خط سلامت: کناره گیری، کاهش علاقه، تغییر خواب و اشتها و احساس بی ارزشی در سالمندان را نباید صرفاً به افزایش سن نسبت داد. این تغییرها ممکن است با افسردگی یا مشکلات دیگری ارتباط داشته باشند. تشخیص درست، به بررسی وضعیت جسمی، داروها، خلق و توانایی های شناختی نیاز دارد.
به گزارش خط سلامت، افسردگی بخش اجتناب ناپذیر سالمندی نیست. با این حال، ممکن است نشانه های آن در میان خستگی، دردهای جسمی یا مشکلات حافظه پنهان بماند. وقتی خانواده هر تغییر را طبیعی و ناشی از سن می داند، فرصت شناسایی و رسیدگی به یک مشکل قابل درمان ممکن است از دست برود.
افسردگی همیشه شبیه اندوه آشکار نیست
فرد سالمند ممکن است کمتر از غم حرف بزند و بیشتر از بی انرژی بودن، مشکلات خواب، درد یا نداشتن انگیزه شکایت کند. کاهش علاقه به فعالیت های قبلی، تحریک پذیری، تغییر اشتها و دشواری تمرکز نیز می توانند در افسردگی دیده شوند.
اما هیچ کدام از این نشانه ها به تنهایی تشخیص قطعی نیستند. گفتن اینکه چیزی اهمیت ندارد، عصبانیت یا مرور گذشته، لزوماً به معنای افسردگی نیست. مدت، شدت، تغییر نسبت به وضعیت قبلی و اثر نشانه ها بر زندگی روزمره باید بررسی شود.
تغییر رفتار را با گذشته خود فرد مقایسه کنید
اگر سالمندی که پیش تر از دیدار دوستان، آشپزی یا پیاده روی لذت می برد، مدتی است این فعالیت ها را کنار گذاشته، بهتر است علت آن پرسیده شود. ممکن است درد، مشکل حرکت، کاهش شنوایی، سوگ یا افسردگی در این تغییر نقش داشته باشد.
به جای سرزنش کردن یا توصیه فوری به مثبت اندیشی، درباره تجربه او گفت و گو کنید. پرسیدن اینکه چه چیزی دشوار شده و چه کمکی نیاز دارد، اطلاعات بیشتری از قضاوت درباره تنبلی یا بدخلقی فراهم می کند.
مشکل حافظه همیشه به معنای آلزایمر نیست
افسردگی می تواند با مشکلات توجه و حافظه همراه شود. از سوی دیگر، بیماری های جسمی و بعضی داروها نیز ممکن است بر عملکرد شناختی اثر بگذارند. بنابراین، فراموشی را نباید بدون ارزیابی به آلزایمر نسبت داد.
آلزایمر یکی از علت های زوال عقل است و این دو اصطلاح کاملاً هم معنی نیستند. همچنین افسردگی و زوال عقل می توانند هم زمان وجود داشته باشند. تشخیص میان آنها با یک پرسش درباره غم یا چند نشانه ظاهری انجام نمی شود؛ بررسی روند تغییرها، عملکرد روزمره و ارزیابی تخصصی اهمیت دارد.
درمان افسردگی، تضمین پیشگیری از زوال عقل نیست
رسیدگی به افسردگی و بررسی مشکلات شناختی هر دو اهمیت دارند، اما نباید به خانواده وعده داد که افزایش حمایت اجتماعی یا درمان افسردگی، حتماً از زوال عقل جلوگیری می کند.
اگر مشکلات حافظه همراه با تغییر خلق دیده می شوند، هر دو موضوع باید پیگیری شوند. بهتر شدن حال روانی نیز دلیل کافی برای کنار گذاشتن بررسی اختلال شناختی ماندگار نیست.
تنهایی مهم است، اما تنها علت نیست
کاهش ارتباط اجتماعی، از دست دادن عزیزان و محدود شدن فعالیت های روزمره می توانند شرایط دشواری ایجاد کنند. با این حال، افسردگی را نمی توان فقط نتیجه تنهایی دانست. بیماری های جسمی، درد و عوامل دیگر نیز ممکن است در شکل گیری یا تداوم آن نقش داشته باشند.
حمایت خانواده بهتر است با خواسته و توان فرد هماهنگ باشد. دیدار منظم، کمک برای دسترسی به درمان و فراهم کردن فرصت مشارکت، زمانی ارزشمندتر است که سالمند همچنان در تصمیم های مربوط به زندگی خود سهم داشته باشد.
احساس سربار بودن را بی اهمیت ندانید
اگر فرد سالمند از بی ارزشی، ناامیدی یا سربار بودن حرف می زند، با بحث و سرزنش پاسخ ندهید. این گفته ها نیازمند شنیدن و بررسی هستند؛ به ویژه اگر با صحبت درباره مرگ یا خودکشی همراه شوند.
می توانید آرام و مستقیم بپرسید آیا به آسیب زدن به خود فکر کرده است. پرسیدن این سؤال، فکر خودکشی را ایجاد نمی کند و می تواند راه گفت و گو و دریافت کمک را باز کند. اگر خطر فوری وجود دارد، فرد را تنها نگذارید و با خدمات اورژانس محل تماس بگیرید یا به نزدیک ترین اورژانس مراجعه کنید.
کمک تخصصی و همراهی خانواده، کنار هم
درمان افسردگی سالمندان بر اساس وضعیت فرد تنظیم می شود و می تواند شامل روان درمانی، دارو و رسیدگی به مشکلات جسمی همراه باشد. حمایت نزدیکان نیز مهم است، اما جای ارزیابی و درمان را نمی گیرد.
خانواده می تواند تغییرهای مشاهده شده را یادداشت کند، برای مراجعه همراه فرد باشد و فهرست داروهای مصرفی را در اختیار پزشک بگذارد. مهم تر از همه، لازم است سالمند احساس کند حرفش شنیده می شود و نگرانی هایش صرفاً به سن او نسبت داده نمی شوند.
