هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

تحولي تاريخي در راه است

جمهوری اسلامی نوشت:

در تاريخ ملت‌ها گاهي اتفاقاتي رقم مي‌خورند که استثنائي و سرنوشت‌ساز هستند. آنچه در انتخابات ميان‌دوره‌اي آمريکا اتفاق افتاد از اين قبيل است. سطح اين واقعه را نبايد به برداشت‌هائي از قبيل شکست حزب جمهوريخواه و پيروزي حزب دموکرات تنزل داد. کساني هم گفته‌اند اين يک پيروزي براي ايران بود. حتي اين برداشت هم نمي‌تواند محتواي واقعي آنچه در انتخابات ميان‌دوره‌اي آمريکا رخ داده است را تفسير کند...ميان ايران و آمريکا يک کره زمين فاصله است. اينکه عليرغم آنهمه بوق و کرنا که در اختيار ترامپ و صهيونيست‌هاي بين‌الملل و همدستان پول‌دار آنها قرار دارد و عليرغم سه ميليارد و نيم دلار پولي که جمهوريخواهان برای برنده شدن هزينه کردند و فقط ايلان ماسک بیش از 400 ميليون دلار از ثروتش را در اختيار ترامپ قرار داد تا در تبليغات اين انتخابات خرج کند در عين حال نتيجه انتخابات چيز ديگري شد، اين را بايد در سطح بالاتر از برداشت‌هاي معمولي تفسير کرد...
اکنون در دايره حکمراني ترامپ غير از هگست وزير جنگ و روبيو وزير خارجه همفکر ديگري براي رئيس‌جمهور شکست خورده آمريکا باقي نمانده است. حتي نظاميان آمريکائي هم با سياست جنگ‌افروزي ترامپ مخالفند و اگر فريبکاري‌هاي نتانياهو بگذارد بايد بساط جنگ در خاورميانه جمع شود. در سرزمين‌های اشغالی هم شکست نتانياهو در انتخابات کنست را بايد در مقياسی کوچک‌تر شبيه آنچه بر سر ترامپ آمد تفسير کرد. بدين ‌ترتيب به نظر مي‌رسد نه‌تنها در خاورميانه بلکه حتی در سطح بين‌المللي تحولی تاريخی در راه است.
استفاده از شکاف  هیات‌حاکمه امریکا به نفع ایران
 
 روزنامه جوان نوشت:
پس از اعلام نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره امریکا و شکست جمهوری‌خواهان چند خوانش رقیب قابل‌مشاهده است: برخی این انتخابات را پیروزی ایران می‌دانند و در مقابل، برخی دیگر آن را نه پیروزی ایران، بلکه صرفاً شکست ترامپ تلقی می‌کنند. هم‌زمان، گروهی که در ایران نسبت به جناح دموکرات امریکا خوش‌بین‌اند، تصور می‌کنند بازگشت دموکرات‌ها به قدرت در امریکا می‌تواند فرصتی برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد کند... این فرصت نه به دلیل روی کار آمدن دموکرات‌ها یا خوش‌باوری و خوش‌بینی نسبت به آنهاست، بلکه به این دلیل است که در حال حاضر قدرت در اختیار ترامپ است و سبک مدیریتی او سبکی کاملاً یکجانبه، دیکتاتورمآبانه و متکی به منافع و نظرات شخصی اوست. طبیعی است وجود کنگره‌ای که چه در مجلس نمایندگان و چه در سنا نظر متفاوتی نسبت به ترامپ دارد و برخی از نمایندگان آن در مسائل مختلف با او اختلاف دارند، مسیر تصمیم‌گیری ترامپ را با چالش مواجه کند. آنچه برای ما فرصت است، شکاف مدیریتی و حزبی در واشینگتن است. این شکاف هرچند چیز جدیدی نیست و در ادوار مختلف به اشکال مختلف میان کنگره امریکا و کاخ‌سفید وجود داشته و کنگره در اختیار حزب مخالف کاخ‌سفید بوده است، اما در دوره ترامپ معنای مشخصی پیدا می‌کند؛ به‌ویژه اینکه ما در زمان جنگ هستیم و ترامپ نیاز به اختیارات ویژه‌ای به‌خصوص در بحث بودجه دارد و کنگره‌ای که با او همسو نیست کار او را سخت می‌کند.

طبیعتاً شاید انتظار زیادی باشد که تصور کنیم مجلس نمایندگان یا مجلس سنا بتوانند ترامپ را با توجه به شخصیت او به‌طورکلی مهار کنند، اما به دلیل اختلافاتی که در موضوعات مختلف با او دارند، کار برای او سخت می‌شود. نمی‌توان به‌طورقطع گفت پرونده جنگ ایران بسته می‌شود و چه‌بسا نیات خصمانه‌ای در ذهن ترامپ تشدید شده باشد، اما این گسل سیاسی می‌تواند به شکافی گسترده در حکمرانی و به شکافی اجتماعی تبدیل شود. طبیعی است که امریکا در دو سال آینده مشغول چالش‌های داخلی خود خواهد شد و این فرصتی برای جمهوری اسلامی ایران است.

****

خطر «گوش‌های مخملی» !

فرهیختگان نوشت:

ایده حاکمیت ایران متمرکز بر دو مسئله است؛ اول رفع فوری تهدید امنیتی و دوم طرح یک آرایش کلان سیاسی برای ایران به‌صورتی‌که امکان اعمال حکمرانی فراهم شود. جمع میان رفع معتبر تهدید دشمن و بازسازی و نوسازی ایران فقط در صورتی ممکن است که مؤلفه‌های اساسی قدرت ملی از جمله توان رزمی و دفاعی و سرمایه اجتماعی در حداکثر میزان قدرت خودشان باشند. در این ایده ایران پس از آتش‌بس روز چهلم جنگ، آرایش رزمی خودش را حفظ و تقویت کرد، تنگه هرمز را به‌عنوان یک دارایی استراتژیک به اهرم فشار به دشمن تبدیل کرد و نسخه‌های کف (تسلیم) و سقف (جنگ بی‌هدف) را باطل کرد. حالا با نگاه به تجربه دو‌ صورت دیپ‌استیت آمریکا در دولت اوباما و ترامپ باید چه کرد؟ دستکش مخملی روی دستان چدنی دولت اوباما اقتصاد ایران را شرطی کرد، پیچیده‌ترین تحریم‌های تاریخ را روی ایران اعمال کرد و با یک طراحی شگفت‌انگیز امنیتی ـ سیاسی شکاف‌های اجتماعی ایران را به حداکثر رساند و می‌خواست با ظاهر متفاوت کار ایران را تمام کند. دموکرات‌ها از این جنبه به جنگ نظامی تمام‌عیار دولت ترامپ ایراد و انتقاد دارند که جیب آمریکایی‌ها را خالی کرد و به اقتصاد آمریکا ضربه زد نه چیز بیشتری. دموکرات‌ها می‌گویند حاکمیت ایران با حمله نظامی از بین نمی‌رود و فقط خرج روی دست ما می‌گذارد. حاکمیت ایران براین‌اساس نقطه تغییر محاسبه دشمن آمریکایی را لحظه‌ای می‌داند که ماشین نظامی و اقتصادی آمریکا از اثرگذاری عملیاتی ناامید شود.

این لحظه در جنگ نظامی زودتر قابل‌دسترسی است، همان‌طور که بعد از آتش‌بس فروردین ۱۴۰۵ ترامپ به جامعه آمریکا گفت اگر جنگ گسترده ادامه پیدا می‌کرد چه بلایی سر اقتصادشان می‌آمد. از حیث جنگ اقتصادی و تحریم‌های پیچیده علیه ایران البته وضعیت سخت‌تر است. نکته مهم این است که نسخه ایده تسلیم‌طلبان که معمولاً لباس حفظ ایران به تن دارند، در زمان قدرت دموکرات‌ها این‌گونه است؛ از پنجره فرصت حضور کسانی که می‌خواهند با ایران کار کنند، استفاده کنیم و در زمان پیروزی جمهوری‌خواهان این‌گونه است؛ پنجره فرصت کنترل تنش را غنیمت بدانیم!

با این حساب بیشتر از اینکه نگران دستکش مخملی دموکرات‌ها یا قداره‌کش‌های جمهوری‌خواه باشیم، باید نگران گوش‌های مخملی برخی در ایران باشیم. همیشه نگران پنجره فرصتی هستند که آمریکا آن را می‌بندد.

****
ترامپ هرگز قصد عمل به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را نداشت!

مشرق نوشت:
 در حالی که گمانه‌زنی‌ها مبنی بر این است که بعد از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در ایالات متحده، درگیری نظامی میان آمریکا و ایران از سر گرفته خواهد شد، بار دیگر استدلال‌هایی مبنی بر این‌که مذاکره با واشینگتن می‌تواند جلوی جنگ را بگیرد، به گوش می‌رسد. این در حالی است که بررسی تجربه‌ی تفاهم‌نامه‌ی اسلام‌آباد به‌وضوح نشان می‌دهد که دولت ترامپ به هیچ عنوان به دنبال توافق با ایران نیست، بلکه تنها خواسته‌ی دولت کنونی آمریکا «تسلیم بی‌قیدوشرط» ایران و یا بروز «درگیری نظامی» است؛ و مشخص است که جمهوری اسلامی گزینه‌ی اول را انتخاب نخواهد کرد.

نشریه‌ی «حکومت‌داری مسئولانه» وابسته به اندیشکده‌ی آمریکایی «مؤسسه‌ی کوئینسی» طی گزارشی در همین‌باره تحت عنوان «آیا قرار بود یادداشت تفاهم نقض شود؟» توضیح می‌دهد که چگونه دولت ترامپ در حالی پای تفاهم‌نامه با ایران را امضا کرد که هرگز قصد عمل کردن به آن را نداشت. دراین گزارش آمده است:۱۷ ژوئن، زمانی که به نظر می‌رسید رئیس‌جمهورْ ترامپ با تن دادن به یادداشت تفاهم ناکام [میان واشینگتن و تهران] با پایان جنگ ایران موافقت کرده، بسیاری از سناتورهای جمهوری‌خواه به‌شدت نگران شدند. سناتور «بیل کسیدی» (نماینده‌ی ایالت لوئیزیانا در مجلس سنا) علناً به این توافق تاخت و هشدار داد که رونالد ریگان دارد «در گور به خودش می‌لرزد»، و سپس وارد جنگ لفظی با رئیس‌جمهور دونالد ترامپ بر سر راهبرد دولت شد.با این حال، مخالفت‌ها با تفاهم‌نامه با ایران به ناگهان رنگ باخت. جِی. دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور و استیو ویتکاف، نماینده‌ی ویژه‌ی ترامپ [در امور خاورمیانه]، جلسه‌ای توجیهی با کسیدی برگزار کردند و گزارشی را به او ارائه دادند که این سناتور آمریکایی را متقاعد کرد رأی خود را در لایحه‌های بعدی برای محدودسازی اختیارات جنگی رئیس‌جمهور درباره‌ی ایران تغییر دهد. کسیدی، سپس، حتی گفت دولت یک «طرح باورپذیر» دارد تا به بسیاری از اهداف اولیه‌ی جنگ، یعنی نابودی یا تضعیف برنامه‌ی هسته‌ای، موشک‌های بالستیک و توانمندی‌های جنگ متعارف ایران، دست پیدا کند.اگرچه این احتمال وجود دارد که ترامپ و تیم او کسیدی و همکارانش را وادار به همسویی با خود کرده باشند، اما احتمال قوی‌تر این است که آن‌ها را در جریان یک راز محرمانه قرار داده باشند: تفاهم‌نامه قرار نیست خیلی دوام بیاورد. شواهد علنی قویاً‌ نشان می‌دهند که ترامپ یادداشت تفاهم اسلام‌آباد را نه برای پایان دادن به جنگ، بلکه برای تضعیف اهرم فشار ایران در تنگه‌ی هرمز و تقویت موضع خود برای دورهای بعدی جنگ امضا کرده بود.

فراتر از اقدامات [و محاصره‌ی] دریایی دولت، نشانه‌های دیگری نیز وجود دارد که نشان می‌دهد دولت ترامپ هرگز قصد اجرای تفاهم‌نامه را نداشته است.

نتانیاهو هم برود چیزی برای فلسطینی ها تغییر نمی‌کند
جمیله کدیور در اطلاعات نوشت:

با تایید رسمی و نهایی نتایج انتخابات ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ کنست از سوی کمیته مرکزی انتخابات اسرائیل و رد ادعاهای بنیامین نتانیاهو مبنی بر تقلب، اسحاق هرتسوگ، رئیس‌جمهور این کشور، روند رایزنی‌های فشرده خود را با احزاب صاحب کرسی آغاز کرد و به اتمام رساند. هرتسوگ که از شامگاه چهارشنبه پذیرای نمایندگان سیاسی بود، با پایان این گفت‌وگوها، قرار است روز یکشنبه مأموریت تشکیل کابینه بعدی را به فردی محول کند که بیشترین توصیه و حمایت را از سوی احزاب به دست آورده است... با پایان یافتن رایزنی‌های فشرده رئیس جمهور اسرائیل با نمایندگان احزاب، اسحاق هرتسوگ روز یکشنبه رسماً نام مأمور تشکیل دولت جدید را اعلام خواهد کرد. در صورت سپردن این حکم به گادی آیزنکوت، او طبق قانون یک مهلت اولیه ۲۸ روزه در اختیار خواهد داشت تا دولت ائتلافی خود را پایه‌ریزی کند؛ فرصتی که در صورت نیاز، برای یک دوره ۱۴ روزه دیگر نیز از سوی رئیس‌جمهور قابل تمدید خواهد بود... در صورت موفقیت او در تشکیل کابینه جدید، آیزنکوت، رئیس سابق ستاد مشترک، چهارمین ژنرال ارشد ارتش خواهد بود که پس از اسحاق رابین، ایهود باراک و آریل شارون، سکان نخست‌وزیری اسرائیل را به دست می‌گیرد؛ تحولی که می‌تواند عصر جدیدی از «حاکمیت ژنرال‌ها» را در سپهر سیاسی این کشور رقم بزند.

نظر به تحولات جاری، گادی آیزنکوت با انتشار بیانیه‌ای در شبکه اجتماعی «ایکس»، از تکاپوی جدی برای شکل‌گیری هرچه سریع‌تر یک «دولت اضطراری ملی» خبر داد؛ هرچند شکاف و اختلاف‌نظر میان احزاب اپوزیسیون بر سر تشکیل ائتلافی که بقای آن به حمایت قانون‌گذاران فلسطینی وابسته باشد، همچنان پابرجاست... آیزنکوت با تاکید بر این اصول تصریح کرد که درهای دولت آینده، به روی تمامی نمایندگان منتخبی که این چارچوب را بپذیرند و آماده پذیرش مسئولیت در این برهه حساس باشند، باز خواهد بود.... آیزنکوت از همان ابتدا تصریح کرد که حضور هرگونه جریان تحت رهبری اعراب را در ائتلاف رسمی خود نخواهد پذیرفت تا هویت صهیونیستی کابینه‌اش دست‌خوش تغییر نشود. او پیش از این با رد احتمال هم‌پیمانی درون‌دولتی با این احزاب تاکید کرده بود: «من حزب عربی متعهدی نمی‌بینم که اصول ائتلافی من را بپذیرد.» اگرچه این پرسش پابرجا است که آیا بن‌بست کنونی او را به تجدیدنظر وا می‌دارد یا خیر، اما واقعیت ملموس این است که آیزنکوت و متحدان بالقوه‌اش ــ از جمله نفتالی بنت و آویگدور لیبرمن ــ همواره مشارکت مستقیم نمایندگان عرب در ساختار ائتلاف‌های حکومتی را رد کرده‌اند.

از این رو، جایگزینی نتانیاهو با آیزنکوت، لزوماً به معنای چرخش ساختاری به سمت تامین عدالت و بهبود اساسی شرایط زندگی فلسطینیان نیست. آیزنکوت، به عنوان یک صهیونیست متعهد با سوابق نظامی طولانی، کارنامه‌ای آمیخته با عملیات‌ و خشونت‌های نامتناسب و گسترده در غزه، کرانه باختری و لبنان دارد. تشکیل دولت جدید نیز خصلت‌های بنیادین ساختار سیاسی اسرائیل نظیر تبعیض ملموس و برتری‌طلبی قومی را محو نخواهد کرد.

با این حال، آنچه چنین تغییری می‌تواند رقم بزند، ایجاد گسست در اتحاد نتانیاهو، بن‌گویر و اسموتریچ است؛ ائتلافی که به‌طور علنی برنامه‌های الحاق اراضی فلسطینی و پاک‌سازی قومی را دنبال می‌کند. بر همین اساس، تصور می‌شود روی کار آمدن آیزنکوت به طور بالقوه ظرفیت اسرائیل را برای اعمال خشونت در مقیاس لجام‌گسیخته فعلی کاهش می‌دهد.

درخواست «ونس» برای نشست میان ایران و آمریکا در روزهای آینده
 
خبرآنلاین نوشت:
جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، طی دو هفته گذشته به‌طور مستقیم در تلاش‌های دیپلماتیک برای ازسرگیری مذاکرات با ایران مشارکت داشته و با مقام‌های قطری، پاکستانی و دیگر میانجی‌ها درباره دستیابی به آتش‌بس جدید و بازگشت به مذاکرات هسته‌ای گفت‌وگو کرده است.  دو منبع آگاه از روند این مذاکرات به آکسیوس گفته‌اند که ونس شخصاً هدایت بخشی از این تلاش‌ها را بر عهده گرفته است؛ اقدامی که نشان می‌دهد کاخ سفید در پی یافتن راهی برای خروج از جنگ با ایران است. اهمیت نقش‌آفرینی ونس از آن جهت است که او جنگ با ایران را یکی از عوامل اصلی شکست سنگین جمهوری‌خواهان در انتخابات اخیر دانسته و اکنون تلاش می‌کند مسیر دیپلماسی را برای پایان دادن به این درگیری هموار کند. ورود مستقیم معاون رئیس‌جمهور به مذاکرات همچنین نشان می‌دهد که تلاش‌های جاری برای دستیابی به توافق با تهران به یکی از اولویت‌های سطوح عالی دولت ترامپ تبدیل شده است.

در همین حال، مقام‌های آمریکایی و منابع منطقه‌ای می‌گویند دونالد ترامپ در شرایط کنونی ترجیح می‌دهد به تلاش‌های دیپلماتیک فرصت دهد تا مشخص شود آیا امکان دستیابی به توافقی با ایران وجود دارد یا خیر. ترامپ روز جمعه در پاسخ به پرسش خبرنگاران درباره پیام خود به ایران گفت: «ما با آنها در حال گفت‌وگو هستیم.» با این حال، مسیر نظامی همچنان به‌عنوان گزینه‌ای روی میز واشنگتن باقی مانده است و به گفته منابع آگاه، ارتش آمریکا در صورت تغییر تصمیم ترامپ و صدور دستور ازسرگیری حملات، برای اجرای عملیات در فاصله زمانی نسبتاً کوتاهی آمادگی دارد.

بر اساس اطلاعاتی که منابع مطلع در اختیار آکسیوس قرار داده‌اند، ونس تقریباً هر روز با شیخ محمد بن عبدالرحمن آل‌ثانی، نخست‌وزیر قطر، و عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، درباره روند مذاکرات با ایران در تماس بوده است. این تماس‌ها با هدف بررسی راه‌های پیشبرد مذاکرات و نزدیک کردن مواضع تهران و واشنگتن انجام می‌شود. در کنار معاون رئیس‌جمهور، استیو ویتکاف، فرستاده کاخ سفید، و جرد کوشنر، مشاور و داماد ترامپ نیز در این تلاش‌ها مشارکت دارند.

یکی از موضوعاتی که در گفت‌وگوهای ونس با میانجی‌های قطری و پاکستانی مطرح شده، برگزاری یک نشست فنی در سطح کارشناسی میان نمایندگان ایران و آمریکا طی روزهای آینده است. منابع آگاه می‌گویند طرف‌ها درباره امکان برگزاری چنین نشستی رایزنی کرده‌اند، اما این دیدار هنوز نهایی نشده و به مرحله اجرا نرسیده است. دفتر معاون رئیس‌جمهور آمریکا نیز از اظهارنظر درباره این مذاکرات خودداری کرده است.

چه شد که به اینجا رسیدیم؟
روزنامه اعتماد نوشت: 

تشييع پيكر حميد عليدوستي، پيشكسوت فوتبال ايران و پدر ترانه عليدوستي، مي‌توانست مراسمي براي اداي احترام به يك چهره ورزشي و همدردي با خانواده‌اي داغدار باشد؛ اما حواشي پس از آن، بار ديگر واقعيتي تلخ را به نمايش گذاشت: گويي در جامعه ما حتي سوگواري هم از منازعات سياسي در امان نمانده است. تصاوير حضور ترانه عليدوستي، علي دايي و ديگر چهره‌هاي ورزشي و هنري، به‌جاي آنكه فرصتي براي همدلي باشد، به ميدان تازه‌اي براي تخريب، تحقير و صف‌آرايي تبديل شد. عده‌اي از رفتار حاضران بهانه‌اي براي حمله ساختند و عده‌اي ديگر همان تصاوير را دستمايه تسويه‌حساب با مخالفان خود كردند. حتي سرود ملي نيز از اين منازعه بي‌نصيب نماند. اما مساله نه ترانه عليدوستي است و نه علي دايي. مساله اين است كه چه بر سر مناسبات اجتماعي ما آمده كه اختلاف سياسي تا اين اندازه به زندگي شخصي و روابط انساني نفوذ كرده است؟ چه شد كه به اينجا رسيديم؟ اختلاف، طبيعت جامعه متكثر است؛ اما خصومت، سرنوشت محتوم آن نيست. جامعه زماني دچار بحران همبستگي مي‌شود كه ديگري را نه صاحب عقيده‌اي متفاوت، بلكه عنصري نامطلوب و فاقد حق حضور بداند. آن روز ديگر كسي به نقد رفتار و انديشه ديگري بسنده نمي‌كند؛ بايد شخصيتش را تخريب كند، گذشته‌اش را زير سوال ببرد و حتي حق تعلق او به وطن را انكار كند.
از همين روست كه گاهي يك طرف، اعتراض به حكومت را دشمني با ايران مي‌خواند و طرف ديگر، مخالفت با حكومت را تنها معيار وطن‌دوستي مي‌داند. چه تناقض تلخي! هر دو در ظاهر از ايران سخن مي‌گويند، اما در عمل بخشي از ايرانيان را از دايره تعلق ملي بيرون مي‌گذارند. ايران ملك اختصاصي هيچ جريان سياسي نيست. علي دايي پيش از آنكه موضوع داوري سياسي باشد، بخشي از حافظه ورزشي و سرمايه اجتماعي اين كشور است. ترانه عليدوستي نيز پيش از هر موضع و اختلافي، انساني است كه پدرش را از دست داده است.  مي‌توان با ديدگاه هر دو مخالف بود، اما مخالفت سياسي مجوز سلب حرمت انساني و تخريب شخصيت افراد نيست. خطای بزرگ‌تر آن است كه تصور كنيم تمام جامعه را بايد در خيابان جست‌وجو كرد.   آن كه اعتراض مي‌كند، آن كه موافق است، آن كه منتقد است، آن كه سكوت كرده و آن كه از اين همه منازعه خسته شده، همگي بخشي از ايرانند.

****
بزرگ‎ترین تهدید دموکرات ها سازش ترامپ با ایران است!

روزنامه خراسان نوشت:
 
برای جمهوری‎خواهان، نتیجه ای که در انتخابات رقم خورد حتی از بدترین نتیجه ای که از نظرسنجی ها پیش بینی می شد نیز بدتر است. اگرچه در اصل دشمنی با ایران، تفاوت ماهوی میان دموکرات و جمهوری‎خواه وجود ندارد اما قطعا این پیروزی نتایج قابل توجهی برای ایران خواهد داشت. اولا یک بازدارندگی را در عرصه سیاست داخل آمریکا ایجاد می‌کند تا هر رئیس‌جمهوری در آینده خواست حمله به ایران را آغاز کند، به این تجربه وحشتناک سیاسی بنگرد. با این آرا، سنا برای شش سال در اکثریت دموکرات خواهد بود. ثانیا دوگانگی و اختلاف نظر شدید سیاسی میان قوه مجریه و مقننه در دست دو حزب منجر به بروز مسائلی خواهد شد که پرونده ایران را از اولویت خواهد انداخت. ضمن آنکه دموکرات‌ها با شعار پایان جنگ روی کار آمده اند و برای ۲۰۲۸ باید این شعار را پیگیری کنند. البته باید بدانیم که اندیشکده‌های مرتبط به دموکرات‌ها عموما موافق محاصره دریایی و فشار اقتصادی هستند و از اقدام نظامی پرهیز می‌دهند. پس اصل فشار و دشمنی باقی است اما با شکل دیگری پیگیری می‌شود. ترامپ نیز پس از تشکیل سنا و مجلس نمایندگان جدید با مشکلات متعددی مواجه خواهد شد. از طرفی دموکرات‌ها با قبض و بسط بودجه‌ای، استیضاح وزرا و حتی به جریان انداختن استیضاح ترامپ، قطعا برای او مشکلات متعددی ایجاد خواهند کرد. ورود به کمیته ویژه در پرونده اپستین هم از گزینه‌های جذاب برای دموکرات‌ها خواهد بود.
 ... در این مقطع، بزرگ‎ترین تهدید پیروزی دموکرات ها برای ایران نیز، تقویت جریان سازشکار در ایران با مخاطب‌یابی در مقامات رسمی آمریکایی برای دعوت به سازش و حل منازعه با نادیده‌انگاری دشمنی عمیق راهبردی آمریکا علیه ایران است.
 
در این میان، باید احتمال جنگ در دو ماه آینده را هم جدی و قابل توجه تلقی کرد. دو ماهی که ترامپ تا تشکیل مجلسین با ترکیب جدید وقت دارد، بعد از آن هم نمی‌توان با قطعیت جنگ را منتفی دانست چراکه ما با یک شبه دیوانه‌ زخم خورده مواجه هستیم اما با احتمال بسیار کمتری همراه خواهد بود. مهم این است که بخشی از بازدارندگی ایران احیا شد. اما مسیر و فرایند برای تکمیل بازدارندگی حداکثری همچنان باقی است.

تاب آوری چشم اندازی از آینده هم می خواهد

احمد زیدآبادی به خبرآنلاین گفته است:

اصلاً تاب‌آوری زمانی معنا پیدا می‌کند که فرد خودش بپذیرد شرایطی را تحمل کند. وقتی شرایط غیرقابل تحمل می‌شود، دیگر نمی‌توان صرفاً با گفتن اینکه باید مقاومت کرد، مسئله را حل کرد. نگرانی این است که کشور به نقطه‌ای برسد که دیگر شرایط برای زندگی عادی فراهم نباشد. اگر زیرساخت‌های آب، برق و منابع انرژی ایران به‌گونه‌ای مورد حمله قرار بگیرند که مردم امکان دسترسی به آن‌ها را نداشته باشند، اساساً تاب‌آوری چه معنایی خواهد داشت؟ مردم باید بتوانند غذا تهیه کنند، از حمل‌ونقل استفاده کنند و از امکانات عمومی بهره‌مند شوند. وقتی این امکانات وجود نداشته باشد و زندگی عملاً غیرممکن شود، دیگر صحبت از تاب‌آوری چه معنایی دارد؟ این نگرانی اکنون واقعاً در میان مردم وجود دارد که ممکن است شرایط به نقطه‌ای برسد که اساساً امکان زندگی عادی از بین برود. مسئله دیگر، چشم‌انداز آینده است. اگر بخواهید کشور را در موضع تهاجم قرار دهید، ممکن است پیروزی‌هایی که تاکنون به دست آمده‌اند، به شکست تبدیل شوند؛ چراکه ایرانی‌ها تا امروز شرایط زیادی را تحمل کرده‌اند و از بسیاری از مطالبات خود صرف‌نظر کرده‌اند، به این امید که کشور دچار مشکل نشود.

اما اگر چشم‌انداز روشنی وجود نداشته باشد و مشخص نباشد که قرار است در چه تاریخی و با استفاده از چه ابزارهایی به نقطه‌ای برسیم که مشکلات برطرف شوند و امکان شکوفایی فراهم شود، مردم ممکن است برعکس، احساس کنند که کل کشور در معرض خطر قرار گرفته است.

گاهی ممکن است به نام دفاع از کشور، نوع اقدام و عملکرد شما چنان جنبه افراطی پیدا کند که اتفاقاً کشور را به مخاطره بیندازد، انسجام جامعه را از بین ببرد و زندگی را غیرممکن کند. همه این مسائل باعث شده‌اند که موضوع تاب‌آوری اهمیت بسیار زیادی پیدا کند. وقتی صحبت‌های برخی مقامات را گوش می‌دهم، احساس می‌کنم ارتباط واقعی با بخش‌های مختلف جامعه ندارند. گزارش‌هایی به آن‌ها ارائه می‌شود، اما به‌صورت حسی درک نمی‌کنند که زندگی مردم در طبقات پایین و میانی جامعه تا چه اندازه دشوار شده است.