متن زیر درباره شیوع یک ویژگی عجیب در مصر است. ماریانا سامی، روزنامهنگار و منتقد ادبی اهل مصر در یادداشتی توضیح داده که چطور ادبیات فارسی در کشورش رواج یافته و همهگیر شده است.
رویداد۲۴| علیرضا نجفی- ماریانا سامی، روزنامهنگار و منتقد ادبی اهل مصر می نویسد: سالها دایرهٔ انس و الفت من با ادبیات فارسی، تنها به گزیدهای از سرودههای شورانگیز جلالالدین رومی و عمادالدین نسیمی محدود میشد و از قلمرو فراخ داستان و نثر معاصر ایران بیخبر بودم؛ تا آنکه در گذر از برابر قفسههای انتشارات مصری «منشورات الرّبیع»، نگاهم بر انبوهی از کتابهای تازه خیره ماند که بر تارک همهٔ آنها عبارتی فریبنده میدرخشید: «ترجمهشده از زبان فارسی».
همهمه و اشتیاق خوانندگان و پرسوجوهای مداومشان دربارهٔ درونمایهٔ این آثار، شوری در دلم افکند. من نیز بر آن شدم تا از این سرچشمه جرعهای بنوشم؛ پس نخست رمان «زنی در تهران» اثر فریبا وفی را برگزیدم که در سال ۲۰۲۰ با ترجمهٔ استادانهٔ دکتر احمد موسی، استاد زبان فارسی و ادبیات تطبیقی، از سوی همین ناشر به کسوت زبان عربی درآمده بود. آنچه در این کتاب مرا غرق در شگفتی ساخت، همنوایی دغدغههای مشترک انسانی بود: تماشای زنی که جهان پرغوغا را از روزنی کوچک در کنج خانهاش مینگرد؛ روایتی از زوال امیدها، غربت آرزوها و فرسایش در روزمرگیهای یکنواخت و ملالآور. همین تجربهٔ گیرا، پای مرا به ضیافت خواندن دیگر آثار این نشر گشود.
در این میان، نزدیکیها و خویشاوندیهای عمیقی میان دو ادب فارسی و عربی به چشم میخورد؛ پیوندهایی برخاسته از احساسات ناب و خیالپردازیهای زلال شرقی. چنانکه عبدالوهاب عزام در کتاب ارزشمند خویش، پیوندهای عرب و عجم و ادبیات آنان در دوران جاهلیت و اسلام، یادآور میشود: «ادبیات نوین فارسی در پناه و پرتو ادب عربی بالید و صناعات شعری و اسالیب نثری، از وزن و قافیه تا سجع را به وام گرفت؛ اما دیری نپایید که با ویژگیهای ممتاز و بومی خویش در اطناب، باریکاندیشی و قصهپردازی هویتی مستقل و درخشان یافت. دامنهٔ ترجمه از عربی به فارسی نیز فراختر و پربارتر بود و نویسندگان نامداری به هر دو زبان قلم میزدند؛ سنتی که به هماهنگی و همسویی شگفتانگیز نگارهها، تخیلات و بنیادهای اندیشگی دو ملت انجامید.»
همین آمیزش و درهمتنیدگی دیرپای فرهنگی و زبانی است که ادبیات فارسی را به حلقهای پرجاذبه و پیونددهنده برای ذائقهٔ خوانندهٔ مصری بدل ساخته است؛ بهویژه در روزگاری که امواج تلاطمهای سیاسی پیدرپی بر صحنه پدیدار میشوند. همین دادوستد زنده سبب شده است تا در سالیان اخیر، گشتوگذار در باغ رمانهای فارسی به سنتی آشنا و دلانگیز بدل شود؛ بهویژه منشورات الرّبیع و رستاخیز ترجمهٔ فارسی.
احمد سعید عبدالمنعم، ویراستار ادبی، ناشر و سردبیر انتشارات «منشورات الرّبیع»، در بازگویی انگیزههای خود از آغاز این حرکت فرهنگی میگوید: «منشورات الرّبیع حدود ده سال پیش، در سال ۲۰۱۴، پروژهٔ ترجمهٔ ادبیات فارسی را کلید زد؛ با این باور که ادبیات ایران شاخهای پرخروش از ادبیات جهانی با جوهرهای رهاییبخش، دادخواه و استعمارستیز است و با ادبیات فاتحان و مستعمرهداران اروپایی فرسنگها فاصله دارد.»
به باور سعید، رشتهای نامرئی، اما استوار، فرهنگهای ایرانی، عربی و آمریکای لاتین را به هم پیوند میزند؛ تبار ملتهایی با شکوه و تمدنی دیرپا، امروزی پرمحنت و دشوار، و فردایی پوشیده در غبار ابهام. فرهنگی زنده و سرکش که در آن، پیکار جانفرسا برای زیستن با عشق به هنر، دلدادگی به تاریخ و بیم و اضطراب از آینده درهم آمیخته است.
او میافزاید: «من در جایگاه یک ویراستار ادبی، گمشدهٔ جان خویش را در این ادبیاتِ سرشار از شور و طغیان یافتم؛ ادبیاتی که، چون آتشفشانی در آستانهٔ فوران، راوی دردها، خندهها و آرمانهای بلند نویسندگانی است که گوشت و پوستشان با رنجهای مردمشان عجین شده است.» سردبیر منشورات الرّبیع در تشریح شیوهٔ گزینش آثار توضیح میدهد: «در آغاز راه، از پیشنهادهای مترجمان و ناشران خارجی که در همایشهای بینالمللی خارج از مصر با آنان دیدار داشتم بهره بردم و از شناخت موشکافانه و دقیق آنان نسبت به نقشهٔ ادبیات و سیمای فرهنگی ایران شگفتزده شدم. از آن پس، آثاری را برگزیدم که هر یک راوی برههای سرنوشتساز از تاریخ معاصر یا تصویری زنده از واقعیتهای ملموس زندگی مردم ایران باشند.» عبدالمنعم در پاسخ به چرایی اشتیاق پرشور خوانندگان مصری به ادبیات فارسی تأکید میکند که مخاطب عرب همواره بسیار هوشیار، باریکبین و صاحبذوق بوده و همگام با این طرح پیش آمده است: «در نمایشگاههای بینالمللی کتاب، مشتاقانی سراغ نویسندگانی را از ما میگیرند که از وسعت آگاهیشان غرق در حیرت میشوم؛ همین استقبال گرم، دیگر ناشران را نیز برانگیخت تا در پی مترجمان کارآزمودهٔ زبان فارسی برآیند و آثاری تازه به بازار کتاب عرضه کنند.»
عناوینی، چون «زنی در تهران» اثر فریبا وفی، «مادر عزیزم، چه خبر!» نوشتهٔ علیاشرف درویشیان، «طریق بسمل شدن» شاهکار محمود دولتآبادی و رمان جاودان «سووشون؛ تراژدی ایرانی» از سیمین دانشور، از جمله آثاریاند که بر بلندای پرفروشترینها جای گرفتهاند. این کتابها نهتنها تلاطمهای تاریخ معاصر، همچون سالهای جنگ جهانی یا دفاع و نبرد در خلیج فارس، را روایت میکنند، بلکه آینهٔ تمامنمای تکاپوی زن ایرانی در جستوجوی هویت، فردیت و خویشتن خویش در میان کشاکشهای مذهبی، سیاسی و اجتماعی بهشمار میروند.
احمد سعید عبدالمنعم خاطرنشان میسازد که انتشارات الربیع جز با تنگنای ناشی از کمبود مترجمانی که بتوانند در متن جامعهٔ امروز ایران زیست کنند و نبض زندگی معاصر آن را از نزدیک لمس کنند، که خود برآمده از تنشهای سیاسی میان ایران و جهان عرب است، با مشکل دیگری روبهرو نبوده و استوار و مصمم است تا بر اساس چشمانداز نشر خود، در سالهای پیشِ رو زنجیرهای از درخشانترین آثار داستانی فارسی را به خوانندگان عرب پیشکش کند.
مصریان چه میخوانند؟ سیرابشدن از ادبیات
در جستوجوی ذائقهٔ مخاطبان، به میان خوانندگان مصری رفتیم. در پرسش از شاهکارهای ترجمهشده از فارسی، کتاب بیمرگ «کلیله و دمنه» در صدر نشست؛ اثری که نهتنها جنبشی سترگ در هنر و اندیشه پدید آورد، بلکه با قلم سحرآفرین ابنمقفع از زبان پهلوی (که خود از سانسکریت برگردانده شده بود) به عربی درآمد و از آنجا که اصل هندی و فارسی آن در گذر ایام فروریخت و ناپدید شد، متن عربی به سرچشمه و اصلِ اصیل و یگانهٔ این اثر در جهان بدل گشت.
در گام بعد، رمان رازآلود و جاودانهٔ صادق هدایت، «بوف کور» —که نخستینبار در سال ۱۹۷۶ از سوی سازمان عمومی کتاب مصر منتشر شد، خودنمایی میکند؛ اثری که به تعبیر سعد القرش، نویسنده و روزنامهنگار برجستهٔ مصری، نماد و شناسنامهٔ راستین ادبیات مدرن ایران است. در رتبههای پسین نیز رنگینکمانی از متون کلاسیک و رمانهای معاصر خود را نشان میدهند.
ولید مُغیب، از مخاطبان پیگیر، میگوید: «من آثار فراوانی از ادبیات فارسی را با شیفتگی خواندهام؛ از بوف کور هدایت و “زنان بدون مردان” شهرنوش پارسیپور گرفته تا کتابهای “رومی: آتش عشق” و “گذرنامه به شیوهٔ ایرانی” از نهال تجدد. کشش ادبیات فارسی برای من چندان شگفت نیست؛ این ادبیات از بستری تاریخی و بیاندازه بارور برمیخیزد که زادگاه عارفان و فیلسوفان نامداری، چون ابنسینا، سهروردی و حافظ شیرازی بوده است. افزون بر این، ادبیات زبانی جهانشمول دارد؛ همانگونه که ما در پی خواندن ادبیات نیجریه، مغرب یا افغانستان هستیم، روح جاری در کلمات نویسندگان ایرانی را نیز با اشتیاق میجوییم.»
مریم سامی نیز از دلدادگیاش به شاهکار سیمین دانشور میگوید: «سال گذشته در نمایشگاه بینالمللی کتاب قاهره رمان “سووشون” را خریدم؛ هرچند خواندنش درنگ و تأملی دراز طلبید، اما پرده از پیش چشمم برافتاد و با جلوههایی از تمدن و روحی ناشناخته آشنا شدم، و میدانم که این واپسین دیدار من با ادبیات ایران نخواهد بود.»
عصامالدین حسین، خوانندهای دیگر، ماهیت دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی ایران را انگیزهٔ بنیادین خود میداند: «دستبرد به آرمانهای انقلاب بهدست اسلامگرایان، درسی ژرف و شایستهٔ بازخوانی است و ادبیات، شفافترین آیینه برای تماشای این رویدادهاست.» او کتاب سترگ «لولیتاخوانی در تهران» اثر آذر نفیسی را از ماندگارترین کتابهایی میداند که خوانده است: «روایتی شخصی، درخشان و جسورانه از نویسندهای که خود از سرسختترین مخالفان رژیم شاه بود و پس از سقوط او، به امید استقرار آزادی، بیدرنگ از آمریکا به میهن بازگشت؛ اما طولی نکشید که با دیواری سخت از حاکمیت قوانین مذهبی، لغو حقوق خانواده و حمایت از زنان، اجباریشدن حجاب، جداسازی جنسیتی در مجامع عمومی و کشتار بیرحمانهٔ هزاران دگراندیش در سالهای ۱۹۸۰ و ۱۹۸۱ روبهرو شد؛ اثری که نقاب از چهرهٔ خشونت عریان و سرکوب هولناک حاکم بر جامعه برمیافکند.»
سامح مصری نیز با کلامی عاطفی احساس خود را چنین بیان میکند: «هشت سال در ایران زیستم و خود را ذرهای از جان آن دیار یافتم. مردم و نویسندگان ایران نفوذی شگرف در اعماق روح آدمی دارند؛ ادبیات فارسی سرشار از شاعرانگی، ظرافت و قدرشناسی است و حتی پروازهای خیالین آن، گوارا، شیرین و جانبخش است.»
پلی میان دو تمدن کهن
دکتر شیماء سید، استادیار گروه زبان فارسی در دانشگاه الازهر، پیشینهٔ نظاممند این پیوند فرهنگی را به عهد محمدعلی پاشا و سپس دههٔ پربار ۱۹۶۰ میلادی پیوند میزند؛ روزگاری که پیشگامانی فرزانه، چون عبدالوهاب عزام و دکتر یحیی الخشاب با آثار گرانسنگ خود چراغ ترجمهٔ فارسی در مصر را برافروختند. او جایگاه امروز ادبیات فارسی در انتشارات مصر را شایسته، هرچند نیازمند گسترش بیشتر، ارزیابی میکند.
به باور دکتر شیماء، رشتههای پیوند میان مصر و جغرافیای زبان فارسی ریشهای هزارساله دارد؛ از سفر حکیم ناصرخسرو قبادیانی در سال ۱۰۴۷ میلادی به مصر و نگارش آن ستایشهای پرشکوه از قاهره در *سفرنامه*اش با این تعبیر که «شهری که همتایش در جهان اندک است»، تا حضور تابناک سید جمالالدین اسدآبادی (افغانی) در سدهٔ نوزدهم میلادی که به یکی از نیرومندترین محرکهای خیزش سیاسی و اصلاح دینی در مصر بدل شد.
این استاد الازهر یادآور میشود که رخدادهای پرشتاب خاورمیانه و تحولاتی نظیر بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، عطش نسل نو را برای کاوش در تاریخ سیاسی و سرگذشت اجتماعی این سرزمینها دوچندان ساخته است. گسترش گروههای زبانهای شرقی در دانشگاههای مصر و رغبت روزافزون دانشجویان تحصیلات تکمیلی به ترجمهٔ متون، در کنار نقشافرینی بنیادین «مرکز ملی ترجمه» مصر، که ترجمهٔ اثر تاریخی *زینالأخبار* گردیزی به خامهٔ دکتر عفاف زیدان در سال ۲۰۰۶ سرآغاز درخشان آن بود، افقهایی تازه در این مسیر گشوده است.
دکتر شیماء سید سخن خویش را با توصیه به خواندن آثار بزرگانی به پایان میبرد که جانمایهٔ اندیشهشان بازتاب رنجها و آرمانهای انسان معاصر بوده است: نامآورانی، چون صادق هدایت، جلال آلاحمد، بزرگ علوی و خواجه حافظ شیرازی، ملقب به «لسانالغیب».
