در جهان امروز، قدرت دفاعی فقط به تجهیزات نظامی محدود نیست؛ گاهی برخورداری از توان بازدارندگی، محاسبات دشمن را تغییر میدهد و مانع تجاوز میشود. تجربه جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل در خرداد ۱۴۰۴ و حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ۹ اسفند همان سال، بار دیگر این پرسش را پیش روی جامعه ایرانی قرار داد: در جهانی که برخی قدرتها از سلاح هستهای برخوردارند، ایران برای حفظ امنیت و استقلال خود به چه میزان بازدارندگی نیاز دارد؟
موضع این یادداشت روشن است: ایران نباید هیچ گزینه راهبردی از جمله برخورداری از سلاح هستهای را پیشاپیش از دایره بررسی خارج کند. کنار گذاشتن یک گزینه بدون سنجش ضرورتها، هزینهها و پیامدهای آن، تصمیمی شتابزده است. البته بررسی یک گزینه به معنای تأیید قطعی آن یا مجاز دانستن استفاده از آن در هر شرایطی نیست.
امنیت در سایه قدرت
تجربه تحولات منطقه نشان داده اعلام مواضع سیاسی، بهتنهایی مانع تهدید و تجاوز نمیشود. آنچه در محاسبات قدرتهای متجاوز اثر میگذارد، توان دفاع و افزایش هزینه هر گونه اقدام نظامی است. ازاینرو، تقویت قدرت دفاعی ایران ضرورتی انکارناپذیر است.
در این بحث باید میان فناوری هستهای، توان دفاعی متعارف، بازدارندگی و برخورداری از سلاح هستهای تفاوت گذاشت. همچنین حمله به تأسیسات هستهای، لزوماً به معنای حمله هستهای نیست و هر کدام ملاحظات خاص خود را دارد.
سلاح تاکتیکی؛ عنوان محدود، پیامد نامحدود
گاهی از سلاحهای هستهای تاکتیکی بهعنوان ابزارهایی با کاربرد محدودتر در میدان نبرد یاد میشود؛ اما محدود بودن مأموریت نظامی، به معنای محدود بودن پیامدهای انسانی و زیست محیطی نیست. بمب هیروشیما با قدرت انفجاری حدود ۱۵ کیلوتن، شهری را به ویرانی کشاند و آثار انفجار، حرارت و تشعشعات آن تا سالها باقی ماند.
پیشرفت علم و فناوری میتواند برخی خطرها و پیامدهای ناخواسته را کاهش دهد؛ اما نمیتوان ادعا کرد آثار یک انفجار هستهای بهطور کامل در محدودهای مشخص محصورشدنی است. بنابراین، ارزیابی این گزینه باید بر پایه توانمندیهای علمی اثباتشده باشد، نه امید به فناوریهای آینده.
اگر تهدید جدی شد یا حملهای رخ داد
در برابر تهدید سیاسی و افزایش تنش؛ تقویت آمادگی دفاعی، دیپلماسی و افزایش هزینه تجاوز برای دشمن ضروری است، اما هر تهدیدی را نباید معادل حمله قریبالوقوع دانست و تصمیمهای بزرگ امنیتی نباید بر پایه شایعه و اطلاعات تأییدنشده اتخاذ شوند.
اگر نشانههای معتبر از حمله قریبالوقوع وجود داشته باشد، افزایش آمادگی دفاعی، حفاظت از مردم و زیرساختهای حیاتی و تلاش فوری برای متوقف کردن حمله ضرورت دارد. هر اقدام پیشدستانه نیز باید بر پایه شواهد معتبر، ضرورت و قواعد حقوق بینالملل سنجیده شود.
در صورت حمله متعارف به تأسیسات یا زیرساختهای کشور، ایران در صورت تحقق شرایط حقوقی، حق دفاع مشروع و پاسخ متناسب دارد؛ اما پاسخ نباید به مجازات جمعی مردم یا آسیب بیضابطه به غیرنظامیان تبدیل شود.
اما اگر حمله هستهای علیه ایران رخ دهد، مسئله ابعاد بسیار جدیتری پیدا میکند. چنین حملهای میتواند امنیت، استقلال و موجودیت کشور را در معرض خطری بیسابقه قرار دهد. در این شرایط، ایران حق دفاع مشروع از خود را از دست نمیدهد و نمیتوان از کشوری که هدف چنین تجاوزی قرار گرفته است انتظار داشت در برابر تهدیدی وجودی منفعل بماند. با این حال، پاسخ نظامی باید با در نظر گرفتن ضرورت، تناسب، قواعد حقوق بینالملل و پیامدهای انسانی ارزیابی شود. حمله هستهای به ایران، مجوز اخلاقی یا حقوقی برای هدف قرار دادن مردم بیگناه در هر نقطه جهان نیست. هدف از پاسخ باید بازداشتن متجاوز از تکرار تجاوز و صیانت از امنیت و استقلال کشور باشد، نه گسترش دامنه فاجعه و گرفتار کردن ملتهای دیگر در چرخهای از خشونت.
در صورت هشدار اشتباه، خطای محاسباتی یا حادثه هستهای نیز راستیآزمایی اطلاعات و جلوگیری از تشدید ناخواسته بحران اهمیت حیاتی دارد. واکنش شتابزده به اطلاعات تأییدنشده ممکن است بحرانی قابل مهار را به جنگی گسترده تبدیل کند.
پس نه در برابر تهدید باید دستبسته ماند و نه در برابر حمله باید بدون سنجش پیامدها تصمیم گرفت. اصل راهنما در همه این وضعیتها، دفاع مؤثر از کشور و مردم و جلوگیری از گسترش دامنه فاجعه است.
نویسنده: غلامرضا محمدی، پژوهشگر علوم قرآن و حدیث
