یاسوج- ایرنا- در خانه‌ای قدیمی در دل زاگرس، وقتی سرمای شب از لابه‌لای درزهای در و دیوار می‌گذشت، شعله‌های اجاق فقط هیزم‌ها را نمی‌سوزاندند؛ گرمایی می‌ساختند که اعضای خانواده را کنار هم نگه می‌داشت. صدای سوختن هیزم، بوی دود نشسته بر لباس‌ها و روشنایی لرزان شعله‌ها، بخشی از زندگی روزمره مردمی بود که روزگارشان با کوچ، دامداری و پیوندهای خانوادگی گره خورده بود. برای آنان، خاموش شدن آتش گاهی معنایی فراتر از پایان سوختن هیزم داشت؛ گویی چیزی از گرمای خانه، امید به فردا و برکت سفره نیز از میان می‌رفت.

به گزارش ایرنا آتش در فرهنگ عامیانه مردم کهگیلویه و بویراحمد، به‌ویژه در روایت‌های مربوط به زندگی عشایری، عنصری صرفاً طبیعی نیست؛ نشانه‌ای فرهنگی است که خاطره، باور، ترس، امید و هویت جمعی را به یکدیگر پیوند می‌دهد. اما چگونه شعله‌ای که برای پختن نان و گرم کردن خانه به کار می‌رفت، به عنصری برخوردار از حرمت و قداست تبدیل شد؟ و سروده‌های محلی چگونه این معنا را از نسلی به نسل دیگر منتقل کردند؟

اجاق خانه؛ جایی که زندگی دور هم جمع می‌شد

در زندگی سنتی عشایر، اجاق مرکز خانه بود؛ جایی برای آماده کردن غذا، گرم شدن در شب‌های سرد و گرد آمدن اعضای خانواده. اهمیت آن را نمی‌توان تنها با نیازهای مادی توضیح داد. اجاق روشن، نشانه برپایی خانه و استمرار زندگی بود؛ خانه‌ای که هنوز چراغش روشن است و سفره‌اش می‌تواند گسترده شود.

در چنین فضایی، خاموش شدن ناگهانی آتش گاه به فال بد گرفته می‌شد. این باور را نباید صرفاً نشانه خرافه‌گرایی دانست؛ زیرا در روزگاری که روشن نگه داشتن آتش به جمع‌آوری هیزم، مراقبت مداوم و مهارت اعضای خانواده وابسته بود، خاموشی آن می‌توانست دشواری‌های واقعی زندگی را نیز یادآوری کند. بااین‌حال، معنای نمادین آتش از همین نیازهای روزمره فراتر می‌رفت و به تصویری از بخت، پایداری و آرامش خانواده تبدیل می‌شد.

حرمت اجاق در رفتارهای روزانه نیز بازتاب داشت. آب ریختن روی آتش، انتقال آتش از خانه‌ای به خانه دیگر پس از تاریکی و حتی برخی رفتارها در اطراف چاله اجاق، تابع باورها و ممنوعیت‌هایی بود که در حافظه شفاهی مردم باقی مانده‌اند.

در این میان، یک پرسش همچنان اهمیت دارد: آیا همه این باورها در سراسر منطقه یکسان بوده‌اند؟ یا هر طایفه، روستا و خانواده، روایت و آداب خاص خود را داشته است؟ پاسخ دقیق به این پرسش، به گردآوری روایت‌های محلی و مقایسه آنها نیاز دارد؛ زیرا فرهنگ عامیانه مجموعه‌ای یکدست و تغییرناپذیر نیست.

شب‌های سرد و آیین‌های روشنایی

با رسیدن شب چله، آتش بار دیگر از یک نیاز روزانه به محور یک مناسبت جمعی تبدیل می‌شد. در روایت‌های محلی از آیین «چاله گرم کنون»، گرم نگه داشتن اجاق و پختن غذای گرم با مفهوم برکت و تداوم زندگی پیوند می‌خورد. خانواده‌ها در سرمای زمستان، گرمای آتش را با گرمای حضور یکدیگر کامل می‌کردند.

این پیوند در آیین‌های نوروزی نیز دیده می‌شود؛ زمانی که آماده‌سازی خانه و سفره برای سال تازه، معنایی فراتر از نظافت و تهیه غذا پیدا می‌کند. در برخی روایت‌ها، پختن غذای محلی در آستانه نوروز و توجه به روشن ماندن اجاق، با امید به سالی پربرکت و زندگی باثبات همراه بوده است.

چهارشنبه‌سوری نیز جلوه دیگری از این رابطه را نشان می‌دهد. مردم با روشن کردن آتش و پریدن از روی آن، عبارت «زردی من از تو و سرخی تو از من» را تکرار می‌کنند؛ شعری کوتاه که در آن، بیماری و ضعف به رنگ زرد و سلامت و توان به سرخی شعله پیوند می‌خورند. در این آیین، آتش هم‌زمان عنصری خطرناک و سرچشمه‌ای نمادین برای آرزوی تندرستی است.

در برخی شب‌های خاص نیز زنان در کنار آتش به شب‌زنده‌داری، دعا و نذر می‌پرداختند. آتش در این موقعیت، نشانه روشنایی مسیر و امید به گشایش مشکلات بود. البته نباید این آیین‌ها را بدون بررسی تاریخی و مردم‌نگارانه، یکسان یا دارای منشأ واحد دانست؛ هر رسم ممکن است در گذر زمان از باورهای گوناگون تأثیر پذیرفته باشد.

از خاکستر تا باور به درمان

حرمت آتش پس از خاموش شدن شعله‌ها نیز پایان نمی‌یافت. خاکستر، که حاصل سوختن هیزم بود، در برخی باورهای محلی جایگاهی ویژه داشت و برای پاکیزگی، ضدعفونی کردن زخم‌ها یا درمان بیماری‌ها به کار می‌رفت. حتی در روایت‌هایی، از کاربرد آن برای سفید کردن دندان‌ها یا کمک به بهبود کودکان بیمار یاد شده است.

این باورها نشان می‌دهند که مرز میان امر مقدس، تجربه روزمره و دانسته‌های درمانی در جوامع سنتی همیشه روشن و جدا از یکدیگر نبوده است. آنچه در تجربه یک نسل مفید یا اثرگذار به نظر می‌رسید، ممکن بود به نسل بعد منتقل شود و به بخشی از سنت تبدیل شود.

بااین‌حال، ارزش فرهنگی این روایت‌ها نباید با تأیید علمی همه کاربردهای درمانی آنها اشتباه گرفته شود. خاکستر ممکن است حاوی مواد آلوده یا ترکیبات آسیب‌رسان باشد و استفاده از آن روی زخم یا برای درمان بیماری، بدون شواهد معتبر پزشکی، ایمن نیست. حفظ میراث فرهنگی زمانی دقیق‌تر خواهد بود که میان ثبت باورهای گذشتگان و توصیه به کاربرد امروزی آنها تفاوت گذاشته شود.

آتش در زبان و سروده‌های محلی

اگر آیین‌ها، رفتار مردم را نشان می‌دهند، زبان و شعر پنجره‌ای به جهان ذهنی آنان می‌گشایند. واژه‌هایی مانند «تَش» به معنای آتش، «تُنگ»، «چاله»، «هیمَه»، «بُلازه»، «چِرنگ» و «اَنگِشت»، در واژگان مرتبط با آتش و زندگی پیرامون آن جای دارند. حضور این واژه‌ها در گفتار روزمره، سروده‌های محلی، عنوان کتاب‌ها و نام محافل ادبی می‌تواند نشان دهد که آتش چگونه در تخیل فرهنگی مردم منطقه ریشه دوانده است.

در شعر محلی، یک واژه گاه بیش از معنای لغوی خود بار عاطفی دارد. «تَش» می‌تواند یادآور خانه، مادر، زمستان، کوچ یا جمع شدن خانواده باشد؛ اما تعیین معنای دقیق آن در هر سروده، به بافت شعر، موقعیت اجرا و تجربه گویندگان وابسته است. از همین رو، صرف فهرست کردن واژه‌ها برای شناخت جایگاه آتش کافی نیست. باید دید شاعران در چه موقعیتی از آن سخن گفته‌اند، چه احساس یا خاطره‌ای را به آن پیوند زده‌اند و مخاطبان چگونه این تصاویر را فهمیده‌اند.

در این زمینه، گردآوری متن دقیق سروده‌ها، ثبت نام سرایندگان و راویان، ضبط شیوه اجرای اشعار و مشخص کردن محل و زمان روایت اهمیت ویژه‌ای دارد. بدون این مستندات، خطر آن وجود دارد که برداشت‌های امروزی به گذشته نسبت داده شوند یا تفاوت‌های فرهنگی میان گروه‌های محلی نادیده بمانند.

شعله‌ای در حافظه جمعی

آتش در فرهنگ مردم کهگیلویه و بویراحمد، تصویری از رابطه انسان با طبیعت، خانواده و آینده است؛ عنصری که در روزگار کمبود امکانات، بقای جسمانی را ممکن می‌کرد و در جهان معنایی مردم، نشانه‌ای از امید، برکت و استمرار زندگی بود.

امروز شاید دیگر خاموش شدن اجاق، آن نگرانی‌های قدیمی را در ذهن بسیاری از خانواده‌ها زنده نکند، اما معنای گرد هم آمدن، تقسیم غذا، مراقبت از یکدیگر و حفظ رسم‌های خانوادگی همچنان قابل درک است.

ارزش این روایت‌ها نیز در آن نیست که همه باورهای گذشته را بی‌چون‌وچرا بپذیریم؛ اهمیتشان در شناخت تجربه زیسته مردمانی است که از دل نیازهای روزمره، آیین‌ها و معناهای فرهنگی ساخته‌اند.

شاید شعله‌های اجاق‌های قدیمی در بسیاری از خانه‌ها خاموش شده باشند، اما داستان آنها هنوز در واژه‌های محلی، سروده‌ها و خاطره‌های نسل‌ها جریان دارد؛ داستانی درباره مردمی که گرمای خانه را تنها در آتش نمی‌دیدند، بلکه آن را در کنار هم ماندن و امید بستن به فردایی بهتر نیز جست‌وجو می‌کردند.

منابع:

۱. نیکدار اصل، محمدحسین؛ فاضل، سید کاظم. «تحلیل تقدس آتش در فرهنگ عامیانه مردم کهگیلویه و بویراحمد با تکیه بر سروده‌های محلی». نشریه فرهنگ و ادبیات عامه، دوره ۱۴، شماره ۶۷، فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۵، صص ۱۵۱–۱۹۶.

۲. سیاهپور، کشواد. «آتشِ خانه در فرهنگ عشایر و اقوام جنوب ایران». پژوهش‌های ایران‌شناسی، دوره ۶، شماره ۲، ۱۳۹۵، صص ۶۱–۷۵.

۳. معینی سام، بهزاد؛ جعفری، جعفر؛ محمدی اوندی، سارا. «آتش هندواروپایی، ایرانی باستان و تش لُری». پژوهشنامه تاریخ‌های محلی ایران، سال هشتم، شماره ۱۵، پاییز و زمستان ۱۳۹۸، صص ۲۲۹–۲۴۴.

۴. قائم‌مقامی، محسن؛ محمودآبادی، سید اصغر. «خویشکاری آتش در اساطیر ایرانی». ۱۳۸۸.

۵. طاهری بویراحمدی، سیمین. فرهنگ عامیانه مردم منطقه کهگیلویه و بویراحمد: فرهنگ لغات و گویش‌های لری. تهران: نشر ساورز، خرداد ۱۳۸۵، ۳۵۰ صفحه.