جوان آنلاین: دکتر مریم ممقانیه، روانشناس و مدیر سلامت روان شهرداری تهران معتقد است: «وقتی یک فرد، خانواده یا جامعه یک دوره پرتنش را پشت‌سر می‌گذارد مهم این است بتواند دوباره احساس امنیت، ارتباط و امید را در زندگی بسازد.» در گفت‌و‌گو با وی، درباره آثار ماندگار بحران، نشانه‌هایی که باید در خود و فرزندانمان جدی بگیریم، نقش خانواده و حمایت اجتماعی و راه‌های بازگشت به آرامش گفت‌و‌گو کرده‌ایم.

یک دوره پرتنش در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی چه آثار روانی می‌تواند بر افراد و خانواده‌ها بگذارد؟ آیا این آثار با پایان بحران از بین می‌روند؟
اضطراب، بی‌قراری، اختلال خواب، تحریک‌پذیری، کاهش تمرکز، احساس ناامنی، نگرانی درباره آینده، سوگ و احساس درماندگی از جمله واکنش‌هایی هستند که ممکن است بعد از یک دوره بحرانی دیده شوند. ممکن است حتی تحمل افراد پایین بیاید و تعارض‌ها و حساسیت‌ها در خانواده بیشتر شود. البته باید توجه داشته باشیم بروز این واکنش‌ها لزوماً به معنای ابتلا به یک اختلال روانی نیست. خیلی از این علائم، واکنش طبیعی انسان به شرایط غیرطبیعی هستند و معمولاً با بازگشت تدریجی امنیت، حمایت اجتماعی و ایجاد ثبات در زندگی کمتر می‌شوند، اما یک نکته مهم وجود دارد و آن اینکه همه افراد با یک سرعت و به یک شکل به شرایط قبل برنمی‌گردند. معتقدم حمایت اجتماعی در این دوره نقش بسیار مهمی دارد. 

کودکان و نوجوانان ممکن است بحران را متفاوت از بزرگسالان تجربه کنند. والدین باید نسبت به چه تغییرات رفتاری و عاطفی در فرزندان خود حساس باشند و چگونه می‌توانند احساس امنیت را به آنها بازگردانند؟
کودک همیشه اضطرابش را با گفتن «من مضطربم» نشان نمی‌دهد. ممکن است چیزی که در بزرگسال به شکل نگرانی دیده می‌شود در کودک خودش را به شکل ناخن جویدن، شب‌ادراری، کابوس، بی‌قراری، وابستگی بیشتر به والدین، پرخاشگری، افت تحصیلی یا حتی برگشت به رفتار‌های دوره‌های سنی پایین‌تر نشان دهد. به نظر من اولین نیاز کودک در چنین شرایطی توضیح‌های پیچیده نیست، احساس امنیت است. والدین باید تا حد امکان برنامه روزمره کودک را حفظ کنند، به پرسش‌های او متناسب با سنش پاسخ بدهند و اجازه دهند درباره ترس‌ها و نگرانی‌هایش صحبت کند. یکی از اشتباه‌های رایج این است که به کودک بگوییم «چیزی نشده، نترس.» با این جمله در واقع احساس او را نادیده می‌گیریم. بهتر است بگوییم «می‌دانم شرایط ترسناکی بود. اگر دوست داری می‌توانی درباره‌اش با من حرف بزنی یا حتی ترست را نقاشی کنی، من کنارت هستم.» این نوع برخورد به کودک پیام می‌دهد که احساسش دیده می‌شود و در این شرایط تنها نیست. در نوجوانان هم ممکن است نشانه‌ها شکل دیگری داشته باشد. کناره‌گیری، بی‌حوصلگی، کاهش انگیزه، تغییر خواب، عصبانیت یا غرق شدن بیش از حد در فضای مجازی. در چنین شرایطی والدین به جای اینکه نوجوان را مجبور کنند «قوی باشد» بهتر است به او احساس امنیت بدهند. داشتن برنامه منظم روزانه، خواب و تغذیه مناسب، گفت‌و‌گو، شنیدن نگرانی‌های نوجوان بدون کوچک شمردن آنها و البته اطمینان دادن واقع‌بینانه بسیار مهم است. اگر این تغییرات شدید، مداوم یا مختل‌کننده عملکرد کودک یا نوجوان باشد، بهتر است موضوع جدی گرفته شود و برای ارزیابی تخصصی به روانشناس مراجعه شود. 

چگونه می‌توان تاب‌آوری را در برابر بحران‌ها و فشار‌های زندگی افزایش داد؟
من تاب‌آوری را بیشتر از اینکه یک ویژگی ثابت شخصیتی بدانم یک ظرفیت قابل پرورش می‌دانم. ممکن است یک نفر در یک بحران عملکرد خیلی خوبی داشته باشد، اما در شرایط دیگری نیاز بیشتری به حمایت پیدا کند. تاب‌آوری به معنای نترسیدن یا آسیب‌ناپذیر بودن نیست. فرد تاب‌آور هم ممکن است بترسد، غمگین شود یا خسته شود. تفاوت در این است که می‌تواند با کمک منابع فردی و اجتماعی دوباره خودش را سازمان دهد و به زندگی ادامه دهد. مهارت حل مسئله، تنظیم هیجان، ارتباط مؤثر، توانایی درخواست کمک، داشتن روابط حمایتگر و حفظ معنا و امید در زندگی، همگی می‌توانند به تقویت این ظرفیت کمک کنند. در عین حال معتقدم نباید تاب‌آوری را فقط از خود مردم مطالبه کنیم. اگر خانواده، مدرسه و جامعه حمایتگر باشند، ظرفیت تاب‌آوری افراد هم بیشتر می‌شود. نمی‌توانیم همه مسئولیت را بر دوش فرد بگذاریم و از او بخواهیم به تنهایی در برابر همه فشار‌ها مقاوم باشد. 

خانواده چگونه می‌تواند به جای انتقال اضطراب میان اعضا به محیطی امن و حمایتگر تبدیل شود؟
یکی از مهم‌ترین کارها، ایجاد فضای گفت‌وگوی آرام و جلوگیری از انتقال مداوم ترس و نگرانی است. یک خانواده حمایتگر لزوماً خانواده‌ای نیست که در آن هیچ اضطرابی وجود ندارد بلکه خانواده‌ای است که اعضای آن می‌دانند وقتی مضطرب هستند، تنها نیستند. 

مراجعه به روانشناس و مشاور هنوز برای برخی افراد با برچسب و قضاوت همراه است. به نظر شما چه باید کرد تا نگاه جامعه به دریافت خدمات روانشناختی تغییر کند و مراجعه به روانشناس به بخشی عادی از مراقبت از سلامت روان تبدیل شود؟
بخشی از این مسئله به یک تصور قدیمی برمی‌گردد اینکه روانشناس فقط برای کسی است که دچار بیماری روانی شده است، در حالی که روانشناسی فقط به درمان اختلال محدود نمی‌شود. امروز فرد می‌تواند برای بهبود رابطه زوجین، فرزندپروری، شناسایی استعداد‌ها و توانمندی‌های خودش یا فرزندش، مدیریت خشم، سازگاری با یک تغییر بزرگ، سوگ، اضطراب، تصمیم‌گیری یا حتی تقویت مهارت‌های ارتباطی به روانشناس مراجعه کند. به نظرم باید نگاه جامعه از «من مشکلی دارم که به روانشناس مراجعه می‌کنم» به «من برای سلامت روانم ارزش قائلم» تغییر کند. البته این تغییر نگرش زمانی پایدار می‌شود که در کنار فرهنگسازی، خدمات روانشناختی باکیفیت، قابل اعتماد، در دسترس و با هزینه متعادل هم وجود داشته باشد. اعتماد عمومی یکی از پایه‌های استفاده درست از خدمات روانشناختی است. 

در آخر برای خانواده‌هایی که احساس می‌کنند بعد از یک دوره سخت هنوز به آرامش گذشته برنگشته‌اند، چه پیامی دارید؟
به خودشان فرصت بدهند. گاهی از خودمان انتظار داریم همین که شرایط بهتر شد، از نظر روانی هم فوراً به وضعیت قبل برگردیم، در حالی که روان انسان برای برگشتن به تعادل به زمان نیاز دارد. اگر هنوز کمی مضطرب، خسته یا نگران هستید این موضوع به خودی خود به معنای بیمار بودن شما نیست. سعی کنید خواب و برنامه روزانه‌تان را دوباره منظم کنید، ارتباطتان را با آدم‌های امن زندگی حفظ کنید، درباره چیزی که تجربه کرده‌اید حرف بزنید و اجازه دهید احساساتتان دیده و شنیده شوند، اما اگر این وضعیت طولانی شده، خواب، کار یا روابط شما را مختل کرده یا احساس می‌کنید دیگر به تنهایی از عهده آن برنمی‌آیید، کمک تخصصی را به تأخیر نیندازید و شاید مهم‌ترین حرف این باشد که قرار نیست بعد از یک دوره سخت، دقیقاً همان آدم قبلی باشیم. وقتی یک فرد، خانواده یا جامعه یک دوره پرتنش را پشت سر می‌گذارد مهم این است بتواند دوباره احساس امنیت، ارتباط و امید را در زندگی بسازد. کمک گرفتن از متخصص هم نشانه ضعف نیست، نشانه مراقبت از خود و خانواده است.