کنگاور - ایرنا- علی رحمتی، جانباز کنگاوری، از روزهای دشوار عملیات والفجر ۱۰، اسارت ۷۲ نظامی عراقی با همراهی رزمنده‌ای از اصفهان به نام شاه‌غلام و خاطره هم‌رزمی می‌گوید که سال‌هاست از سرنوشت او بی‌خبر است.

به گزارش ایرنا، روایت رحمتی، روایت عبور از مرزهای توان انسان است؛ از رودخانه‌ای که باید از عرض آن می‌گذشتند تا قله‌ای که فتح آن به اراده‌ای استوار نیاز داشت، از لحظه‌ای که آخرین گلوله خشابش را شلیک کرد تا ثانیه‌هایی که مرگ را در چند قدمی خود دید. در این روایت، نام ۲ شهر، کنگاور و اصفهان، در کنار یک عدد قرار می‌گیرد: ۷۲؛ شمار نظامیان عراقی که به گفته این جانباز، با همراهی هم‌رزم اصفهانی‌اش به اسارت درآمدند.

عبور از رودخانه؛ آغاز راهی دشوار

حرکت از منطقه باینگان در محدوده پاوه آغاز شده بود. نیروها پس از عبور از محدوده لشکرگاه، راه قله گزیل را در پیش گرفتند؛ اما پیش از رسیدن به مقصد، رودخانه‌ای عریض و پرآب سیروان در مسیرشان قرار گرفت؛ مانعی طبیعی که عبور معمولی از آن ممکن نبود.
رحمتی از شبی یاد می‌کند که باران، بی‌وقفه بر منطقه می‌بارید و خروش آب، دشواری عبور را دوچندان می‌کرد. برای انتقال نیروها از عرض رودخانه، از روش «تیرول» استفاده شد؛ سامانه‌ای کابلی که رزمندگان را با کمک تجهیزات و قرقره از یک سوی رودخانه به سوی دیگر منتقل می‌کرد.
شب، تاریک و بارانی بود و آن سوی رودخانه، ادامه مأموریت انتظارشان را می‌کشید. عبور از آب پایان دشواری نبود؛ تازه پس از آن باید مسیری طولانی را با سلاح، مهمات و تجهیزات پشت سر می‌گذاشتند؛ مسیری که هر گامش، توان و استقامت بیشتری می‌طلبید.
صبح روز بعد، حرکت به سمت قله شندروی آغاز شد. راه، سنگلاخی و پرپیچ‌وخم بود؛ شیب‌های تند، خستگی را بر پاهای رزمندگان سنگین‌تر می‌کرد و تشنگی و کمبود غذا، توان جسمی آنان را کاهش می‌داد. با این همه، هدف مشخص بود: رسیدن به ارتفاعاتی که در اختیار دشمن قرار داشت.

۲ رزمنده کرمانشاهی و اصفهانی، ۷۲ نظامی عراقی را اسیر کردند

نیمه‌شب؛ فرمان حمله از راه رسید
علی رحمتی در آن مقطع فرماندهی یکی از ۲ گروهان تیپ نبی‌اکرم(ص) کرمانشاه را بر عهده داشت. به روایت او، شمار نیروهای حاضر در این محور کمتر از ۲۰۰ نفر بود؛ جمعی که پس از عبور از رودخانه و پیمودن مسیر سخت کوهستان، باید برای حمله‌ای شبانه آماده می‌شدند.
نیمه‌شب، فرمان حمله صادر شد. سکوت کوهستان با فریاد «الله‌اکبر» رزمندگان شکست و پیشروی به سمت مواضع عراقی آغاز شد. نیروها در تاریکی به سمت ارتفاعات حرکت کردند و پس از درگیری توانستند قله شندروی و چند ارتفاع اطراف را به تصرف خود درآورند.
اما تصرف ارتفاعات پایان کار نبود. نیروهای عراقی برای بازپس‌گیری مواضع خود پاتک زدند و رزمندگان ایرانی باید در شرایطی دشوار، موقعیت به‌دست‌آمده را حفظ می‌کردند. به گفته رحمتی، نیروها تا صبح درگیر تثبیت مواضع بودند و با روشن‌شدن هوا، خود را در ارتفاعاتی می‌دیدند که شب پیش برای رسیدن به آن‌ها از رودخانه و کوهستان گذشته بودند.
او از اقامه نماز صبح در خاک عراق و به دست آمدن ۲ نفربر زرهی نیز یاد می‌کند؛ نشانه‌هایی از پیشروی نیروها در آن مرحله از عملیات.

شلیک آخرین گلوله

در روزهای بعد، مأموریت تازه‌ای به گروهی از نیروهای باتجربه به فرماندهی رحمتی سپرده شد؛ گروهی که نیروهای تیربارچی و رزمندگان کارآزموده در آن حضور داشتند و باید به سمت روستاهای عراق پیشروی می‌کردند.
به روایت رحمتی، این گروه شبانه حرکت کرد و حدود ساعت ۶ صبح به محدوده روستای «عنب» در اطراف حلبچه رسید. درگیری از همان ساعات اولیه آغاز شد و تا حدود ساعت ۱۱ ادامه یافت. صدای شلیک‌ها در منطقه می‌پیچید و پیشروی در شرایطی انجام می‌شد که نیروها، پس از ساعت‌ها نبرد، با کمبود مهمات روبه‌رو شده بودند.
رحمتی می‌گوید در جریان درگیری، سربازی عراقی را دید که پشت تخته‌سنگی پناه گرفته بود. به سمت گردن او شلیک کرد؛ اما خشابش با آخرین گلوله خالی شد. در آن لحظه، دیگر گلوله‌ای برای ادامه تیراندازی نداشت. ناچار شد از خشاب سرباز عراقی استفاده کند و به نبرد ادامه دهد.
در جنگ، گاهی فاصله میان ادامه‌دادن و از پا افتادن، به اندازه یک گلوله است؛ گلوله‌ای که اگر نباشد، حتی باتجربه‌ترین رزمنده نیز در برابر خطری نزدیک، بی‌دفاع می‌ماند. رحمتی آن لحظه را از یاد نبرده است؛ لحظه‌ای که کمبود مهمات، واقعیتی ملموس در برابر چشمانش بود، نه عددی در گزارش یک عملیات.

به گفته او، در آن شرایط برخی رزمندگان از مهمات و نارنجک‌های به‌دست‌آمده از مواضع تصرف‌شده عراقی استفاده کردند تا بتوانند در برابر نیروهای مقابل مقاومت کنند.

۲ رزمنده کرمانشاهی و اصفهانی، ۷۲ نظامی عراقی را اسیر کردند

شاه‌غلام؛ رزمنده‌ای از اصفهان در کنار جانباز کنگاوری
در میان خاطرات آن روز، نام شاه‌غلام جایگاه ویژه‌ای دارد؛ رزمنده‌ای از اصفهان که در جریان درگیری‌ها در کنار رحمتی پیشروی می‌کرد. ۲ مرد از دو نقطه ایران، در دل کوهستان و زیر آتش دشمن، در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند؛ بی‌آنکه بدانند این همراهی، سال‌ها بعد در خاطره یکی از آن‌ها باقی خواهد ماند.
رحمتی می‌گوید در یکی از لحظات درگیری متوجه شد تیربارچی عراقی شاه‌غلام را هدف گرفته است. برای متوقف‌کردن او نارنجکی پرتاب کرد، اما نارنجک به پشت تپه و درون آب افتاد؛ آبی که از محل استقرار او به‌درستی دیده نمی‌شد. تلاش برای نجات هم‌رزمش، آن‌گونه که می‌خواست پیش نرفت.
در ادامه، تیربارچی عراقی سلاح خود را به سمت رحمتی گرفت. او در فضای باز قرار داشت و جان‌پناهی در دسترسش نبود. فرصتی برای پناه‌گرفتن باقی نمانده بود. رحمتی می‌گوید در آن لحظه شهادتین را بر زبان آورد و پیش از آنکه مهاجم بتواند او را هدف قرار دهد، چند گلوله به سمت سینه او شلیک کرد.
سرباز عراقی در آب افتاد. اما آنچه پس از این رویارویی در ذهن رحمتی ماند، تنها صحنه یک درگیری مسلحانه نبود. به گفته او، سرباز در لحظات پایانی نام امام حسین(ع) را بر زبان می‌آورد و همین موضوع باعث شد رحمتی دریابد که او نیز شیعه بوده است.
این خاطره برای رحمتی وجهی تلخ و تأمل‌برانگیز دارد؛ دو انسان با باورهای مذهبی نزدیک، در میانه جنگی خونینی که صدام ملعون آغاز کرده بود، در برابر یکدیگر قرار گرفته بودند. او در روایت خود، از این صحنه به‌عنوان یکی از لحظات ماندگار آن روزها یاد می‌کند؛ لحظه‌ای که حتی پس از گذشت سال‌ها، از ذهنش پاک نشده است.

۲ رزمنده کرمانشاهی و اصفهانی، ۷۲ نظامی عراقی را اسیر کردند

۷۲ نظامی عراقی چگونه اسیر شدند؟
درگیری همچنان ادامه داشت. شماری از رزمندگان ایرانی شهید یا مجروح شده بودند و نیروهای عراقی نیز در بخش‌هایی از منطقه عقب‌نشینی می‌کردند. رحمتی می‌گوید او و شاه‌غلام در ادامه پیشروی، به تعقیب نیروهای عقب‌نشسته پرداختند؛ در حالی که گروه‌های دیگری از رزمندگان در محورهای دیگر به حرکت خود ادامه می‌دادند.
به روایت این جانباز کنگاوری، در مرحله نخست ۴۲ نظامی عراقی به اسارت درآمدند. پس از آن، نیروهای ایرانی به نظامیان دیگری برخورد کردند که در اطراف پنهان شده بودند و آن‌ها نیز تسلیم شدند. شمار اسیران، بنا بر خاطره رحمتی، در مجموع به ۷۲ نفر رسید.
این نظامیان پس از اسارت به فرماندهی نیروهای ایرانی تحویل داده شدند. رحمتی تأکید می‌کند که در جریان این عملیات، او و شاه‌غلام در کنار یکدیگر حضور داشتند؛ ۲ رزمنده از کرمانشاه و اصفهان که در بخشی از نبرد، در اسارت این تعداد از نیروهای عراقی نقش داشتند.
عدد ۷۲، در این خاطره، پایان یک درگیری طولانی است؛ درگیری‌ای که از عبور دشوار رودخانه در شب بارانی آغاز شد، از مسیرهای سنگلاخی و قله‌های مرتفع گذشت و در میان کمبود مهمات و خطرهای پیاپی، به اسارت گروهی از نظامیان عراقی انجامید.

۲ رزمنده کرمانشاهی و اصفهانی، ۷۲ نظامی عراقی را اسیر کردند

سال‌ها گذشت؛ از شاه‌غلام خبری نیست
امروز، علی رحمتی از رزمندگان آن روزهاست که بارها در عملیات‌های مختلف مجروح شده و اکنون به‌عنوان جانباز زندگی می‌کند. او از کنگاور، شهری در شرق استان کرمانشاه، به آن روزهای دور نگاه می‌کند؛ روزهایی که مسیرهای سخت، صدای شلیک‌ها، اضطراب میدان نبرد و همراهی هم‌رزمان، بخش جدایی‌ناپذیر زندگی‌اش بود.
اما در میان همه خاطراتی که از آن روزها برایش باقی مانده، نام شاه‌غلام نیز هست؛ مردی از اصفهان که در یکی از سخت‌ترین لحظات جنگ در کنار او قرار داشت. رحمتی از سرنوشت شاه‌غلام پس از پایان جنگ اطلاعی ندارد و نمی‌داند زندگی او در سال‌های بعد چگونه گذشته است.
عملیات والفجر ۱۰ در اسفند ۱۳۶۶ در منطقه عمومی حلبچه و ارتفاعات مرزی انجام شد؛ منطقه‌ای که در روزهای پایانی جنگ ایران و عراق، شاهد درگیری‌های سنگین و حوادث تلخی بود. حمله شیمیایی به حلبچه نیز در همان دوره، به یکی از دردناک‌ترین رخدادهای تاریخ معاصر منطقه تبدیل شد.
روایت علی رحمتی از دل همین جغرافیا و روزهای دشوار بیرون می‌آید؛ روایتی که در آن، قله شندروی، رودخانه خروشان سیروان، آخرین گلوله خشاب و اسارت ۷۲ نظامی عراقی در کنار نام دو رزمنده از کرمانشاه و اصفهان قرار گرفته است.

۲ رزمنده کرمانشاهی و اصفهانی، ۷۲ نظامی عراقی را اسیر کردند