اعتراضات در فرانسه (مثل جنبش‌های معیشتی یا جلیقه‌زردها) یا اسپانیا (بر سر استقلال‌طلبی، اجاره‌بها یا اصلاحات اقتصادی) فقط حاصل جلسات پشت درهای بسته نیستند. این اعتراضات ناشی از فشارهای روزمره زیست‌محیطی و اقتصادی هستند که مردم شبانه‌روز اخبار، میم‌ها، ویدیوها و خشم ناشی از آن‌ها را در شبکه‌های اجتماعی مصرف می‌کنند.

در عصری که اروپا با تهدیدهای زلزله‌آسایی همچون خیزش دوباره پوپولیسم، جنگ‌های منطقه‌ای، تورم مهارنشدنی و بحران‌های زیست‌محیطی دست‌پنجه نرم می‌کند، شاید پرداختن به نحوه تعامل ما با گوشی‌های تلفن همراهمان موضوعی حاشیه‌ای یا حتی بی‌اهمیت به نظر برسد. اما حقیقت تلخ و عمیق جامعه‌شناختی درست در همین نقطه نهفته است: تضادهای کلان سیاسی و اقتصادی دیگر فقط در پارلمان‌ها یا دادگاه‌ها رقم نمی‌خورند، بلکه در فرهنگ عامه و از طریق نمایشگرهای کوچک درون جیب‌های ما زیسته و بازتولید می‌شوند.

فرهنگ عامه و رسانه؛ بازتاب‌دهنده و تشدیدکننده خشم واقعی

تسهیل شکاف های جهانی توسط تلفن های همراه

برای مثال؛ در نظر بگیرید که بیشتر ما بدون تلفن های همراه مان احساس گم گشتگی می کنیم و مرتباً با برنامه های شبکه های اجتماعی درگیر هستیم. ما داوطلبانه تصمیم می گیریم این دستگاه های تبلیغاتی شخصی سازی شده را با خود حمل کنیم. دستگاه هایی که مسلماً شکاف های جهانی را که در حال حاضر در جهان شاهد آن هستیم تسهیل کرده اند. این اینترنت نیست که خصاصت شناختی ما رو اختراع کرده بلکه بیشتر، از علاقه ما به درگیری در سایت ها و شبکه های اجتماعی است. همیشه پاداشی وجود دارد که به افراط و همچنین انگیزه داده می شود.

توهم دمکراتیزه شدن رسانه

شخصی سازی الگوریتم ها در شبکه های اجتماعی به کاربر احساس خلاقیت، آزادی و هویت منحصر به فرد بودن رو می دهد. این حس باعث ایجاد توهم عاملیت در کاربر می شود و رفتار کاربر طبق رفتار کدنویسی و از پیش تعیین شده سیستم سرمایه داریست. در مرحله بعد، شبه فردگرایی در کاربر اتفاق می افتد.؛ یعنی همرنگی و تعامل بیشتر فرد با نظام سرمایه داری که در نهایت موجب تقویت ساختار سرمایه داری می شود. و این امر توهم دمکراتیزه شدن رسانه را رقم می زند.

اگر به اعتراضات و جنبش‌های اعتراضی اخیر در کشورهایی مانند فرانسه و اسپانیا بنگریم، الگوی متفاوتی از خشم عمومی را مشاهده می‌کنیم. این جنبش‌ها دیگر لزوماً رهبری واحد، حزب رسمی یا بیانیه‌های کلاسیک ندارند؛ بلکه برآمده از جریانی است که در سطح خرد، ذهن شهروندان را درگیر کرده است. ما داوطلبانه رسانه‌ای شخصی‌سازی‌شده را با خود حمل می‌کنیم که الگوریتم‌های آن نه بر اساس آگاهی‌بخشی، بلکه بر پایه ایجاد هیجان، برانگیختن خشم و جلب حداکثری توجه طراحی شده‌اند.

تسهیل‌کننده اصلی شکاف‌های عمیق اجتماعی در اروپای امروز، همین ابزارهای به‌ظاهر ساده و روزمره‌اند. الگوریتم‌ها با تقویت حباب‌های اطلاعاتی، جامعه را به جبهه‌های نفوذناپذیر تقسیم می‌کنند؛ جایی که راست افراطی و چپ رادیکال، معترضان معیشتی و معترضان جنبش‌های محیط‌زیستی، هر کدام در دنیای شناختی بسته خود زندگی می‌کنند. در چنین فضایی، خشمِ ناشی از عدم امنیت اقتصادی و زیست‌محیطی، در بستری از فرهنگ عامه (میم‌ها، ویدیوهای کوتاه‌مدت، و فراخوان‌های ویروسی) سوخت‌گیری می‌کند و ناگهان به صورت آشوب‌ها و فوران‌های خیابانی سر باز می‌زند.

در نهایت، مطالعه فرهنگ دیجیتال و ابزارهای روزمره، حاشیه رفتن از اصل بحران نیست؛ بلکه کالبدشکافی موتور محرک آن است. تا زمانی که درک نکنیم تضادهای بنیادین قدرت چگونه در رفتارهای به‌ظاهر بی‌اهمیت روزمره ما گره خورده‌اند، فهم ریشه‌های اعتراضات خیابانی و جنبش های اجتماعی در اروپای امروز ناتمام خواهد ماند. و سوالی که به درستی پرسیده می شود این است که چرا در مفطعی از زمان که شاهد ظهور پوپولیسم و فاشیسم در سراسر اروپا و آمریکا، جنگ ها در اوکراین و خاورمیانه، و بلایای بی سابقه مرتبط با اقلیم در سراسر کره زمین هستیم، باید خود را به زحمت بیندازیم تا چنین موضوع ظاهرا بی اهمیتی را مطالعه کنیم؟ پاسخ این است که چنین کشمکش و تضاد های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی به شکلی فزاینده در سطح «فرهنگ» در جامعه، به ویژه در شکل تولید انبوه و عامه پسند آن، در جریان هستند.