تهران-ایرنا- «ابتکار «گفت‌وگوی تمدن‌ها» که زمانی از سوی سید محمد خاتمی مطرح شد و در سطح سازمان ملل به رسمیت شناخته شد، پاسخی تمدنی و گفت‌وگویی به نظریه برخورد تمدن‌ها بود. اکنون زمان آن رسیده که این ایده پیگیری و کامل شود و مرحله تازه‌ای به آن افزوده شود؛ دعوت ملت‌ها به کندوکاو عمیق در فرهنگ‌ها و سنت‌های بومی خود برای یافتن نقاط مشترک درباره مفهوم قدرت و مسئولیت.»

سخنرانی اخیر مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در تپه تاریخی پنیکس در آتن، در برابر آکروپولیس و پارتنون، بیش از یک خطاب دیپلماتیک معمولی بود. او در حالی که آمریکا درگیر جنگ پرهزینه با ایران است و اروپا با پیامدهای جنگ اوکراین دست‌وپنجه نرم می‌کند، منازعات منطقه‌ای و چالش‌های امنیتی معاصر را به سطحی بالاتر ارتقا داد و آن‌ها را بخشی از نبردی تمدنی تعریف کرد.

ابتکار «گفت‌وگوی تمدن‌ها» که زمانی از سوی سید محمد خاتمی مطرح شد و در سطح سازمان ملل به رسمیت شناخته شد، پاسخی تمدنی و گفت‌وگویی به نظریه برخورد تمدن‌ها بود. اکنون زمان آن رسیده که این ایده پیگیری و کامل شودمارکو روبیو با بازگشت به یونان باستان، مدعی شد که غرب در نقطه عطفی تاریخی قرار دارد: یا باید به «پیگیری بی رودربایستی قدرت ملی» روی آورد و روح جاه‌طلبی، فردگرایی و میل به اکتشاف را که از آتن باستان به ارث برده احیا یا خود را به آینده‌ای از آتروفی، بندگی و افول تسلیم کند. او اروپا را به بیدار شدن از خواب طولانی و بازافروختن آتشی فراخواند که هزاران سال پیش در همان مکان روشن شده بود. این چارچوب‌بندی، جنگ‌ها و تنش‌های ژئوپلیتیک را از سطح منافع ملی و موازنه قدرت به عرصه هویت، ارزش‌ها و بقای تمدنی منتقل می‌کند و میدان را برای روایتی گسترده‌تر از تقابل تمدن‌ها آماده می‌سازد.

این نوع نگاه مختص به آقای روبیو و مقامات دولت کنونی آمریکا نیست، بلکه ریشه در شبکه‌ای از اندیشکده‌ها و جریان‌های فکری دارد که سال‌هاست گفتمان «تمدن‌گرایی» را پرورش می‌دهند. در ایالات متحده، مؤسسه کلرمونت (Claremont Institute) با تأکید بر فلسفه سیاسی و احیای هویت غربی، بنیاد هریتیج (Heritage Foundation) که از موضع سنتی محافظه‌کار به حامی فعال مقابله با آنچه «خودکشی تمدنی» می‌نامد تبدیل شده، و نهادهای نوظهوری مانند مرکز تجدید آمریکا (Center for Renewing America)، همگی در تولید ادبیات مربوط به تهدید هویتی و ضرورت بازپس‌گیری قدرت ملی نقش داشته‌اند. در بریتانیا نیز جامعه هنری جکسون (Henry Jackson Society)، که به نام سناتور آمریکایی هنری جکسون نام‌گذاری شده، به‌عنوان اندیشکده‌ای فراآتلانتیکی فعالیت می‌کند و افرادی مانند داگلاس مورای، نویسنده و مفسر سیاسی، با آن مرتبط بوده‌اند. این نهاد با ترویج رویکردی قاطع در سیاست خارجی و هشدار درباره تهدیدات فرهنگی و جمعیتی، در شکل‌دهی به بحث‌های اروپایی درباره هویت غربی سهم داشته است.

در فرانسه نیز متفکرانی چون رنو کامو با مفاهیمی نظیر «جایگزینی بزرگ» و «تمدن‌زدایی» دیدگاه‌هایی مشابه را مطرح کرده‌اند و افول فرهنگی و جمعیتی غرب را تهدیدی وجودی برای تمدن اروپایی دانسته‌اند. سیاستمدارانی مانند اریک زمور نیز با تألیف آثاری چون «خودکشی فرانسوی» (Le Suicide Français) همین نگرانی‌ها را در عرصه عمومی و سیاسی فرانسه بازتاب داده‌اند. این شبکه فکری، چه در آمریکا، چه در بریتانیا و چه در فرانسه، با بازتفسیر نظریه برخورد تمدن‌های ساموئل هانتینگتون، چالش‌هایی مانند مهاجرت، سکولاریسم و تضعیف حاکمیت ملی را نه مشکلات مدیریتی، بلکه نشانه‌های محو تدریجی هویت تمدنی غرب معرفی می‌کند.

در چنین فضایی، ایران نمی‌تواند و نباید، علیرغم شرایط جنگی و فشارهای شدید اقتصادی، تلاش خود را صرفاً به عرصه بقا و نبرد سخت محدود کند. تمرکز انحصاری بر دفاع نظامی و مقاومت در برابر فشارها، هرچند ضروری است، میدان روایت، هنجارسازی و تولید معنا را به طرف مقابل واگذار می‌کند. جریان جنگ‌طلب غرب امروز می‌کوشد تا در کنار جنگ نظامی و اقتصادی، در میدان اندیشه نیز تاریخ را بازتفسیر کند، هویت خود را از نو بسازد، به سلطه‌جویی‌اش از منظر تاریخ و فلسفه مشروعیت ببخشد و دست خود را برای استفادهٔ بی‌پروا و «بی رودربایستی» از قدرت بیش از پیش باز کند.

امروز جبهه‌ای دیگر نیز بر سر تعریف قدرت، مسئولیت و نظم مطلوب جهانی گشوده شده است که غفلت از آن، باخت در نبرد بلندمدت تمدنی را رقم خواهد زد. ایران باید با جدیت وارد این آوردگاه فلسفی شود و نظریه‌های هنجاری و روایت‌های جایگزین خود را تولید و عرضه کند. قدرت را نه صرفاً به‌عنوان سلطه و جاه‌طلبی بی‌حد، بلکه به‌عنوان مسئولیتی در قبال عدالت، کرامت انسانی و همزیستی تعریف کند و روایت‌هایی ایجابی درباره نظم بین‌المللی ارائه دهد که فراتر از نقد صرف وضعیت موجود باشد.

ایران در این مسیر از میراثی ارزشمند برخوردار است. ابتکار «گفت‌وگوی تمدن‌ها» که زمانی از سوی سید محمد خاتمی مطرح شد و در سطح سازمان ملل به رسمیت شناخته شد، پاسخی تمدنی و گفت‌وگویی به نظریه برخورد تمدن‌ها بود. اکنون زمان آن رسیده که این ایده پیگیری و کامل شود و مرحله تازه‌ای به آن افزوده شود؛ دعوت ملت‌ها به کندوکاو عمیق در فرهنگ‌ها و سنت‌های بومی خود برای یافتن نقاط مشترک درباره مفهوم قدرت و مسئولیت.

هر تمدن می‌تواند از درون منابع خود، تعریفی از قدرت بیابد که با مسئولیت‌پذیری گره خورده باشد؛ قدرتی که نه برای سلطه‌گری بی‌قید بلکه برای پاسداشت نظم عادلانه و کرامت انسان به کار گرفته شود. این رویکرد، گفت‌وگو را از سطح مبادله دیپلماتیک به سطح عمیق‌تر تبادل فلسفی و فرهنگی ارتقا می‌دهد و امکان شکل‌گیری اجماعی واقعی‌تر درباره قواعد بازی جهانی را فراهم می‌آورد.

ایران اما اکنون در موقعیتی خاص و تاریخی قرار گرفته؛ در کانون حساس‌ترین تحولات جهان و درست در قلب همان نبرد تمدنی‌ای که روبیو از آن سخن می‌گوید ایستاده و تا به امروز از منظر افکار عمومی جهانی سربلند بیرون آمده است. صدای ایران بیش از هر زمان دیگری شنیده می‌شود. این فرصت بی‌سابقه به ایران امکان می‌دهد تا نه تنها جایگاه و نقش خود را به‌ عنوان بازیگری مؤثر در صحنه منطقه‌ای و بین‌المللی بازتعریف کند، بلکه در خلق گفتمانی جدید و ایجابی برای آینده بشریت پیشگام گردد.