سیستان و بلوچستان-ادبیات عامیانه سیستان با گونههایی چون «سیتک»، «آسوکه» و «آییکه» بازتابدهنده هویت، باورها و زیست مردمان این دیار کهن است. سارا نظامدوست، پژوهشگر و مدرس دانشگاه، ضمن واکاوی لایههای پنهان این میراث، از چالشهای جدی فراموشی، خلأهای پژوهشی و راهکارهای حفظ و احیای آن میگوید.
سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): ادبیات عامیانه سیستان، گنجینهای شفاهی است که سینهبهسینه منتقل شده و بازتابدهنده هویت، باورها و زیست مردمان این دیار کهن است. در گفتوگو با سارا نظامدوست، پژوهشگر و مدرس دانشگاه، به واکاوی لایههای پنهان این میراث ادبی میپردازیم.
ادبیات عامیانه سیستان را در مقایسه با ادبیات رسمی و کلاسیک فارسی چگونه تعریف میکنید؟ به نظر شما، این بخش از فرهنگ شفاهی چه جایگاهی در پیکره ادبیات ایران دارد و چرا کمتر به آن پرداخته شده است؟
ادبیات عامیانه سیستان را میتوان در مواجهه با ادبیات رسمی و کلاسیک فارسی از چند منظر تعریف کرد. از منظر زبان و گویش، ادبیات رسمی به زبان معیار فارسی نوشته میشود و از قواعد دستوری و بلاغی مدون پیروی میکند، اما ادبیات عامیانه سیستان به گویش سیستانی مربوط میشود؛ گویشی با ویژگیهای آوایی، واژگانی و صرفی خاص خود که در متون رسمی دیده نمیشود. از منظر شیوه انتقال، ادبیات کلاسیک عمدتاً مکتوب است و از طریق نسخهها و دیوانها منتقل میشود، اما ادبیات عامیانه سیستان شفاهی است و از نسلی به نسل دیگر از طریق اجرای زنده، آواز، روایت و آیین منتقل میشود. این ویژگی باعث میشود متن در هر اجرا بازآفرینی شود و صورتی سیال و پویا داشته باشد.
از منظر خالق و مخاطب، ادبیات رسمی غالباً توسط شاعران و ادیبان تحصیلکرده و درباری یا شهری خلق میشود، اما ادبیات عامیانه محصول خالقان ناشناس و جمعی است؛ زنانی که لالایی میخوانند، کشاورزانی که سیتک میسرایند و روایتگرانی که آسوکه تعریف میکنند. مخاطب آن نیز توده مردم است، نه اهل دیوان و محافل ادبی. از منظر کارکرد نیز ادبیات کلاسیک کارکردی زیباییشناختی، تعلیمی و گاه مدحی دارد، اما ادبیات عامیانه سیستان کارکردی زیستی و آیینی دارد؛ همدم کار و رنج است، وسیله انتقال ارزشها و باورهاست و در آیینهای شادی و سوگ حضور زنده دارد.
در باب جایگاه و کمتوجهی باید یادآور شوم که این بخش از فرهنگ شفاهی، بخشی اصیل و بنیادین از پیکره ادبیات ایران است، نه حاشیهای بر آن. ادبیات عامیانه در واقع زیرساخت و خاستگاه بسیاری از مضامین، صور خیال و بنمایههای ادبیات رسمی است. بسیاری از اسطورهها، باورها و آیینهایی که در شاهنامه و متون کلاسیک بازتاب یافتهاند، ریشه در همین فرهنگ شفاهی کهن دارند. از دلایل کمتوجهی میتوان به نگاه نخبهگرایانه به ادبیات اشاره کرد؛ سنت دانشگاهی و نقد ادبی ایران عمدتاً بر متون مکتوب و شاعران بزرگ متمرکز بوده و ادبیات شفاهی را «فرودست» یا «غیرادبی» تلقی کرده است. مشکل ثبت و ضبط نیز دخیل است؛ به دلیل شفاهی بودن، این ادبیات تا پیش از گسترش پژوهشهای میدانی در دسترس پژوهشگران نبوده و بخش زیادی از آن از بین رفته است. موانع زبانی نیز نقش بسزایی دارد؛ گویش سیستانی برای پژوهشگران غیربومی دشوار است و نبود ترجمه و آوانویسی استاندارد، مانع ورود آن به حوزه پژوهشهای دانشگاهی شده است. پژوهشهای ادبیات عامیانه در ایران بیشتر بر مناطق مرکزی و غربی متمرکز بوده و سیستان به دلیل موقعیت جغرافیایی و کمبود زیرساختهای پژوهشی کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
در ادبیات شفاهی سیستان با گونههای متنوعی مانند «سیتک»، «آسوکه» و «آییکه» روبهرو هستیم. هر یک از این گونهها چه ویژگیهای ساختاری و محتوایی متمایزی دارند و کدامیک بیشترین ظرفیت را برای پژوهشهای ادبی و فرهنگی دارا هستند؟
سیتک، دوبیتی است در قالب چهار مصراع (دو بیت) با وزن هجایی یا عروضی خاص گویش سیستانی. قافیهبندی آن مانند دوبیتیهای فهلویات است. وزن آن کوتاه و آهنگین است و برای اجرای آوازی و همراهی با سازهای محلی طراحی شده است. درونمایه غالب سیتک عشق، فراق، هجران و دلتنگی است. بسیاری از سیتکها بیانگر رنج جدایی، انتظار و عشق نافرجام هستند. برخی نیز به مضامین کار، طبیعت، هجو و طنز میپردازند. زبان سیتکها ساده، صمیمی و سرشار از تشبیهات و استعارههای برگرفته از طبیعت سیستان (هامون، نیزار، باد، شنزار) است.
آسوکهها یا همان افسانهها و روایات داستانی عامیانه، ویژگیهای ساختاری روایتگونه دارند؛ روایتهایی منثور با ساختار داستانی کلاسیک؛ شامل آغاز، گره، اوج و گرهگشایی. این روایتها اغلب با فرمولهای آغازین و پایانی مشخص (مانند «یکی بود، یکی نبود») و با تکرار و اپیزودهای موازی ساخته میشوند. شخصیتها نیز قهرمان، ضدقهرمان و یاریگر جادویی هستند. از منظر ویژگیهای محتوایی، آسوکهها سرشار از باورهای اسطورهای، عناصر جادویی، موجودات فراطبیعی (پریان، دیوها، غولها) و بنمایههای کهن هستند. آنها حامل ارزشهای اخلاقی، هنجارهای اجتماعی و دانش بومیاند. در آسوکهها ردپای اسطورههای کهن ایرانی و باورهای زرتشتی و پیش از زرتشتی دیده میشود.
آییکهها نیز قالبی کوتاه، آهنگین و تکرارشونده دارند. وزن آنها آرام و ریتمیک است و برای خواباندن کودک طراحی شده است. ساختار آنها مبتنی بر تکرار، همصدایی و آهنگ یکنواخت است که حالت تسکینبخش ایجاد میکند. آییکه علاوه بر کاربرد در لالایی، حامل آرزوها، دعاها و دغدغههای مادرانه هستند. در آنها مضامین حفاظت، برکت، آرزوی آینده روشن برای جگرگوشه و گاه بازتاب رنجها و محرومیتهای مادر دیده میشود. آییکهها از نظر مردمشناسی، گنجینهای از باورها، آرزوها و وضعیت اجتماعی زنان سیستانی هستند.
در باب ظرفیت پژوهشی، هر سه گونه ظرفیت پژوهشی دارند، اما به نظر من آسوکه بیشترین ظرفیت را دارد. غنای روایی و اسطورهای آسوکهها میدان وسیعی برای پژوهشهای اسطورهشناسی، نقد کهنالگویی، روایتشناسی و ادبیات تطبیقی فراهم میکند. قابلیت مقایسه با افسانههای دیگر مناطق ایران و جهان، آنها را برای پژوهشهای فولکلورشناسی تطبیقی بسیار مناسب کرده است. حفظ میراث کهن نیز اهمیت دارد؛ آسوکهها به دلیل طولانی بودن و پیچیدگی ساختاری، بیشتر در معرض فراموشی هستند و ثبت و تحلیل آنها از نظر مستندسازی میراث فرهنگی فوریت بیشتری دارد. البته سیتک نیز به دلیل قابلیت تحلیل در وزنشناسی، سبکشناسی و ترانهشناسی، و آییکه به دلیل ظرفیت در پژوهشهای مردمشناسی، جامعهشناسی ادبیات و مطالعات زنان بسیار ارزشمندند.
ادبیات عامیانه سیستان به شدت با بافت موقعیتی و جغرافیایی این منطقه (از جمله دریاچه هامون، اسطورهها و آیینهای کهن) گره خورده است. این پیوند چگونه در محتوا و درونمایه ترانهها و افسانههای سیستانی بازتاب یافته است؟
ادبیات عامیانه سیستان به گونهای عمیق و ارگانیک با بافت جغرافیایی، اسطورهای و آیینی این منطقه پیوند خورده است. این پیوند در چند سطح بازتاب یافته است. در بازتاب جغرافیای طبیعی، دریاچه هامون به عنوان مهمترین عنصر جغرافیایی سیستان، در ادبیات عامیانه حضوری پررنگ دارد. هامون در سیتکها و آسوکهها نماد زندگی، برکت، رزق و روزی است؛ چرا که معیشت مردم سیستان به آن وابسته است. خشک شدن هامون در ادبیات عامیانه به صورت نماد خشکسالی، قحطی و مرگ بازتاب یافته است. بادهای ۱۲۰ روزه سیستان نیز عنصری تکرارشوندهاند؛ گاه نماد رنج و سختی و گاه نماد پاککنندگی و حیات. نیزارها، شنزارها و کویر نیز در تشبیهات و استعارههای محلی حضور دارند و صور خیال از دل همین جغرافیا برمیخیزند.
در بازتاب اسطورههای کهن، ادبیات عامیانه سیستان سرشار از باورهای اسطورهای است که ریشه در دوران کهن و باورهای زرتشتی دارد. بنمایههایی مانند آب و بارانخواهی، قربانی برای باران، موجودات فراطبیعی و آیینهای مربوط به طبیعت در آسوکهها و ترانهها بازتاب یافتهاند. سیستان به عنوان زادگاه رستم و خاستگاه داستانهای شاهنامه، پیوندی عمیق با حماسه دارد. این پیوند در ادبیات عامیانه به صورت بازتاب شخصیتهای حماسی، باور به پهلوانی و بنمایههای پهلوانی دیده میشود.
در بازتاب آیینهای کهن، آیینهای مربوط به آب، باران، کشاورزی و برداشت محصول در ترانهها و افسانههای سیستانی بازتاب یافتهاند. ترانههای کار، آیینهای بارانخواهی و جشنهای مرتبط با چرخه طبیعت، همگی از دل همین بافت آیینی برخاستهاند. آیینهای سوگ و شادی نیز در ادبیات عامیانه حضور دارند و ترانههای مرتبط با این آیینها، حامل باورها و ارزشهای جمعی هستند. ادبیات عامیانه سیستان موقعیتمحور است؛ یعنی هر متن در بافت و موقعیت خاصی اجرا میشود. ترانههای کار هنگام کار اجرا میشوند، لالاییها هنگام خواباندن کودک، و آسوکهها در شبهای بلند زمستان و دورهمیهای خانوادگی. این پیوند موقعیتی نشان میدهد که ادبیات عامیانه نه یک متن منفک، بلکه جزئی از زیست روزمره و آیینی مردم است. در واقع این پیوند عمیق با جغرافیا و اسطوره، ادبیات عامیانه سیستان را به سند زنده تاریخ طبیعی، اجتماعی و فرهنگی منطقه تبدیل کرده است؛ سندی که هم برای پژوهشهای ادبی و هم برای مطالعات انسانشناسی، جغرافیای فرهنگی و تاریخ اجتماعی ارزشمند است.
امروزه شاهد کمرونق شدن سنتهای شفاهی در بسیاری از مناطق هستیم. به نظر شما، مهمترین چالشها و آسیبهایی که ادبیات عامیانه سیستان را تهدید میکند چیست؟ عواملی مانند ترجمه نشدن به فارسی، نبود آموزش رسمی گویش و حمایت ناکافی از انجمنهای ادبی چه تأثیری بر این میراث داشتهاند؟
ادبیات عامیانه سیستان امروزه با چالشهای جدی و چندلایهای مواجه است که بقای آن را تهدید میکند. مهمترین این چالشها عبارتاند از چالشهای زبانی و انتقالی؛ کمرنگ شدن گویش سیستانی با گسترش آموزش رسمی به زبان معیار، رسانههای ملی و مهاجرت، گویش سیستانی در میان نسلهای جدید در حال فراموشی است. از آنجا که ادبیات عامیانه به این گویش تولید و منتقل میشود، فراموشی گویش به معنای مرگ تدریجی این ادبیات است. نبود آموزش رسمی گویش نیز باعث شده گویش سیستانی در نظام آموزشی رسمی جایی نداشته باشد و هیچ برنامه مدونی برای آموزش و حفظ آن وجود نداشته باشد. این نبود آموزش، انتقال ادبیات شفاهی به نسلهای جدید را قطع میکند. ترجمه نشدن به فارسی نیز بخش عمدهای از ادبیات عامیانه سیستان را از دسترس پژوهشگران غیربومی خارج کرده و در معرض فراموشی قرار داده است؛ چرا که ثبت مکتوب و ترجمه، یکی از راههای اصلی حفظ و ماندگاری است.
چالشهای اجتماعی و فرهنگی نیز شامل تغییر سبک زندگی است. گسترش رسانههای نوین و تغییر الگوی معیشت، موقعیتهای اجرای سنتی (دورهمیها، آیینها، کارهای جمعی) را از بین برده است. ادبیات شفاهی که موقعیتمحور بود، با از بین رفتن این موقعیتها، بستر اجرای خود را از دست داده است. مهاجرت گسترده از سیستان به شهرهای دیگر، هم گویش و هم سنتهای شفاهی را در معرض فراموشی قرار داده است. جاذبه رسانههای نوین نیز فضای مجازی، تلویزیون و شبکههای اجتماعی را جایگزین روایتهای شفاهی و دورهمیهای سنتی کرده و توجه نسل جوان را از این میراث منحرف کرده است.
چالشهای نهادی و پژوهشی نیز شامل حمایت ناکافی از انجمنهای ادبی است. انجمنهای ادبی و فرهنگی سیستان که میتوانند نقش مهمی در جمعآوری، ثبت و ترویج ادبیات عامیانه داشته باشند، از حمایت مالی و نهادی کافی برخوردار نیستند. کمبود پژوهشهای میدانی نیز وجود دارد؛ پژوهشهای میدانی برای ثبت و ضبط ادبیات شفاهی نیازمند بودجه، نیروی متخصص و زیرساخت است که در منطقه به اندازه کافی فراهم نیست. نبود آرشیو منسجم و بانک داده برای ادبیات شفاهی سیستان باعث شده بخش زیادی از این میراث بدون ثبت باقی بماند و در معرض نابودی قرار گیرد. چالشهای اقلیمی و اقتصادی نظیر بحران آب و خشکسالیهای مکرر در سیستان نیز به مهاجرت و تغییر معیشت انجامیده و به صورت غیرمستقیم به فروپاشی بسترهای اجتماعی تولید و انتقال ادبیات عامیانه دامن زده است.
برای حفظ این میراث ارزشمند، اقداماتی چندجانبه لازم است: ثبت و مستندسازی فوری ادبیات شفاهی از زبان نسلهای مسن، پیش از آنکه از بین برود؛ آوانویسی، ترجمه و انتشار این آثار به فارسی برای دسترسی پژوهشگران و ماندگاری مکتوب؛ گنجاندن گویش و ادبیات عامیانه در برنامههای آموزشی محلی و پژوهشهای دانشگاهی؛ حمایت مالی و نهادی از انجمنهای ادبی و پژوهشگران بومی؛ و ایجاد آرشیو دیجیتال و استفاده از ظرفیت فضای مجازی برای ترویج و حفظ این میراث.
با توجه به اینکه آثاری همچون «سیتکهای سیستانی» و مجموعههای «آسوکه» حاصل پژوهشهای میدانی هستند، ارزیابی شما از وضعیت گردآوری، تصحیح و مستندسازی این آثار در سالهای اخیر چیست؟ چه خلأهای پژوهشی هنوز در این حوزه احساس میشود؟ کدام اساتید در این زمینه کار کردهاند؟ نقش رئیسالذاکرین را در حفظ و اشاعه این گنجینه چطور میبینید؟
پژوهشهای میدانی در حوزه ادبیات عامیانه سیستان در سالهای اخیر گامهای مثبتی برداشته، اما همچنان با چالشها و خلأهای جدی مواجه است. یکی از نقاط قوت، افزایش این پژوهشها در دهههای اخیر است. پژوهشگران و دانشجویان تحصیلات تکمیلی به ثبت و ضبط سیتکها، آسوکهها و آییکهها از زبان گویشوران مسن پرداختهاند و مجموعههای ارزشمندی مانند «سیتکهای سیستانی» و مجموعههای آسوکه منتشر شده است. تلاشهایی برای آوانویسی، ترجمه و انتشار این آثار صورت گرفته که گامی مهم در جهت ماندگاری و دسترسیپذیری آنهاست.
در مقابل، نقاط ضعف و خلأهای پژوهشی نیز وجود دارد. نبود آرشیو منسجم و بانک داده باعث شده آثار گردآوریشده به صورت پراکنده در کتابها و پایاننامهها باقی بماند و آرشیو دیجیتال منسجم و قابل دسترسی برای پژوهشگران وجود نداشته باشد. کمبود تصحیح علمی نیز یکی دیگر از نقاط ضعف است. بسیاری از آثار گردآوریشده فاقد تصحیح علمی، تعلیقات و تحلیلهای دقیق هستند و صرفاً به صورت خام منتشر شدهاند. نبود یک نظام آوانویسی استاندارد و یکسان برای گویش سیستانی، مقایسه و تحلیل علمی آثار را دشوار کرده است. بیشتر پژوهشها در سطح گردآوری و توصیف متوقف ماندهاند و تحلیلهای عمیق سبکشناختی، اسطورهشناختی و روایتشناختی کافی صورت نگرفته است. نکته قابل توجه اینکه با درگذشت نسلهای مسن، بخش بزرگی از این میراث بدون ثبت از بین میرود و فوریت مستندسازی احساس میشود.
در حوزه ادبیات عامیانه سیستان، پژوهشگران و اساتیدی فعالیت کردهاند که از جمله برجستهترین آنها میتوان به استاد رئیسالذاکرین اشاره کرد که سالها در زمینه گردآوری، حفظ و اشاعه ادبیات عامیانه سیستان کوشیده است. نقش ایشان را میتوان از چند منظر ارزیابی کرد: پیشگامی در گردآوری میدانی؛ وی از جمله پژوهشگران پیشگامی هستند که با حضور میدانی در میان مردم سیستان، سیتکها، آسوکهها و دیگر گونههای ادبیات شفاهی را از زبان گویشوران ثبت و ضبط کردهاند. مستندسازی و انتشار؛ تلاش ایشان در آوانویسی، ترجمه و انتشار این آثار، آنها را از حوزه شفاهی به حوزه مکتوب و در دسترس پژوهشگران منتقل کرده است. اشاعه و ترویج؛ ایشان با حضور در محافل علمی، رسانهها و مجامع فرهنگی، به معرفی و اشاعه ادبیات عامیانه سیستان پرداخته و توجه جامعه علمی و فرهنگی را به این گنجینه جلب کردهاند. الهامبخشی به نسل جدید پژوهشگران؛ فعالیتهای ایشان الگویی برای پژوهشگران جوان و دانشجویان بوده و زمینهساز ادامه پژوهشهای میدانی در این حوزه شده است. در مجموع، نقش استاد رئیسالذاکرین را میتوان نقش یک حافظ و نجاتبخش میراث فرهنگی توصیف کرد که با عشق و تعهد، گنجینهای را که در آستانه فراموشی بود، ثبت، حفظ و به جامعه علمی معرفی کرده است.
برای حفظ و احیای ادبیات عامیانه سیستان، چه راهکارهای عملی و سیاستگذاری فرهنگی پیشنهاد میکنید؟ نقش نهادهایی مانند دانشگاهها، انجمنهای ادبی و رسانهها چه میتواند باشد؟
برای حفظ و احیای ادبیات عامیانه سیستان، راهکارهای عملی و سیاستگذاری فرهنگی چندلایهای لازم است. در حوزه راهکارهای پژوهشی و دانشگاهی، تأسیس مرکز یا پژوهشکده تخصصی برای مطالعات ادبیات عامیانه سیستان در دانشگاههای منطقه (مانند دانشگاه زابل)، تعریف پایاننامهها و رسالههای دکتری با رویکرد تحلیلی (سبکشناسی، اسطورهشناسی، روایتشناسی) در کنار پژوهشهای گردآوری، ایجاد آرشیو دیجیتال و بانک داده منسجم برای ثبت، آوانویسی، ترجمه و دسترسی آزاد پژوهشگران به آثار، و تدوین معیارهای استاندارد آوانویسی گویش سیستانی برای یکسانسازی پژوهشها پیشنهاد میشود.
در حوزه راهکارهای آموزشی، گنجاندن گویش و ادبیات عامیانه سیستان در برنامههای درسی مدارس منطقه به عنوان واحد اختیاری یا فوق برنامه، برگزاری کارگاهها و دورههای آموزشی برای معلمان و مربیان در زمینه آشنایی با ادبیات شفاهی محلی، و تولید محتوای آموزشی (کتاب، چندرسانهای) برای آشنایی کودکان و نوجوانان با این میراث اهمیت دارد. در حوزه راهکارهای نهادی و سیاستگذاری نیز حمایت مالی و نهادی از انجمنهای ادبی و پژوهشگران بومی از سوی نهادهای دولتی و فرهنگی، ثبت ملی و بینالمللی ادبیات شفاهی سیستان در فهرست میراث فرهنگی ناملموس (یونسکو) برای جلب توجه و حمایت، و تصویب سیاستهای حمایتی برای حفظ گویشهای محلی و ادبیات شفاهی در سطح ملی ضروری است.
نقش نهادهای مختلف نیز بسیار مهم است. دانشگاهها میتوانند با ایجاد مراکز پژوهشی، تعریف پروژههای میدانی، تربیت پژوهشگر و انتشار آثار، نقش محوری در پژوهش و مستندسازی ایفا کنند. انجمنهای ادبی نیز میتوانند با برگزاری محافل، جشنوارهها، شبهای شعر محلی و گردهماییهای گویشوران، به ترویج و زنده نگهداشتن این ادبیات کمک کنند. رسانهها هم نقش بسیار مهمی در آگاهیبخشی، معرفی و ترویج این میراث دارند. خبرگزاریهایی مانند ایبنا (خبرگزاری کتاب ایران) میتوانند با معرفی و نقد آثار منتشرشده در حوزه ادبیات عامیانه سیستان، گفتوگو با پژوهشگران و اساتید این حوزه، پوشش رویدادها و جشنوارههای ادبی منطقه، انتشار گزارشهای میدانی از وضعیت ادبیات شفاهی و ایجاد پروندههای ویژه درباره ادبیات اقوام و گویشهای محلی، در به جریان انداختن توجه عمومی و جامعه ادبی به این گنجینه کمک کنند.
آیا میتوان امید داشت که نسل جدید، به ویژه کودکان و نوجوانان، با این میراث شفاهی پیوند دوباره برقرار کنند؟ چه تجربههای موفقی در زمینه بازنویسی افسانهها و ترانههای سیستانی برای مخاطب کودک و نوجوان وجود دارد؟ آرزوی شما برای آینده ادبیات عامیانه سیستان چیست؟
بله، قطعاً میتوان امید داشت، اما این امید مشروط به اقدام آگاهانه و برنامهریزیشده است. فضای مجازی، شبکههای اجتماعی و پادکستها میتوانند ابزار قدرتمندی برای معرفی و ترویج ادبیات شفاهی در میان نسل جوان باشند. محتوای جذاب و خلاقانه میتواند توجه کودکان و نوجوانان را جلب کند. در سالهای اخیر، گرایش به هویت محلی، گویش و فرهنگ بومی در میان نسل جوان رو به افزایش است و این میتواند زمینهای برای پیوند دوباره با میراث شفاهی باشد. در بسیاری از کشورها، بازنویسی افسانهها و ترانههای محلی برای مخاطب کودک و نوجوان موفق بوده و این تجربهها قابل الگوبرداری است.
در حوزه بازنویسی افسانهها و ترانههای سیستانی برای مخاطب کودک و نوجوان، تجربههایی صورت گرفته است؛ از جمله بازنویسی آسوکهها و افسانههای سیستانی به زبان ساده و جذاب برای کودکان در قالب کتابهای داستان مصور، بازآفرینی ترانههای محلی و لالاییها در قالب موسیقی کودک و نوجوان، و استفاده از بنمایههای افسانهای سیستانی در انیمیشن و تولیدات چندرسانهای. البته این تجربهها هنوز کافی و گسترده نیستند و ظرفیت بسیار بیشتری برای بازنویسی خلاقانه، تولید محتوای چندرسانهای و بهرهگیری از این گنجینه در ادبیات کودک و نوجوان وجود دارد.
آرزوی من این است که ادبیات عامیانه سیستان از حوزه شفاهی و در معرض فراموشی به حوزه مکتوب، مستند و در دسترس منتقل شود و برای همیشه ماندگار بماند. به عنوان بخشی اصیل از پیکره ادبیات ایران در دانشگاهها و پژوهشهای علمی جایگاه شایسته خود را بیابد. با بازنویسی خلاقانه و تولید محتوای نوین به نسلهای جدید منتقل شود و کودکان و نوجوانان سیستانی با افتخار با میراث نیاکان خود پیوند برقرار کنند. در فهرست میراث فرهنگی ناملموس ثبت شود و از حمایت ملی و بینالمللی برخوردار گردد. و در نهایت، این گنجینه ارزشمند که حامل هویت، باورها و رنج و شادی مردم سیستان است، زنده، پویا و بالنده باقی بماند.
دو نکته را به عنوان جمعبندی و نکته پایانی مطرح میکنم. نخست، اهمیت نگاه میانرشتهای؛ ادبیات عامیانه سیستان را نباید صرفاً یک موضوع ادبی نگریست؛ بلکه این گنجینه پل ارتباطی میان ادبیات، زبانشناسی، مردمشناسی، اسطورهشناسی، تاریخ اجتماعی و جغرافیای فرهنگی است. پژوهشگران باید با نگاهی میانرشتهای به آن بنگرند تا ابعاد مختلف آن آشکار شود. دوم، ضرورت فوریت در مستندسازی؛ با توجه به اینکه گویشوران مسن و حاملان این ادبیات هر روز کمتر میشوند، فوریت در ثبت و مستندسازی مهمترین اولویت است. هر روز تأخیر، به معنای از دست رفتن بخشی از این میراث است.
