جوان آنلاین: کتاب «دوازده صفر سه» روایتی از تجربه حضور محمدصادق علیزاده، نویسنده و پژوهشگر، در لبنان و مواجهه او با جنگ، مقاومت و واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی این کشور است؛ روایتی که از دل مشاهدات میدانی نویسنده شکل گرفته و تلاش دارد فراتر از گزارش‌های روزانه رسانه‌ای، تصویری از جامعه لبنان و پیچیدگی‌های مقاومت در این کشور عرضه کند. علیزاده در این کتاب، با نگاهی تاریخی و اجتماعی، تفاوت مفهوم «هویت ملی» در ایران و لبنان را بررسی کرده و از تجربه لبنان به‌عنوان فرصتی برای تأمل درباره اهمیت و جایگاه هویت ملی در ایران سخن می‌گوید. علیزاده در گفت‌و‌گو با «جوان» از شکل‌گیری ایده «دوازده صفر سه»، تجربه حضور در لبنان و مشاهداتش از نسبت میان هویت، مقاومت و جامعه لبنانی می‌گوید.

ایده نگارش کتاب «دوازده صفر سه» از چه زمانی در ذهن شما شکل گرفت؟
از منظر ایدئولوژیک، موضوع مقاومت و مباحث منطقه و غرب آسیا جزو مباحث مطالعاتی و علاقه‌مندی‌های من بود. پیش‌بینی می‌کردم که در لبنان با اتفاقاتی مواجه شوم که به ظرف محتوایی بزرگ‌تر و عمیق‌تری از گزارش‌های روزانه رسانه‌ای نیاز داشته باشد. بعد از رسانه نیز طبیعتاً کتاب می‌تواند ظرف محتوایی بزرگ‌تری باشد. بنابراین، ایده روایت جنگ از منظر هویت ملی در قالب کتاب، پیش از اعزام به لبنان در پس ذهنم وجود داشت. 
نکته دوم، اهمیت خود واقعه بود. در کنار تشییع رهبر شهید، شهید سلیمانی و امام خمینی (ره)، این رویداد‌ها طی ۴۰ یا ۵۰ سال اخیر، در منطقه به‌طور عام و در کشور‌های مسلمان به‌طور خاص، وقایع ویژه‌ای محسوب می‌شوند و بعید است نمونه مشابه آنها تا چند دهه دیگر دوباره اتفاق بیفتد. 
از نظر حرفه‌ای، اگر بتوانید محصولی تولید کنید که ناظر به چنین اتفاقی باشد، یکی از بزنگاه‌های تاریخ معاصر را مکتوب کرده‌اید تا آیندگان نیز سهمی در تجربه آن اتفاق داشته باشند. من خودم را آماده کرده بودم تا اگر تجربه‌هایی که با آنها روبه‌رو شدم، قابلیت بحث، تشریح و تحلیل داشته باشند، آنها را در قالب متنی طولانی‌تر که در کتاب منتشر می‌شود، روایت کنم. 

حضور شما در لبنان چگونه این ایده را به تصمیم قطعی برای نگارش کتاب تبدیل کرد؟
وقتی به لبنان رفتیم، چیز‌هایی که در روز اول و دوم با آنها مواجه شدم، تقریباً مرا به این یقین رساند که ادامه ماجرا نیز به همین شکل خواهد بود. واقعیت‌هایی که با آنها مواجه می‌شوم و آنها را تجربه می‌کنم، حتماً قابلیت بحث و تفسیر خواهند داشت. از پایان روز اول به این یقین رسیدم که می‌توان از تجربه‌ای که در آن قرار گرفته‌ام، متنی در قالب کتاب نوشت. 
در این سفر، آنچه را در کف خیابان، در بطن میدان و روی زمین می‌دیدم، در فرآیندی، با پیشینه تاریخی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن ترسیم می‌کردم. از دل آن عقبه، واقعیتی را که در خیابان و میدان می‌دیدم معنادار می‌کردم. این واقعیت‌ها در بستر تاریخی و فرهنگی و اجتماعی خود، هرکدام معنا‌های خاصی دارند و صرفاً یکسری مسائل اتفاقی و تصادفی نیستند که روی زمین رخ داده باشند. اینکه هرکدام از این واقعیت‌ها چه عقبه و چه تاریخی داشته‌اند و در چه بافت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی روی داده‌اند، به آنها معنای خاص خودشان را می‌دهد. 

در جریان این بررسی‌ها، چه تفاوتی میان مفهوم هویت ملی در ایران و لبنان مشاهده کردید؟
در لبنان نیز موضوع مقاومت مطرح بود؛ اما این کشور محل حضور فرقه‌ها و طوایف گوناگون است. در چنین فضایی، بعضی افراد حتی نسبت به هموطن خودشان نیز احساس نزدیکی نمی‌کنند. در طول تاریخ لبنان می‌بینید که فرقه‌های مختلف در کنار دشمن اسرائیلی یا یک فرد غیرلبنانی ایستاده‌اند تا طایفه و فرقه مقابل خودشان را منکوب کنند. 
در حالی که آنچه ما در کشورمان «هویت ملی» می‌نامیم، در کشور‌هایی مانند لبنان که طی یکصد سال اخیر جزو کشور‌های زاییده استعمار بوده‌اند، جایگاه مشخصی ندارد. هویت ملی و فرهنگی، به معنایی که ما می‌شناسیم، در لبنان وجود ندارد. همه‌چیز از نظر آنها در تاریخ، فرقه و گروه خودشان تعریف می‌شود و هیچ مفهومی بالاتر از منافع فرقه، گروه و جریان خودشان وجود ندارد. 
لبنانی‌ها با این مفاهیم، قرابت بسیار کمی دارند و در چنین فضایی، وقتی هویت ملی هم وجود نداشته باشد، کار بسیار سخت‌تر می‌شود؛ به‌خصوص اگر بخواهید در برابر دشمنی به نام اسرائیل قد علم کنید و از مفهومی به نام جامعه یا مفهوم ملی سخن بگویید. 


این تفاوت چه تأثیری بر مفهوم مقاومت در لبنان دارد؟
تصور کنید می‌خواهید با دشمنی که کشورتان را اشغال کرده بجنگید، اشغال را برطرف کنید یا از وطن خودتان پاسداری کنید، اما به هیچ‌یک از مفاهیمی که ما در ایران با آنها آشنا هستیم و برایمان عادی شده است، دسترسی ندارید و مخاطب شما نیز اساساً چنین مفهومی را درک نمی‌کند. طبیعتاً در این شرایط، کار بسیار دشوار می‌شود. 
در همین فضا، احساس کردم می‌توان از این نقطه ایستاد و برای مخاطب ایرانی از لبنان و مقاومت گفت. همچنین می‌توان به این موضوع اشاره کرد که اگر ما این گوهر ارزشمند، یعنی هویت ملی، را از دست بدهیم یا کاری کنیم که به آن خدشه وارد شود، ما نیز گرفتار وضعیتی خواهیم شد که لبنان امروز با آن مواجه است و آن را تجربه می‌کند. این مسئله برای من که در ایران زندگی می‌کنم، می‌تواند بسیار خطرناک باشد. 
به عبارت دیگر، دنبال این بودم که ببینم در این سفر و در تجربه مقاومت، علاوه بر روایت آنچه می‌بینم، سفر به لبنان چه دستاوردی برای من ایرانی و مخاطب ایرانی دارد. احساس کردم این نقطه، محل مناسبی برای ایستادن است؛ زیرا هویت ملی برای ایرانی‌ها مانند ماهی‌هایی است که در آب هستند. تا وقتی در این فضا زندگی می‌کنیم، متوجه نمی‌شویم چه گوهر ارزشمند و چه ثروت گران‌بهایی در اختیار داریم. 
هویت ملی چیزی است که طی صد‌ها سال ایجاد شده و ما را در کنار یکدیگر، مانند چسب یک ملات، نگه داشته است. باید تصور کرد که اگر چنین چیزی روزی وجود نداشته باشد یا ضعیف شود، در آن صورت کنار هم قرار دادن این تنوع گروهی، زبانی، قومی و طایفه‌ای چقدر دشوار خواهد بود. 

شما در کتاب چگونه این تفاوت را برای مخاطب ایرانی توضیح داده‌اید؟
تصمیم گرفتم روی همین نقطه تمرکز کنم؛ هم عقبه و وجه تاریخی آن را بگویم، هم دستاورد‌ها و پیامدهایش را به‌طور غیرمستقیم برای مخاطب بازگو کنم. در چنین شرایطی، ایستادن در برابر دشمن خارجی و سخن گفتن از استقلال یا هویت ملی بسیار سخت است. شاید کار حزب‌الله لبنان به کار ما شباهت داشته باشد، اما جدا از شرایط امنیتی و جغرافیایی، شرایط آنها حتماً سخت‌تر از شرایط ماست. وقتی بستر چنین جامعه‌ای تشریح، ترسیم و مشخص شود، درمی‌یابیم که کار حزب‌الله لبنان تا چه اندازه ارزشمند و بزرگ است. 
نوشتن از جنگ در لبنان، برای من یک معادله برد- برد بود؛ زیرا از یک‌سو می‌توانستم بزرگی مقاومت و حماسه‌ای را که آنها خلق کرده‌اند نشان دهم و از سوی دیگر، این روایت می‌توانست برای من، مخاطب ایرانی و خواننده ایرانی دستاورد داشته باشد تا بدانیم در فضایی که ما با مفهومی به نام هویت ملی روبه‌رو هستیم، جوامع دیگر ممکن است چنین مفهومی را نداشته باشند و همین مسئله، کار آنها را در بزنگاه‌های تاریخی بسیار دشوارتر کند. 

آیا در جریان سفر، نمونه‌ای عینی از این تفاوت هویتی مشاهده کردید؟
در یکی از روایت‌ها، مخاطب متوجه می‌شود که ما در جنوب لبنان، در نقطه صفر مرزی با فلسطین اشغالی و رژیم صهیونیستی هستیم. آنجا نقطه‌ای تخریب‌شده و امنیتی بود و به افراد غیرلبنانی نیز اجازه زیادی برای حضور داده نمی‌شد. 
در آنجا کسانی را دیدم که خانه‌شان در اثر هجوم دشمن خارجی تخریب شده بود، اما حتی در آن وضعیت مهلک و بسیار خردکننده، مرز‌های فرقه‌ای، گروهی و طایفه‌ای خود را فراموش نکرده بودند. آنها حتی در همان موقعیت، با من خارجی درباره مرز‌های گروهی و تاریخی خودشان صحبت می‌کردند و این موضوع برای من بسیار جالب بود. 
برای آن لبنانی، مرز‌های گروهی و طایفه‌ای آن‌قدر اهمیت داشت که می‌خواست حتی در همان موقعیت نیز آنها را به من یادآوری کند. چنین مواردی برای من بسیار تکان‌دهنده بود. 
در مواجهه با چنین موضوعی، مدام فکر می‌کردم اگر روزی ما در ایران به چنین وضعیتی برسیم و دشمن خارجی به ما حمله کند و هویت ملی ما خدشه‌دار شود، چگونه می‌توانیم در برابر دشمن بایستیم؟ چگونه می‌توانیم قومیت‌های عرب، لر، بلوچ، آذری و دیگر اقوام را در کنار هم نگه داریم؟
اگر اتفاقی که اکنون در لبنان در حال وقوع است، فردا در ایران رخ دهد و چیزی به نام هویت ملی نداشته باشیم، آن‌گاه تکلیف مقاومت و ایستادگی در برابر دشمن خارجی چه خواهد بود؟ اینها مسائلی بود که ذهن مرا بسیار به پرسش وامی‌داشت. 
یکی از چیز‌هایی که مصادیق هویت ملی را به نمایش می‌گذارد، پرچم است؛ در حالی که پرچم یا سرود ملی لبنان برای بعضی از افراد، جایگاه و موضوعیتی ندارد. در چنین شرایطی، سخن گفتن از مقاومت و پرداختن به مفهوم استقلال بسیار دشوار است.