حسین وش، مدیرمسئول انتشارات گنجور، با طرح پرسش آیا هرچیزی که با عنوان کتاب منتشر میشود، الزاماً یک دستاورد علمی یا فرهنگی محسوب میشود؟ به آسیبهای ظهور بازار کتابهای آماده پرداخته است.
سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، حسین وش، مدیرمسئول انتشارات گنجور: کتاب همیشه بیش از آنکه یک محصول باشد، حاصل اندیشه، تجربه، مطالعه و تلاش فکری یک انسان بوده است. نویسنده کتاب، در معنای واقعی کلمه، کسی است که بخشی از دانستهها، تجربهها، نگاه و اندیشه خود را در قالب یک اثر مکتوب به دیگران منتقل میکند. بااینحال، به نظر میرسد در سالهای اخیر در کنار مفهوم اصیل «کتابنویسی»، پدیده دیگری نیز در حال گسترش است؛ پدیدهای که میتوان آن را کتابسازی برای رزومه نامید.
در این وضعیت، گاهی هدف اصلی از انتشار کتاب، نه انتقال دانش، نه ثبت یک تجربه، نه پاسخ به یک مسئله و نه حتی علاقه به نویسندگی، بلکه صرفاً داشتن یک عنوان جدید در رزومه است. کتاب قرار است در پروندهای قرار بگیرد، امتیازی ایجاد کند، در ارزیابیای مورد توجه قرار گیرد یا در یک فرایند استخدام، ارتقا یا پذیرش، سابقهای برای فرد محسوب شود.
این مسئله بهخودیخود شاید عجیب نباشد. طبیعی است که افراد برای تقویت سوابق حرفهای خود تلاش کنند. مسئله از جایی آغاز میشود که داشتن کتاب از نوشتن کتاب مهمتر میشود.
در چنین شرایطی، بازار نیز به این نیاز پاسخ میدهد و گروهی شکل میگیرند که به متقاضی وعده میدهند بدون آنکه خودش ماهها درگیر مطالعه، تحقیق و نگارش شود، میتواند در مدت کوتاهی صاحب کتاب شود.
از نگاه من، بهعنوان فردی که هم در حوزه کتابداری و اطلاعرسانی پزشکی فعالیت دانشگاهی داشتهام و هم بهعنوان مدیرمسئول یک انتشارات با فرایند تولید و انتشار کتاب سروکار دارم، این مسئله شایسته تأمل جدی است.
کتاب؛ اثر فکری یا یک ردیف در رزومه؟
به نظر من، یکی از پرسشهای مهمی که باید درباره وضعیت امروز نشر مطرح کنیم این است:
آیا هر چیزی که با عنوان کتاب منتشر میشود، الزاماً یک دستاورد علمی یا فرهنگی محسوب میشود؟
پاسخ روشن است: خیر.
کتاب صرفاً مجموعهای از صفحات چاپشده نیست. پشت یک اثر واقعی، باید نویسندهای وجود داشته باشد که نسبت به محتوای آن مسئولیت فکری داشته باشد. اگر فردی کتابی را به نام خود منتشر کند، منطقی است انتظار داشته باشیم بتواند درباره محتوای آن صحبت کند، از ایدههای آن دفاع کند، منابع آن را بشناسد و مسئولیت آنچه را منتشر کرده است بپذیرد. در اصول حرفهای نشر نیز نویسندگی با مسئولیت نسبت به تمامیت اثر همراه است و انتساب نویسندگی به افرادی که سهم واقعی در تولید اثر نداشتهاند، یک مسئله اخلاقی محسوب میشود. بنابراین مسئله فقط این نیست که کتاب منتشر شده است یا خیر».
پرسش مهمتر این است:
چه کسی این کتاب را نوشته است؟
چرا بازار کتابهای آماده شکل گرفته است؟
برای پاسخ به این سؤال باید از زاویه دیگری نگاه کنیم.
فرض کنیم فردی برای استخدام، ارتقای شغلی، پذیرش تحصیلی، تقویت رزومه، ارزیابی حرفهای یا هر فرایند دیگری احساس میکند داشتن کتاب میتواند برای او امتیاز ایجاد کند.
او ممکن است با یک انتخاب ساده روبهرو شود:
آیا خودش کتاب بنویسد؟
یا از کسی بخواهد کتابی برایش آماده کند؟
گزینه اول دشوار است.
کتابنویسی نیازمند زمان، مطالعه، جمعآوری اطلاعات، ساختاربندی مطالب، نگارش، بازخوانی، اصلاح و در بسیاری از موارد تحقیق و مستندسازی است.
اما گزینه دوم ظاهراً ساده است.
کافی است هزینهای پرداخت شود تا فرد دیگری کار را انجام دهد.
اینجاست که بازار شکل میگیرد.
برخی افراد و مؤسسات به متقاضی وعده میدهند که میتوانند برای او کتاب آماده کنند؛ گاهی حتی پیش از آنکه درباره تخصص، تجربه، ایده یا موضوع مورد علاقه او پرسشی جدی مطرح شود.
این وضعیت برای من یک سؤال اساسی ایجاد میکند:
اگر قرار است یک کتاب حاصل اندیشه یک نویسنده باشد، چرا کتاب باید قبل از شناخت نویسنده آماده شده باشد؟
فهرستهای بلند کتابهای آماده
یکی از تجربههایی که در مواجهه با این بازار برای من جالب بوده، دریافت فهرستهای طولانی از عناوین کتابهای آماده است.
فردی که قصد دارد کتابی به نام خود داشته باشد، گاهی با فهرستی مواجه میشود که دهها عنوان آماده در آن وجود دارد.
این اتفاق به ظاهر ساده است، اما از نظر من باید درباره آن سؤال کرد.
چرا باید کتابی که قرار است اثر یک فرد باشد، از قبل آماده شده باشد؟
چرا به جای اینکه از فرد پرسیده شود چه تجربهای دارد، چه چیزی مطالعه کرده، در چه حوزهای تخصص دارد و چه حرفی برای گفتن دارد، ابتدا یک فهرست از کتابهای آماده در اختیار او قرار میگیرد؟
حتی مسئله عجیبتر زمانی است که فرد پس از مدت طولانی دوباره مراجعه میکند و همان فهرست یا همان عناوین را دریافت میکند.
در اینجا پرسش دیگری شکل میگیرد:
آیا این کتابها واقعاً برای افراد مختلف نوشته میشوند یا محصولاتی آمادهاند که صرفاً با تغییر نام و عنوان به افراد مختلف عرضه میشوند؟
تجربهای که نگاه من را تغییر داد
در یکی از تجربههای کاری خودم، برای بررسی این موضوع با یکی از همین مجموعهها وارد همکاری شدم و چند کتاب دریافت کردم.
پس از بررسی پنج کتاب، متوجه شدم متن کتابها عملاً یکسان است و آنچه تغییر کرده، عنوان کتاب و نام نویسندگان است.
این تجربه برای من بسیار قابل تأمل بود.
اگر محتوای یکسانی با نامهای مختلف منتشر شود، دیگر نمیتوان از آن بهعنوان تولید مستقل آثار مختلف سخن گفت.
مسئله فقط یک ایراد ویرایشی یا ضعف علمی نیست؛ مسئله به اصالت اثر و هویت نویسنده مربوط میشود.
در ادبیات اخلاق نشر، ارائه آثار دیگران به نام خود و استفاده از مطالب بدون انتساب مناسب، مصداقی از تخلف اخلاقی و سرقت ادبی محسوب میشود.
البته من نمیخواهم تجربه شخصی خودم را به همه مؤسسات و همه فعالان این حوزه تعمیم بدهم. اتفاقاً معتقدم باید میان ناشر حرفهای، مترجم، ویراستار، نویسنده همکار و مجموعهای که صرفاً محصول آماده را برای رزومه تولید میکند، تفاوت قائل شد.
اما وجود چنین تجربههایی نشان میدهد که این موضوع ارزش بررسی و گفتوگو دارد.
آیا واقعاً یک کتاب خوب را میتوان در چند روز تولید کرد؟
گاهی قیمتهایی برای نوشتن کتاب پیشنهاد میشود که در مقایسه با فرایند واقعی تولید یک اثر قابل تأمل است.
من بهعنوان ناشر معتقدم اگر قرار باشد یک کتاب واقعی برای یک فرد نوشته شود، باید ابتدا موضوع مشخص شود، نیازهای او بررسی شود، منابع انتخاب شوند، ساختار کتاب تعیین شود و سپس فرایند نگارش و ویرایش آغاز شود.
اگر قرار است کتاب بر اساس تجربه یا تخصص شخصی نوشته شود، باید اطلاعات لازم از خود او دریافت شود.
اگر قرار است کتاب علمی باشد، باید منابع معتبر بررسی و استفاده شوند.
اگر قرار است کتاب ترجمه باشد، باید اثر اصلی مشخص باشد و حقوق پدیدآورنده و مترجم رعایت شود.
بنابراین وقتی به فردی گفته میشود کتاب آماده داریم و فقط نام شما روی آن قرار میگیرد»، دیگر با یک فرایند واقعی نویسندگی روبهرو نیستیم.
در چنین شرایطی، کتاب از یک اثر فکری به یک محصول رزومهای تبدیل میشود.
مشکل فقط رتبهبندی معلمان نیست
ممکن است تصور شود این مسئله صرفاً به رتبهبندی معلمان مربوط است، اما به نظر من موضوع بسیار گستردهتر از آن است.
هرجا که داشتن کتاب بتواند در یک ارزیابی، امتیاز یا فرایند حرفهای مؤثر باشد، احتمال شکلگیری چنین بازاری وجود دارد.
ممکن است فردی برای رزومه استخدامی به کتاب نیاز داشته باشد.
فرد دیگری برای پذیرش یا تقویت رزومه تحصیلی خود به دنبال کتاب باشد.
شخص دیگری برای ارتقای شغلی، ارزیابی حرفهای یا نشان دادن فعالیت علمی خود بخواهد عنوان یک کتاب را به سوابقش اضافه کند.
در این شرایط، کتاب ممکن است از هدف اصلی خود فاصله بگیرد و تبدیل به یک واحد امتیاز شود.
این همان چیزی است که من آن را اقتصاد رزومه مینامم؛ وضعیتی که در آن ارزش یک فعالیت، بیش از ارزش واقعی و محتوایی آن، با میزان تأثیری که بر رزومه فرد میگذارد سنجیده میشود.
وقتی انگیزه تولید دانش جای خود را به انگیزه کسب امتیاز میدهد
رزومه به خودی خود چیز بدی نیست.
هر فردی حق دارد تواناییها، فعالیتها و دستاوردهای خود را ثبت کند.
مسئله زمانی آغاز میشود که رزومه هدف فعالیت علمی قرار گیرد، نه نتیجه آن.
اگر کسی کتاب مینویسد چون حرفی برای گفتن دارد، این اتفاق ارزشمند است.
اگر کسی پایاننامه خود را به کتاب تبدیل میکند تا پژوهش خود را در اختیار جامعه قرار دهد، این اقدام میتواند بسیار مفید باشد.
اگر فردی تجربه سالها فعالیت حرفهای خود را تدوین میکند، کتاب میتواند به ابزاری برای انتقال تجربه تبدیل شود.
اما اگر تمام هدف این باشد که یک عنوان کتاب در رزومه درج شود، آنگاه باید از خود بپرسیم:
ما در حال تولید دانش هستیم یا صرفاً در حال تولید مدرک برای اثبات تولید دانش؟
این دو با یکدیگر تفاوت اساسی دارند.
پایاننامه، دستنوشته و تجربه شخصی؛ منابع واقعی برای کتاب
در اینجا معتقدم مسیر درست، بسیار سادهتر از چیزی است که تصور میکنیم.
بسیاری از افراد همین حالا مواد اولیه یک کتاب را در اختیار دارند.
یک دانشجوی کارشناسی ارشد یا دکتری، پایاننامهای دارد که ماهها یا حتی سالها برای آن زحمت کشیده است.
یک معلم ممکن است سالها تجربه آموزشی داشته باشد.
یک پزشک تجربههای حرفهای ارزشمندی دارد.
یک پژوهشگر مجموعهای از یادداشتها و مطالعات خود را گردآوری کرده است.
یک نویسنده ممکن است سالها داستان، شعر یا دلنوشته نوشته باشد.
اینها میتوانند نقطه شروع یک کتاب واقعی باشند.
تبدیل پایاننامه به کتاب، البته به معنای چاپ مستقیم پایاننامه با همان ساختار دانشگاهی نیست. کتاب باید برای مخاطب عمومی یا تخصصی خود بازطراحی شود، بخشهای غیرضروری حذف شوند، ساختار تغییر کند و متن برای خواننده کتاب تنظیم شود.
در چنین حالتی، کتاب واقعاً متعلق به صاحب اثر است؛ زیرا محتوای آن از تجربه و تلاش فکری خود او سرچشمه گرفته است.
اگر نویسنده نیستیم، آیا باید کتاب بخریم؟
پاسخ من منفی است.
اگر کسی احساس میکند توانایی نوشتن کتاب ندارد، بهتر است ابتدا ببیند آیا واقعاً به کتاب نیاز دارد یا صرفاً به دنبال یک امتیاز است.
داشتن یک رزومه کوتاه اما واقعی، از داشتن رزومهای پر از فعالیتهای صوری ارزشمندتر است.
من شخصاً معتقدم:
رزومه نداشتن بهتر از رزومه بد داشتن است.
رزومهای که در آن فعالیتهایی درج شده باشد که فرد واقعاً انجام نداده است، ممکن است در کوتاهمدت جذاب به نظر برسد، اما در بلندمدت میتواند اعتبار حرفهای فرد را زیر سؤال ببرد.
وقتی فردی نام خود را بهعنوان نویسنده روی کتابی قرار میدهد، باید بتواند مسئولیت محتوای آن را نیز بپذیرد.
این اصل با استانداردهای حرفهای نشر نیز سازگار است؛ نویسندگان باید نسبت به صحت و تمامیت اثر خود پاسخگو باشند و انتساب نویسندگی نباید صرفاً به دلیل منفعت حرفهای انجام شود.
یک راه جایگزین: ترجمه آثار معتبر
اگر فردی واقعاً علاقهمند است سابقهای در حوزه کتاب داشته باشد اما ایده یا زمان لازم برای نگارش یک اثر مستقل را ندارد، یکی از گزینههای منطقی میتواند ترجمه یک اثر معتبر باشد؛ البته با رعایت حقوق مؤلف و قوانین مربوط به ترجمه و نشر.
در این حالت دستکم یک اثر واقعی و موجود در اختیار داریم و فعالیت فرد میتواند در قالب ترجمه و انتقال محتوا تعریف شود.
ترجمه نیز البته کار سادهای نیست.
مترجم باید زبان، موضوع و ادبیات تخصصی اثر را بشناسد و مسئولیت کیفیت ترجمه را بپذیرد.
بنابراین حتی در اینجا نیز هدف نباید صرفاً داشتن عنوان مترجم در رزومه باشد.
ناشر هم مسئولیت دارد
من معتقدم در این میان فقط نویسنده یا متقاضی مسئول نیست.
ناشر نیز مسئولیت حرفهای دارد.
ناشر نباید صرفاً به این فکر کند که چگونه یک عنوان بیشتر منتشر کند.
ناشر باید بداند چه اثری را منتشر میکند، نویسنده واقعی اثر چه کسی است، حقوق پدیدآورندگان چگونه رعایت شده و آیا انتشار اثر به اعتبار نشر کمک میکند یا آن را کاهش میدهد.
اگر ناشر به دلیل منفعت اقتصادی، تولید آثار تکراری، کپی یا صوری را تسهیل کند، در بلندمدت نهتنها به بازار نشر، بلکه به اعتبار خود نیز آسیب میزند.
اصول اخلاق نشر نیز مسئولیت ناشران و سردبیران را در حفظ تمامیت آثار منتشرشده مورد تأکید قرار میدهد.
آیا کتاب سفارشی همیشه غیراخلاقی است؟
در اینجا لازم است یک تفکیک مهم انجام دهم.
هرگونه همکاری در تولید کتاب لزوماً غیراخلاقی نیست.
ویراستار میتواند متن نویسنده را ویرایش کند.
پژوهشگر میتواند از مشاور کمک بگیرد.
نویسنده میتواند برای تدوین، صفحهآرایی، نمایهسازی، ترجمه، ویراستاری و حتی بازنویسی از متخصصان کمک بگیرد.
حتی ممکن است فردی برای تبدیل پایاننامه خود به کتاب، از متخصص نشر کمک بگیرد.
مشکل زمانی ایجاد میشود که فردی اثری را که خودش تولید نکرده است، به نام خود بهعنوان نویسنده معرفی کند.
در چنین وضعیتی، مسئله فقط کمک گرفتن نیست؛ مسئله انتساب نادرست سهم فکری است.
در اخلاق نشر، این تمایز اهمیت اساسی دارد و مفاهیمی مانند نویسندگی صوری، نویسندگی افتخاری و نویسندگی بدون مشارکت واقعی از مسائل شناختهشده اخلاق علمی هستند.
حرف آخر من به کسانی که به دنبال کتاب هستند
اگر معلم هستید و به دلیل رتبهبندی به فکر انتشار کتاب افتادهاید، فقط به دنبال یک عنوان برای رزومه نباشید.
اگر دانشجو هستید و فکر میکنید داشتن کتاب برای آینده تحصیلی شما مفید است، ببینید آیا پایاننامه، پژوهش یا تجربهای دارید که بتوانید واقعاً به یک کتاب تبدیل کنید.
اگر برای استخدام به فکر تقویت رزومه خود هستید، به جای خرید یک کتاب آماده، روی مهارتی کار کنید که بتوانید از آن دفاع کنید.
اگر میخواهید در محیط دانشگاهی پیشرفت کنید، به جای اضافه کردن عناوین صوری به رزومه، چیزی تولید کنید که واقعاً ارزش خواندن داشته باشد.
و اگر فکر میکنید توانایی نویسنده شدن ندارید، شاید بهتر باشد یک بار امتحان کنید.
همه ما قرار نیست نویسنده بزرگی باشیم، اما بسیاری از ما حرفی برای گفتن داریم.
یک تجربه، یک پژوهش، یک پایاننامه، یک مجموعه یادداشت، یک خاطره حرفهای یا حتی سالها فعالیت در یک حوزه میتواند نقطه شروع یک کتاب باشد.
کتاب واقعی الزاماً کتابی نیست که نویسنده مشهور داشته باشد؛ کتاب واقعی کتابی است که پشت آن یک انسان واقعی، یک تجربه واقعی و یک تلاش فکری واقعی وجود داشته باشد.
از نظر من، بازار نشر زمانی سالمتر خواهد شد که به جای پرسیدن کتاب چند امتیاز دارد؟ ابتدا بپرسیم:
این کتاب چه چیزی برای گفتن دارد؟»
و شاید مهمتر از آن:
نویسنده این کتاب، واقعاً چه سهمی در نوشتن آن داشته است؟»
در نهایت، توصیه من به کسانی که به دنبال ساختن رزومه هستند ساده است:
رزومه را با واقعیت بسازید، نه با عنوانها.
داشتن یک کتاب واقعی، حتی اگر کوچک باشد، ارزشمندتر از داشتن چندین کتابی است که فقط نام شما روی جلد آنها قرار گرفته است.
و از طرف خودم، بهعنوان مدیرمسئول یک انتشارات، معتقدم وظیفه ناشر فقط چاپ کتاب نیست؛ بخشی از مسئولیت او، دفاع از مفهوم واقعی نویسنده و احترام به مخاطب و اعتبار نشر است. همه میتوانند نویسنده باشند؛ به شرط آنکه واقعاً بخواهند چیزی برای گفتن داشته باشند.
