نوآوری چگونه هزینه تولید فولاد را کاهش میدهد؟
مولود پاکروان*
صنعت فولاد یکی از نمونههای روشن پیوند میان بهرهوری، مدیریت منابع و رقابتپذیری در اقتصاد صنعتی است. مزیت یک تولیدکننده فولاد فقط به دسترسی به سنگآهن، انرژی و ظرفیت تولید بستگی ندارد، بلکه چگونگی استفاده از این منابع و هماهنگی میان مراحل مختلف تولید و توزیع نیز در تعیین هزینه تمامشده و سودآوری بنگاه نقش دارد. دقیقاً به همین دلیل است که نوآوری در صنعت فولاد تنها بهمعنای استفاده از فناوریهای جدید در کورهها یا خودکارسازی خطوط تولید نیست. تولید فولاد به سرمایهگذاری سنگین و فعالیت پیوسته بخشهای مختلف زنجیره تولید وابسته است.
اگر مواد اولیه بهموقع نرسند، تجهیزات از کار بیفتند، برنامه تولید با سفارش مشتریان هماهنگ نباشد یا حملونقل با تاخیر انجام شود، بخشی از ظرفیت کارخانه بدون استفاده میماند و هزینههای بنگاه افزایش مییابد. در این شرایط، حتی برخورداری از تجهیزات پیشرفته نیز لزوماً به تولید اقتصادیتر منجر نمیشود. آنچه اهمیت دارد، توانایی بنگاه در استفاده موثر از سرمایه، انرژی، مواد اولیه و زیرساختهای موجود است؛ بهگونهای که محصول با کیفیت مناسب، هزینه کمتر و در زمان مقرر به بازار برسد. نوآوری در زنجیره تامین و لجستیک، از طریق بهبود پیشبینی تقاضا، هماهنگی تامین و تولید، بهینهسازی مسیرهای حمل، مدیریت موجودی و استفاده از دادههای عملیاتی، میتواند اتلاف منابع را کاهش دهد و قابلیت اطمینان فرآیندها را افزایش دهد. فناوریهای دیجیتال نیز با پیشبینی خرابی تجهیزات، کنترل مصرف انرژی و یکپارچهسازی اطلاعات، امکان تصمیمگیری دقیقتر و پیشگیری از اختلالها را فراهم میکنند. با این همه، نتیجه اقتصادی این نوآوریها به هزینه سرمایهگذاری، کیفیت زیرساخت و توان مدیریتی بنگاه بستگی دارد. درواقع، استفاده از فناوری پیشرفته بهخودی خود بهمعنای کاهش هزینه نیست. پس نوآوری در چه شرایطی میتواند هزینه تولید فولاد را کاهش دهد، بهرهوری سرمایه را بهبود ببخشد و مزیت رقابتی پایدار ایجاد کند؟ پاسخ به این پرسش، مستلزم بررسی همزمان فرآیند تولید، زنجیره تامین و تجربه کشورهایی است که بهبود عملکرد صنعتی را به مزیت اقتصادی تبدیل کردهاند.
راهی برای کاهش هزینهها
نوآوری در صنعت فولاد زمانی ارزش اقتصادی پیدا میکند که با منابع و تجهیزات موجود، محصول بیشتری تولید شود، اتلاف کاهش یابد یا همان محصول با هزینه کمتری بهدست مشتری برسد. این بهبود لزوماً به خرید ماشینآلات گرانقیمت یا احداث کارخانه جدید نیاز ندارد. گاهی تغییر در زمانبندی تولید، تشخیص بهموقع خرابی تجهیزات یا هماهنگی بهتر میان تامین مواد اولیه و سفارش مشتریان میتواند ظرفیت بیشتری را در اختیار بنگاه قرار دهد. از این منظر، نوآوری فقط یک دستاورد فناورانه نیست، بلکه ابزاری برای افزایش بهرهوری و بهبود بازده سرمایه است.
برای مثال، یکی از حوزههای مهم صنعت، نگهداری و تعمیرات تجهیزات است. در کارخانه فولاد، توقف ناخواسته یک خط تولید میتواند علاوهبر هزینه تعمیر، برنامه تولید و تحویل سفارشها را نیز مختل کند. روشهای سنتی نگهداری، معمولاً بر تعمیر پس از خرابی یا سرویس تجهیزات در فواصل زمانی مشخص تکیه دارند، اما با استفاده از حسگرها و تحلیل داده میتوان نشانههای اولیه خرابی را شناسایی کرد و پیش از توقف دستگاه، برای تعمیر آن تصمیم گرفت. اما بهبود بهرهوری فقط به داخل کارخانه محدود نمیشود. زنجیره تامین فولاد از معادن و واحدهای فرآوری مواد اولیه تا کارخانه، انبار، شبکه حملونقل و مشتری نهایی امتداد دارد. اگر هر بخش بدون توجه به وضعیت بخشهای دیگر برنامهریزی کند، ممکن است یک واحد با کمبود مواد اولیه و واحدی دیگر با انباشت موجودی روبهرو شود. ابزارهای برنامهریزی هوشمند میتوانند با در نظر گرفتن محدودیتهای تولید، ظرفیت تجهیزات و زمانبندی سفارشها، این ناهماهنگی را کاهش دهند. برای مثال، پژوهش ارائهشده در کنفرانس AISTech در سال ۲۰۲۴ نشان میدهد که بهینهسازی زمانبندی تولید در کارخانه فولاد گردائو برزیل، با استفاده از الگوریتمهای ریاضی و دوقلوی دیجیتال، میتواند بدون سرمایهگذاری در زیرساخت، تولید ماهانه را یک درصد افزایش دهد. این فناوری با شناسایی گلوگاههای تولید، کاهش تاخیرها و تخصیص بهتر منابع، ظرفیت موجود کارخانه را به شکلی کارآمدتر بهکار میگیرد. در کنار این موارد، دیجیتالیسازی میتواند کیفیت تصمیمگیری را بهبود دهد.
تحلیل دادههای تولید به مدیران کمک میکند مصرف انرژی، ضایعات، کیفیت محصول و عملکرد تجهیزات را همزمان بررسی کنند و بهجای اصلاح یک مشکل بهصورت جداگانه، ارتباط میان عوامل مختلف را بشناسند. البته معیار ارزیابی نوآوری در صنعت فولاد نباید صرفاً تعداد تجهیزات جدید یا میزان سرمایهگذاری دیجیتال باشد. مهمتر آن است که بدانیم هر نوآوری تا چه اندازه هزینه تولید فولاد را کاهش میدهد، استفاده از ظرفیت موجود را بهبود میبخشد، سرمایه در گردش را آزاد میکند یا تحویل محصول را مطمئنتر میکند.
از کارخانههای هوشمند تا زنجیره یکپارچه
تجربه کشورهای پیشرو نشان میدهد که نوآوری در صنعت فولاد یک مسیر واحد ندارد. در چین، یکپارچهسازی عملیات و مدیریت زنجیره تامین اهمیت دارد؛ در ژاپن، تمرکز بر پیوند فناوری دیجیتال با دانش تولید و برنامهریزی؛ در آلمان، هماهنگی اطلاعات و جریان مواد در سراسر کارخانه و زنجیره تامین؛ و در سوئد، بازطراحی فناوری تولید و ارتباط میان معدن، تولید آهن و فولادسازی. وجه مشترک این تجربهها، تلاش برای حل یک مسئله اقتصادی مشخص است، نهصرفاً استفاده از فناوریهای جدید. برای مثال، مقیاس عظیم صنعت فولاد چین، مدیریت مواد اولیه و لجستیک را به مسئلهای مهم در اقتصاد تولید تبدیل کرده است. در این کشور، نوآوری دیجیتال بهتدریج از سطح یک کارخانه فراتر رفته و به هماهنگی میان واحدهای مختلف بنگاههای بزرگ فولادی گسترش یافته است. پژوهشی در سال ۲۰۲۵ درباره تحول دیجیتال «گروه فولاد بائوو»، یکی از بزرگترین تولیدکنندگان فولاد جهان، مسیر این تحول را از مدیریت تخصصی هر واحد به یکپارچهسازی عملیات، استفاده از هوش مصنوعی در فرآیند تولید و همکاری در سراسر زنجیره ارزش نشان میدهد. اهمیت اقتصادی این رویکرد در آن است که تصمیمهای مربوط به تامین، تولید و تحویل بهصورت جداگانه گرفته نمیشوند، بلکه در بستر فناوری یکپارچه میشوند.
در ژاپن، تجربه شرکت «نیپون استیل» نشان میدهد که دیجیتالیسازی زمانی اهمیت دارد که دانش فنی انباشتهشده در کارخانه را به دادههای قابل استفاده برای تصمیمگیری تبدیل کند. این شرکت در برنامه تحول دیجیتال خود، استفاده از هوش مصنوعی، اینترنت اشیا، دوقلوهای دیجیتال و سامانههای یکپارچه برنامهریزی تولید را در کنار یکدیگر قرار داده است. هدف آن فقط خودکارسازی عملیات نیست، بلکه بهبود کیفیت، پیشبینی مشکلات تجهیزات و هماهنگی بهتر میان سفارش مشتری، تولید و تامین مواد اولیه است. در آوریل ۲۰۲۵، نیپون استیل همچنین همکاری با شرکت TIER IV را برای توسعه وسایل حمل سنگین خودران در کارخانه ناگویا اعلام کرد؛ طرحی که با هدف بهینهسازی لجستیک داخلی و افزایش ایمنی، بهویژه در شرایط کمبود نیروی کار، دنبال میشود. این تجربه یادآوری میکند که لجستیک داخلی کارخانه نیز بخشی از اقتصاد تولید است. جابهجایی مواد و محصولات، اگر دقیق و هماهنگ نباشد، میتواند جریان تولید را مختل کند.
در آلمان نیز تجربه شرکت «تیسنکروپ» نشان میدهد که نوآوری دیجیتال چگونه میتواند مرز میان تولیدکننده و مشتری را تغییر دهد. در واحد نورد این شرکت در هوهنلیمبورگ، مشتریان میتوانند نیاز کوتاهمدت خود را مستقیم در سامانه ثبت کنند و حتی با فاصله زمانی ۴۸ تا ۷۲ ساعت، زمان نورد محصول را تعیین کنند. همزمان، اطلاعات سفارش و ظرفیت تولید در حلقههای بالادستی زنجیره به اشتراک گذاشته میشود تا مواد اولیه بهموقع آماده باشند. در بخش لجستیک نیز رهگیری محمولهها، زمانبندی حمل ریلی و استفاده از داده برای پیشبینی زمان رسیدن کشتیها، هماهنگی میان ورود مواد اولیه و عملیات کارخانه را بهبود میدهد. اهمیت این تجربه در آن است که کاهش هزینه را صرفاً نتیجه افزایش سرعت ماشینآلات نمیداند. کاهش موجودی، کوتاه شدن زمان تحویل و آزاد شدن سرمایه در گردش نیز بخشی از دستاورد اقتصادی نوآوریاند. تجربه سوئد از زاویهای دیگر قابل توجه است. برنامه مشترک HYBRIT با مشارکت شرکتهای اساسایبی (SSAB)، الکیایبی (LKAB) و واتنفال (Vattenfall)، بر توسعه تولید آهن اسفنجی با هیدروژن بهجای سوختهای فسیلی متمرکز است. این طرح صرفاً جایگزینی یک فناوری در کارخانه فولادسازی نیست، بلکه به هماهنگی میان استخراج و فرآوری سنگآهن، تولید گندله، تامین هیدروژن و برق و تولید فولاد نیاز دارد.
در مجموع، چهار تجربه یادشده چهار مسیر مکمل را نشان میدهند: یکپارچهسازی عملیات در چین، استفاده از داده و اتوماسیون در ژاپن، هماهنگی تولید و سفارش در آلمان و بازطراحی فناوری و زنجیره ارزش در سوئد. وجه مشترک آنها این است که نوآوری زمانی به مزیت اقتصادی تبدیل میشود که مسئلهای واقعی را در تولید یا تامین حل کند. درواقع مسئله اصلی شناسایی گلوگاههایی است که رفع آنها بیشترین اثر را بر هزینه تولید، بهرهوری سرمایه و قابلیت اطمینان تحویل فولاد خواهد داشت.
درسهایی برای ایران
صنعت فولاد ایران برای تبدیل ظرفیت تولید به مزیت رقابتی، به نوآوریهایی نیاز دارد که مستقیم عملکرد کارخانه و زنجیره تامین را بهبود دهند. در این مسیر، برای مثال، دیجیتالیسازی زمانی ارزشمند است که بتواند مسئلهای مشخص، مانند توقف تجهیزات، ناهماهنگی برنامه تولید یا مصرف نامناسب منابع را حل کند. یکی از مطالعات مرتبط با تحول دیجیتال در صنعت فولاد، مقالهای است که در سال ۲۰۲۲ در نشریه IFAC-PapersOnLine منتشر شد. پژوهشگران در این مطالعه، معماری ماژولاری برای بهینهسازی سایبرفیزیکی تولید ارائه کردند و کاربرد آن را در یک واحد تولید محصولات طویل فولادی بررسی کردند. اهمیت این رویکرد در پیوند میان مدلسازی، ارتباطات صنعتی و روشهای بهینهسازی است؛ پیوندی که میتواند زمینه هماهنگی بهتر فرآیندها و تصمیمگیری عملیاتی را فراهم کند. یافتهها نشان میدهد که خرید تجهیزات دیجیتال بهتنهایی کافی نیست. اگر دادههای تولید، تعمیرات، انبار و تامین مواد اولیه به یکدیگر متصل نباشند، امکان استفاده از فناوری برای بهینهسازی کل عملیات محدود میماند. بنابراین، یکی از اولویتهای فولاد ایران باید ایجاد سامانههایی باشد که اطلاعات بخشهای مختلف را به تصمیمهای هماهنگ درباره تولید و تامین تبدیل کنند.
نمونه دیگر، پژوهش منتشرشده در سال ۲۰۲۵ در نشریه Journal of Industrial Information Integration است که یک سامانه اطلاعات صنعتی مبتنیبر مدلسازی فرآیند، شبیهسازی و یادگیری ماشین را در یک واحد تولید سازههای فولادی در ایران بررسی میکند. پژوهشگران با شبیهسازی فرآیندها، عوامل موثر بر هزینه و سود را شناسایی کرده و نشان دادهاند که ترکیب این ابزارها میتواند مبنایی برای تصمیمگیری بهتر درباره عملیات تولید باشد. البته این مطالعه درباره تولید سازههای فولادی است و نباید نتایج آن را مستقیم به کارخانههای بزرگ فولادسازی تعمیم داد. در مجموع، بهنظر میرسد صنعت فولاد ایران باید از اجرای پروژههای فناورانه پراکنده به سمت نوآوریهای مسئلهمحور حرکت کند؛ نگهداری پیشبینانه برای کاهش توقف تجهیزات، برنامهریزی هوشمند برای هماهنگی تولید و سفارشها و یکپارچهسازی دادهها برای کاهش اتلاف منابع. موفقیت این اقدامات نیز باید با شاخصهایی مانند هزینه هر تن محصول، زمان توقف، مصرف انرژی و میزان استفاده از ظرفیت سنجیده شود.
* روزنامهنگار
