اقتصادنیوز: حامیان غربی پوتین در حالی از محدودیت آزادی بیان در آمریکا انتقاد میکنند که نسبت به سانسور و سرکوب سیاسی در روسیه، از جمله مجازات مخالفان جنگ اوکراین، بیتفاوتاند. برخلاف دوران استالین که بسیاری از جنایتها در خفا رخ میداد، امروز شواهد گستردهای از جنایتهای جنگی روسیه در اوکراین وجود دارد؛ اما همسفران پوتین آنها را نادیده میگیرند یا بیاهمیت جلوه میدهند.
به گزارش اقتصادنیوز، شبکهای از چهرههای غربی، از جفری ساکس و تاکر کارلسون گرفته تا دونالد ترامپ، با بهرهگیری از نارضایتیهای داخلی جوامع خود، روایتهای مسکو درباره جنگ اوکراین و نظم جهانی را ترویج میکنند، تجربه اتحاد جماهیر شوروی نشان میدهد که همدلی روشنفکران و شخصیتهای بانفوذ غربی با حکومتهای اقتدارگرا، پدیده تازهای نیست. با اینحال، در عصر شبکههای اجتماعی، پیامدهای سیاسی این حمایتها میتواند بسیار گستردهتر باشد.
از روشنفکران شورویدوست تا حمایت از حملات هستهای!
آدریان کاراتنیکی در فارنپالیسی نوشت: در اواسط سپتامبر، گروهی از کاربران و پژوهشگران اینترنتی یک وبسایت سازمانی کمترشناختهشده در روسیه به نام «باشگاه بینالمللی وحدت ملی» را بررسی کردند.
این تشکل که شماری از سیاستمداران روس، مبلغان رسانههای دولتی و نیروهای مرتبط با نهادهای امنیتی در آن حضور دارند، اعلام کرده بود که مطابق با «فرمانهای رئیسجمهور فدراسیون روسیه» تأسیس شده است.
این باشگاه مدعی است که از مأموریتهای بشردوستانه برای مردم اوکراین و دیگر کشورهایی که با شرایط دشوار روبهرو هستند، بر پایه احترام، صلح، هماهنگی و کمک متقابل حمایت میکند.
با این حال، شماری از افراد وابسته به این مجموعه خیلی آشکار از حملات هستهای به پایتختهای غربی و شهرهای اوکراین دفاع کردهاند.
پدیده همسفران؛ نامهای آشنای آمریکایی
آنچه این شبکه را متمایز کرده است، حضور نام چند آمریکایی در میان اعضای تیم رهبری آن است. شناختهشدهترین فرد در این جمع، جفری ساکس، اقتصاددان دانشگاه کلمبیاست؛ چهرهای دانشگاهی که در سالهای اخیر روایتهای کرملین را ترویج کرده و با زیر سؤال بردن مشروعیت دولت اوکراین، از جمله ادعای نادرستِ کودتای مورد حمایت آمریکا بودن انقلاب میدان در سال ۲۰۱۴، همسو شده است.
تغییر مسیر ساکس از یک دانشگاهی برخوردار از اعتبار، به چهرهای که آگاهانه روایتهای یک حکومت اقتدارگرا را بازتاب میدهد، بدون بررسی پدیدهای که در ادبیات سیاسی «همسفران» نامیده میشود، بهدرستی قابل درک نیست؛ اصطلاحی که به افرادی اشاره دارد که لزوماً عضو رسمی یک جنبش یا حزب نیستند، اما با اهداف و روایتهای آن همدلی میکنند و به تقویت آن یاری میرسانند.
این اصطلاح ریشهای تاریخی دارد و در سالهای نخست اتحاد جماهیر شوروی به کار میرفت؛ زمانی که دولت کمونیستی نوپا به دنبال جلب حمایت خارجی و زمینهسازی برای انقلاب در کشورهای سرمایهداری بود. امروزه، این تعبیر برای طیفی از چهرههای عمومی غربی به کار میرود که با روسیه، رهبری آن و جنگ این کشور همدلی نشان میدهند.
پس از حمله روسیه به کریمه و بخشهایی از منطقه دونباس در سال ۲۰۱۴، بسیاری از حامیان غربی مسکو در اروپا حضور داشتند. اما امروز، این چهرهها عمدتا آمریکایی هستند و از طیفهای مختلف سیاسی میآیند. البته همچنان میتوان حامیان سرسخت کرملین را در اروپا یافت؛ از جمله گرهارد شرودر، صدراعظم پیشین آلمان، و کارین کنایسل، وزیر خارجه پیشین اتریش که اکنون در سنپترزبورگ زندگی میکند. آنها هر دو پیشتر با شرکتهای انرژی روسیه همکاری داشتهاند.
با این حال، شماری از ستایشگران اروپایی ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، پس از آغاز تهاجم تمامعیار این کشور به اوکراین در سال ۲۰۲۲، مواضع انتقادیتری در قبال مسکو اتخاذ کردند. برای نمونه، مارین لوپن، رهبر راست افراطی فرانسه. بنابراین، در حالی که بخشهایی از راست اروپا از حمایت خود از کرملین کاستهاند، برخی چهرههای آمریکایی جای آنها را گرفتهاند.
از کندیس اوونز تا تاکر کارلسون؛ چهرههای آمریکایی در مدار مسکو
در مجمع سالانه اقتصادی سنپترزبورگ در ماه ژوئن، حضور حامیان آمریکایی پوتین کاملاً مشهود بود و کندیس اوونز، پادکستر راستگرا، یکی از چهرههای برجسته این رویداد به شمار میرفت. جفری ساکس نیز که اکنون مرتباً در برنامه تلویزیونی ولادیمیر سولوویوف، از تندروترین مبلغان روسی نابودی اوکراینیها و بمباران شهرهای غربی، حضور مییابد، از نیویورک بهصورت تصویری در این نشست شرکت کرد.
پس از آن، جان مرشایمر، استاد دانشگاه شیکاگو که غرب را مسئول تمایل پوتین به درهمشکستن اوکراین میداند، به مسکو سفر کرد. دولت روسیه نیز از اظهارات او برای توجیه جنگ علیه اوکراین بهره برده است.
این افراد تنها آمریکاییهای شناختهشدهای نیستند که به روایتهای کرملین گرایش دارند. تاکر کارلسون، مجری پیشین فاکسنیوز؛ الیور استون، کارگردان سینما؛ آنا پائولینا لونا، نماینده جمهوریخواه کنگره؛ استیو بنن، چهره بانفوذ راستگرا؛ و مایکل فلین، سپهبد بازنشسته و مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا، از دیگر چهرههایی هستند که در این طیف قرار میگیرند.

میراث روشنفکران غربیِ شیفته اتحاد شوروی
حامیان امروزی روسیه در مقایسه با شماری از شخصیتهای فرهنگی و فکری غرب که در گذشته با مسکو همدلی میکردند، از اعتبار هنری و ادبی کمتری برخوردارند.
چهرههای امروزی شاید از آن جایگاه ادبی و هنری برخوردار نباشند، اما در عوض مخاطبان گستردهای در شبکههای اجتماعی دارند و بر جنبش «ماگا» نفوذ میگذارند؛ جنبشی که پایگاه مهمی در راست سیاسی آمریکا دارد.
برای درک انگیزههای متحدان امروزی جامعه نظامیگرای روسیه، میتوان به تاریخ حامیان غربی اولیه کرملین بازگشت. دیوید کائوت در کتاب همسفران که در سال ۱۹۷۳ منتشر شد، تاریخ جامعی از این پدیده در دوران شوروی ارائه میکند.
روشنفکران غربی دست به دامان کمونیسم میشوند؟
به روایت کائوت، یکی از انگیزههای اصلی همسفران اولیه، باور به پیشرفت و این تصور بود که میتوان جامعه را از بالا و با طراحی و مهندسی اجتماعی دگرگون کرد. ستایش آنان از پروژه شوروی همچنین از سرخوردگی عمیق نسبت به کشورهای خود و غرب سرچشمه میگرفت. بسیاری از روشنفکران غربی از رشد جنبشهای فاشیستی در کشورهایشان نگران بودند و کمونیسم را نیرویی میدانستند که میتواند در برابر این جریانها بایستد.
در نتیجه، همسفران اغلب جنایتهای هولناک حکومت شوروی را نادیده میگرفتند یا حتی برای آنها توجیه میتراشیدند؛ از جمله قحطی عمدی و مرگباری که حکومت استالین در اوایل دهه ۱۹۳۰ در اوکراین رقم زد و به مرگ میلیونها نفر انجامید.
در اوج موج سرکوب سیاسی و فرهنگی موسوم به «ترور بزرگ»، بسیاری از روشنفکران غربی همچنان با افتخار در کنار اتحاد شوروی استالین ایستادند. برای نمونه، در سال ۱۹۳۷، کنفرانسی با عنوان «صلح و دوستی با اتحاد شوروی» در لندن برگزار شد که هیوِلت جانسون، رئیس کلیسای جامع کانتربری، ویکتور گولانچ، ناشر کتاب، شماری از اعضای اشراف بریتانیا و نمایندگانی از حزب کارگر در آن سخنرانی کردند.
روزنامهنگاران بانفوذ غربی نیز نقشی بهویژه مخرب در سفیدنمایی حکومت شوروی داشتند. والتر دورنتی، خبرنگار نیویورک تایمز، از مهمترین نمونهها بود؛ او به حامی پرشور استالین تبدیل شد و جنایتهای حکومت شوروی را کماهمیت جلوه داد.
کرملین چگونه از شکافهای فرهنگی و سیاسی غرب بهره میگیرد؟
تبلیغات کرملین امروز نیز مانند دوران شوروی میکوشد تا با بهرهبرداری از نارضایتیها و نگرانیهای جوامع غربی، برای خود حامیانی در این کشورها پیدا کند. برای راستگرایان فرهنگی، روسیه بر ادعای دفاع از ارزشهای سنتی تأکید میکند. برای کنشگران و افرادی که در پی جلوگیری از درگیری با یک قدرت هستهای هستند، مسکو تسلیم اوکراین را بهعنوان بهای دستیابی به صلح مطرح میکند.
کائوت در کتاب خود توضیح میدهد که اتحاد شوروی برای گسترش نفوذ خارجی از «انجمن روابط فرهنگی با کشورهای خارجی» کمک میگرفت؛ نهادی که با احزاب کمونیست غربی همکاری داشت. در کنار آن، انجمنهای دوستی با شوروی نیز با هدف جلب حمایت افراد غیرکمونیست فعالیت میکردند.
روش تازه پوتین پس از فروپاشی شوروی
پس از فروپاشی اتحاد شوروی در سال ۱۹۹۱، سازوکارهای نفوذ خارجی مسکو از هم گسیخت، اما ولادیمیر پوتین با اختصاص منابع تازه، آنها را بازسازی کرد. هنگامی که روسیه در سال ۲۰۱۴ برای نخستین بار به اوکراین حمله کرد، کرملین از همین شبکهها برای ترویج این روایت استفاده کرد که درگیری در واقع جنگ داخلی میان اوکراینیهاست. این شبکهها همچنین منتقدان اوکراین را تقویت و حامیان غربی کییف را تخریب میکردند. شبکه تلویزیونی آرتی نیز بهعنوان رسانه چندزبانه و جهانی کرملین، نقشی مهم در این عملیات تبلیغاتی داشت.
پس از تعطیلی فعالیت آرتی در غرب، روسیه بخش بیشتری از عملیات نفوذ خود را به شبکههای اجتماعی منتقل کرد. برای پیشبرد این اهداف، منابع گستردهای به طرحهای مختلف اختصاص یافت؛ از جمله باشگاه وحدت ملی. همچنین، پوتین در نوامبر ۲۰۲۲ فرمان شماره ۸۰۹ را صادر کرد. این سند با عنوان «درباره تصویب مبانی سیاست دولتی برای حفظ و تقویت ارزشهای معنوی و اخلاقی سنتی روسیه»، انتقادی فراگیر از آنچه انحطاط و لیبرالیسم غربی خوانده میشود، ارائه میکند و روسیه را جامعهای سنتگرا، مبتنی بر ایمان دینی و مردسالار معرفی میکند.
این فرمان با دیدگاههای کلیسای ارتدوکس روسیه همخوانی دارد؛ نهادی که پس از پاکسازیها و نفوذ دستگاه حکومت، در دوران استالین به یکی از ابزارهای تبلیغاتی جنگ شوروی در جنگ جهانی دوم تبدیل شد و از آن زمان تحت کنترل کرملین باقی مانده است.
تلاشهای تبلیغاتی روسیه همچنین با کمک «بنیاد حمایت و حفاظت از حقوق هموطنان ساکن خارج از کشور» تقویت شده است؛ این نهاد بهطور پنهانی میلیونها دلار در اختیار سازمانها و افراد مختلف، عمدتاً در اروپا، قرار داده است.
نفوذ در راست آمریکا؛ از الکساندر دوگین تا شبکههای اجتماعی
تلاشهای کرملین برای تأثیرگذاری بر راست سیاسی آمریکا از پشتوانه مالی قابلتوجهی برخوردار است. روسیه میلیونها دلار برای همکاری با چهرههای بانفوذ اینترنتی و پادکسترهای آمریکایی هزینه کرده است؛ افزون بر آنکه شبکه بزرگی از رباتهای اینترنتی روسی، دیدهشدن و انتشار مطالب حامی مسکو را در شبکههای اجتماعی افزایش میدهد.
در مقابل، برخی چهرههای آمریکایی نیز بستری رسانهای برای مبلغان روسیه فراهم کردهاند؛ از جمله الکساندر دوگین، ملیگرای راست افراطی که مدتهاست تلاش میکند ایدئولوگهای راستگرای غربی را به خود نزدیک کند. تاکر کارلسون و الکس جونز از جمله چهرههای آمریکایی هستند که به او تریبون دادهاند.
این همکاری به ترویج این تصویر کمک کرده است که روسیه پناهگاهی امن برای غربیهایی است که با آنچه دستورکار ایدئولوژیک ویرانگر لیبرالیسم میدانند، مخالفت میکنند.
دشمنِ دشمن من، دوست من است
وجه مشترک بسیاری از این همسفران آن است که خصومتهای سیاسی و فکری داخلی، از جمله تحقیر مخالفان سیاسی و نفرت از بخشهایی از جامعه خود، بر نگاهشان غلبه میکند؛ تا جایی که حاضر میشوند با خشنترین حکومتهای خارجی، حتی حکومتهایی متهم به نسلکشی، همسو شوند. منطق نانوشته این رویکرد چنین است: دشمنِ دشمن داخلی من، دوست من است.
اما آیا نسل کنونی همسفران کرملین نیز روزی با چنین بازنگریای روبهرو خواهد شد؟ دلایل چندانی برای امیدواری وجود ندارد. نسلهای گذشته تا حدی از این واقعیت تأثیر پذیرفتند که بسیاری از جنایتهای گسترده استالین در تاریکی و دور از چشم افکار عمومی رخ داده بود و افشاگریهای بعدی موجب شد تا شماری از حامیانش از او روی برگردانند.
در مقابل، حامیان امروزی پوتین در دورانی زندگی میکنند که اطلاعات گستردهای درباره ماهیت حکومت او در دسترس است. شواهد دیجیتال و روایتهای شاهدان عینی درباره جنایتهای جنگی نظاممند روسیه در اوکراین، از جمله فجایع رخداده در مناطق اشغالی، فراوان است. با این حال، همسفران امروزی یا این واقعیتهای مستند را نادیده میگیرند یا آنها را بیاهمیت جلوه میدهند.
تناقض مدافعان آزادی بیان در برابر سرکوب روسیه
حامیان غربی پوتین در حالی از محدودیت آزادی بیان در آمریکا انتقاد میکنند که نسبت به سانسور و سرکوب سیاسی در روسیه، از جمله مجازات مخالفان جنگ اوکراین، بیتفاوتاند. برخلاف دوران استالین که بسیاری از جنایتها در خفا رخ میداد، امروز شواهد گستردهای از جنایتهای جنگی روسیه در اوکراین وجود دارد؛ اما همسفران پوتین آنها را نادیده میگیرند یا بیاهمیت جلوه میدهند.
حمایت چهرههای غربی از استالین، با وجود پیامدهای اخلاقی، تأثیر عملی محدودی داشت؛ اما امروز این چهرهها میتوانند با منحرف کردن افکار عمومی و ایجاد اختلاف، ارسال کمکهای حیاتی به اوکراین را مختل کنند و عملاً به تداوم جنگ یاری برسانند.

دونالد ترامپ؛ از همراهی با پوتین تا تحقیر زلنسکی
در این میان، دونالد ترامپ تازهترین و مهمترین چهره در حلقه حامیان پوتین است. ترامپ سالها از رئیسجمهور روسیه تمجید کرده و در مقابل، بارها با ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، برخوردی تحقیرآمیز داشته است. به اعتقاد نویسنده، او با تغییر نقش آمریکا از متحد اوکراین به میانجی و نیز تضعیف توان دفاعی کییف و لغو تحریمهای انرژی، عملاً موقعیت روسیه را تقویت کرده است.
این اقدامات در شرایطی صورت گرفته که حملات روسیه به شهرهای اوکراین تشدید شده است. هرچند مخالفت رهبران غربی با نزدیکی ترامپ به پوتین و حمایت بخشی از جمهوریخواهان از اوکراین ممکن است بر سیاستهای رئیسجمهور آمریکا اثر بگذارد، اما رویکرد اخیر ترامپ لکهای ماندگار بر کارنامه ریاستجمهوری او خواهد گذاشت.
