر» حکیم سمرقندی است؛ که چهار سده پس از او، به دست «خواجه محمد پارسا» در قرن هشتم رونویسی (استنساخ) شده است.
این خواجه محمد پارسا از عرفای نامدار نقشبندیه است؛ اصالتاً اهل بخارا که ظاهراً در زمان کتابت اثر، در هرات (خاستگاه طریقت نقشبندیه) می‌زیسته؛ و او پسری هم دارد که «خواجه ابونصر پارسا» باشد؛ عارف نامدار قرن نهم که در بلخ مدفون است.
دکتر بیانی معتقد است این ترجمه فارسی، در همان روزگار حکیم سمرقندی (که در سال 342 قمری درگذشته؛ یعنی وقتی که فردوسی 13 سال داشته) و به قلم خود او نوشته شده؛ و از این منظر، از مقدمه شاهنامه ابومنصوری (نوشته‌شده در 346 قمری) هم قدیمی‌تر است.
این نظریه البته توسط «دکتر عبدالحی حبیبی» ادیب معاصر زبان فارسی و اهل کشور افغانستان رد شده. دکتر حبیبی که ترجمه فارسی السواد الاکبر را تصحیح و چاپ کرده، معتقد است برگردان فارسی این کتاب، چندین دهه بعد از حکیم سمرقندی انجام شده و حتی در روزگار خواجه محمد پارسا و به دست او، مختصری هم تغییر کرده است. با این همه، برگردان فارسی السواد الاکبر حکیم سمرقندی، قطعاً یکی از کهن‌ترین متن‌های زبان فارسی است. بخشی از این اثر را با هم بخوانیم و از شیوایی زبان فارسی در سده‌های نخستین لذت ببریم.
«پس گفت (اشاره به حضرت رسول اکرم (ص)) وصیت می‌کنم شما را و تن خود را به ترسیدن از خدای عزوجل؛ و جهد کردن به گذاریدن امرها؛ و پرهیز کردن از نهی‌ها؛ و صبر کردن بر حکم خدای عزوجل؛ و رضادادن به قضاهای وی؛ و شکر کردن بر نعمت‌های وی؛ و رواداشتن، مر مرگ را.
و نگر تا بر حکم خدای‌تعالی گرانی نکنی؛ و بر خلق آن کبر نکنی، زیرانکه (زیرا آن‌که/ زیرا) به اجماع علما و فقهاست که بندگی را دو خصلت است؛ یکی، آن کنی که وی پسندد و دُ (دو) دیگر، آن پسندی که آن (او) کند.
و این نیز چهار خصلت است؛ یکی آن ‌که سرّ (باطن) خویش چنان داری (نگه‌داری) که اگر بر خلق آشکارا گردد، روا داری (قبول کنی/ نگران نباشی).
دُ دیگر آن‌که علانیت (ظاهر) خویش را چنان داری که بر سبیل (شیوه/ راه و روش) سنت باشد؛ که اگر همه امت محمد صلی الله علیه و سلم به تو اقتدا کنند، روا داری.
و سِیُّم (سوم) آن‌که با همه مومنان و مسلمانان، صحبت چنان داری و معامله چنان کنی که اگر ایشان با تو همان کنند، روا داری؛ و چهارم، حال خویش را چنان داری که اگر در حال (در همین لحظه) ملک‌الموت جان از تو جدا کند، روا داری.
پس ای مومن! از خدای‌تعالی بترس و دین خود را نگاه دار! از آن جهت که هوا (نفسانیت) در میان خلق بسیار شده است و امانت‌ها برخاسته و هر کس بر هواهای خویش مشغول گشته...».

در این ستون، چنان‌که از نامش پیداست، به شماری از آثارِ تاریخ ادب می‌پردازم که در خراسان نوشته شده‌اند و این آثار، همه آثارِ نخستینِ ادب فارسی را شامل می‌شوند.

زمان مطالعه: ۴ دقیقه

منبع: روزنامه قدس