تا زمانی که اسرائیل خاک لبنان را اشغال کرده و حملاتش ادامه دارد، فشار آمریکا برای خلع سلاح حزبالله نه راهحل بحران، بلکه پروژهای خطرناک برای برهمزدن موازنه قدرت، تضعیف مقاومت و کشاندن لبنان به آستانه جنگ داخلی است.
درحالیکه اسرائیل همچنان بخشهایی از جنوب لبنان را اشغال کرده و حملاتش ادامه دارد، واشنگتن ارتش لبنان را برای خلع سلاح حزبالله تحت فشار گذاشته است؛ فشاری که میتواند موازنه شکننده داخلی را برهم بزند و کشور را به درگیری بکشاند.
خلع سلاح زیر سایه اشغال
مسئله اصلی لبنان فقط انحصار سلاح در دست دولت نیست؛ مسئله این است که چرا از بیروت انتظار میرود توان نظامی حزبالله را محدود کند، درحالیکه اسرائیل همچنان خاک لبنان را در اشغال دارد و حملات خود را متوقف نکرده است. در چنین شرایطی، خلع سلاح مقاومت بدون تضمین خروج اسرائیل، میتواند توازن امنیتی کشور را به زیان لبنان تغییر دهد.
حزبالله اعلام کرده تا زمانی که نیروهای اسرائیلی در خاک لبنان حضور دارند، سلاح خود را واگذار نخواهد کرد. «حسن فضلالله»، نماینده این جنبش، نیز درباره محموله مواد منفجره توقیفشده در «ظهرالبیدر» تأکید کرد که این مواد برای مقابله با نیروهای اشغالگر در نظر گرفته شده بودند، نه حمله در داخل لبنان. این موضع، اختلاف اصلی را آشکار میکند؛ آیا میتوان از مقاومت خواست سلاحش را کنار بگذارد، بیآنکه اشغالگری پایان یابد؟
ارتش در دوراهی خطرناک
واشنگتن از ارتش لبنان اقدامات عملی و قضایی علیه شبکه تسلیحاتی حزبالله میخواهد اما تفاوت مهمی میان مقابله با قاچاق سلاح و حمله به ساختار نظامی یک جنبش قدرتمند وجود دارد. یک منبع نظامی آگاه به «کرادل» هشدار داده است که عملیات گسترده علیه حزبالله ممکن است نهتنها توازن سیاسی و فرقهای، بلکه انسجام خود ارتش را نیز تهدید کند.
این هشدار، نقطه حساس بحران لبنان است. ارتش نهادی ملی با ترکیبی از گرایشها و وابستگیهای اجتماعی مختلف است. تبدیل آن به ابزار تحمیل یک تصمیم مناقشهبرانگیز، میتواند نیروهای مسلح را به قلب اختلافات داخلی بکشاند. اجرای تصمیمات دولت، بدون توافق سیاسی و پشتوانه ملی، تضمینی برای تقویت اقتدار دولت نیست.
اسرائیل؛ عامل بحران و مدعی نظارت
پرونده تأسیسات کفرا نمونهای از تناقض موجود است. ارتش لبنان میگوید عملیات خود را در مارس ۲۰۲۶، پس از تهدید اسرائیل به بمباران محل، به درخواست سازوکار نظارتی متوقف کرد و صراحتاً اطلاع داد که تجهیزات و مهمات هنوز در آنجا باقی ماندهاند. اسرائیل سپس همان پرونده را برای متهمکردن ارتش به ناتوانی یا همکاری با حزبالله به کار گرفت.
در این چارچوب، اسرائیل هم با اشغال و حملات خود آزادی عمل ارتش را محدود میکند و هم از محدودیتهای ایجادشده برای زیر سؤال بردن عملکرد آن بهره میبرد. در مذاکرات تامپا نیز بیروت خواستار توقف حملات، اجرای آتشبس و عقبنشینی اسرائیل شده است؛ مطالباتی که بدون تحقق آنها، هر طرح خلع سلاح با تردیدهای جدی روبهرو خواهد بود.
خروج یونیفل؛ خلأیی در جنوب
پایان مأموریت یونیفل در ۳۱ دسامبر ۲۰۲۶ و خروج نیروها در سال بعد، فشار مضاعفی بر ارتش لبنان وارد میکند. این نیروها علاوه بر نظارت مرزی، کانالهای ارتباطی و پشتیبانی عملیاتی فراهم میکنند. جایگزینی فوری این ظرفیتها با آموزش و مشاوره اروپایی تضمینشده نیست.
اگر اسرائیل همچنان در جنوب حضور داشته باشد و حملات ادامه پیدا کند، گسترش استقرار ارتش بدون منابع کافی میتواند آن را در موقعیتی دشوار قرار دهد؛ مسئولیت کنترل منطقهای که بخشی از آن تحت اشغال است، بدون ابزار و تضمینهای متناسب.
تصمیمی که نباید بر دوش ارتش بماند
فشار آمریکا برای ارتباط مستقیم نظامی با اسرائیل و تغییر قانون تحریم این کشور، نشان میدهد موضوع از ترتیبات امنیتی فراتر رفته و ابعاد سیاسی گستردهتری پیدا کرده است. هرگونه مذاکره باید هدف و حدود مشخص داشته باشد تا ارتش ناخواسته مسئول تعهداتی نشود که اختیار تصمیمگیری درباره آنها را ندارد.
راه جلوگیری از جنگ داخلی، نادیدهگرفتن تصمیمات دولت نیست؛ بلکه تدوین برنامهای ملی است که امنیت لبنان، خروج اسرائیل و نحوه اعمال حاکمیت را به یکدیگر پیوند دهد. نمیتوان از ارتش خواست اختلافی سیاسی را با سلاح حل کند و سپس هزینه فروپاشی احتمالی انسجام ملی را نیز بر دوش آن گذاشت. انحصار سلاح، اگر قرار است به ثبات بینجامد، نمیتواند جدا از پایان اشغال و تأمین امنیت لبنان دنبال شود.
