یک خبر منتشر میشود و چند دقیقه بعد، همه درباره معنای واقعی آن حرف میزنند؛ پیش از آنکه حتی خود خبر را خوانده باشیم. آیا در این بمباران اطلاعاتی، هنوز خودمان فکر میکنیم یا فقط تفسیر دیگران را مصرف میکنیم؟
این صحنه برای شما آشنا نیست!؟ خبری منتشر میشود و هنوز چند دقیقه از انتشار آن نگذشته، شبکههای اجتماعی مثل اینستاگرام و تلگرام پر میشوند از واکنشها، تحلیلها، ویدئوهای توضیحی، تکذیبها، خشمها و شوخیها.
یکی میگوید «ماجرا دقیقاً این است». دیگری توضیح میدهد «واقعیت پشت این خبر چیست» و شخص دیگری با اطمینان میگوید «اگر این را باور کنید، فریب خوردهاید.» حالا با وجود اینکه هنوز فرصت نکردهاید گزارش اصلی را بخوانید یا مصاحبه کامل را ببینید، تقریبا میدانید که باید درباره آن موضوع، چه فکری داشته باشید.
و این تناقض عصر اطلاعات است: امروزه به اطلاعات بیشتری دسترسی داریم اما بخش زیادی از آنچه مصرف میکنیم، تفسیر دیگران از اطلاعات است، نه خودِ اطلاعات.
پس چگونه میتوان استقلال فکری را در عصر بمبارانهای اطلاعاتی حفظ کرد؟
اطلاعاتِ از پیش تفسیرشده؛ لقمهای آماده
در گذشته، دسترسی به اطلاعات معمولاً با مقداری تلاش همراه بود. برای فهم یک موضوع باید مقالهای را میخواندیم، مصاحبهای را کامل میدیدیم، به یک گفتوگوی طولانی گوش میدادیم یا چند روایت متفاوت را کنار هم میگذاشتیم.
امروزه، اطلاعات معمولا به صورت از پیش بستهبندیشده به دست ما میرسد، مثلا:
- یک ویدیوی ۶۰ ثانیهای یک سیاست پیچیده را توضیح میدهد.
- یک اینفلوئنسر نتیجه یک پژوهش علمی را تفسیر میکند.
- یک کلیپ کوتاه به ما میگوید یک سخنرانی «واقعاً» چه معنایی داشته است.
- یک پست به ما میگوید که پشت یک تیتر خبری چه «حقیقتی» پنهان شده است.
این محتواها لزوماً نادرست نیستند. اتفاقاً بعضی از آنها مفید هم هستند. مسئله زمانی آغاز میشود که تفسیر، جای مواجهه با اطلاعات اولیه را بگیرد. در این حالت، بهجای اینکه ابتدا خودمان فکر کنیم و بعد نظر دیگران را بشنویم، ابتدا نظر دیگران را دریافت میکنیم و سپس اطلاعات را از دریچه همان نظرات میبینیم.
به بیان سادهتر، کمکم بخشی از فکر کردن را برونسپاری میکنیم.
الگوریتمها برای فکر کردن به ما وقت نمیدهند!
شبکههای اجتماعی فقط دریایی از اطلاعات نیستند؛ میدان رقابت برای جلب توجه ما هستند. هر بار که اپلیکیشنی مثل اینستاگرام را باز میکنیم، با محتوای تازهای روبهرو میشویم: یک خبر فوری، رسوایی، افشاگری، دعوا، کلیپ جنجالی یا ادعایی تکاندهنده.
و مشکل، تنها جدید بودن این اطلاعات نیست. در مدت کوتاهی، دهها محتوای متفاوت از برابر چشم ما میگذرند و توجهمان مدام از موضوعی به موضوع دیگر کشیده میشود. درحالیکه تفکر عمیق به چیزی نیاز دارد که این فضا کمتر در اختیارمان میگذارد: زمان. زمان برای عبور از تیتر، بررسی یک ادعا، مقایسه روایتهای مختلف، فهم یک استدلال پیچیده و حتی تغییر نظر.
در مقابل، محتوای کوتاه و واکنشبرانگیز معمولاً برای جلب توجه مناسبتر است. خشم، ترس، شگفتی و هیجان ما را وادار میکنند تا سریعتر واکنش نشان دهیم.
بنابراین پرسش فقط این نیست که: «چه چیزی درست است؟»
یک سوال مقدماتیتر هم وجود دارد: «آیا اصلاً فرصت کردهام که بفهمم چه چیزی درست است؟»
چرا قطعیت بیشتر از پیچیدگی دیده میشود؟
یکی از مشکلات مهم در فضای آنلاین این است که پیچیدگی، جذابیت چندانی ندارد. مثلا تیتری مانند «موضوع به این سادگی نیست» معمولاً به اندازه «حقیقتی که نمیخواهند بدانید» جذاب نیست.
توضیح اینکه یک مسئله چند علت دارد، معمولاً کمتر از معرفی یک مقصر مشخص دیده میشود. گفتن «هنوز شواهد کافی نداریم» به اندازه «حالا همهچیز مشخص شد» هیجانانگیز نیست.
به همین دلیل، مسائل پیچیده در شبکههای اجتماعی معمولا به انتخابهایی دوتایی تبدیل میشوند:
- خوب یا بد؛
- حق یا باطل؛
- ما یا آنها؛
- متهم یا بیگناه؛
- قهرمان یا شرور.
در حالی که بسیاری از مسائل واقعی، از اقتصاد و سیاست گرفته تا آموزش، فناوری و سلامت، چنین ساختار سادهای ندارند. واقعیت معمولا خاکستری، چندلایه و مملو از عدم قطعیت است. اما یک روایت ساده، سریعتر فهمیده میشود و راحتتر میتوان آن را به اشتراک گذاشت.
بنابراین وقتی محتوایی برای یک مسئله پیچیده، یک علت ساده، یک مقصر مشخص و یک نتیجه قطعی ارائه میکند، شاید بد نباشد یک سوال اضافه بپرسیم: «چه بخشهایی در این روایت حذف شده است؟»
تفسیر، همان اطلاعات نیست!
فرض کنید درباره یک خبر، ده ویدئوی تفسیری ببینید. ممکن است در پایان احساس کنید که کاملاً در جریان ماجرا هستید. اما احساس آگاهی با آگاه بودن یکی نیست.
در این حالت، بخش زیادی از نکاتی که یاد گرفتهاید، در واقع برداشت، انتخاب و چارچوببندی دیگران است. به همین دلیل، در عصر شبکههای اجتماعی یک عادت ساده اهمیت زیادی پیدا میکند. هر وقت یک ادعا شما را بهشدت هیجانزده کرد، یک قدم عقب بروید. سپس از خودتان بپرسید:
- منبع اصلی این ادعا چیست؟
- آیا خودِ گزارش، پژوهش یا مصاحبه را دیدهام؟
- چه بخشی از اطلاعات ممکن است حذف شده باشد؟
- آیا این فرد در حال ارائه اطلاعات است یا تفسیر خودش را؟
- آیا دیدگاه مخالف یا متفاوتی را هم دیدهام؟
- من به واقعیت واکنش نشان میدهم یا به احساسی که شخص دیگری درباره آن واقعیت ایجاد کرده است؟
همین چند سوال ساده فاصلهای کوچک اما مهم میان مواجهه با اطلاعات و واکنش به اطلاعات ایجاد میکند.
استقلال فکری به معنای بیاعتمادی به دیگران نیست!
البته استقلال فکری به این معنا نیست که به هیچکس اعتماد نکنیم، همه چیز را خودمان از صفر بررسی کنیم یا تصور کنیم نظر شخصی ما همیشه از نظر متخصصان بهتر است. اتفاقاً در دنیای پیچیده امروزی، چنین امری نه ممکن است و نه منطقی.
استقلال فکری یعنی بدانیم:
- کدام بخش را خودمان مشاهده کردهایم؛
- کدام بخش را از یک منبع معتبر دریافت کردهایم؛
- کدام بخش تفسیر دیگران است؛
- و کجا هنوز اطلاعات کافی برای نتیجهگیری نداریم.
پس میتوانیم از نظرات و تفسیرهای روزنامهنگار، پژوهشگر، متخصص، تحلیلگر یا فردی که به او اعتماد داریم استفاده کنیم، بدون اینکه قضاوت خودمان را کاملاً به او واگذار کنیم.
«نمیدانم» پاسخ بدی نیست!
یکی از مهمترین قربانیان بمباران اطلاعاتی، توانایی ما برای گفتن این جمله است: «هنوز نمیدانم یا هنوز به نتیجهای نرسیدهام.»
شبکههای اجتماعی ما را دائماً در موقعیتی قرار میدهند که باید موضع بگیریم. موافقی یا مخالف؟ درست است یا غلط؟ این طرفی هستی یا آن طرفی؟
اما تفکر انتقادی همیشه با یک پاسخ قطعی شروع نمیشود. گاهی با یک سوال شروع میشود. گاهی با تردید. گاهی با پذیرفتن اینکه اطلاعات کافی نداریم. و از همه مهمتر، تحمل این وضعیت، نوعی فروتنی فکری است؛ یعنی بپذیریم ممکن است چیزی را اشتباه فهمیده باشیم یا هنوز همه واقعیت را ندانیم. این مهارت در محیطی مانند شبکههای اجتماعی که همه با اطمینان حرف میزنند، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
چطور دوباره کنترل فکرمان را به دست بگیریم؟
راهحل بازپسگیری استقلال فکری، حذف شبکههای اجتماعی نیست. در واقع در زندگی امروزی، حذف کامل شبکههای اجتماعی چندان هم امکانپذیر نیست. ما باید روی این موضوع تمرکز کنیم که اجازه ندهیم سرعت مصرف محتوا، جای کیفیت فکر کردن را بگیرد. برای تحقق این امر، این چند عادت ساده کاربردی هستند.
- قبل از دیدن تفسیرها و واکنشها، منبع اصلی را پیدا کنیم: اگر یک کلیپ درباره یک گزارش خبری صحبت میکند، در صورت امکان گزارش اصلی را پیدا کنیم.
- قبل از دیدن تفسیرها، چند دقیقه خودمان فکر کنیم: حتی یک مکث کوتاه کمک میکند تا نظر دیگران بلافاصله به چارچوب ذهنی ما تبدیل نشود.
- محتوای طولانیتر را حذف نکنیم: همه اطلاعات مهم را نمیتوان در یک ویدیوی ۶۰ ثانیهای جا داد. گاهی باید برای محتواهای طولانیتر هم زمان بگذاریم.
- در فضای مجازی، صرفا دنبال تایید باورهایمان نباشیم: اگر بیشتر محتوایی که در فضای مجازی میبینیم با باورهای قبلی ما همسو است، ممکن است بهجای اینکه اطلاعات تازهای به دست بیاوریم، فقط در حال تقویت همان باورها باشیم.
- از گفتن «هنوز نمیدانم» نترسیم: گاهی ندانستن، نشانه ضعف نیست؛ نشانه این است که هنوز برای نتیجهگیری عجله نکردهایم.
و در پایان
امروز مشکل اصلی کمبود اطلاعات نیست. برعکس، ما با حجم بیسابقهای از اطلاعات مواجهیم. چالش واقعی این است که در میان این حجم از محتوا، کدام اطلاعات را وارد ذهنمان کنیم، کدام تفسیرها را بپذیریم و چه زمانی خودمان نتیجهگیری کنیم. و اگر:
- پیش از خواندن خبر، نظر دیگران را بخوانیم؛
- پیش از دیدن مصاحبه، واکنشها را ببینیم؛
- پیش از بررسی پژوهش، نتیجهگیری اینفلوئنسر را بپذیریم.
ممکن است بهتدریج مرز میان فکر خودمان و فکری که دیگران برایمان ساختهاند، کمرنگ شود.
البته استقلال فکری به معنای بیاعتمادی به دیگران نیست؛ به این معناست که اجازه ندهیم حتی افراد مورد اعتماد، میان ما و واقعیت، به جای ما تصمیم بگیرند. میتوانیم از تحلیل دیگران استفاده کنیم اما نباید تحلیل آنها را جایگزین فکر کردن خودمان کنیم.
