«گذران زندگی، خیلی از چیزها را از یاد انسان میبرد؛ آنچه از یاد انسان نمیرود، داغ عزیزان است». این جمله آقای شهید ایران را پس از شهادتشان زیاد شنیدهایم. ایشان این جمله را سه سال پیش در دیدار خانوادههای شهدا بیان کردند. در ادامه این جمله، امام شهیدمان از علو درجاتی که پدر و مادر شهدا به واسطه این رنج نزد خدا بدست میآورند، میگویند و از عظمتی که قدرت تحمل این رنج به انسان میبخشد.
بیتردید باید دلی به وسعت دریا داشت که دلت راضی شود و جگرگوشهای را که عمری با خون دل بزرگ کردهای، در راه خدا بدهی و این رنج را تحمل کنی. عظمت صبر پدران و مادران شهدا را نمیتوان با هیچ واژهای توصیف کرد؛ چراکه آنان تنها عزیزترین دارایی زندگیشان را از دست ندادهاند؛ بلکه با تمام وجود پذیرفتهاند که این داغ را برای رضای خدا به جان بخرند و سالها با جای خالی فرزندشان زندگی کنند. داغی که شاید با گذر زمان از شدت سوزش آن کاسته شود، اما هیچگاه از دل نمیرود و هر بار با دیدن عکس، شنیدن نام یا مرور خاطرهای از فرزند، دوباره تازه میشود. اینجاست که صبر معنا پیدا میکند؛ صبری که از جنس فراموشی نیست؛ بلکه از جنس ایمان و رضایت است؛ اینکه انسان بداند عزیزش را در راهی داده که به باور او، ارزشمندتر از ماندن او در کنار خانواده بوده است.
چهارشنبههای شهدایی مرزبانی خراسان رضوی
قدردانی از این اسوههای صبر و استقامت وظیفه همه ماست. در همین چارچوب، مرزبانی خراسان رضوی حدود یک سال و نیم است که هر هفته برنامهای با عنوان «چهارشنبههای شهدایی» را با حضور خانواده شهدا برگزار میکند. روز گذشته نیز، همزمان با هفته فراجا، مرزبانی میزبان پدران و مادران شهدای مرزبان جنگ رمضان بود؛ پدران و مادرانی که فرزندانشان را در راه دفاع از مرزهای این سرزمین تقدیم کردهاند.
شهیدان امیرمهدی قربانی، فرشاد بنام و امید توزندهجانی، از جوانان نیشابور و روستاهای شهرستان فیروزه بودند که به خدمت سربازی رفته و صبح نهم اسفندماه سال گذشته، در حالی که تنها چند روز به پایان خدمتشان باقی مانده بود، در حمله رژیم تروریستی آمریکا به پاسگاه پسابندر چابهار به شهادت رسیدند.
هنوز یک سال از این فراق جانسوز نگذشته است؛ رنجی که به قول سرگرد مجتبی بیهقی، معاون فرهنگی و اجتماعی مرزبانی خراسان رضوی، میتوان آن را از شکستگی چهره این مادران و پدران در این چند ماه دوری متوجه شد.
مرزبانی خراسان رضوی برای تکریم از این پدران و مادران شهدا، وسیله ایابوذهاب و پذیرایی آنان را از منزل تا مشهد فراهم کرده است. پس از یک شب اقامت در مشهد، صبح روز گذشته این خانوادهها راهی حرم مطهر رضوی شدند تا به زیارت امام مهربانیها بروند؛ پس از زیارت نیز به رواق دارالذکر رفتند تا با حضور بر مزار مطهر شهید امام خامنهای(ره) و خانواده شهیدشان، به امام شهید امت ادای احترام کنند. در ادامه این برنامه، پدران و مادران شهدا میهمان مهمانسرای حضرت شدند و صبحانه حضرتی را در این مکان صرف کردند.
۵ روز تا پایان دوره
پس از صرف صبحانه، با خانواده شهدا به سمت بهشت رضا(ع) راهی شدم. در مسیر با مادر شهید فرشاد بنام گفتوگویی کوتاه داشتم. او با بیان اینکه فرشاد فرزند سومم بود، گفت: شب پیش از شهادتش به من زنگ زد و گفت سربازیام دارد تمام میشود، پنج روز دیگر برای پایان دوره میروم، بعد از گذراندن پایان دوره برمیگردم و برای گرفتن کارت پایان خدمتم اقدام میکنم. صبح روز بعد سرِ کار بودم که دیدم همه میگویند به بیت رهبری حمله کردند. آن موقع روی زمین نشستم و گفتم که بچههایمان شهید شدند، چراکه همیشه به پسرم گفته بودم: «اگر جنگ شود، اولین جایی که میزنند پادگان شماست». او هم در جواب میگفت: «نه مامان، تا جنگ شود، ما سربازیمان تمام شده و برمیگردیم، غصه نخور».
مادر شهید بنام ادامه داد: بیش از ۲۰۰ بار به تلفن همراه فرشاد زنگ زدیم، اما جواب نداد. به پسر بزرگم گفتم برو دنبال برادرت. او گفت: «احتمالاً آمادهباش هستند، برای همین تلفنش را جواب نمیدهد». گفتم: «اگر شب جواب نمیداد، هر وقت میدید من به او زنگ زدهام، سریع به من زنگ میزد». پسرم گفت: «مادر، جنگ شده، راهها بسته است».
او افزود: از ۹ تا ۱۲ اسفند از وضعیت پسرم بیخبر بودیم تا اینکه دوازدهم اسفند سرِ کار بودم که پسر برادر شوهرم به من زنگ زد و گفت بیا خانه ما. همین را که گفت، متوجه شدم پسرم شهید شده. گفتم: «چی شده؟ بگو که بتوانم مرخصی بگیرم». گفت: «فرشاد زخمی شده». گفتم: «حتماً شهید شده». بعد از آن کلی پرسوجو کردیم که مطمئن شویم، چرا که باور نمیکردیم فرشاد شهید شده باشد. بعدها متوجه شدیم فرشاد ۹ ساعت زیر آوار مانده بود و بعد از آنکه از زیر آوار بیرون آوردند، جراحات زیادی داشت. او را عمل جراحی هم کرده بودند، اما درنهایت به شهادت رسید.
مادران شهدا از رابطه صمیمی پسرانشان و از پاسداری آنها از مرزهای جنوبی کشور گفتند و متوجه شدم هنگام اصابت موشک، فرشاد در حال دیدهبانی بوده و امیرمهدی و امید در حال استراحت بودند.
شهادت اتفاقی نیست
ماجرا آنجا جالبتر میشود که متوجه میشوم فرشاد در طول خدمت، به خاطر حرفه نانوایی که از ۱۳ سالگی آن را انتخاب کرده بود، در محل خدمتش نانوایی میکرده، اما سه ماه پیش از شهادتش، مکان خدمتش تغییر میکند. همان زمان هم از حادثه آتشسوزی اتوبوسی که با آن در حال آمدن به نیشابور بوده، جان سالم بهدر میبرد؛ چراکه قسمت و روزی این سرباز وطن را خداوند شهادت مقدر کرده بود.
به بهشت رضا(ع) میرسیم و ابتدای ورود به قطعه شهدای گمنام، سرهنگ حسین سیفی، جانشین مرزبانی خراسان رضوی با هدایایی به استقبال خانواده شهدا میآید. در ادامه، پس از غبارروبی مزار شهدای گمنام توسط پدران شهدا، همراه با همرزمان شهدا که به استقبال پدران و مادران شهدا آمدهاند، زیارت عاشورا را زمزمه میکنیم. در میان خواندن سطر به سطری که در آن یاد مصیبت اهل بیت(ع) میکنیم، اشکهای مادر شهید قربانی، از سوز دل مهربان و مؤمن او خبر میدهد؛ دلی که با همه این مهربانیها، رنجی عظیم را به دوش میکشد.
پس از قرائت زیارت عاشورا، قاب عکس شهدا به پدرانشان اهدا میشود و این بار چشمان پدران شهداست که با دیدن عکس پسران جوانشان بارانی میشود؛ گویا هنوز باور نکردهاند که هفت ماه پیش، علیاکبرهایشان به دست آمریکای تروریست و کودککش به شهادت رسیدهاند. این رنج عظیمی را که بر دل این کوههای استوار نشسته، هیچ چیز نمیتواند جبران کند و بیشک باید آن دنیایی باشد که اجر و پاداش این صبری که جز افشردن جان نیست، به مادران و پدران شهدا داده شود.
شاید هیچ واژهای نتواند عمق داغی را که بر دل این پدران و مادران نشسته روایت کند؛ داغی که با گذر زمان از میان نمیرود و تنها با صبر و ایمان میتوان آن را به دوش کشید. اما در کنار این داغ، یک خواسته نیز در دل این خانوادهها زنده است؛ اینکه خون فرزندانشان بیپاسخ نماند و جنایت آمریکا علیه فرزندان این سرزمین، با انتقام و پاسخ سخت همراه شود. شاید روزی فرا برسد که این پدران و مادران، در کنار قاب عکس فرزندانشان، ثمره این صبر را در اقتدار و انتقام ببینند؛ روزی که دشمن بداند خون جوانان این سرزمین، فراموششدنی و بیپاسخ نیست.
