دانیل روهر در اولین تجربۀ فیلم سینمایی بلند داستانی خود، اثری به نام «تیونر» را به روی پرده برده است. اثری که در آن لئو وودال در کنار داستین هافمن نقش آفرینی میکند. پیش از پرداختن به عوامل و جزئیات فیلم، بهتر است نگاهی دقیقتر به عنوان اثر بیندازیم. در عالَم موسیقی، سازها هر چند
دانیل روهر در اولین تجربۀ فیلم سینمایی بلند داستانی خود، اثری به نام «تیونر» را به روی پرده برده است. اثری که در آن لئو وودال در کنار داستین هافمن نقش آفرینی میکند.
پیش از پرداختن به عوامل و جزئیات فیلم، بهتر است نگاهی دقیقتر به عنوان اثر بیندازیم. در عالَم موسیقی، سازها هر چند وقت یکبار باید اصطلاحا کوک شوند تا صدای خارج و فالش تولید نکنند. ریشۀ کلمۀ Tuner هم از همینجا میآید. تیونر در حقیقت چیزی یا کسی است که ساز را کوک میکند. امروزه تیونرهای گوناگون به شکل سختافزاری و نرمافزاری موجود است که نوازنده در صورت آشنایی مقدماتی، میتواند با کمک آنها ساز خود را کوک کند. در اینجا هم Tuner به فرد کوککنندۀ ساز نسبت داده میشود. فردی حرفهای به نام «نیک» که پیانوی دیگران را کوک میکند.
هری که پیرمردی سالخورده است (داستین هافمن) سابقا نوازندۀ حرفهای پیانو بوده است. او مدتیست که به دلیل کهولت سن و گرفتن آرتروز دیگر توانایی اجرای پیانو را ندارد. اما او همراه با جوانی مستعد به نام نیک، به خانۀ افراد گوناگون میرود تا پیانویشان را کوک کند. نیک پسر جوانیست که از کودکی عاشق پیانو بوده ولی بدلیل ابتلا به هایپراکوزیس (پرشنوایی) آن را ترک کرده است. در حقیقت گوش او بیش از حد به صداهای اطراف حساس و آسیبپذیر است. او را اصطلاحا تیونر (کوککننده) مینامند.
دانیل روهر مستندسازی که اسکار هم برده با این فیلم ورود موفقی به سینمای داستانی دارد.
دانیل روهر مستندساز جوان کاناداییست. او کار خود را به صورت جدی با ساخت مستندهای کوتاه آغاز کرد. در پی موفقیت آثارش در فضای دانشجویی و کوتاه، او آرام آرام وارد عرصۀ مستندهای بلند شد و تا به امروز چندین و چند مستند بلند ساخته که مشهورترینش مستندی به نام «ناوالنی» است که برندۀ اسکار هم شد. این مستند دربارۀ آلکسی ناوالنی از چهرههای مهم اپوزیسیون روسیه محسوب میشود که مورد سوءقصد با سم قرار گرفت. پس از ساخت چندین و چند مستند کوتاه و بلند و کسب جایزۀ اسکار، روهر بالاخره تصمیم گرفت با فیلم «تیونر» وارد سینمای داستانی شود.
«تیونر» از کارگردانی و اجرای قدرتمندی بهرهمند است. از همان ابتدا مشخص است قابها با دقت تنظیم شده و فرد دقیقی پشت دوربین قرار گرفته است. اما نقطۀ قوت اصلی فیلم «تیونر» نه قابهای جذاب و تماشایی، بلکه اجراییست که روهر از بازیگرانش گرفته است. در همان دقایق ابتدایی و حضور کوتاه داستین هافمن مشهور، رابطۀ خاصی میان نیک جوان (لئو وودال) و هری پیر (داستین هافمن) شکل میگیرد. رابطهای که هم شغلِ کوک کردنِ ساز در آن ساخته میشود و هم شوخیها و صمیمیت میان این دو نفر باورپذیر درمیآید.
در یکی از روزها نیک به سراغ کوک کردن پیانویی میرود که دختری جوان به نام روثی (هاوانا رز لیو) در حال نواختن آن است. همین کشمکش، آشنایی این دو فرد را کلید میزند. با کارگردانی و تدوین خوب فیلم، متوجه یکنواختی زندگی نیک میشویم. او به خانۀ این و آن میرود، پیانویشان را با دقت بالا کوک میکند، شام میخورد و میخوابد. از وقتی هری به دلیل کهولت سن خانهنشین شده، نیک کاملا تنهاست و این تنهایی را در یک پلان خاص داخل کافه با تاکید میبینیم. جایی که او با غبطه زوجی را میبیند و با حسرت ساندویچ خود را میخورد!
او در ادامه با روثی وارد رابطهای عاطفی میشود. روثی دختری مغرور و جاهطلب است. او که دانشجوی آهنگسازی و نوازندۀ حرفهای پیانو است رویای کار با آهنگساز افسانهای به نام مایسنر (ژان رنو) را در سر میپروراند. نیک به واسطۀ کوک کردن و تعمیر رایگان پیانوی قدیمی روثی آشنایی بیشتری با وی پیدا کرده و خیلی زود دلباختۀ او میشود. با وجود اینکه روثی هم با فهم میزان علاقۀ نیک نسبت به او، پیشنهاد نیک را رد نکرده و او هم رابطه را میپذیرد؛ اما موفقیت او در عرصۀ موسیقی برایش اهمیتی به مراتب بالاتر از هر رابطۀ عاطفی دیگری دارد.
هری که با مشکلات فیزیکی فراوانی دستوپنجه نرم میکند در نهایت کارش به بستری شدن در بیمارستان میکشد. البته هری به دلیل عدم پرداخت سر موقعش نسبت به بیمه حدودا ۳۷ هزار دلار بدهی دارد. همسر هری در ابتدا پیشنهاد فروختن وَن محبوبش را برای پرداخت بدهی بیمه و بیمارستانش میکند اما نیک که از علاقۀ بیش از حد هری نسبت به این ماشین آگاه است تصمیم میگیرد خودش شخصا با کار کردن شبانهروز بدهی هری را بپردازد و در ازایش هم ون را از آنها بخرد.
البته نیک موفق نمیشود این کار را از راه همیشگی خود یعنی کوک کردن پیانو انجام دهد و این چنین است که پایش به باند سارقان باز میشود. نیک که دچار هایپراکوزیس (پرشنوایی) است، گوش بیش از حد تیزی دارد که او را در کوک کردن سازها به طور ویژه کمک میکند. او همچنین به طور اتفاقی متوجه میشود که استعداد خاصی در باز کردن گاوصندوقهای چرخشی دارد! همین استعداد او را به همکاری با این سارقان سوق میدهد. همکاریای که گرچه در ابتدا سود بسیار خوبی برای نیک به همراه دارد اما در ادامه به عامل ویرانیاش بدل میشود.
نقشآفرینی بازیگران و در رأس آنها لئو وودال قدرتمند است.
«تیونر» سناریوی جذاب و متفاوتی دارد. سناریویی که در آن، هر پیرنگ و خردهپیرنگی مستقیم یا غیرمستقیم با صدا و شنیدن در ارتباط است. خود نیک دچار پرشنوایی است و از دستگاههایی برای کاهش ورود صدای محیط به مجرای شنواییاش استفاده میکند. کارش گوش دادن به ساز و کوک کردن آنهاست. از طرفی هری (هافمن) که برایش همچون پدر میماند در اثر کهولت سن کمشنوا شده و نیاز به سمعک دارد. در آن طرف ماجرا دلباختۀ دختر جوانی میشود که نوازندۀ حرفهای پیانوست و کارش آهنگسازی و ساخت موسیقیست. حتی کار خلاف نیک هم که باز کردن گاوصندوقهاست با بهرهگیری از حساسیت بالای گوشش نسبت به صدای محیط صورت میگیرد. بنابراین «صدا» و «شنیدن» کلیدواژههای اصلی فیلم «تیونر» محسوب میشوند که هستۀ مرکزی اثر را شکل دادهاند.
همانطور که پیشتر گفتم، فیلم در اجرا و کارگردانی هم از استانداردهای بالایی برخوردار است. دانیل روهر با این فیلم نشان میدهد که در کنار مستندسازی، میتواند حرفهای زیادی هم در سینمای داستانی داشته باشد. فیلمبرداری و صداگذاری فیلم (که صدا در این فیلم کلیدیست) از کیفیت بالایی برخوردارند. از طرفی بدون شک بهترین بازی لئو وودال جوان را شاهد هستیم. این جوان ۳۰ ساله حقیقتا بازی قدرتمندی را ارائه کرده و مشخصا ظرافتهایی را هم به کاراکتر خود اضافه کرده که به باورپذیری هر چه بیشتر این کاراکتر انجامیده است. در طرف دیگر ماجرا نقشآفرینی مرد بارانی سینما، داستین هافمن بزرگ، هم کنترل شده و مثبت است. هاوانا رز لیو هم نقشآفرینی خوبی از خود ارائه داده و تمامی این موارد باعث میشوند تا بتوانیم از دانیل روهر به عنوان کارگردانی موفق یاد کنیم.
با وجود جذابیت سناریو، فیلمنامه و اجرا خصوصا در بخش رابطۀ عاشقانه ضعفهای قابل توجهی دارد.
اگرچه همانطور که گفتم «تیونر» سناریوی جذابی دارد و فیلمنامه در پرداخت کلیدواژۀ «صدا» یکدست و جالب عمل کرده است اما با ضعفهای قابل توجهی روبهروست که از ارزش اثر فروکاسته است. اولا فیلمنامه به هیچ وجه بینقص و فوقالعاده نیست و در پرداخت بسیاری از ایدهها کم میآورد. مثلا در ابتدای فیلم داستین هافمن دیالوگ قابل تاملی دارد که در آن اشاره میکند «مسئله شنیدن نیست، مسئله حس کردن است». جملهای که میتوانست به تم فیلم تبدیل شود اما تا پایان، بدون پرداخت رها میشود. یا تصمیم کلیدی نیک مبنی بر ورود به گروه خلافکار برای پرداخت بدهی هری شتابزده به نظر میرسد. فیلم با تدوینی سریع سعی دارد نشان دهد نیک به هر کاری متوسل شد تا بتواند از راه حلال مخارج هری را دربیاورد اما ناگزیر به دزدی شد. اما حقیقتا چنین چیزی نه در اجرا و نه خصوصا در فیلمنامه پرداخت نشده و بیشتر همچون یک بهانهتراشی برای رسیدن به مسیر مدنظر سازندگان به نظر میرسد.
یا حتی عشق میان نیک و روثی هم بسیار فراموششدنیست. نه نحوۀ آشنایی این دو نفر و نه نحوۀ دلباختن نیک به روثی، احساسات مخاطب را به کار نمیگیرند و بیننده را با خود همراه نمیکنند. نتیجه به عشق و رابطهای قلابی تبدیل شده که بیشتر برای پیشبرد داستان و پیچش و توئیستهای پردۀ سوم کارکرد دارند نه مفهوم خود عشق.
فیلم «تیونر» سناریوی متفاوت و جذابی دارد. فیلمی دربارۀ صدا و شنیدن با بازی قدرتمند لئو وودال و حضور دلگرمکنندۀ داستین هافمن کهنهکار. شخصیت اصلی از پرداخت خوبی برخوردار است و بیننده درگیر این کاراکتر، شغلش، دغدغهها، توانایی و موانع سر راهش میشود و همین بزرگترین برگ برندۀ فیلم است. اما اثر دانیل روهر در اجرا و خصوصا فیلمنامه نقصهای قابل توجهی دارد که منجر میشود در نهایت «تیونر» را اثری قابل تماشا بخوانیم.
نمرۀ نویسنده به فیلم: ۶.۵ از ۱۰
