اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه، درباره حواشی حضورش در تئاتر آرش و اعتراض برخی به او میگوید: «در برابر دشمن حاضر جوابم نه هموطنانم.»
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه، در پاسخ به سوال یک خبرنگار درباره حواشی حضورش در تئاتر آرش و اعتراض برخی به او میگوید:
در برابر دشمن حاضر جوابم نه هموطنانم.
چرا برخی اسماعیل بقایی را در سالن هو کردند؟
کشور درگیر جنگی پرهزینه با آمریکا و اسرائیل است و تبعات اقتصادی آن نیز زندگی مردم را تحت تأثیر قرار داده است. در چنین شرایطی، بخشی از جامعه با حضور در تجمعات شبانه، از ادامه جنگ و مقابله با آمریکا و اسرائیل حمایت میکند؛ حتی اگر این رویکرد هزینههای سنگینی داشته باشد. در مقابل، گروه دیگری از مردم که با مشکلات معیشتی و نگرانی از آینده دستوپنجه نرم میکنند، خواهان پایان درگیریها هستند و دیپلماسی را راهی برای رسیدن به صلح میدانند. با توجه به جایگاه اسماعیل بقایی در دستگاه دیپلماسی، شاید انتظار میرفت او در میان طرفداران مذاکره و صلح، مورد استقبال قرار گیرد. اما واکنش حاضران در تئاتر آرش نشان داد که حمایت از دیپلماسی لزوماً به معنای استقبال از نماینده رسمی آن نیست. این اتفاق همچنین میتواند نشانهای از فاصله میان تصور برخی مسئولان از جامعه و واقعیت دیدگاههای موجود در آن باشد.

جنگ چهلروزه ایران با آمریکا و اسرائیل پس از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ رخ داد. پس از حمله غافلگیرانه آمریکا و اسرائیل که به شهادت رهبر انقلاب و شماری از فرماندهان ارشد نظامی انجامید، حضور مردم در خیابانها به یکی از محورهای اصلی نمایش همبستگی در برابر حملات خارجی تبدیل شد. با ادامه تجمعات شبانه، این احتمال وجود دارد که برخی تصمیمگیران، جمعیت حاضر در این مراسم را نماینده تمام جامعه بدانند و مواضع خود را بر اساس دیدگاههای همین گروه تنظیم کنند. در حالی که جامعه ایران از گرایشها و مطالبات متفاوتی تشکیل شده و حضور پررنگ یک جریان در فضای عمومی، به معنای همراهی همه شهروندان با آن نیست.
نه حاضران در سالن تئاتر آرش نماینده همه مردم ایران هستند و نه شرکتکنندگان در تجمعات شبانه را میتوان بیانگر نظر تمام جامعه دانست. در هر جامعهای، افراد با خواستهها و دیدگاههای گوناگون زندگی میکنند و وجود این تفاوتها بهخودیخود مسئلهای غیرعادی نیست. چالش زمانی شکل میگیرد که مسئولان هنگام ارزیابی شرایط کشور، تنها صدای گروهی خاص را بشنوند و مطالبات دیگر بخشهای جامعه را نادیده بگیرند. در چنین وضعیتی، تصمیمگیریها ممکن است بهجای در نظر گرفتن منافع و خواستههای متنوع شهروندان، بر اساس تصویری محدود از جامعه انجام شود. از این منظر، اتفاق رخداده در نمایش آرش میتواند برای مسئولان نشانهای از وجود نارضایتی در بخشی از جامعه باشد. افرادی که بقایی را هو کردند، ممکن است از ادامه جنگ و پیامدهای اقتصادی آن ناراضی باشند یا نسبت به عملکرد کلی حاکمیت اعتراض داشته باشند.
نادیده گرفتن این تفاوتها میتواند فاصله میان مردم و حاکمیت و همچنین شکاف میان گروههای اجتماعی را عمیقتر کند؛ وضعیتی که پیامدهای آن ممکن است در بلندمدت برای جامعه پرهزینه باشد.
