جلیلی مدعی شد: شما در همین چند ماه اخیر نیز شاهد بودید که تفاهمی در اسلام‌آباد صورت گرفت، اما هنوز مدت زیادی از آن نگذشته بود که طرف آمریکایی صراحتاً آن را بی‌اعتبار خواند. حتی دو هفته هم از آن تفاهم نگذشته بود که رأس حاکمیت آمریکا اعلام کرد این تفاهم ارزشی بیش از یک تکه کاغذ ندارد، تفاهمی که طرف مقابل بگوید به اندازه کاغذش هم نمی‌ارزد، تفاهم نیست سوءتفاهم است.

سایت سعید جلیلی نوشت: روز جمعه ۱۵ آبان‌ماه، سعید جلیلی نماینده رهبر معظم انقلاب در شورای عالی امنیت ملی با حضور در برنامه گفت‌وگوی ویژه خبری شبکه خبر صداوسیما، به تبیین تقابل سخت‌افزاری و نرم‌افزاری کشور با دشمنان پرداخت.

متن سخنان جلیلی در ادامه می‌آید:

روندهایی که امروز در صحنه جهانی، منطقه‌ای و همچنین در کشور ما طی دهه‌های اخیر جریان داشته، به نقطه بسیار مهمی رسیده است؛ نقطه‌ای که یک بزنگاه مهم را در شرایط کنونی شکل داده است. در عرصه بین‌المللی، روندهایی وجود داشته که بسیاری از آن‌ها نادرست، ظالمانه و اشتباه بوده‌اند؛ اما این مناسبات، به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم، برای مدت طولانی و نزدیک به ۸۰ سال ادامه پیدا کرده است. این روند غلط همچنان نیز ادامه دارد، اما امروز حتی خود طراحان و متولیان این مناسبات به این جمع‌بندی و باور رسیده‌اند که دیگر نمی‌توانند این روندها را به شکل گذشته ادامه دهند؛ چراکه با یک تهدید وجودی مواجه شده‌اند.

ملت ایران از ابتدا اعلام کرده است که چنین مناسباتی نمی‌تواند برای ملت‌ها امنیت، آرامش و سعادت به ارمغان بیاورد. ملت ما در بیان این حقیقت پیشگام بوده و امروز همه دنیا به حقانیت این ملت و سخنانی که از ۴۷ سال پیش، به‌ویژه با پیروزی انقلاب اسلامی، مطرح کرده است، اذعان می‌کنند. امروز نیز می‌بینید همان حرف‌هایی که ملت ایران از ابتدای انقلاب اسلامی بیان می‌کرد، در داخل اروپا، در شهرهای آمریکا و از سوی آزادگان سراسر جهان شنیده می‌شود و ملت‌های مختلف نیز همان مطالبات را فریاد می‌زنند.

در تمام این سال‌ها، دشمن در برابر آزادی‌خواهی ملت ما و به چالش کشیدن مناسبات غلط جهانی، همواره در حال هجمه و حمله به ملت ایران بوده است؛ زیرا استقلال و آزادی‌خواهی ملت ما را برنمی‌تابید. این دشمنی را می‌توان از کودتای ۲۸ مرداد، بیش از ۷۰ سال پیش، دنبال کرد؛ زمانی که حاکمیت ملی ملت ایران را برنمی‌تابیدند و به منابع کشور، نفت و ثروت ملت ما طمع داشتند. این طمع و رویکرد را حتی در جنگ اخیر نیز مشاهده کردیم؛ جایی که طرف مقابل صراحتاً از تمایل خود برای دستیابی به نفت ایران سخن می‌گفت.

این دشمنی صرفاً به منابع طبیعی و ثروت کشور محدود نماند، بلکه دانش ملت ایران و دانشمندان ما را نیز هدف قرار داد. شما دیدید که جنگنده‌های خود را به پرواز درآوردند و جنگی را آغاز کردند که در آن، خانه دانشمندان و استادان دانشگاه را هدف حمله قرار دادند. حتی دانش‌آموزان ما نیز هدف قرار گرفتند. معیشت و سلامت ملت ایران نیز از دیگر اهداف این فشارها بوده است. تحریم‌هایی که علیه کشور اعمال کردند، کالاهای اساسی، دارو و سایر نیازهای ضروری مردم را دربر گرفت. حتی در مناسبات ابتدایی و ضروری‌ای که ملت ایران برای پیشرفت خود به آن نیاز دارد، مانع‌تراشی کردند.

یکی از تهدیدهایی که طی این سال‌ها مطرح می‌کردند، این بود که پس از اعمال این فشارها و تحریم‌ها، همچنان گزینه نظامی روی میز است. به این معنا که مرتب تهدید می‌کردند اگر فشار حداکثری و اقدامات دیگر به نتیجه نرسد، گزینه نظامی را نیز به کار خواهند گرفت. اما در یکی دو سال گذشته، به‌ویژه در یک سال و نیم اخیر، همین تهدید را نیز عملی کردند و ملت ایران شاهد آن بود. در واقع، آخرین تیر ترکش خود را هم به میدان آوردند. البته این رفتارها و دشمنی‌ها در طول ۴۷ سال گذشته، محدود به یک جریان سیاسی خاص در آمریکا نبوده است. جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها، هر دو، در مقاطع مختلف همین سیاست‌ها را دنبال کرده‌اند؛ از تهدید نظامی گرفته تا سایر اقدامات خصمانه علیه ملت ایران.

چرا امروز می‌گوییم نه‌فقط ما، بلکه جهان در یک نقطه بزنگاهی قرار گرفته است؟ به این دلیل که این روندها به نقطه زوال خود نزدیک شده‌اند. آن‌ها احساس تهدید وجودی می‌کنند و به همین دلیل، آخرین تیرهای باقی‌مانده در ترکش خود را نیز به میدان می‌آورند.

امروز می‌بینید همان کشورهایی که پیش‌تر با یکدیگر متحد می‌شدند و هماهنگ عمل می‌کردند، دیگر نمی‌توانند متحدان خود را با مواضعشان همراه کنند. حتی گاهی برخلاف گذشته، به متحدان خود نیز رحم نمی‌کنند. برای مثال، همین نگاه‌های زیاده‌خواهانه و تجاوزکارانه را در قبال متحدانشان هم دنبال می‌کنند؛ اینکه کانادا باید چنین شود، فلان کشور باید آن‌گونه رفتار کند و تعرفه‌های تجاری کشورهای مختلف باید به این شکل تعیین شود. این تحولات نشان می‌دهد که آن مناسبات به نقطه‌ای سرنوشت‌ساز رسیده‌اند.

در چنین شرایطی، نقش ملت ایران بسیار ارزشمند، برجسته، پیشگام و پیشرو است. خروجی این روند چه بوده است؟ امروز همان کسانی که با ملت ایران دشمنی می‌کردند و اقداماتی را با این تصور باطل انجام می‌دادند که می‌توانند به موفقیت‌هایی دست پیدا کنند، خودشان به این واقعیت اعتراف می‌کنند. دیگر این‌ها ادعاهای ما نیست؛ اعترافات خود آن‌هاست. آن‌ها اعلام می‌کنند که ایران به یکی از چهار قدرت جهان و یکی از چهار قدرت تأثیرگذار تبدیل شده است.

امروز خودشان به این موضوع اذعان می‌کنند. همان کسی که کمتر از یک سال گذشته، یعنی حدود هشت ماه پیش، جنگ علیه ملت ما را آغاز کرد و می‌گفت ظرف سه روز و نه، نهایتاً سه هفته، کار را تمام می‌کند، امروز به چه وضعیتی رسیده است؟ با شکست سنگینی مواجه شده و حتی در داخل کشور خودش نیز با پیامدهای این شکست روبه‌روست. این موضوع را ما نمی‌گوییم؛ معاون رئیس‌جمهور آمریکا مطرح می‌کند و خود آن‌ها نیز آن را تأیید می‌کنند. این مسئله نشان‌دهنده قدرت و تأثیرگذاری ایران است.

کشوری که خود را قدرت نخست نظامی، فناوری و اقتصادی جهان می‌داند، با تمام ظرفیت‌هایش بدترین جنگ را علیه ملت ایران آغاز می‌کند؛ جنگی که به تعبیر خودشان، با هدف سرنگونی و از میان برداشتن نظام سیاسی ایران طراحی شده بود. آن‌ها جنگ را از کجا آغاز کردند؟ از حمله به کشور و به شهادت رساندن رهبر معظم انقلاب. هدف‌گذاری اولیه‌شان نیز همین بود که کار را به‌سرعت تمام کنند. اما امروز به چه نقطه‌ای رسیده‌اند؟ به چه میزان استیصال و چه شکست سنگینی گرفتار شده‌اند؟ نه‌تنها ابهت و حیثیت خود را از دست داده‌اند، بلکه به اذعان خودشان، معیشت و وضعیت اقتصادی‌شان نیز تحت تأثیر این جنگ قرار گرفته است.

همین افراد را به یاد بیاورید. زمانی که اوباما رئیس‌جمهور بود، اعلام می‌کرد که تنگه هرمز جزو منافع حیاتی آمریکاست. آن‌ها برای خودشان منافعی تعریف می‌کنند که اساساً نامشروع است، اما بالاترین سطح اهمیت را برای آن قائل می‌شوند و از آن به‌عنوان منافع حیاتی یاد می‌کنند. امروز به چه نقطه‌ای رسیده‌ایم؟ اکنون تنگه هرمز به موضوعی تبدیل شده که خود اوباما درباره آن می‌گوید ایران در تنگه هرمز حق وتو دارد. این چه قدرتی است؟ مدیریتی است که در آن جمهوری اسلامی ایران می‌تواند از حقوق خود در تنگه هرمز دفاع کند.

چرا روند رفتارهای آمریکا تا این اندازه مستکبرانه بوده و چرا این کشور برای خودش اختیارات و اقتداری فراتر از دیگران قائل می‌شده است؟ منطق آمریکا این بوده که اگر با کشوری قراردادی امضا کند یا به توافقی برسد، دلیلی ندارد خودش به تعهداتش عمل کند؛ بلکه طرف مقابل باید به تعهدات خود پایبند باشد. در همین ۱۰ تا ۱۲ سال گذشته، در موضوع برجام، آمریکا و طرف‌های مقابل تعهداتی را برای ما تعریف کردند و در مقابل، خودشان نیز تعهداتی داشتند که باید اجرا می‌کردند. اما ببینید مسئله از کجا شروع می‌شد. حتی پیش از برجام، در سال ۱۳۸۲ و در جریان توافق سعدآباد، طرف‌های اروپایی در مذاکرات تعابیر متفاوتی درباره تضمین و تعهد به کار می‌بردند. آن‌ها از ایران می‌خواستند که تضمین عینی (Objective Guarantee) ارائه کند؛ اما سه کشور اروپایی آن زمان می‌گفتند ما تضمین محکم (Firm Guarantee) می‌دهیم. تفاوت این دو تعبیر چیست؟ توضیح می‌دادند که تضمین محکم یعنی ما می‌گوییم حتماً این کار را انجام می‌دهیم، اما اگر انجام ندادیم، دیگر انجام نداده‌ایم! یعنی در واقع صرفاً قول می‌دهیم و حتی ممکن است برای انجام آن قسم هم بخوریم.

در موضوع برجام نیز دیدید که تضمین آن‌ها چه بود. می‌گفتند بسیار خوب، شورای امنیت سازمان ملل متحد هم این توافق را تصویب کند تا یک تضمین محکم داشته باشیم. اما وقتی دیدید آمریکا از توافق خارج شد و تعهداتش را زیر پا گذاشت، چه اتفاقی افتاد؟ هیچ اتفاق مؤثری نیفتاد؛ حتی شورای امنیت نیز در برابر این اقدام بیانیه‌ای صادر نکرد. اما در مقابل، از شما چه می‌خواستند؟ می‌گفتند شما باید تضمین عینی بدهید. تضمین عینی یعنی چه؟ یعنی باید همه مواد و ظرفیت‌های هسته‌ای خود را خارج کنید، همه این اقدامات را انجام دهید و حتی باید بتوانید آن‌ها را به مجموعه هسته‌ای موردنظرشان منتقل کنید و در اختیار آن مجموعه قرار دهید.

در حالی که ما در همان برجام تمام تعهدات خود را انجام دادیم. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ۱۵ بار اعلام کرد که ایران به همه تعهداتش عمل کرده و حتی فراتر از تعهدات خود نیز اقدام کرده است. اما طرف مقابل یک‌باره از توافق خارج شد. پس آن تضمین محکمی که قرار بود سازمان ملل هم پشتوانه آن باشد، چه شد؟ هیچ! حتی یک بیانیه هم صادر نکردند. وضعیت شورای امنیت همین است. اگر قرار باشد در صحنه جهانی اقدامی صورت بگیرد و مجوزی برای عملیات نظامی مطرح شود، شما دیدید که دو بار به ایران حمله کردند؛ آیا شورای امنیت در آن مقطع بیانیه‌ای صادر کرد؟ حتی قطعنامه که هیچ، یک بیانیه هم برای محکومیت این حملات نداد.

شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز همین وضعیت را دارد. وظیفه آژانس چیست؟ وظیفه آن این است که در چارچوب معاهده و توافق‌های مربوط، از تأسیسات هسته‌ای صیانت و بر فعالیت‌های هسته‌ای نظارت کند. اما بارها به تأسیسات هسته‌ای ایران حمله نظامی شد.

اینکه دانشمندان ما به شهادت رسیدند و خرابکاری‌هایی صورت گرفت، موضوعات دیگری است؛ مسئله اینجاست که مستقیماً به تأسیسات هسته‌ای کشور حمله نظامی شد، آن هم در شکل‌های مختلف. شورای حکام که از سال ۱۳۹۹ تاکنون نزدیک به ۱۰ قطعنامه علیه ایران صادر کرده است، در برابر این حملات حتی یک بیانیه هم نداد؛ آن هم درباره کشوری که بیشترین همکاری‌ها و تکالیف را در قبال آژانس انجام داده است. ما بیش از ۷۰ درصد بازرسی‌هایی را که در میان اعضای دارای موافقت‌نامه پادمان با آژانس انجام می‌شود، به خود اختصاص داده‌ایم؛ در حالی که تنها حدود سه درصد از تأسیسات هسته‌ای جهان متعلق به ایران است. با این حال، وقتی به تأسیسات هسته‌ای ما حمله نظامی می‌شود، حتی یک بیانیه هم صادر نمی‌کنند؛ چه برسد به قطعنامه.

در چنین فضایی، شما باید بتوانید از حقوق خود دفاع کنید. لازمه این کار چیست؟ این است که شما نیز باید بتوانید از طرف مقابل تضمین عینی بگیرید؛ تضمینی که اگر بخواهد به شما حمله کند، نتواند. وقتی از تضمین عینی صحبت می‌کنیم، منظور ما این نیست که ایران باید مواد هسته‌ای خود را خارج کند یا سانتریفیوژهایش را جمع‌آوری کند. این تعریفی است که دشمنان از تضمین عینی ارائه می‌کنند، نه تعریفی که ما از آن داریم.

جمهوری اسلامی ایران پس از تجربه تحمیل سه جنگ تحمیلی توسط دشمنان به جایگاهی رسید که توانست تضمین عینی دست بگیرد؛ به نقطه‌ای رسیدیم که طرف مقابل باید این واقعیت را بپذیرد که اگر بخواهد اقدامی علیه ایران انجام دهد، دیگر نمی‌تواند هر کاری را که اراده کرد، به‌راحتی انجام دهد. امروز خود کسانی که در مقابل ما قرار داشتند، به این واقعیت اشاره کرده‌اند. همان‌هایی که می‌گفتند تنگه هرمز از منافع حیاتی ماست، امروز با تعبیر خودشان به این موضوع اذعان می‌کنند. حتی اوباما می‌گوید ایران امروز در تنگه هرمز حق وتو دارد. این تعبیر اوست؛ یعنی ایران به جایگاهی رسیده که می‌تواند از حق خود دفاع کند و اقدامی انجام دهد که طرف مقابل نتواند هر زمان اراده کرد، هر غلطی که می‌خواهد علیه این ملت انجام دهد. این همان قدرت یک ملت است.

دشمن در چه شرایطی جنگ را به ما تحمیل کرد؟ ببینید، دو جنگ را در شرایطی به ما تحمیل کرد که ما در حال مذاکره بودیم. وقتی می‌گوییم باید نسبت به دشمن هوشیار بود، یکی از مصادیقش همین است. دشمن در اوج دشمنی، فریبکاری خود را نیز به کار می‌گیرد. از یک طرف پیام مذاکره می‌دهد و می‌گوید بیایید مذاکره کنیم؛ از طرف دیگر، حتی منتظر نمی‌ماند که مذاکرات به نتیجه نرسد و بعد اعلام کند که تصمیم به جنگ گرفته است. در میانه مذاکرات، جنگ ۱۲روزه را به راه انداخت. بار دیگر مذاکره و گفت‌وگو را آغاز کردند؛ اما در میانه گفت‌وگو، دوباره همان اتفاقات تکرار شد. بعد هم می‌گویند بله، ما از ۱۵ روز قبل تصمیم گرفته بودیم که این جنگ در چنین تاریخی آغاز شود.

نخستین ویژگی یک رهبر آگاه، شناخت دقیق جامعه خود است. امام شهید ما تنها یک ماه پیش از شهادت فرمودند که اگر اتفاقی بیفتد، این ملت مبعوث می‌شود. این سخن، صرف‌نظر از مبانی دینی و الهی آن، نشان‌دهنده یک نگاه عمیق جامعه‌شناختی به ملت ایران است؛ یعنی رهبر، جامعه خود را به‌درستی می‌شناسد. مقام معظم رهبری نیز امروز با چنین نگاهی، افق را ترسیم می‌کنند و از یک موضوع تمدنی سخن می‌گویند. حتی با نگاه الهی، جایگاه قدرت ایران را در تراز قدرت اول جهان مطرح می‌کنند. چرا؟ چون ما معتقدیم بسیاری از مؤلفه‌های قدرت در اختیار ملت ایران است؛ مؤلفه‌هایی که شاید برخی قدرت‌های دیگر حتی به این اندازه از آن برخوردار نباشند.

در همین چارچوب، یکی از مسائلی که رهبر انقلاب نسبت به آن هشدار داده‌اند، گرفتار نشدن در اشتباه محاسباتی، خطا و تصور نادرست است. اگر کسی نقاط قوت ملت و کشور خود را نشناسد و در مقابل، نقاط ضعف دشمن را هم به‌درستی تشخیص ندهد، طبیعتاً نمی‌تواند محاسبه درستی داشته باشد.

برای رسیدن به قله، این جنگ باید با قدرت تمام شود. نه‌تنها باید جنگ پایان پیدا کند، بلکه نباید سایه جنگ نیز بر سر کشور باقی بماند. نباید در وضعیتی قرار بگیریم که یک روز جنگ باشد و روز دیگر نباشد؛ یا در شرایط نه جنگ و نه صلح گرفتار شویم. باید از این وضعیت عبور کنیم تا بتوانیم با سرعت، مسیر پیشرفت کشور را دنبال کنیم. این هدف قطعاً با این تصور که اگر در چند موضوع امتیاز بدهیم، طرف مقابل هم اقدام متقابلی انجام خواهد داد، محقق نمی‌شود. این یک تصور غلط است. منطق آمریکا صرفاً امتیازگیری و تحمیل خواسته‌های خود است. برای مثال، درباره ونزوئلا می‌گوید ما نفت زیادی از آنجا آوردیم؛ یعنی اساساً منطق خود را بر مبنای این قرار می‌دهد که چه میزان منفعت به دست آورده است. با چنین دشمنی که چارچوب نگاه، رویکرد و محاسباتش این‌گونه شکل گرفته، نمی‌توان با تصور امتیازدهی متقابل به نتیجه رسید.

برای مثال؛ آمریکا هنوز هم پس از گذشت ۸۰ سال، در ژاپن پایگاه نظامی دارد و حضور نظامی‌اش را حفظ کرده است. نظامیان آمریکایی در آنجا هر اقدامی که بخواهند انجام می‌دهند و دولت ژاپن نیز عملاً امکان مقابله مؤثر با آن‌ها را ندارد. همین هفته دیدید که یکی از نظامیان آمریکایی مرتکب جنایتی علیه یک زن ژاپنی شده بود و این موضوع بازتاب پیدا کرد؛ اما در نهایت، ژاپن نمی‌تواند اقدام مؤثری انجام دهد و عملاً باید بپذیرد که وضعیت همین است.

پس از جنگ ۱۲روزه، در اول مهرماه ۱۴۰۴، امام شهید در اقدامی متفاوت، در یک برنامه تلویزیونی و نه در قالب سخنرانی معمول، رأس ساعت ۸ شب مستقیماً با مردم صحبت کردند. همین شیوه و زمان‌بندی غیرمعمول نشان می‌داد که ایشان می‌خواهند نکته مهمی را برای مردم تبیین کنند. ایشان در آن سخنان، با استدلالی روشن فرمودند: برخی تصور می‌کنند اگر با آمریکا درباره موضوع هسته‌ای مذاکره کنیم، مسائل حل خواهد شد؛ درحالی‌که مذاکره با آمریکا در موضوع هسته‌ای نه‌تنها فایده‌ای ندارد، بلکه زیان‌بار است. حضرت آقا سپس به تجربه ده‌ساله کشور در موضوع برجام اشاره کردند و تأکید داشتند که این تجربه نباید تکرار شود. ما یک‌بار این مسیر را تجربه کردیم؛ تجربه‌ای تلخ که نتیجه آن را هم دیدیم.

تجربه‌ دو تجاوز نظامی دشمن در میانه مذاکرات موجب شده است که ملت ایران امروز به یک نقطه عطف در شناخت دشمن برسد. اکنون یک شناخت مشترک در میان مردم شکل گرفته است؛ دیگر کسی نمی‌تواند در دشمنی آمریکا با ملت ایران تردید کند، در واقعی بودن تهدیدهای آن تردید داشته باشد یا در این واقعیت تردید کند که آمریکا در مذاکرات به‌دنبال فریب است و قصد جدی برای حل مسائل ندارد، بلکه تسلیم‌طلبی را دنبال می‌کند.

شما در همین چند ماه اخیر نیز شاهد بودید که تفاهمی در اسلام‌آباد صورت گرفت، اما هنوز مدت زیادی از آن نگذشته بود که طرف آمریکایی صراحتاً آن را بی‌اعتبار خواند. حتی دو هفته هم از آن تفاهم نگذشته بود که رأس حاکمیت آمریکا اعلام کرد این تفاهم ارزشی بیش از یک تکه کاغذ ندارد، تفاهمی که طرف مقابل بگوید به اندازه کاغذش هم نمی‌ارزد، تفاهم نیست سوءتفاهم است.

امروز ملتی توانسته است در یک جنگ، مقاومت و تاب‌آوری خود را به نمایش بگذارد. این عظمت ملت ایران است. مردم ما با وجود تمام فشارهای اقتصادی که به‌خوبی از ابعاد آن آگاهیم، اهداف بزرگ‌تر را می‌فهمند، نقشه دشمن را می‌شناسند و از روندی که دشمن دنبال می‌کند، آگاهی دارند. به همین دلیل است که امروز این‌گونه در برابر فشارها ایستادگی می‌کنند، نکته مهم اینجاست که باید از این ظرفیت برای تحقق اهداف کشور استفاده کرد؛ دشمنی با ملت ایران، برای او آن‌قدر پرهزینه شود که دیگر نتواند به‌سادگی آن را تکرار کند و همچنان که این ایستادگی و حضور ملت را حفظ کرد، این دستاورد را قدر دانست و تقویت کرد؛ و اجازه نداد که تضعیف یا استواری آن از بین برود.

مقامات آمریکایی، از جمله همان کسانی که جنگ علیه ایران را آغاز کردند، امروز به‌صراحت می‌گویند که یکی از دلایل شکستشان در انتخابات، جنگ ایران بوده است؛ این یعنی جنگ برای آمریکا پرهزینه شده است. اما نکته مهم‌تر چیست؟ همان نکته‌ای که رهبر معظم انقلاب فرمودند: ما باید به نقطه‌ای از بازدارندگی مطلق برسیم که دیگر هیچ‌کس جرئت نکند به کشور ما تعرض کند. ما دیگر نمی‌توانیم سرنوشت کشور، اقتصاد و امنیت ملی را به این وابسته کنیم که فردا چه کسی در آمریکا روی کار می‌آید و چه تصمیمی می‌گیرد. بازدارندگی مطلق مستلزم آن است که شما تمام قدرت خود را بشناسید، همه ظرفیت‌های خود و تمام یارانی را که می‌توانند در عرصه جهانی در کنار شما باشند، شناسایی کنید. این همان چیزی است که از آن به‌عنوان «وحدت ساحات» یاد می‌کنیم.

یک هدف بلندمدت دیگر برای رسیدن به بازدارندگی مطلق هم وجود دارد و آن اصلاح روندهای غلط حاکم بر مناسبات جهانی است؛ روندهایی که به دشمن اجازه می‌دهد چنین رفتارهایی را تکرار کند. اصلاح این مناسبات نیازمند اقدام جهانی است. اینجاست که بازیگری در تراز قدرت‌های بزرگ معنا پیدا می‌کند. اگر شما می‌گویید من یکی از چهار قدرت جهان هستم، باید بتوانید حرکت جدی و مؤثری را در سطح بین‌المللی آغاز کنید. همین موضوع هسته‌ای را در نظر بگیرید؛ عضویت در آژانس با عضویت در پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) دو موضوع مرتبط اما متمایز است. ما هم عضو NPT هستیم و هم عضو آژانس بین‌المللی انرژی اتمی. ما در چارچوب NPT مدعی عدم اشاعه سلاح هسته‌ای هستیم و معتقدیم هیچ کشوری نباید به سمت دستیابی به این سلاح برود. پس سؤال این است که چه کسی سلاح هسته‌ای را در اختیار رژیم صهیونیستی قرار داده است و چرا برابر برخورداری این رژیم از چنین سلاح‌هایی سکوت می‌شود؟

فایده عضویت در npt این است که شما در برابر انجام تعهدات، از حقوقی برخوردار شوید. در این چارچوب، حدود ۲۲ حق برای اعضا تعریف شده است که یکی از آن‌ها حق برخورداری از فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته‌ای، از جمله غنی‌سازی. اما امروز چه اتفاقی افتاده است؟ نه‌تنها درباره استفاده ایران از این حقوق اما و اگر مطرح می‌کنند، بلکه حتی به تأسیسات هسته‌ای کشورمان حمله نظامی می‌شود. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نه‌تنها قطعنامه‌ای صادر نمی‌کند، بلکه حتی یک بیانیه هم در محکومیت این اقدام منتشر نمی‌کند. مدیرکل آژانس نیز در اظهارات خود موضعی درخور در محکومیت چنین رفتاری اتخاذ نمی‌کند. در خود پیمان چه پیش‌بینی‌ای برای چنین شرایطی وجود دارد؟ ماده ۱۰ NPT دو نکته اساسی را مطرح می‌کند: نخست اینکه ممکن است رویدادهای فوق‌العاده‌ای اتفاق بیفتد و دوم اینکه ممکن است منافع عالی کشور در معرض خطر قرار بگیرد، می‌تواند با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کند که دیگر امکان ادامه حضور در این معاهده را ندارد. این موضوع در متن معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) پیش‌بینی شده است.

امروز برخی آژانس را بهانه قرار می‌دهند و می‌گویند ایران عضو NPT است و باید به تعهدات خود پایبند باشد؛ در حالی که تأسیسات هسته‌ای ایران بمباران شده و آژانس نیز در برابر این اقدامات مسئولیت خود را انجام نداده است. حتی پس از این اتفاقات، دوباره قطعنامه صادر می‌کنند و ایران را محکوم می‌کنند. در چنین شرایطی، خود معاهده چه امکانی در اختیار کشور عضو قرار داده است؟ در متن NPT آمده که کشور عضو می‌تواند با اطلاع قبلی سه‌ماهه، تصمیم خود را برای خروج از معاهده اعلام کند و در این اطلاعیه نیز باید دلایل این تصمیم را ذکر کند. نکته مهم این است که برای چنین تصمیمی، الزام به اخذ مجوز یا تصمیم شورای حکام پیش‌بینی نشده است.

حال، آیا چندین نوبت حمله نظامی به تأسیسات هسته‌ای یک کشور، آن هم با چنین شدتی، مصداق رویداد فوق‌العاده نیست؟ آیا زمانی که منافع عالی یک کشور به خطر افتاده، دانشمندان هسته‌ای آن هدف قرار گرفته‌اند، با جنگنده به خانه دانشمندان حمله شده و حتی رهبری نظام را هدف قرار داده‌اند، نمی‌توان از به خطر افتادن منافع عالی کشور سخن گفت؟

ما وقتی از شکل‌گیری مناسبات جدید و نظم جهانی مبتنی بر عدالت سخن می‌گوییم، معتقدیم که باید در این مسیر پیشگام باشیم. در همین موضوع هسته‌ای، ما مدعی جلوگیری از اشاعه سلاح‌های هسته‌ای هستیم و از خلع سلاح و حقوق هسته‌ای ملت‌ها دفاع می‌کنیم. در عین حال، وقتی آژانس به وظایف اولیه خود عمل نمی‌کند، در حالی که ایران هم عضو آژانس و هم عضو NPT است، چه باید کرد؟ وقتی سازوکارهای موجود از حقوق یک کشور عضو حمایت نمی‌کنند، باید برای شکل‌گیری مناسبات جدید ابتکار عمل داشت و این پرسش را مطرح کرد که چه نهادی و چه کشوری قرار است از حقوق ملت‌ها دفاع کند؟ در همین زمینه، دیدیم که ۱۱ کشور با محکوم کردن حملات به تأسیسات هسته‌ای ایران موضع‌گیری کردند.

از جمله روسیه، چین و آفریقای جنوبی و کشورهای دیگری که در این موضوع تحت سلطه آمریکا قرار ندارند. این موضع‌گیری‌ها می‌تواند زمینه‌ای برای شکل‌گیری مناسبات جدید باشد. ملتی که می‌خواهد در چنین سطحی نقش‌آفرینی کند، به ابتکارهای جدید نیاز دارد.

از سوی دیگر، ایران با ۱۵ کشور همسایه و ظرفیت‌های بزرگ منطقه‌ای و بین‌المللی مواجه است. باید از این ظرفیت‌ها استفاده کرد. همین عراق را در نظر بگیرید؛ کشوری که آمریکا بیش از ۲۰ سال پس از سرنگونی صدام همچنان در آن اعمال فشار می‌کند و حتی درباره منابع مالی و درآمدهای نفتی این کشور نیز محدودیت‌هایی ایجاد کرده است. با وجود این، مردم عراق در مراسم تشییع رهبر شهید ما حضور پیدا کردند و با ابراز ارادت، جایگاه و علاقه خود را نشان دادند. البته ملت عراق نباید اجازه بدهد هنوز پول فروش نفت این کشور زیر نظر خزانه‌داری آمریکا باشد. اینها فرصت‌هایی است که باید مورد توجه قرار بگیرد.

در اینجا لازم است به پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی بیشتر توجه کنیم؛ ایشان فرمودند: اگر هنوز کسانی هستند که اندک امیدی به تغییر رفتار یا جابه‌جایی‌های حزبی و جناحی در نظام سلطه دارند و یا تصور می‌کنند با امتیاز دادن به آمریکا می‌توانند او را از دشمنی با ملت ایران منصرف کنند، سخت در اشتباهند. این فرمایش رهبر معظم انقلاب کاملاً مبتنی بر مطالعه و شواهد عینی است و صرفاً یک تحلیل یا دیدگاه نظری نیست. برای نمونه، همان مثال ژاپن را که پیش‌تر مطرح کردم، در نظر بگیرید. طی ۸۰ سال گذشته، رفتار آمریکا با ژاپن تغییر اساسی نکرده است؛ در حالی که احزاب و دولت‌های مختلفی در این کشورها روی کار آمده