حوزه علمیه معمولاً با فقاهت و علوم دینی شناخته میشود؛ اما یکی از ابعاد مهم حوزههای علمیه، عرصه ادبیات است که هم برای فهم متون دینی و هم انتقال مفاهیمش، بخش مهمی از حیات طلبگی را به خود اختصاص میدهد. روز بزرگداشت حافظ بهانه مناسبی است تا نگاهی داشته باشیم به نسبت ادبیات و حوزههای علمیه که میتواند به عنوان یکی از مزیتهای حوزههای علمیه خراسان، نقش ویژهای در عرصههای تبلیغی و رسانهای داشته باشد.
فقیه میتواند شاعر باشد
در سنت حوزههای شیعه، فقاهت هیچگاه مانع تغزل نبوده است. میرزا حبیبالله مجتهد خراسانی در مشهد به دنیا آمد، امام جماعت مسجد گوهرشاد و رئیس امور روحانیت خراسان بود و غزل میگفت: «گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس». صنیعالدوله در «مطلعالشمس» او را دور از تکبر، با خلق درویشی، حاذق در ادبیت و عربیت و نیکوشعر در فارسی و عربی وصف کرده است.
فیض کاشانی، داماد ملاصدرا؛ فقیه، محدث، مفسر و حکیمی بود که دیوان فارسیاش از حافظ و مولوی رنگ گرفته است. ادبیاتی که برخلاف زمینه فلسفی ساینده، زبان حالی است که به جان هر مخاطبی مینشیند. الهی قمشهای عالم دیگری بود که هم دیوان داشت و هم قرآن را به فارسی برگرداند.
علامه طباطبایی که به فلسفه و تفسیر معروف است، «کیش مهر» را سرود و علامه حسنزاده آملی علاوه بر نگارش دیوان اشعارش، گلستان سعدی و کلیله و دمنه را تصحیح کرده بود تا نقش حوزه علمیه فقط در سرایش شعر منحصر نشود و در احیای نثر کلاسیک فارسی هم نقش داشته باشد.
امام خمینی(ره) با آنکه ۱۴۹ غزل فاخر از خود باقی گذاشته بود، خود را شاعر نمیدانست و در حیاتش دیوانی مستقل به چاپ نسپرد. فقیهی که «تحریرالوسیله» را نوشته بود، از عشق و میخانه و خرقه و پیر خرابات میسرود و بیزاریاش از مسجد و مدرسه نه خروج از شریعت، که زبان طریقت بود.
رهبر شهید انقلاب نیز از جوانی با تخلص «امین» دستی در شعر و ادب داشتند و نقدهایشان بر سرودههای شاعران کشور در دیدار نیمه رمضان هرسال، نشان از تبحر و تخصص ادبیشان داشت. اشعار آیتالله سیدعلی خامنهای بهصورت پراکنده شنیده شده و «دفتر شعر امین» قرار است بهزودی از سوی انتشارات انقلاب اسلامی منتشر شود.
مکتب ادیب خراسانی
نقطه کانونی سابقه ادبی حوزه علمیه خراسان در دوره معاصر به حلقه درس میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری، معروف به ادیب اول در مدارس خیراتخان، فاضلخان و نواب برمیگردد. ادیب که از روستایی در نیشابور به مشهد آمده بود، بیش از ۴۰ سال ادبیات عرب را در حوزه مشهد تدریس کرد. شاگردان همین حلقه، بخشی از ستون ادبیات معاصر ایران را ساختند؛ محمدتقی بهار، بدیعالزمان فروزانفر، محمد پروین گنابادی، ادیب طوسی و محمدتقی مدرس رضوی. فروزانفر که بعدتر از استادان برجسته ادبیات دانشگاه تهران شد، در مشهد پای درس ادیب نشسته بود. یعنی حوزه مشهد نه مصرفکننده ادبیات دانشگاه، که تأمینکننده استاد آن بود.
پس از ادیب اول، شاگردش شیخ محمدتقی ادیب نیشابوری، معروف به ادیب ثانی و متخلص به راموز، نزدیک ۶۰ سال در مشهد درس ادبیات گفت. او آثاری در نظم و نثر فارسی هم از خود به یادگار گذاشت که بخشی از زیست علمی و فرهنگی او را تشکیل میداد؛ «آییننامه»، «آسایشنامه»، «حدیث جان و جانان» و «طریقتنامه».
ادامهدهنده راه او در ادبیات عرب، شاگردش مدرس افغانی بود که شرح نظام را نزد ادیب اول خواند و بقیه متون ادبی را از همین مکتب گرفت و بعدتر عمر علمیاش را وقف اتقان مقدمات و ادبیات حوزه کرد.
رابطه دین و ادبیات تنها در سرایش شعر و نگارش نثر ادبی خلاصه نمیشود. ملاحسین واعظ کاشفی، نمونه بارزی از پیوند منبر با ادبیات فارسی است. کتاب روضةالشهدای او با تمام نقد و نظرها و اشکالات، زبانی ادبی داشت که توانست یک مضمون دینی را از هزارتوی کتابخانهها درآورده و به حافظه عمومی و آیین اجتماعی منتقل کند تا سنت روضهخوانی فارسی را گسترش دهد.
ملکالشعرای حرم
حلقه دیگر این سابقه، منصب ملکالشعرایی آستان قدس رضوی است؛ منصبی که در کمتر آستان و نهاد مذهبی جهان اسلام به این شکل سابقه دارد و به حرم مطهر رضوی تعلق داشت، نه دربار شاهان. میرزا محمدکاظم صبوری، پدر محمدتقی بهار، ملکالشعرای آستان قدس بود و فنون شعر را در مجلس درس ادیب نیشابوری آموخته بود.
این منصب پس از درگذشتش، در ۱۹سالگی به پسر رسید که نخستین قصیدهاش مولودیه امام رضا(ع) بود. او که پرورده حوزه مشهد بود، در جریدهنگاری آن روزگار هم پیشگامی میکرد و با شعر و ادب و رسانهاش به صدای مشروطه تبدیل شد.
وظیفه ملکالشعرا سرودن در مدح امام رضا(ع) و خواندن شعر در مجالس سلام و اعیاد بود. قصیدهها بر کتیبههای حرم مطهر نشست و ماده تاریخ برای رخدادهای آستان ساخته شد. پس از صبوری و بهار، قاسم رسا نیز این لقب را داشت. اسناد آستان از سابقه بیش از یک و نیم قرنی این مسند سخن میگویند.
علمی که به نظم درآمد
در تاریخ آموزش دینی و علمی، نمونههایی وجود دارد که نشان میدهد نظم و شعر، گاهی ابزاری برای آموزش بودهاند. «نصابالصبیان» ابونصر فراهی، از نمونههای شناختهشده این سنت است؛ منظومهای که برابرهای فارسی واژگان عربی را در قالب شعر عرضه میکند. در چنین آثاری، شعر تنها وسیله زیباییآفرینی نیست. وزن و قافیه به یادگیری نظم داده و امکان مرور و بهخاطرسپاری را افزایش میدهند.
از اینرو بسیاری از کتب علمی با نظم و نثر ادبی به نگارش درمیآمدند و برخی کتب با عنوان «منظومه» مسائل علمی را میسرودند. دانش دینی و ادبیات دو قلمرو بیارتباط نبودهاند. شعر گاه وسیله آموزش لغت بوده، گاه مفاهیم فلسفی را در قالبی منظوم عرضه و گاه مضامین اخلاقی و اعتقادی را به زبان عمومی نزدیک کرده است. باید پرسید آیا در آموزش و تبلیغ دینی معاصر نیز با همین جدیت از همه ظرفیتهای زبان و ادبیات بهره گرفته میشود؟
ادبیات در برنامه درسی حوزه
ادبیات در عرف آموزشی حوزه پیش از آنکه یک رشته دانشگاهی به معنای امروزیاش باشد، از مقدمات ضروری تحصیل به شمار میرود. طلبه برای ورود به متون فقهی، اصولی، حدیثی و تفسیری، ناگزیر است زبان عربی را بشناسد و از قواعد صرف و نحو، معانی و بیان آگاهی پیدا کند. استاد ادبیات حوزه درواقع راه ورود به بخش بزرگی از میراث علمی را هموار میکند و طلبه، سیوطی و مغنی و مطول میخواند تا قرآن و حدیث را درست بفهمد. این علم در حوزه علمیه مشهد همواره جایگاه مهمی داشته است. استادان بزرگی به تدریس متون ادبی پرداختهاند که حلقه درسشان از درسهای ممتاز حوزههای علمیه جهان اسلام به شمار میرفت.
اما در کنار نیاز علمی به زبان، ضرورت پرداختن به ادبیات معاصر و بهویژه زبان فارسی نیز در ادوار مختلف مورد توجه بوده است. یعنی زبانی که بتوان با مردم از معارف و مفاهیم دینی سخن گفت. اگر زبان عربی دروازه ورود به بخش بزرگی از میراث مکتوب دینی بود، ادبیات فارسی میتوانست راهی برای بازگشت آن معارف به زندگی عمومی باشد.
اما این ادبیات در برنامه رسمی حوزههای علمیه به عنوان درس جنبی ارائه میشود و بیشتر به ذوق شخصی طلاب حواله شده است. در نتیجه طلبه مبرزی که بر زبان علمی مسلط است، ممکن است زبان مخاطب را نداند و در حالیکه ابیات جاهلی شاهد نحوی را حفظ است، چهبسا با حافظ و سعدی انسی نداشته باشد.
طلبهای که با ادبیات مأنوس است، با گونههای مختلف بیان، تصویرسازی و روایت آشنایی بیشتری دارد و میتواند میان مفاهیم انتزاعی و تجربه ملموس مخاطب پیوند برقرار کند. چنین تواناییای بهویژه برای کسی اهمیت دارد که قرار است با مردم سخن بگوید، بنویسد و معارف دینی را توضیح دهد.
ظرفیت زبان فارسی برای حوزه خراسان اهمیت بیشتری پیدا میکند، چراکه این حوزه با ظرفیت تبلیغی عظیمی در جوار حرم مطهر رضوی عجین شده و از سوی دیگر در مجاورت جغرافیای فارسیزبان شرق قرار دارد.
