سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، همیشه محل منازعه و چالش جریانات سیاسی بوده است. اولویتها، روشها و حتی افراد محوری در سیاست خارجی همیشه زیر ذرهبین خوشبینی و بدبینی بودهاند. برخی از این منازعات، نقد، نگرانی و هراس واقعی است. اما بخشی دیگر مبتنی بر سوءظن، تصورات قالبی و کلیشههای ثبتشده تاریخی است.
مذاکره با غرب - خصوصاً امریکا - یا عدم آن، بیفایده بودن مذاکره یا فایدهمند بودن آن در دهههای گذشته یکی از محورهای اصلی چالش نخبگان سیاسی با هم و بعضاً نخبگان سیاسی و روشنفکران با نظام سیاسی بوده است. با شروع جنگ رمضان و خصوصاً شهادت رهبر حکیم انقلاب این منازعه به کف خیابان هم کشیده شد و همین موضوع بعضاً کارگزاران سیاست خارجی را به لاک محافظهکاری برده است که نگرانند نتوانند بین سیاستهای حاکمیت و مطالبه خیابان جمع نمایند. بنابراین در روایت عقب میمانند و مسائل را مشمول مرور زمان میکنند تا از پرداخت هزینه در امان بمانند. در آن سوی ماجرا، اما ترامپ به عنوان مهمترین رسانه امروز جهان، روایت میکند و افکار عمومی ایران را نیز دچار سؤال و تشکیک مینماید.
اکنون برخی صحنه سیاسی کشور را دو قطبی مذاکره یا ادامه دفاع (برخی میخوانند جنگ) میدانند و تا مرز اتهام جنگطلبی یا تسلیمطلبی همدیگر را به مسلخ میبرند. با این وصف راهحل چیست؟
همانگونه که در حفظ نظام، امام خمینی و رهبر شهید بارها گفتهاند که رمز استمرار انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است، در تحلیل سیاست خارجی هم رمز وحدتآفرین همان اصول سیاست خارجی است، یعنی اعمال حاکمیت سیاست خارجی و تحلیل آن میتواند و باید از یک الگو پیروی کند تا عمل و ذهن همسو شود. رهبر حکیم و شهید سه اصل بنیادین را محور سیاست خارجی اعلام و بر آن اصرار و ابرام کردند. آن سه اصل عبارت از «عزت، حکمت و مصلحت» است.
بدون تردید امکان سیاستگذاری در عرصه بینالملل برای جمهوری اسلامی بدون وحدتیافتگی این سه ممکن نیست. به همین دلیل تحلیل سیاست خارجی هم بدون توجه به این سه اصل به افراط و تفریط منجر خواهد شد.
فرض کنیم صرفاً عزت مدنظر باشد در این صورت میدانداران مبارزه میتوانند آماده شهادت باشند، اما باید متوجه باشند که شهادت آنها در قالب یک گروه چریکی نیست، بلکه یک کشور- ملت بعد از شهادت آنها باید بماند و حفظ نظام جمهوری اسلامی از اوجب واجبات و در تعبیر امام خمینی از جان حضرت ولی عصر عجلالله تعالی فرجهالشریف هم بالاتر است. مهمترین سند تاریخی عزتخواهی تنها، واقعه عینالورده یا داستان توابین کربلاست. عذاب وجدان به خاطر کوتاهی در همراهی امام حسین (ع) باعث شد که برای رهایی از نفس لوامه، بدون برآورد نظامی و صرفاً سوار بر عواطف وارد معرکه جنگ شوند. همگی از بین رفتند، اما نه به درد امام حسین خوردند نه برای اسلام سود داشتند و نه به درد خودشان خوردند. رهبر شهید در طول رهبریاش پنج الی هشت بار به این داستان تلخ از دریچه عبرت و بیفایدگی و بهموقع عمل نکردن پرداختهاند و آن را تجربهای آموزنده میدانند. در آن سو، فرض کنید عدهای صرفاً بر مصلحت تأکید کنند، در این صورت اگر عزت را همراه نداشته باشند به سمت سازش و تسلیم میروند، ترس را پشت عقلانیت پنهان میکنند و حیات اقتصادی مردم را بر حفظ عزت همین مردم و کشور ترجیح میدهند و ممکن است سندی را در تاریخ ثبت کنند که نسلهای آینده عرق شرم بریزند. همانند ننگی که قبلاً ثبت شد و بعد از ۲۰۰ سال، امروز نسل ما برای آن عرق شرم میریزند و آن عهدنامههای گلستان و ترکمنچای است. جالب اینکه در نگاه دینی- سیاسی ما، تکلیف نقطه مقابل مصلحت است. حال آنکه در بیان و اندیشه امام خمینی تکلیف و مصلحت یکی است. آوردن شرح نظر امام در این مختصر نمیگنجد. اما برای اثبات آن میتوان به محتوای پیام امام در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و عزل آیتالله منتظری رجوع کرد. آنجا خواهید دید که «تکلیف الهی هم بود» و «پذیرش قطعنامه برای تشخیص مصلحت بود» با هم آمده است. اما اگر مصلحت را با عزت امتزاج کنیم به تعادل میرسیم که نه سازشمحور حرکت میشود و نه بیتوجهی به اداره مدرسه و دانشگاه و بیمارستان و واردات و صادرات و بودجه و...
در ضلع سوم فرض کنید حکمت به تنهایی اساس باشد. منطق تئوریک و فلسفه حرکت و توجیه عقلانی آن، دستاندرکاران را زمینگیر خواهد کرد؛ بنابراین وسواس حجتخواهی و پیدا کردن توجیه فقهی - عقلایی همه چیز را زمینگیر میکند و اصل حرکت به سمت هدف را دچار بحران معنا مینماید.
حکمت اگر تنها باشد، زود به منزل مصلحت میرود و عقلانیت، خطبه عقد این دو را میخواند. بنابراین برای دوری از تنشهای وحدتسوز - که دغدغه رهبر معظم نیز هست - باید هر سه را با هم ادغام کنیم. هم مسئولان باید ادغام کنند و هم تحلیلگرانی که مرجعیت اجتماعی دارند و محل رجوع و اعتنای مردم هستند.
فردی که هیچ مسئولیتی ندارد و به هیچکس و هیچ جا پاسخگو نباشد، طبیعی است که میدان بازتری برای هرگونه مطالبه و مبارزه داشته باشد. چون او قرار نیست مثلاً نفت بفروشد. چند میلیون نفر را حقوق بدهد، تعطیلی مدرسه و دانشگاه و پادگان را پاسخگو باشد، دغدغه استقرارهای پس از جنگ و روندهای کشور را داشته باشد. اما همین نگاهی که یک انسان بدون سمت و مسئولیت دارد، حتماً وزیر نمیتواند داشته باشد. یک وزیر اقتصادی در کوران جنگ باید دغدغهاش پر کردن بازار باشد دغدغه او حیطه وظایف اوست. اما دغدغه ما صرفاً مبارزه و حتی آمادگی تا مرز شهادت است. مدل وحدتآفرین این است که مثلاً رئیسجمهور حال و هوا و بغض مردم مبعوث را بفهمد و در عین حال مردم نیز بدانند در شرایط جنگی چطور کشور اداره میشود و با تنگناها چگونه برخورد میشود؟ اگر این موضوع را متوجه نشوند با همان روش عزتخواهی منهای مصلحت، کارگزاران نظام را یا بیعرضه یا خائن یا ترسو یا منفعت طلب یا نفوذی میبینند و در نقطه مقابل رهبری را میبینند که تنهاست و محل رجوع نیست و کسی از او حرفی نمیشنود که چنین تصویری هم ظلم به رهبری و اقتدار اوست هم اغتشاش ذهنی و سوءظنی است که روح و روان را ویران میکند. عزت حکمت و مصلحت را یکجا ببینیم تا هم مردم به هم نزدیکتر شوند و هم مردم و مسئولان درک بهتری از همدیگر داشته باشند. در این صورت بدبینیها و منازعه کاهش خواهد یافت.
|






