پژوهشگران سال‌ها‌ست گزارش‌هایی از کودکان خردسالی را بررسی می‌کنند که مدعی هستند زندگی دیگری را تجربه کرده‌اند، نتیجه‌ی پژوهش سؤال بر‌انگیز است.

پژوهشگران سال‌هاست گزارش‌هایی از کودکان خردسالی را بررسی می‌کنند که مدعی هستند زندگی دیگری را تجربه کرده‌اند و حتی اطلاعاتی درباره افرادی که پیش‌تر از دنیا رفته‌اند، در اختیار دارند.

اگرچه این گزارش‌ها به‌تنهایی نمی‌توانند تناسخ را اثبات کنند، بررسی الگوهای مشترک میان هزاران پرونده، همچنان پرسش‌های جالبی درباره حافظه، آگاهی و نحوه شکل‌گیری چنین خاطراتی مطرح می‌کند.

در همین راستا، پژوهشگران دانشگاه ویرجینیا به بررسی گزارش‌های مربوط به خاطرات زندگی پیشین پرداخته‌اند. یکی از نکات جالب توجه در تحقیقات جدید، ارتباط میان چگونگی مرگ فردی که کودک مدعی است زندگی او را به یاد می‌آورد و فاصله زمانی میان آن مرگ و تولد کودک است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که برخی از الگوهای ثبت‌شده را نمی‌توان بدون بررسی دقیق‌تر نادیده گرفت؛ هرچند هنوز توضیح قطعی و مورد توافقی برای آن‌ها وجود ندارد.

بررسی بیش از ۱۶۰۰ پرونده از خاطرات زندگی پیشین

بخش پژوهش‌های ادراکی دانشگاه ویرجینیا، طی بیش از ۶۰ سال گذشته، مجموعه بزرگی از گزارش‌های مربوط به کودکانی را گردآوری کرده است که به گفته خانواده‌هایشان، بدون مقدمه از زندگی دیگری صحبت می‌کنند. در برخی از این پرونده‌ها، پژوهشگران توانسته‌اند اطلاعات بیان‌شده از سوی کودکان را با زندگی شخصی مشخص که پیش‌تر فوت کرده بود، تطبیق دهند.

در مطالعه جدید، گروه پژوهشی به سرپرستی سعیده صادقی، ۱۶۷۸ پرونده را بررسی کردند؛ تمرکز اصلی آن‌ها بر فاصله زمانی میان مرگ فرد مورد اشاره و تولد کودکی بود که مدعی به یاد آوردن زندگی او است. این فاصله که پژوهشگران از آن با عنوان «دوره میان دو زندگی» یاد می‌کنند، در ۱۳۱۹ پرونده اطلاعات زمانی قابل استفاده داشت و میانه آن به ۱۶ ماه می‌رسید.

مهم‌ترین یافته، ارتباط میان غیرمنتظره بودن مرگ و کوتاه‌تر شدن این فاصله زمانی بود؛ در پرونده‌هایی که مرگ فرد قبلی کاملاً ناگهانی توصیف شده بود، فاصله میانه تا تولد کودک حدود ۱۲ ماه گزارش شد؛ در مقابل، این عدد برای مرگ‌هایی که انتظار وقوعشان حتمی دیده می‌شد، به ۲۱ ماه می‌رسید. به بیان دیگر، فاصله زمانی در گروه نخست حدود ۴۳ درصد کوتاه‌تر بود.

پژوهشگران همچنین دریافتند که مرگ‌های غیرطبیعی، از جمله مرگ بر اثر تصادف، خشونت یا برخی بحران‌های پزشکی ناگهانی، سهم قابل توجهی از پرونده‌ها را تشکیل می‌دهند. در میان موارد بررسی‌شده، ۵۷ درصد مرگ‌ها غیرطبیعی بودند و در ۶۸ درصد پرونده‌ها، مرگ کاملاً غیرمنتظره ارزیابی شد. این ارقام از آن جهت جالب توجه‌اند که چنین مرگ‌هایی در میان پرونده‌های بررسی‌شده، بیشتر از آن چیزی بودند که از آمار عمومی مرگ‌ومیر انتظار می‌رود.

آیا باور خانواده‌ها می‌تواند این الگو را توضیح دهد؟

ادعای تناسخ ۱۰۰۰ کودکی که مدعی خاطرات زندگی پیشین شدند حقیقت دارد؟

یکی از توضیحات احتمالی برای گزارش‌های مربوط به زندگی پیشین، تأثیر باورهای فرهنگی و خانوادگی است. ممکن است کودکان داستان‌هایی را از اطرافیان خود شنیده باشند یا خانواده‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، روایت‌های آن‌ها را تحت تأثیر قرار دهند. به همین دلیل، پژوهشگران عواملی مانند آلودگی حافظه، میزان اعتبارسنجی اطلاعات، ارتباط میان خانواده‌ها و باور به تناسخ را بررسی کردند.

ارتباط میان مرگ ناگهانی و فاصله زمانی کوتاه‌تر، حتی پس از بررسی این عوامل نیز باقی ماند؛ نکته جالب‌تر اینکه این الگو در خانواده‌هایی که به تناسخ باور نداشتند، قوی‌تر بود. با وجود این، نتیجه مذکور به معنای رد کامل نقش عوامل روان‌شناختی یا فرهنگی نیست؛ بلکه نشان می‌دهد توضیح این ارتباط به بررسی‌های بیشتری نیاز دارد.

آیا این یافته‌ها تناسخ را اثبات می‌کنند؟

با وجود جذابیت این نتایج، پژوهشگران تأکید دارند که یافته‌ها اثباتی برای واقعی بودن تناسخ یا بقای آگاهی پس از مرگ نیستند. این مطالعه بر مشاهده و مقایسه پرونده‌های موجود تکیه دارد و نمی‌تواند رابطه علت و معلولی میان چگونگی مرگ یک فرد و زمان تولد فردی دیگر را مشخص کند.

غیرمنتظره بودن مرگ تنها حدود ۲ تا ۳ درصد از تفاوت‌های مشاهده‌شده در فاصله زمانی را توضیح می‌دهد؛ بنابراین، اگرچه ارتباط آماری قابل توجه است، بخش عمده تفاوت‌ها همچنان به عوامل دیگری مربوط می‌شود که هنوز به‌درستی شناخته نشده‌اند.

ارزش این پژوهش بیش از آنکه در اثبات یک ادعای فراطبیعی باشد، به طرح پرسشی تازه درباره مجموعه‌ای از گزارش‌های غیرمعمول بازمی‌گردد. پژوهشگران معتقدند بررسی الگوهای گسترده در هزاران پرونده می‌تواند مسیرهای جدیدی برای مطالعه حافظه و آگاهی فراهم کند؛ اما تا زمانی که سازوکار این پدیده‌ها مشخص نشود و نتایج مستقل نیز آن‌ها را تأیید نکنند، نمی‌توان از این داده‌ها نتیجه گرفت که انسان واقعاً پس از مرگ در بدن دیگری متولد می‌شود.