اقتصادنیوز: یکی از فرضهای اصلی طرفداران خروج آمریکا این است که کشورهای عربی خلیج فارس دیگر تمایلی به میزبانی نیروهای آمریکایی ندارند؛ زیرا پایگاههای نظامی، آنها را به اهداف حملات ایران تبدیل میکند. با این حال، دولتهای منطقه تاکنون خواستار پایان حضور نظامی آمریکا نشدهاند. رهبران این کشورها از اینکه دولت دونالد ترامپ پیش از آغاز جنگ با آنها مشورت نکرد، ناراضی هستند و درباره میزان پایبندی آینده واشنگتن به تعهدات امنیتی خود تردیدهایی دارند.
به گزارش اقتصادنیوز، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، علاوه بر تغییر موازنه نظامی در منطقه، بحثی جدی درباره آینده حضور نظامی واشنگتن در خلیج فارس به راه انداخته است.
حملات ایران به پایگاهها و تأسیسات نظامی آمریکا نشان داد که الگوی استقرار نیروهای آمریکایی در کشورهای عربی خلیج فارس، دیگر نمیتواند مانند گذشته ادامه پیدا کند. در همین حال، تهران با گسترش دامنه تهدیدهای خود و تأکید بر پاسخگویی بدون محدودیت جغرافیایی، تلاش میکند هزینه هرگونه حمله مجدد را افزایش دهد و مانع از آن شود که واشنگتن بتواند جنگی محدود و قابلکنترل را در منطقه پیش ببرد.
اقتصادنیوز: در حالی که دیپلماسی منطقهای ادامه دارد، در واشنگتن گزینههای مختلفی برای ازسرگیری عملیات نظامی علیه ایران بررسی میشود؛ از عملیات محدود چندساعته تا حملات چندروزه و حتی کارزار نظامی چندهفتهای. حفظ محاصره دریایی تنگه هرمز و استفاده از تهدید نظامی نیز از دیگر گزینههاست.
این تحولات دو پرسش اساسی را مطرح کرده است: «آیا آمریکا باید نیروهای خود را از خلیج فارس خارج کند یا ساختار حضور نظامیاش را تغییر دهد؟ آیا راهبرد جدید ایران در افزایش هزینههای احتمالی جنگ، میتواند از حمله دوباره جلوگیری کند یا خود به عاملی برای تشدید درگیری تبدیل خواهد شد؟»
بازدارندگی از مسیر تهدید به تشدید تنش
جانوس تی اچ سیاهان در میدل ایست مانیتور نوشت: رهبری ایران در روز ۳۱ اکتبر، به نیروهای مسلح دستور داد تا در برابر هرگونه تهدید آینده، پاسخی فوری و مؤثر و بدون محدودیت جغرافیایی ارائه دهند. او همچنین خواستار بهروزرسانی فهرست داراییهای مادی و غیرمادی آمریکا و اسرائیل در دسترس ایران و تقویت توان اطلاعاتی، دکترین نظامی و ظرفیتهای دفاعی داخلی شد.
این پیام بیش از آنکه ادعای برابری نظامی با آمریکا باشد، بر محاسبه دیگری تکیه دارد: «برتری نظامی واشنگتن لزوماً به معنای توانایی کنترل دامنه جنگ یا دستیابی به یک نتیجه سیاسی قاطع نیست. تهران میخواهد نشان دهد که حمله مجدد به ایران میتواند هزینههایی فراتر از اهدافی داشته باشد که آمریکا و اسرائیل برای عملیات خود انتخاب میکنند.»
این رویکرد در شرایطی مطرح شده که جنگ از ۲۸ فوریه آغاز شد، در آوریل به آتشبس انجامید و تفاهمنامه ژوئن برای پایان دادن به درگیری نیز چند هفته بعد فروپاشید. تا سپتامبر، سرویس پژوهشی کنگره آمریکا این تقابل را جنگی فرسایشی توصیف کرده بود. دفتر بودجه کنگره نیز هزینه عملیات نظامی آمریکا را تا اول اوت حدود ۳۸ میلیارد دلار برآورد کرد.
ایران برای جبران فاصله نظامی خود با آمریکا، بر ابزارهایی مانند موشکها، پهپادهای انتحاری، زیرساختهای پراکنده و تهدید پایگاههای منطقهای تکیه دارد. این تواناییها به تهران امکان میدهد تا بدون برخورداری از برتری هوایی یا دریایی، هزینههایی را به طرف مقابل تحمیل کند.
بر اساس گزارش سرویس پژوهشی کنگره آمریکا، ایران در جریان جنگ صدها موشک و هزاران پهپاد به سمت اهدافی در منطقه، از جمله اسرائیل، کشورهای عربی خلیج فارس، تأسیسات نظامی آمریکا، مراکز دیپلماتیک و زیرساختهای انرژی شلیک کرده است.
البته حملات آمریکا و اسرائیل نیز به زیرساختهای موشکی ایران آسیب زده و میزان توان باقیمانده این کشور همچنان محل اختلاف است. با این حال، برای حفظ قدرت بازدارندگی، لزوماً برخورداری از زرادخانهای نامحدود ضروری نیست؛ بلکه توانایی وارد کردن خسارت، تحمیل هزینه دفاعی و ایجاد عدم اطمینان درباره پیامدهای حمله مجدد اهمیت دارد.
تنگه هرمز؛ پیوند قدرت نظامی با فشار اقتصادی
یکی از مهمترین اهرمهای ایران در این تقابل، موقعیت جغرافیایی آن در کنار تنگه هرمز است؛ گذرگاهی که اهمیت آن برای بازارهای جهانی انرژی فراتر از منطقه خلیج فارس است.
بر اساس آمار اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۲۰.۹ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور میکرد؛ رقمی معادل یکپنجم مصرف جهانی مایعات نفتی و حدود یکچهارم تجارت دریایی نفت. ظرفیت خطوط لوله عربستان و امارات برای انتقال نفت از مسیرهایی جایگزین نیز حدود ۴.۷ میلیون بشکه در روز است. این میزان فاصله زیادی با حجم معمول انتقال نفت از این گذرگاه دارد.
جنگ آسیبپذیری این مسیر را آشکارتر کرده است. میانگین عبور نفت از تنگه هرمز در سهماهه نخست سال ۲۰۲۶ روزانه ۱۴.۹ میلیون بشکه بود، اما در سهماهه دوم به ۴.۹ میلیون بشکه کاهش یافت. جریان گاز طبیعی مایع نیز از روزانه ۷.۴ میلیارد فوت مکعب به ۰.۸ میلیارد فوت مکعب رسید.
از آنجا که بخش عمده نفت عبوری از تنگه هرمز راهی بازارهای آسیایی میشود، هرگونه اختلال در این مسیر پیامدهایی فراتر از کشورهای حاشیه خلیج فارس خواهد داشت و واردکنندگان انرژی، شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران و صنایع تولیدی را تحت تأثیر قرار میدهد.

افزایش ریسک عبور کشتیها
ایران برای اعمال فشار اقتصادی الزاماً نیازی به مسدود کردن دائمی تنگه هرمز ندارد. افزایش ریسک عبور کشتیها، بالا رفتن هزینه بیمه و حملونقل و نامطمئن شدن جریان عرضه انرژی نیز میتواند هزینههای قابلتوجهی را به بازارهای جهانی تحمیل کند. با این حال، این اهرم دوطرفه است؛ اختلال طولانیمدت در تردد دریایی، به کشورهای همسایه ایران و خریداران آسیایی نیز آسیب میزند و میتواند واکنش گستردهتر جامعه جهانی را به دنبال داشته باشد.
آینده حضور نظامی آمریکا؛ خروج یا بازسازی پایگاهها؟
همچنین گرگوری گاس در مرکز مطالعات خاورمیانه نوشت: همزمان با این تحولات، بحث درباره آینده حضور نظامی آمریکا در کشورهای خلیج فارس شدت گرفته است. آسیب جدی پایگاهها و تأسیسات آمریکایی در جریان جنگ، این پرسش را مطرح کرده که آیا ادامه استقرار نیروها در این منطقه همچنان توجیهپذیر است یا واشنگتن باید ساختار حضور خود را تغییر دهد.
دو طرح روی میز پنتاگون چیست؟
در محافل سیاستگذاری آمریکا، دو پیشنهاد اصلی مطرح شده است: انتقال نیروها به نقاطی دورتر از ایران، مانند اردن، اسرائیل و غرب عربستان، یا خروج کامل از منطقه و اتکا به حضور نظامی از راه دور.
برخی تحلیلگران معتقدند که پایگاههای آمریکا در کشورهای خلیج فارس به اهدافی آسیبپذیر تبدیل شدهاند و حضور آنها این کشورها را ناخواسته وارد درگیریهایی میکند که تمایلی به مشارکت در آنها ندارند.
با این حال، خروج یا جابهجایی نیروها لزوماً به معنای افزایش امنیت نخواهد بود. تجربه جنگ اخیر نشان داده است که ایران و متحدانش میتوانند به پایگاههای آمریکا در اردن و عربستان، سفارت این کشور در ریاض و تأسیسات انرژی در مناطق غربی و جنوبی عربستان حمله کنند.
خط لوله شرق به غرب عربستان، که برای صادرات نفت این کشور اهمیت دارد نیز در معرض تهدید قرار گرفته است. حتی اهدافی در اسرائیل، با وجود فاصله جغرافیایی و سامانههای دفاعی، از حملات موشکی ایران در امان نماندهاند.
بنابراین انتقال نیروهای آمریکایی به غرب منطقه ممکن است زمان بیشتری برای رهگیری موشکها و پهپادها فراهم کند، اما تضمینی برای مصون ماندن نیروها و تجهیزات نظامی نخواهد بود.

کشورهای خلیج فارس همچنان خواهان حضور آمریکا هستند؟
یکی از فرضهای اصلی طرفداران خروج آمریکا این است که کشورهای عربی خلیج فارس دیگر تمایلی به میزبانی نیروهای آمریکایی ندارند؛ زیرا پایگاههای نظامی، آنها را به اهداف حملات ایران تبدیل میکند. با این حال، دولتهای منطقه تاکنون خواستار پایان حضور نظامی آمریکا نشدهاند.
رهبران این کشورها از اینکه دولت دونالد ترامپ پیش از آغاز جنگ با آنها مشورت نکرد، ناراضی هستند و درباره میزان پایبندی آینده واشنگتن به تعهدات امنیتی خود تردیدهایی دارند.
نویسنده مدعی شد: با این وجود، جنگ اخیر اهمیت روابط امنیتی با آمریکا را برای آنها برجستهتر کرده است. برخی کشورهای منطقه حتی در جریان درگیریها به دنبال تقویت همکاریهای نظامی و امنیتی خود با واشنگتن بودهاند.
توافقات امنیتی منطقه بدون حضور واشنگتن
در عین حال، کشورهای خلیج فارس برای کاهش وابستگی به یک شریک امنیتی، در حال گسترش روابط خود با دیگر بازیگران هستند. عربستان به توافق دفاعی مشترک با ترکیه و پاکستان پیوسته، امارات روابط نظامی و سیاسی خود با اسرائیل را تقویت کرده و عمان آمادگی خود را برای همکاری با ایران در مدیریت تنگه هرمز اعلام کرده است. قطر و امارات نیز در میانه جنگ کانالهای ارتباطی خود با تهران را حفظ کردهاند.
نویسنده مدعی شد: با این حال، این اقدامات جایگزین روابط امنیتی اصلی این کشورها با آمریکا نیست. کشورهای عربی منطقه همچنان خواهان تداوم حضور واشنگتن هستند، هرچند میکوشند در برابر احتمال کاهش تعهدات آمریکا، گزینههای دیگری نیز در اختیار داشته باشند.
هزینه خروج آمریکا؛ تغییر موازنه قدرت در منطقه
کاهش یا پایان حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس میتواند پیامدهایی فراتر از مسائل نظامی داشته باشد. تعطیلی پایگاهها، بدون توجه به اظهارات دیپلماتیک واشنگتن درباره تداوم تعهدات امنیتی، ممکن است از سوی متحدان و رقبای آمریکا بهعنوان نشانهای از عقبنشینی این کشور تلقی شود.
پس از جنگ خلیج فارس در سالهای ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱، ایجاد شبکه پایگاههای نظامی آمریکا در اطراف خلیج فارس به نشانهای ملموس از تعهد بلندمدت واشنگتن به امنیت منطقه تبدیل شد. از این رو، برچیده شدن این ساختار میتواند بر محاسبات امنیتی کشورهای منطقه تأثیر بگذارد.

افزایش قدرت ایران با خروج نیروهای آمریکایی
در چنین شرایطی، ایران میتواند با اتکا به افزایش نفوذ منطقهای خود، فشار بیشتری بر همسایگان عرب برای کسب امتیاز وارد کند. کشورهای کوچکتر خلیج فارس که توان دفاعی محدودی دارند، ممکن است ناچار شوند برای حفظ امنیت خود روابط محتاطانهتری با تهران در پیش بگیرند. حتی عربستان نیز، با وجود برخورداری از منابع و عمق جغرافیایی بیشتر، ممکن است در برابر ایران با احتیاط بیشتری رفتار کند.
کاهش نفوذ آمریکا همچنین میتواند بر سیاست نفتی و دیپلماسی منطقهای کشورهای عربی اثر بگذارد. گسترش توافقنامههای ابراهیم به دیگر کشورهای خلیج فارس نیز بدون برخورداری از چتر امنیتی آمریکا با موانع بیشتری روبهرو خواهد شد. افزون بر این، اگر ایران برنامه هستهای خود را با جدیت بیشتری دنبال کند، احتمال دارد عربستان نیز توجه بیشتری به گزینه دستیابی به سلاح هستهای نشان دهد.
بازسازی پایگاهها به جای عقبنشینی
در برابر گزینه خروج یا انتقال نیروها به خارج از خلیجفارس، راهکار دیگری نیز برای پنتاگون مطرح است: «بازنگری در ساختار پایگاههای آمریکا با مشارکت مستقیم کشورهای میزبان.»
پایگاههای کوچکتر، مستحکمتر و مجهزتر به سامانههای دفاعی پیشرفته میتوانند جایگزین تأسیسات بزرگ و آسیبپذیری شوند که در جنگ اخیر هدف حملات ایران قرار گرفتند. پراکندهسازی انبارهای مهمات و تجهیزات نیز میتواند احتمال وارد شدن خسارت گسترده به زیرساختهای نظامی آمریکا را کاهش دهد.
موقعیت مقر ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در بحرین نیز نیازمند بازنگری است؛ زیرا در صورت بسته شدن تنگه هرمز، دسترسی این ناوگان به آبهای آزاد ممکن است با محدودیت مواجه شود. در همین راستا، بررسی امکان ایجاد یک بندر جایگزین در عمان، خارج از خلیج فارس، میتواند بخشی از گزینههای پیش رو باشد.
تاریخچه حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه
حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس در دهه ۱۹۹۰ با هدف حفظ ثبات منطقهای و تضمین جریان آزاد انرژی از خلیج فارس و شبهجزیره عربستان به بازارهای جهانی شکل گرفت. تمرکز دوباره بر همین هدف، یعنی حفاظت از مسیرهای انتقال انرژی و بازدارندگی در برابر تهدیدهای منطقهای، میتواند مبنای همکاری پایدارتر واشنگتن و کشورهای عربی باشد.
از این منظر، تهدید به تغییر حکومتها نهتنها به تقویت امنیت منطقه منجر نمیشود، بلکه ممکن است طرف مقابل را به کنار گذاشتن محدودیتها و هدف قرار دادن همان زیرساختهای انرژی سوق دهد که قرار است از آنها محافظت شود.
معمای مشترک تهران و واشنگتن؛ سیکل معیوب درگیریها
در نهایت، راهبرد ایران و بحث بازنگری در حضور نظامی آمریکا به یک مسئله مشترک گره خوردهاند: چگونگی جلوگیری از تبدیل بازدارندگی به محرک جنگی تازه.
تهران تلاش میکند تا با گسترش دامنه تهدیدهای خود، آمریکا را متقاعد کند که حمله مجدد به ایران میتواند به درگیری گستردهتر و پرهزینهتری منجر شود. اما هرچه دامنه اهداف احتمالی ایران وسیعتر شود، واشنگتن و تلآویو ممکن است آمادگیهای دفاعی و نظامی تهران را نشانهای از قصد تهاجمی تلقی کنند و به حمله پیشدستانه روی آورند. به این ترتیب، اقداماتی که با هدف جلوگیری از جنگ انجام میشوند، ممکن است احتمال وقوع آن را افزایش دهند.
درحالی که تلاشهای دیپلماتیک قطر برای میانجیگری میان تهران و واشنگتن همچنان ادامه دارد، دو طرف بر سر ترتیب امتیازدهی اختلاف دارند: آمریکا خواهان رسیدگی اولیه به پرونده هستهای است، در حالی که ایران رفع محاصره بنادر و کاهش تحریمهای نفتی را در اولویت قرار میدهد. بنابراین، آینده امنیت خلیج فارس نهفقط به نتیجه مذاکرات، بلکه به تصمیم دو طرف درباره حدود استفاده از قدرت نظامی و نقش بازدارندگی در روابط منطقهای وابسته خواهد بود.
