در سینمای حمید نعمتالله، آدمها اغلب درگیر امیال و گوشههای تاریک وجودشان میشوند. میلهایی که گاهی از حد میگذرند و گاهی چنان بر زندگی شخصیتها سایه میاندازند که راهی برای بازگشت باقی نمیماند. آدمهای داستانهای او بهندرت در موقعیتی امن و باثبات قرار دارند و آنچه در ظاهر یک خواسته معمولی به نظر میرسد، میتواند به اهرمی بدل شود که همه چیز را تحت تأثیر خود قرار دهد.
نعمتالله از آن دسته فیلمسازانی است که جهان سینمایی خودش را دارد و بسیاری از کاراکترهای فیلمهایش در هر قصهای در جدال با رنج و عصیانی مرزناپذیر گرفتارند همچون رنج و تلاطمی که در «بوتیک»، «آرایش غلیظ»، «رگ خواب» و «شعلهور» جاری بود و سالها بعد جنونآمیزترین شمایل خود را در «قاتل و وحشی» پیدا کرد؛ فیلمی که به همین دلیل سالهاست از اکران بازمانده و حالا نعمتالله در «بت» وجه دیگری از جهان ناآرام سینمایش و آدمهای گرفتار در کشمکش درونیشان را به تصویر کشیده است. اگر «قاتل و وحشی» را به سبب توقیف بودنش موقتاً کنار بگذاریم، احتمالاً حالا با یکی از متفاوتترین فیلمهای نعمتالله روبهروییم که تاکنون به نمایش درآمده است. فیلمی که در آن، میل به انجام کاری از یک جایی به بعد از اراده خارج میشود و دیگر نمیتوان بهسادگی مرز میان انتخاب فردی و نیرویی که او را به جلو میبرد، تشخیص داد.
جهان مجازی و روی دیگر سکه
«بت» بیپرده به یکی از مهمترین مسائل روز جامعه میپردازد؛ مسئلهای که با گسترش رسانههای اجتماعی و درهم تنیده شدن زندگی واقعی و مجازی، بیش از پیش به بخشی از زندگی روزمره بدل شده است. با اینکه طی سالهای گذشته فیلمهای زیادی به این موضوع پرداختهاند اما کمتر اثری توانسته چهره عریان و بیرحم این دنیای پیچیده را بیتعارف پیش چشم مخاطب قرار دهد.
قصه «بت» ساده شروع میشود. لیلا سرش به زنبورداری و تولید عسل گرم است اما برای فروش محصولاتش به صفحهای پرمخاطب نیاز دارد. او با همراهی دوستش مژی و اسفندیار صاحب یک کافه پرفورمنس که بهتازگی با او آشنا شده، به لایو کافه میپیوندد تا از این طریق فالوور جمع کند. اسفندیار در فکر پرفورمنسی متفاوت برای لیلاست اما در حین رسیدن به ایده، لیلا تصمیم میگیرد چالش بیداری را امتحان کند. چالشی که قرار است فقط ۲۴ساعت طول بکشد اما خیلی زود همه چیز تغییر میکند. گویی در این میان، خود زندگی به حاشیه میرود و آنچه اهمیت پیدا میکند، ادامه یافتن نمایشی است که هر لحظه مخاطبان بیشتری به آن میپیوندند.
روایت فرساینده یک بیداری
تماشای فیلم تازه نعمتالله صبوری ویژهای میطلبد. زمان طولانی و ۱۴۴دقیقهای «بت» نسبت معناداری با مضمون داستان دارد. همراه کردن مخاطب با بیداری ممتد لیلا و انتقال کلافگی و رنجی که در این مسیر تجربه میکند، با زمان فیلم و ریتم خطی روایت، پیوندی سیال برقرار میکند. البته همین ریتم آرام و امتداد بعضی موقعیتها ممکن است برای بخشی از مخاطبان کسالتبار باشد اما این امتداد زمانی با وضعیت فرساینده لیلا گره میخورد و مخاطب را در معرض تجربهای قرار میدهد که راه گریزی از آن نیست.
با این حال کارگردانی نعمتالله، میزانسنهای دقیق و قاببندیهای چشمنواز او در کنار تدوین یکدست و روان، تماشای فیلم را به تجربهای جذاب بدل میکند. فیلم در نیمه نخست با طراحی صحنه و نورپردازی گرم و دلنشینی روبهرو است و خانه هنوز نشانی از آرامش و زندگی دارد اما به مرور با عمیقتر شدن رنج شخصیت اصلی داستان و اضمحلال او، خانه هم جای خود را به فضایی خالی، سرد و ناامن میدهد. خانهای که در آغاز پناهگاه لیلاست، کمکم از آن اتمسفر آشنا و آرام خود فاصله میگیرد و تعادل و سرزندگیاش را از دست میدهد. در عین حال نعمتالله از لوکیشن خانه با چشمانداز کوه دماوند نیز نهایت استفاده را میکند. چه در فضای داخلی ویلا که با برهم زدن تدریجی توازن و ثبات خانه در دو نیمه فیلم چرخش هوشمندانهای میکند و چه در قابهای بیرونی دشت و کوه که هر از چندی مخاطب را از فضای بسته خانه بیرون میآورد و نفسش را تازه میکند. از همین رو، فیلمبرداری آرمان فیاض در کنار دکوپاژهای حسابشده نعمتالله، یکی از برگ برندههای فیلم است و جابهجایی زاویه دید و کشف گوشههای مختلف خانه، بیننده را در فضایی تکراری محبوس نمیکند و حالوهوای زندگی را همپای تغییر وضعیت شخصیتها پیش میبرد.
از عطش دیده شدن تا اسارت در نگاه دیگران
در «بت» نیز مانند همه فیلمهای نعمتالله، به دنیای شخصیت اصلی نزدیک میشویم اما این بار لیلا در دنیایی که پیش چشممان شکل میگیرد میان جنگل درندهخویان مجازی، تنها میماند. اگر در آثار پیشین او، میل و عصیان آدمها عمدتاً در نسبت با روابط انسانی و مناسباتی که در زندگی روزمره شکل میگرفت، معنا پیدا میکرد این بار لیلا در فضایی گرفتار میشود که هم جزئی از زندگی روزمره است و هم نیست. حسنی با بازی کاظم سیاحی، وقتی میگوید «اینجا اسمش فضای مجازی نیست، جامعه مجازی است» درواقع به یکی از عناصر کلیدی در فهم فیلم اشاره میکند. اینکه فضای مجازی دیگر محدودهای جدا از زندگی واقعی نیست. جامعهای با قواعد و سلسله مراتب خودش است که در آن، آدمها فقط تماشاگر یک اتفاق نیستند و میتوانند در شکل گرفتن و ادامه یافتن آن دخالت کنند. لیلا در ابتدا با اراده خودش وارد این بازی میشود اما هر چه زمان میگذرد، اختیارش بر آن کمتر میشود. آنچه از یک تصمیم شخصی شروع شده، به اتفاقی بدل میشود که دیگران هم برایش نقشه دارند و هر کدام به دلیلی میخواهند ادامه پیدا کند.
این تجربه با بازی درخشان لیلا حاتمی در نقش زنی ناشنوا که قادر به تکلم نیست به خوبی منتقل میشود. حاتمی در «بت» با یک کاراکتر عمیق و چندلایه روبهرو است که انتقال احساسات و عواطفش با حرف زدن ممکن نیست. زندگی برایش سخت است، با این حال قلبش با همین ارتباط گرم میشود اما برای اینکه با دیگران حرف بزند باید اول آنها را متوجه خودش کند تا ارتباط چشمی برقرار شود اما فضای مجازی به او چیزی میدهد که تا به حال نداشته است. دیگر نیاز نیست توجه آدمها را با حرکات دست و حرف زدنهای دست و پا شکسته جلب کند، همه دارند او را نگاه میکنند اما آدمی که برای دیده شدن قدم به میدان میگذارد، به تدریج بازیچه نگاه دیگران میشود. آنچه در آغاز انتخابی شخصی بوده، حالا دیگر فقط به خود او مربوط نیست. میل به رها نکردن و عطش برای ادامه یک مسیر و رسیدن به یک هدف که شاید بهقول اسفندیار خودشیفتگی متورم و مهرطلبی افسارگسیخته دختری تنها باشد او را خوراک هیولاهای مجازی در چرخهای بیپایان کرده است. اطرافیان او هم سهم زیادی در این بازی دارند و خواستهها و تصمیمهایشان بیش از پیش او را در موقعیتی عجیب گرفتار میکند.
چهرههای دیگر یک بازی خطرناک
وجه دیگر فیلم، دگردیسی شخصیتهای مکمل داستان است که با نقشآفرینی خوب بازیگران به ثمر نشسته است. مژی و شاهرخ دو کاراکتر مهم دیگر «بت» هستند.
شاهرخ با بازی نوید پورفرج، در طول داستان از برادری منفعل و افسرده که به وضعیت لیلا بیاعتناست این چالش را به بازی خطرناکی بدل میکند. لیلی رشیدی نیز در نقش مژی بهخوبی از عهده نقش خود برآمده است؛ کاظم سیاحی با جنس متفاوتی از بازی، به شکلگیری فضای پرتنش فیلم کمک میکند. سیاحی با تسلطی که بر نقش خود دارد، برملا شدن چهره حسنی را با تغییر شرایط به تصویر میکشد.
محمدرضا فروتن و بانیپال شومون نیز مهرههایی هستند که در ابتدا و انتهای قصه در پیچیده کردن وضعیت پیرامون لیلا سهم دارند و با حضور به اندازه خود در خدمت نقش هستند. در این میان اما یحیی موقعیت متفاوتی دارد و همین تفاوت، او را از دیگر شخصیتهای داستان جدا میکند.
«بت»؛ عصاره یک بیداری شوم
حاصل آنچه «بت» روایت میکند جهانی است که در آن فضای مجازی نه صرفاً وسیلهای برای ارتباط، بلکه جامعهای با مناسبات قدرت و منفعتطلبی است؛ جایی که مرز میان انتخاب و اجبار از میان میرود و آدمها به بازیگران نمایشی بدل میشوند که فرجام آن از اختیارشان بیرون است و اما سکانس پایانی که یکی از درخشانترین لحظههای فیلم است و با ضربهای کوبنده، عصاره این بیداری شوم را پیش چشم میگذارد.
