کتاب «هالیوود نامنسجم» نوشته تاد برلینر با ترجمه رعنا طاهرزاده، چهارم آبانماه ۱۴۰۵ در کتابفروشی وزن دنیا نقد و بررسی شد. در این نشست، مازیار اسلامی، منتقد و پژوهشگر سینما، و نوید پورمحمدرضا، پژوهشگر سینما، درباره رویکرد برلینر به سینمای هالیوود در دهه ۱۹۷۰ سخن گفتند. صوفیا نصراللهی، منتقد سینما، میزبانی این نشست را بر عهده داشت.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، تاد برلینر در کتاب «هالیوود نامنسجم» به بررسی دورهای از تاریخ سینمای آمریکا میپردازد که بسیاری از فیلمها در آن از قواعد کلاسیک روایت فاصله گرفتند. در سینمای کلاسیک هالیوود، روایت معمولاً بر منطق علتومعلولی استوار است و به پایانی مشخص میرسد، اما در فیلمهای دهه ۱۹۷۰، شخصیتها پیچیدهتر شدند، روایتها از الگوهای آشنا فاصله گرفتند و پایانبندیها اغلب قطعیت خود را از دست دادند. برلینر با تحلیل فیلمهایی مانند «راننده تاکسی»، «پدرخوانده ۲» و «نشویل» یا آثاری از وودی آلن و استنلی کوبریک نشان میدهد که این آثار چگونه با قرار دادن تماشاگر در موقعیتهای نامطمئن، تجربه متفاوتی از تماشای فیلم ایجاد میکنند.
راهی میانه فیلمسازی کلاسیک هالیوود و سینمای هنری اروپا
نوید پورمحمدرضا در آغاز سخنانش به رویکرد روششناختی برلینر اشاره کرد و گفت: «نویسنده در این کتاب، بوطیقای تاریخی را در برابر مطالعات فرهنگی قرار میدهد که تعارضهای ایدئولوژیک و تحولات اجتماعی را دائما در بیرون از متن فیلمها میخواند. بوطیقای تاریخی از نظر برلینر باید توضیح دهد که آثار هنری در جریان یک دوره زمانی چگونه قالب خاصی پیدا میکنند. نویسنده در سه سرفصل میکوشد ویژگیهای مشترک روایتگری در فیلمهای دهه ۱۹۷۰ را شناسایی کند.»
پورمحمدرضا رویکرد برلینر را در مطالعات سینمایی امروز رویکردی اقلیتی دانست: «شاخههای مختلف نظری و گرایشهایی که از مطالعات فرهنگی بیرون آمدهاند، وسعت و تنوعی به تحلیل فیلم و بازخوانی سینما بخشیدهاند که ممکن است رویکردهایی مانند رویکرد برلینر، که تا این اندازه متنمحور است، نتوانند افراد زیادی را با خود همراه کنند یا تأثیرگذاری چندانی داشته باشند.»
به گفته این پژوهشگر سینما، در این کتاب نویسنده متوجه مجموعهای از ناهمخوانیهای مفهومی در فیلمهای دهه ۷۰ شده است: «یک دسته، ناهمخوانیهای اخلاقی یا ایدئولوژیک است. منظور فیلمهایی است که در آنها با اختلاف میان نظامهای باوری یا باورهای اخلاقی متفاوت مواجهیم و فیلم موضع خود را بهصراحت روشن نمیکند. در واقع، با فیلمی روبهرو هستیم که دچار تردید اخلاقی است و ایدههای نامتجانسی را کنار یکدیگر قرار میدهد. از سوی دیگر، نمیتوان بهروشنی گفت رویکرد فیلم چیست یا چه موضع اخلاقیای نسبت به این ایدهها اتخاذ میکند.»
او با ذکر مثالهایی ادامه داد: «به نظر من «نشویل» یکی از پیچیدهترین فیلمهای دهه ۷۰ از این نظر است. «راننده تاکسی» از این لحاظ پیچیدهتر است. «راننده تاکسی» میتواند به مترقیترین خوانشها منجر شود و در عین حال، امکان مرتجعترین خوانش را نیز فراهم کند. کتاب دقیقاً روی همین موضوع دست میگذارد و نشان میدهد که تبیین ساده رویکرد فیلمی مانند «راننده تاکسی» تا چه اندازه دشوار است.»
آشفتگی در شخصیتپردازی، یکی دیگر از مفاهیم مورد توجه نویسنده است. پورمحمدرضا با اشاره به «محله چینیها» توضیح داد که شخصیتهای سینمای دهه ۱۹۷۰ دیگر بهسادگی قابل خلاصه کردن نیستند و رازها، سایهها و پیچیدگیهای انسان واقعی را با خود دارند. در این فیلمها، لحظههایی از شخصیت بروز میکند که زمینه روایی مشخصی برای آنها فراهم نشده است. برخلاف الگوی کاشت و برداشت در فیلمنامهنویسی کلاسیک، برخی رفتارها ناگهان ظاهر میشوند و تماشاگر را با موقعیتی پیشبینیناپذیر روبهرو میکنند.
پورمحمدرضا همچنین در بخش دیگری از صحبتهای خود اشاره کرد: «نویسنده میگوید فیلمسازان هالیوودی دهه ۷۰ اغلب راهی میانه فیلمسازی هالیوود کلاسیک و سینمای هنری اروپا و آسیا برگزیدهاند. منظور این است که آنها با تغییر فنون کلاسیک، از پتانسیلهای تحققنیافته سینمای هالیوود بهره میگیرند و به شیوههای رواییای نزدیک میشوند که بیشتر در سینمای هنری شاخص بودند تا هالیوود کلاسیک. سینمای دهه ۷۰ عملاً بخشی از امکانهای بالقوه سینمای پیش از خود را محقق میکند؛ امکانهایی که چارچوبهای بازنمایی، قراردادهای مجاز و نظام سانسور اجازه نمیدادند در دوره کلاسیک به کار گرفته شوند.»
امکان استفاده از روش برلینر برای مطالعه سینمای ایران
پورمحمدرضا در بخش دیگری از سخنانش به امکان استفاده از روش برلینر در پژوهشهای سینمای ایران اشاره کرد: «این رویکرد میتواند به بازخوانی دورههایی از تاریخ سینمای ایران کمک کند که کمتر بررسی شدهاند. برای مثال، میتوان فیلمهای ساختهشده در دوره اصلاحات را از نظر شباهتها و تفاوتهای روایی و سبکی بررسی کرد، بیآنکه تحلیل از ابتدا بر شرایط سیاسی و اجتماعی بیرون از فیلمها استوار باشد.» او کمرنگتر شدن حضور خانه و خانواده در فیلمهای این دوره، در مقایسه با سینمای دهه ۱۳۶۰، را نمونهای از یافتههایی دانست که میتوان ابتدا از متن فیلمها استخراج کرد و سپس به دنبال دلایل آن رفت.
فاصله گرفتن از قواعد کلاسیک
مازیار اسلامی در ادامه نشست، با اشاره به تاریخگذاری سینمای هالیوود نو گفت تغییرات این دوره از چند سال پیش از آغاز دهه ۱۹۷۰ و با فیلمهایی مانند «ایزی رایدر»، «بانی و کلاید» و «بوچ کسیدی و ساندنس کید» آغاز شده بود.
به گفته او، در مطالعات سینمایی معمولاً از این دوره با عنوان «هالیوود نو» یاد میشود و آغاز آن را حدود سال ۱۹۶۷ میدانند. درباره پایان این دوره نیز دیدگاههای متفاوتی وجود دارد: «برخی ظهور فیلمهایی مانند «جنگ ستارگان» و «راکی» در سال ۱۹۷۷ و شکلگیری جریان بلاکباستر را پایان رادیکالیسم فرمی و سیاسی آن میدانند و برخی دیگر سال ۱۹۸۰ و انتخاب رونالد ریگان را نقطه پایان این دوره در نظر میگیرند.»
اسلامی همچنین به تفاوت نسل فیلمسازان هالیوود نو با نسل پیشین اشاره کرد: «بسیاری از فیلمسازان شاخص این دوره، از جمله کاپولا و اسپیلبرگ، در دانشگاه تحصیل کرده بودند؛ برخلاف نسل پیشین که فیلمسازان خودآموختهای مانند آلفرد هیچکاک در میان آنها قرار داشتند.»
او در بخش دیگری از صحبتهای خود گفت برلینر در این کتاب معتقد است فیلمسازان این دوره، با وجود تأثیرپذیری از سینمای اروپا و موج نو، همچنان در چارچوب الگوی سینمای کلاسیک فعالیت میکردند و انحرافاتی در آن به وجود میآوردند.
این پژوهشگر سینما کتاب «هالیوود نامنسجم» را برای علاقهمندان به مطالعات سینمایی و فیلمنامهنویسان نیز مفید دانست، زیرا الگوهای فیلمنامهنویسی را از طریق بررسی دقیق فیلمها توضیح میدهد.
