لغت‌شناسان، حلم را علاوه بر بردباری، به درنگ و تأمل، تأخیر در کیفر خطاکار، خویشتن‌داری از هیجان غضب و همچنین به عقل معنا کرده‌اند. حجت‌الاسلام والمسلمین حامد کاشانی در دوازدهمین جلسه منبر فضائل امیرالمؤمنین(ع) با اشاره به سیره آن حضرت در مواجهه با مخالفان و نیازمندان، حلم و بردباری را از برجسته‌ترین جلوه‌های شخصیت امیرالمؤمنین(ع) دانست و تأکید کرد: این ویژگی، در رفتار ایشان با دوستان و در برخورد با دشمنان و حتی هتاکان نیز آشکار بود.

گواهی دشمنان بر فضائل امیرالمؤمنین(ع)

حلم و بردباری امیرالمؤمنین(ع) ازجمله ویژگی‌هایی است که شناخت آن، افزون بر آشکار کردن گوشه‌ای از عظمت شخصیت آن حضرت، می‌تواند برای پیروان ایشان مایه امید و بشارت باشد؛ به‌ویژه هنگامی که رفتار امام با مخالفان و دشمنان خود را در دوران برخورداری از قدرت و حاکمیت بررسی می‌کنیم. آنچه در سیره حضرت اهمیت دارد، نحوه مواجهه ایشان با کسانی است که در برابر حکومتشان ایستادند و به دشمنی آشکار با ایشان پرداختند.
حجت‌الاسلام والمسلمین حامد کاشانی در آغاز سخنان خود به نوشته‌های ابن‌ابی‌الحدید، از شارحان برجسته نهج‌البلاغه اشاره کرد و گفت: این دانشمند معتزلی در مقدمه شرح خود بر نهج‌البلاغه، در برابر عظمت شخصیت امیرالمؤمنین(ع) به این حقیقت اذعان می‌کند که دشمنان و مخالفان آن حضرت نیز نتوانسته‌اند فضائل و مناقب ایشان را انکار کنند. ابن‌ابی‌الحدید در توصیف امیرالمؤمنین(ع) به این نکته می‌پردازد که دشمنان حضرت با وجود تلاش‌های فراوان برای پوشاندن فضائل ایشان و جلوگیری از انتشار نام و یادشان، ناگزیر به اعتراف درباره بزرگی شخصیت ایشان بوده‌اند. کاشانی با اشاره به این بخش از نوشته ابن‌ابی‌الحدید، یکی از برجسته‌ترین وجوه شخصیت امیرالمؤمنین(ع) را حلم و بردباری ایشان دانست؛ ویژگی‌ای که حتی در سخت‌ترین موقعیت‌ها و در مواجهه با دشمنان نیز از رفتار حضرت جدا نمی‌شد.

جمال شکیبایی در «جمل»؛ بخشش معماران فتنه

این پژوهشگر دینی برای تبیین این ویژگی به ماجرای جنگ جمل پرداخت؛ نبردی که پس از بیعت مردم با امیرالمؤمنین(ع) و در شرایطی رخ داد که جامعه اسلامی هنوز از پیامدهای اختلافات و آشوب‌های پیشین رهایی نیافته بود. به گفته او، گروهی به سرکردگی طلحه و زبیر در بصره در برابر حکومت امیرالمؤمنین(ع) صف‌آرایی کردند. در جریان این رخداد، شماری از مردم کشته شدند، گروهی از نیروهای حکومتی به قتل رسیدند و اموال بیت‌المال نیز مورد تعرض قرار گرفت.
کاشانی با اشاره به رفتار مخالفان در جریان این واقعه یادآور شد: دشمنی آنان تنها به مخالفت سیاسی محدود نبود؛ آنان در برابر حکومت حضرت دست به شمشیر بردند و حتی به فرزندان ایشان نیز تعرض کردند. با این حال، پس از شکست سپاه جمل و پایان درگیری‌ها، امیرالمؤمنین(ع) در برخورد با بسیاری از شکست‌خوردگان، مسیر انتقام‌جویی را در پیش نگرفتند.
او با استناد به شرح ابن‌ابی‌الحدید توضیح داد: اگر برخی شخصیت‌های دیگر در موقعیتی مشابه قرار می‌گرفتند، ممکن بود با کسانی که چنین فتنه‌ای برپا کرده و خون مردم را ریخته بودند، برخوردی سخت و انتقام‌جویانه داشته باشند؛ اما امیرالمؤمنین(ع) با وجود برخورداری از قدرت، از مجازات شخصی و انتقام‌گیری چشم پوشیدند.
به گفته کاشانی، ابن‌ابی‌الحدید برای نشان‌دادن این تفاوت، به رفتار حضرت با مروان بن حکم و عبدالله بن زبیر اشاره می‌کند. مروان که در جریان جنگ جمل در جبهه مخالفان قرار داشت، پس از شکست سپاه، در اختیار امیرالمؤمنین(ع) قرار گرفت؛ با این حال، حضرت از او گذشتند. عبدالله بن زبیر نیز در حضور مردم به امیرالمؤمنین(ع) دشنام می‌داد و در دشمنی با ایشان آشکارا سخن می‌گفت، اما برخورد حضرت با او نیز بر پایه حلم و گذشت بود. در روایت این ماجرا آمده است: عایشه پس از آنکه دید امیرالمؤمنین(ع) قصد برخورد انتقام‌جویانه با مخالفان را ندارند، از حضرت خواست مروان و عبدالله بن زبیر را نیز به حرمت او ببخشند. کاشانی این درخواست را نشانه‌ای از بزرگی گذشت امیرالمؤمنین(ع) دانست.

کینه‌ای که با گذشت خاموش نشد

کاشانی در ادامه با اشاره به نکته‌ای در شرح ابن‌ابی‌الحدید گفت: بخشش امیرالمؤمنین(ع) به معنای پایان‌یافتن دشمنی مخالفان نبود. آنان با وجود آنکه حضرت از مجازاتشان چشم پوشیدند، کینه خود را فراموش نکردند و این دشمنی در سال‌های بعد نیز ادامه یافت. او برای نشان‌دادن استمرار این کینه تاریخی، به اشعاری از ابن‌سنان خفاجی، شاعر قرن پنجم هجری اشاره کرد. این شاعر در ابیاتی، رفتار کسانی را به نقد می‌کشد که بر منبرها به امیرالمؤمنین(ع) دشنام می‌دادند، در حالی که همان منبرها و جایگاه‌ها به برکت مجاهدت و شمشیر آن حضرت در جامعه اسلامی برپا شده بود.
در این اشعار، شاعر ریشه دشمنی‌ها را به کینه‌های دیرینه بازمی‌گرداند و با اشاره به واقعه کربلا، یادآور می‌شود با وجود گذشت زمان، آن کینه‌ها فروکش نکردند و در نهایت به شهادت امام حسین(ع) انجامیدند. کاشانی با اشاره به این مضمون تأکید کرد: مدارا و بخشش امیرالمؤمنین(ع) را نباید به معنای ناآگاهی حضرت از سرانجام رفتار دشمنان دانست؛ ایشان از ماهیت برخی مخالفان آگاه بودند، اما شیوه حکمرانی و اخلاق خود را براساس انتقام شخصی تنظیم نمی‌کردند.

میراث مدارا؛ از پناه‌جویی مروان تا کلاس درس برای فقرا

این استاد حوزه علمیه در ادامه، نمونه‌ای از سیره امام سجاد(ع) را در برخورد با مخالفان بیان کرد و به واقعه حَرّه در مدینه پرداخت. در این ماجرا، پس از سرکوب مردم مدینه به دست نیروهای اموی، بسیاری از ساکنان شهر در شرایط دشواری قرار گرفتند و گروهی برای یافتن پناهگاه و امنیت با مشکل روبه‌رو شدند.
کاشانی با اشاره به روایتی از پناه‌دادن امام سجاد(ع) به شماری از افراد، ازجمله کسانی که با جریان اموی ارتباط داشتند، یادآور شد: حتی مروان بن حکم نیز برای در امان ماندن خانواده‌اش، از حضرت درخواست پناه کرد و امام سجاد(ع) با این درخواست موافقت کردند. این رفتار در شرایطی صورت گرفت که هنوز زمان زیادی از واقعه کربلا نگذشته بود و خاندان پیامبر(ص) خود از آسیب‌ها و ستم‌های حکومت اموی رنج می‌بردند.
او این شیوه را ادامه همان سیره‌ای دانست که در رفتار امیرالمؤمنین(ع) دیده می‌شود؛ مدارا با دیگران، حتی کسانی که لزوماً شایستگی اخلاقی و رفتاری لازم را ندارند. به گفته کاشانی، این رویکرد برای پیروان اهل‌بیت(ع) نیز اهمیت دارد؛ چراکه پیروی از این خاندان باید در رفتار و شیوه مواجهه با دیگران نیز نمود پیدا کند.

آموزش قرآن به فقرا؛ جلوه‌ای دیگر از حلم علوی

کاشانی در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به روایتی از امام باقر(ع) به برنامه روزانه امیرالمؤمنین(ع) پس از نماز صبح پرداخت؛ برنامه‌ای که در آن، فقرا و نیازمندان جایگاهی ویژه داشتند.
براساس این روایت، امیرالمؤمنین(ع) پس از اقامه نماز صبح تا طلوع خورشید به تعقیبات و عبادت می‌پرداختند و پس از طلوع آفتاب، فقرا، مساکین و دیگر مردم گرد ایشان جمع می‌شدند. حضرت در این مجلس به آموزش قرآن و احکام دین می‌پرداختند و برای پاسخ‌گویی به نیازهای علمی و دینی مردم وقت می‌گذاشتند.
کاشانی با تأکید بر اینکه چنین مجلسی برای صاحبان قدرت و کسانی که به دنبال امتیازهای اجتماعی بودند جذابیت چندانی نداشت، گفت: در این جمع، نیازمندانی حضور می‌یافتند که معمولاً در مناسبات اجتماعی کمتر دیده می‌شدند و امکان دسترسی به صاحبان منصب را نداشتند. با این حال، امیرالمؤمنین(ع) برای آنان وقت مشخصی اختصاص داده بودند و شخصاً به آموزش و تربیتشان می‌پرداختند. به گفته او، این رفتار از یک سو نشان‌دهنده توجه ویژه حضرت به طبقات محروم جامعه و از سوی دیگر بیانگر سعه‌صدر ایشان بود؛ چراکه امیرالمؤمنین(ع) با وجود جایگاه علمی بی‌نظیر و مسئولیت سنگین اداره جامعه، خود را از همنشینی با افراد کم‌برخوردار و آموزش ابتدایی‌ترین مسائل دینی به آنان بی‌نیاز نمی‌دیدند.

پاسخ به دشنام با کلاس اخلاق؛ حفظ آبروی هتاک

کاشانی در ادامه به بخش دیگری از همان روایت امام باقر(ع) اشاره کرد که در آن، یکی از افراد به امیرالمؤمنین(ع) سخنی توهین‌آمیز می‌گوید. حضرت به جای آنکه با خشم و واکنش شخصی پاسخ دهند، به مجلس درس بازمی‌گردند و پس از آن دستور می‌دهند مردم گرد هم آیند تا درباره جایگاه حلم و دانش در رفتار حاکم سخن بگویند.
امیرالمؤمنین(ع) در این سخنان، حلم و دانش حاکم را از محبوب‌ترین و سودمندترین ویژگی‌ها نزد خداوند معرفی می‌کنند و در مقابل، نادانی و خشونت او را از زیانبارترین صفات می‌دانند. حضرت همچنین بر ضرورت مراقبت انسان از خویشتن تأکید می‌کنند و یادآور می‌شوند کسی که از درون خود، واعظ و مراقبی نداشته باشد، از سوی خداوند نیز محافظی نخواهد داشت. در ادامه، حضرت اشاره می‌کنند کسی که با خود انصاف داشته باشد، خداوند بر عزت او می‌افزاید و فروتنی در مسیر اطاعت خدا، از تکبر و برتری‌جویی در مسیر نافرمانی او به خدا نزدیک‌تر است.
پس از پایان سخنان، امیرالمؤمنین(ع) از فردی که به ایشان توهین کرده بود، می‌پرسند چه کسی چنین سخنی گفته است. آن مرد که راهی برای انکار نداشت، خود را معرفی می‌کند و در ادامه از حضرت می‌خواهد او را ببخشند. امیرالمؤمنین(ع) نیز از او می‌گذرند و اعلام می‌کنند از سخن او چشم پوشیده‌اند و گویی چنین حرفی از او نشنیده‌اند.
کاشانی با اشاره به نکته ظریف این روایت گفت: امام باقر(ع) نیز هنگام نقل این ماجرا، نام آن فرد را بیان نمی‌کنند تا آبروی او حفظ شود. حتی زمانی که از امام پرسیده می‌شود امیرالمؤمنین(ع) قصد داشتند در پاسخ به آن توهین چه بگویند، امام باقر(ع) توضیح می‌دهند حضرت می‌خواستند به نسب آن فرد اشاره کنند، اما از بیان آن نیز خودداری کردند.

اجازه نمی‌دهم جهل او بر علم من غلبه کند

این پژوهشگر دینی در ادامه به نمونه دیگری از حلم امیرالمؤمنین(ع) اشاره کرد و ماجرای مراجعه ابوهریره به حضرت را یادآور شد. براساس روایتی که کاشانی نقل کرد، ابوهریره پیش از آن، سخنانی علیه امیرالمؤمنین(ع) گفته بود و حتی از انتشار آن در میان مردم ابایی نداشت؛ اما زمانی که با مشکل مالی مواجه شد، برای درخواست کمک نزد حضرت رفت. با وجود آنکه برخی اطرافیان امیرالمؤمنین(ع) از رفتار پیشین ابوهریره یاد کردند و به کمک به او اعتراض داشتند، حضرت درخواستش را بی‌پاسخ نگذاشتند و به او کمک کردند. امیرالمؤمنین(ع) در توضیح رفتار خود فرمودند نمی‌خواهند نادانی و جهل او بر دانششان غلبه کند، گناه او بر عفو و گذشتشان پیشی بگیرد و درخواست او بر بخشندگی ایشان چیره شود.
کاشانی این سخن را جلوه‌ای روشن از اخلاق علوی دانست؛ اخلاقی که در آن، بخشش و نیکوکاری تابع رفتار و موضع‌گیری دیگران نیست و حتی بدگویی و ناسپاسی افراد نیز لزوماً مانع دست‌گیری از آنان نمی‌شود.

پیوند حلم علوی با سیره رضوی و مکتب ابراهیمی

کاشانی پس از بیان این نمونه‌ها، به پیوند میان سیره امیرالمؤمنین(ع) و ویژگی‌های اخلاقی امام رضا(ع) پرداخت و با اشاره به روایتی از امام موسی کاظم(ع) درباره معرفی جانشین خود، گفت: امام کاظم(ع) هنگام معرفی فرزندشان امام رضا(ع)، از شباهت‌ها و ویژگی‌های مشترک ایشان با امیرالمؤمنین(ع) و امام سجاد(ع) سخن گفتند.
بر اساس این نقل، فهم و دانش امیرالمؤمنین(ع) و حلم و بردباری ایشان در وجود امام رضا(ع) نیز جلوه‌گر شده است؛ همان‌گونه که سختی‌ها و محنت‌های امام سجاد(ع) و صبر ایشان در برابر آن دشواری‌ها نیز در سیره امام رضا(ع) قابل مشاهده است.
او با اشاره به جایگاه امام رضا(ع) در میان اهل‌بیت(ع)، حرم مطهر رضوی را محل مناسبی برای تأمل در این ویژگی اخلاقی دانست و اظهار کرد: زائران هنگام حضور در آستان آن حضرت، با امید به کرم و بخشندگی امام رضا(ع) دست نیاز به سوی ایشان دراز می‌کنند؛ حتی اگر خود را شایسته دریافت عنایت ندانند، به بزرگواری و کرم امام امید دارند.
کاشانی با اشاره به مضمون اذن دخول حرم مطهر رضوی، این امید را یادآور شد که زائر از امام می‌خواهد او را به کرم و بزرگواری خود بپذیرد؛ چراکه ممکن است خود را شایسته این حضور نداند، اما امام را شایسته بخشش و عطا می‌داند.

ابراهیم(ع)؛ پیامبری که برای گناهکاران فرصت می‌خواست

کاشانی در بخش پایانی سخنان خود، با اشاره به نزدیک‌شدن ایام فاطمیه، بحث حلم را از سیره امیرالمؤمنین(ع) به دیگر پیامبران الهی پیوند زد و حضرت ابراهیم(ع) را از جمله پیامبرانی دانست که خداوند در قرآن کریم با صفت حلم از ایشان یاد کرده است.
او با اشاره به آیه ۷۵ سوره هود، یادآور شد: خداوند پس از بیان گفت‌وگوی حضرت ابراهیم(ع) درباره قوم لوط، ایشان را بردبار، دلسوز و بازگشت‌کننده به سوی خداوند معرفی می‌کند. در این ماجرا، هنگامی که فرشتگان مأمور عذاب قوم لوط شدند، حضرت ابراهیم(ع) با آنان درباره سرنوشت آن قوم گفت‌وگو کرد و برای آنان فرصت و مهلت بیشتری خواست.
کاشانی با تأکید بر اینکه قوم لوط رفتارهای ناپسند و نافرمانی‌های آشکاری داشتند، گفت: حضرت ابراهیم(ع) با وجود آگاهی از رفتار آنان، به جای شتاب در درخواست مجازات، برای هدایت و بازگشت آنان به مسیر درست، فرصت می‌خواست. این رفتار نشان‌دهنده آن است که خیرخواهی برای انسان‌ها و امید به اصلاح آنان، از جلوه‌های حلم پیامبران الهی است.
او البته میان خیرخواهی برای گناهکاران و تأیید رفتار نادرست آنان تفاوت قائل شد و تأکید کرد: مدارا به معنای نادیده‌گرفتن حقیقت گناه یا تأیید خطا نیست و مؤمن نباید از لغزش دیگران خشنود شود و تنها در پی یافتن فرصتی برای سرزنش و مجازات آنان باشد.

حلم؛ راهی برای امید به هدایت دیگران

کاشانی در ادامه این بحث به جایگاه دعا و استغفار در سیره اولیای الهی اشاره کرد و گفت: اولیای خداوند در دعاهای خود تنها به خویشتن نمی‌اندیشند و برای دیگران نیز طلب آمرزش و هدایت می‌کنند. از همین رو، مؤمنان نیز باید در مواجهه با خطاهای دیگران، در کنار پایبندی به حق و پرهیز از تأیید گناه، خیرخواهی و امید به اصلاح را فراموش نکنند.
او با بازگشت به موضوع اصلی سخنرانی، حلم را از ویژگی‌های محوری سیره امیرالمؤمنین(ع) دانست؛ ویژگی‌ای که در رفتار ایشان با دشمنان، نیازمندان، افراد هتاک و حتی کسانی که پیش‌تر به حضرت بدگویی کرده بودند، جلوه‌های گوناگونی داشته است. از نگاه این پژوهشگر دینی ، چنین بردباری‌ای جلوه‌ای از تسلط بر خویشتن، بزرگواری و شناخت عمیق دین است.

خبرنگار: حمیده خلیل‌زاده