در تاریخ نبردهای هوایی جهان، کمتر عملیاتی را میتوان یافت که در آن جنگندههای تاکتیکی، مسیری به درازای ۳۵۰۰ کیلومتر را در سکوت کامل رادیویی و در ارتفاعی بسیار پایین طی کرده و دورترین پایگاههای استراتژیک دشمن را ویران کنند. عملیات حمله به اچ ۳ نمایش خیرهکنندهای از نبوغ، جسارت و مهارت خلبانانی بود که با عبور از مرزهای غیرممکن، نام ایران را در صدر رکوردهای هوانوردی نظامی جهان ثبت کردند. این روایت حماسی، بازخوانی تلاش قهرمانانی است که از پایگاه همدان برخاستند تا دورترین رؤیاهای صدام را در مرزهای اردن به خاکستر تبدیل کنند.
بیتران، علی غفوری: در تاریخ هوانوردی نظامی جهان خلبانان شجاع و از جان گذشته کم نبوده و بیشتر آنها رکوردهای بی نظیری نیز از خود بجا گذاشتهاند. اما بی شک بخشی از این رکوردها در اختیار خلبانان ایرانی است. شکار دشمن از فاصله بالای ۱۰۰ کیلومتر توسط اف ۱۴، بیشترین پیروزی هوایی در بخش جتهای شکاری و طولانی ترین پروازها بدون نشست و برخاست توسط اف ۱۴ ها همگی مثالی بر این ادعا هستند.
رکورهای بینظیر فانتوم
اما در بخش فانتومها نیز ایران رکوردهای کم نظیر و گاهی بی نظیر دارد. از جمله در نیمه فروردین ۱۳۶۰ خلبانان ایرانی توانستند حدود ۵ ساعت با این هواپیماها پرواز کرده، بیش از ۳۵۰۰ کیلومتر را پیموده و هدفی را در غربی ترین نقطه عراق بمباران کنند. بمب افکنهای راهبردی آمریکایی و روسی می توانند تا ۳ برابر این میزان را نیز بپبمایند. اما آنها پهن پیکرند و اصولا برای چنین ماموریتهایی ساخته شدهاند. برخلاف فانتوم اف ۴ با کابین کوچک و برد کم که اساسا برای چنین حملاتی ساخته نشدهاست.
هدف عملیات؛ پایگاه استراتژیک اچ ۳
در این مطلب می پردازیم به دوربرد ترین حمله هوایی ایران. هدف این عملیات بمباران پایگاه بزرگ اچ ۳ در بخش غیر قابل سکونت خاک عراق در مرز با اردن است. این پایگاه امروز نیز مجموعه ای عظیم و راهبردی در این کشور است. زمانی که نیروی هوایی، “دست بلند ایران در خاورمیانه” بود. با آغاز حمله عراق به ایران در شهریور ۱۳۵۹، فرماندهی نیروی هوایی ارتش، ۳ ماموریت اصلی را دنبال کرد. یکم نابودی نیروی هوایی عراق، دوم توقف ماشین جنگی دشمن برروی زمین و سوم ویرانی زیرساختهای کشور عراق که می توانستند به خدمت نیروهای مسلح این کشور بکار آیند.
تغییر استراتژی دشمن و انتقال هواپیماها به غرب
بهمن ۱۳۵۹ اهداف دوم و سوم نیروی هوایی تحقق یافت. اما هدف اول کاملا محقق نشد. چرا که دستورات متعدد به نیروی هوایی برای متوقف سازی نیروی زمین دشمن سبب شد تا برتری هوایی نیروی هوایی در دوماه اول جنگ به “سیطره هوایی” (درجه ای از قدرت یک نیروی هوایی به طرف مقابل که اجازه استفاده از هیچگونه دفاع زمین پایه و یا دفاع و حمله هوا پایه را ندهد) نیانجامید.
ز دست رفتن بیش از ۲۰۰ هواپیمای عراقی در ۲ ماه اول جنگ سبب شد تا صدام حسین دستور دهد تا هواپیماهای باقیمانده به پایگاهی بسیار دور از دسترس برای هواپیماهای ایرانی منتقل شوند. این پایگاه “اچ ۳” در استان الانبار عراق پایگاهی بیابانی در منطقه ای خالی از سکنه در غرب این کشور بود. از حدود ۱۳۰ هواپیمای عراقی که از نیش تامکتها و فاتومها و تایگرها جان بدر برده بودند، ۱۰۰ هواپیما عمدتا بمب افکن سنگین توپولوف ۲۲ و توپولوف ۱۶، سوخوها، میگهای ۲۱ و چند میراژ (که هنوز عملیاتی نشده بود) به منطقه مذکور منتقل شدند و تنها ۳۰ شکاری رهگیر وظیفه مراقبت از شهرهای عراق و نیروهای عراقی را بر عهده گرفتند که عملا رقمی ناچیز برای مقابله با حدود ۳۷۰ جنگنده و رهگیر ایرانی به حساب می آمدند.
تصمیم سرنوشت ساز فرماندهان ایرانی
برتری هوایی ایران در این زمان بی چون و چرا بود. فرماندهان هوایی می دانستند با رسیدن بیش از ۱۰۰ هواپیما میگ ۲۳ “بی ان”، میگهای ۲۵ و میراژهای اف ۱ در ماههای آینده دوباره نیروی هوایی دشمن از لاک دفاعی خارج شده و به پایگاههای شرقی منتقل خواهند شد. این نقل و انتقالها از چشم هواپیماهای شناسایی ایران و نیروهای اطلاعاتی ارتش پنهان نماند.
در بهمن ۱۳۵۹ سرهنگ جواد فکوری فرمانده نیروی هوایی و سایر فرماندهان ارشد نظیر سرهنگ محمود قیدیان، سرهنگ بهرام هشیار و سرهنگ فریدون ایزد ستا در جلسهای محرمانه تصمیم گرفتند به هر قیمیتی محل تجمع هواپیماهای دشمن را در هم بکوبند. مشکل در این بود که اگر این حمله با ۵۰ فروند هواپیما هم انجام می شد، از لحظه ورود فانتومها (چنین عملیات دوربردی از حیطه وظایف اف ۵ خارج بود) پایگاه ۳ گانه اچ ۳ به حالت هوشیار درآمده و هواپیماها پراکنده می شدند. و فانتومها با دسته های رهگیر میگ ۲۳ و میگ ۲۱ طرف بودند که به دلیل نبرد در خاک عراق از مزیت سوخت بیشتر برای نبرد برخوردار بوده و بالعکس فانتومهای ایرانی به دلیل حمل دهها تن بمب و سوخت از مزیت موشکهای هوا به هوا و مانورهای سنگین بی بهره بودند. بنابراین باید مسیری عجیب انتخاب می شد.
طراحی عملیات و سوختگیری در آسمان
طرح قیدیان-ایزدستا این بود که ایران با کمک ۲ تانکر سوخترسان (احتمالا ۷۴۷) یکبار در مرز ایران-ترکیه و یکبار در مرز ترکیه – سوریه سوخترسانی کند. سپس فانتومها از سمت غرب به شرق گردش کرده، اهداف را بمباران کنند. سپس مجددا از همین مسیر سوختگیری کردهو به ایران بازگردند. مشکل این طرح، بلندپروازانه بودن آن و عدم امکان کمک به خلبانان در صورت آسیب به هواپیماها بود.
در نهایت جمع ۴ نفره مذکور با انجام عملیات موافقت کردند. قرار شد ۱۰ فانتوم از پایگاه همدان به لیدری سرگرد فرج اله براتپور بلند شوند. ۸ فروند از آنها با گذر از مرز وارد نوار مرزی ترکیه – عراق شده و مسیر مذکور را ادامه دهند. براتپور مجبور بود خلبانانی را انتخاب کند که همگی بسیار مجرب و شجاع باشند. این مشکل نیز به زودی حل شد. البته اگرچه به آنها جزییات عملیات گفته نشد اما تاکید شد که عملیاتی بسیار سخت و طولانی است.
آغاز عملیات در سکوت کامل
مشکل بعدی، لو رفتن مداوم عملیات بود که عملیات را تا ۱۴ فروردین ۱۳۶۰ عقب انداخت. فردای آنروز صبح بسیار زود به دستور براتپور که سمت معاونت عملیات پایگاه سوم همدان را داشت تمامی تلفنهای پایگاه قطع شد. ۱۵ خلبان و کمک خلبان ساعت ۴ صبح در دفتر او به خط شدند.
- خود او لیدر اصلی (کابین عقب محمد جوانمردی)
- سرهنگ قاسم پورگلچین فرمانده پایگاه که علیرغم مخالفت فرماندهان می خواست حتما در ترکیب حمله باشد ( کمک خلبان ستوان یکم غلامرضا آذر فر)
- سرگرد ناصر کاظمی (کابین عقب ابراهیم پوردان)
- سروان غلام عباس رضایی (کابین عقب ستوان محمد اکبرپور سرابی)
- (لیدر دسته دوم ) سرگرد محمود اسکندری (کابین عقب ستوان محمد کوهپایه عراقی)
- سرگرد محمود خضرایی (کمک خلبان اصغر باقری)
- سرگرد منوچهر طوسی (کابین عقب سروان غلامحسین نیکو کار)
- سروان منوچهر روادگر (کابین عقب ستوان یکم احمد سلیمانی) نفرات اصلی حمله کنندهبودند.
براتپور به افراد دسته تا آخرین لحظات، جزییات ماموریت را نگفت و قبل از پرواز ماموریت را اعلام کرد. برخی از خلبانان بعد از یک “بریف” کوتاه از سوی لیدر فقط این سوال را داشتند که اگر مشکلی پیش آمد کجا فرود آیند؟ ابتدا براتپور گفت نباید مشکل پیش بیاید. معنای این سخن این بود که اگر مشکلی پیش بیاید اسارت یا مرگ در انتظار خلبانان است. یا حتی مرگ در اثر تشنگی و گرسنگی. اما در انتها براتپور که تردید را در چشم برخی خلبانان دید، اعلام کرد که پایگاه هوایی دورافتادهای در جنوب شرقی سوریه با نام “پالمیرا ” میتواند در شرایط بسیار اضطراری مورد استفاده قرار بگیرد.
فریب رادارهای دشمن و نفوذ به خاک عراق
همزمان با پرواز ۱۰ فانتوم ایرانی، ۳ اف ۵ به فرماندهی سروان مصطفی اردستانی به هدفی در کرکوک حمله کردند. ۲ اف ۱۴ نیز در استان ایلام با نزدیک شدن به مرزهای عراق سعی کردند تا رادارهای سراسری عراق را گمراه کنند. در داخل مرزهای ایران، سطح پروازهای اسکرمبل و آلرت در دزفول و بوشهر افزایش یافت. فرماندهی پدافند عراق آن روز کاملا گیج شد. آنها می دانستند ایران بدنبال یک اقدام ضربتی است. اما اینکه این هدف چیست نمی دانستند.
گزارشهایی که بعدها منتشر شد نشان می دهد که رهگیرهای مرکزی و جنوبی عراق آن روز کاملا آماده بودند. اما آنها نمی دانستند که از ساعت ۵:۳۰ صبح ۸ فانتوم با ۱۶ خلبان از مرز ایران وارد خط مرزی ترکیه شده و در ساعت ۶ وارد مرز سوریه شدهاند. براتپور به گونه ای برنامه ریزی کرده بود که ۷ صبح هنگام صبحانه نفرات عراقی، بالای سر آنها برسند که در این ساعت معمولا نفرات فنی و پدافند در کمترین شرایط عملیاتی ممکن هستند. تنها هراس او این بود که خلبانان، تانکرها را گم کنند.
او تمام مسیر را در سکوت کامل رایدیویی آمد و تنها در دقایق آخر عملیات برای آنکه خلبانان به دلیل ویژگی بیابانی منطقه هنگام کاهش ارتفاع به زمین برخورد نکنند کلمه “ورتیگو” را بر زبان آورد. یعنی مراقب سرگیجه باشید. این اتفاق زمانی رخ می دهد که یک خلبان بر فراز یک منطقه کاملا یک شکل شبیه دریا یا کویر در حال پرواز است.
انهدام پایگاه و بازگشت دشوار
راس ساعت ۷، دسته ۸ فروندی ایران به ۳ دسته تقسیم شدهو ۳ پایگاه اچ ۳ را همزمان بمباران کردند. همه چیز بخوبی پیش رفت و دشمن حتی فرصت شلیک پیدا نکرد. به گفته تیمسار نمکی مورخ جنگ های هوایی ایران تنها سرگرد خضرایی به دلیل رها سازی بمبها در ارتفاع بسیار پایین گرفتار ترکشهای بمبهای خود شد (به یک روایت ایشان هدف گلوله توپ قرار گرفت). بمبهای آنها از نوع “بی ال ۷۵۰” و ۱۰۰۰ پوندی بود. تقریبا ۵۰ درصد هواپیماها که بیرون آشیانه در کف باندها رها شدهبودند، یا کاملا نابود شدند، یا ترکشها به گونهای به آنها اصابت کرد که برای همیشه بلااستفاده شدند.
۵ دقیقه بعد براتپور سکوت رادیویی را شکست و از همه خواست تا وضعیت خود را اعلام کنند. کمبود سوخت مشکل همه بجز سروان روادگر بود و خضرایی نیز سراسیمه شرایط خود را شرح می داد و می گفت هیدرولیک هواپیما از کار افتادهاست. در نهایت سرگرد خضرایی در پالمیرا نشست و هواپیمای او مدتی بعد توسط سرگرد اسکندری به ایران بازگشت و ۷ خلبان دیگر البته با استرس و گاهی ترس این ماموریت عجیب را تا به آخر ادامهدادند. کمبود سوخت و ترافیک سوختگیری در کنار تانکرها و مسئله زمان سبب شد تا براتپور نیز مانند روادگر از خیر آخرین سوختگیری بگذرد. و در نهایت به دلیل کمبود سوخت در تبریز فرود بیاید.
پایان انتظار خانواده ها و بازتاب جهانی عملیات اچ ۳
به دستور گلچین ساعت ۱۱ تلفنها مجددا برقرار شد. خانواده های ۱۶ خلبان که از عزیزان خود بی خبر بودند با خوشحالی شاهد نشستن پی در پی همسران و پدرانشان شدند. البته براتپور و جوانمردی با ساعتی تاخیر به بقیه پیوستند. عملیات حمله به اچ ۳ معروفترین عملیات هوایی ایران بودهو هست که تا ۱۷ سال بعد نام خلبانانش از محرمانهگی خارج نشد. حتی جزییات آن تا اواخر دهه ۹۰ اعلام نشد.
فرمانده پدافند غرب عراق به دستور صدام اعدام شد و دیکتاتور عراق تا سالها معتقد بود که کشورهای دیگر به تنهایی یا در همکاری با ایران این عملیات را انجام دادهاند.
بیش از نیمی از ۱۶ خلبان یاد شده یا شهید شده و یا به دلایل دیگری در میان ما نیستند. براتپور لیدر ۷۱ ساله این عملیات خوشبختانه هنوز در بین ما هست. وظیفه نویسندگان و فعالان رسانهاست که درباره این قهرمانان بنویسند یا نشر دهند. بیاد تمامی قهرمانان و شهدای وطن.
مجموعه گزارشهای قهرمانان فراموش شده را در این لینک از بیتران بخوانید.







