متهم به قتل مرد جوان در باغ فیض تهران که در کمتر از یک هفته با تلاش کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی هنگام خروج از کشور بازداشت شد، در گفتوگویی مدعی شد درگیری مرگبار از اعتراض به حضور او مقابل خانه همسرش آغاز شد؛ درگیریای که به گفته او، با ضربه پشت قمه به سر مقتول پایان یافت.
متهم به قتل مرد جوان در محله باغ فیض تهران که هنگام تلاش برای خروج از کشور بازداشت شد، در گفتوگویی اختصاصی با رکنا، روایت خود را از شب حادثه بازگو کرد؛ شبی که به گفته او، با بردن غذا برای همسرش آغاز شد و به درگیری مرگبار انجامید.
20 مهرماه، خبر قتل مرد جوانی در محله باغ فیض تهران در رکنا منتشر شد. در گزارش اولیه آمده بود که درگیری پس از ایجاد مزاحمت برای همسر یکی از طرفین آغاز شده و در جریان آن، برادر مرد جوان از ناحیه سر آسیب دیده و پس از انتقال به بیمارستان جان باخته است. همچنین مادر مقتول از ناحیه دست و 2 انگشت بهشدت مجروح شده بود.
پس از این حادثه، عاملان درگیری از محل متواری شدند تا اینکه مأموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران چند روز بعد، متهم به قتل را در حالی که قصد خروج از کشور را داشت، شناسایی و بازداشت کردند.
در ادامه، گفتوگوی با متهم را میخوانید.
روایت متهم از شبی که یک درگیری خیابانی به قتل ختم شد
آن شب چه اتفاقی افتاد؟
متهم به قتل مرد جوان در محله باغ فیض تهران، از شبی میگوید که برای بردن غذا نزد همسرش رفته بود، اما درگیری با دو مرد و ورود دوستانش به ماجرا، به مرگ یکی از طرفین انجامید؛ او میگوید هنگام خروج از ایران بازداشت شده است.
ماجرا از کجا شروع شد؟ آن شب چه اتفاقی افتاد؟
من در فرحزاد کافهرستوران دارم. ساعت 2:30 بامداد بود و برای همسرم غذا برده بودم. وقتی غذا را به او دادم، لباس ورزشیام را هم به من داد، چون وقت تمرین داشتم و قرار بود با دوستانم در سالن ورزشی فوتسال بازی کنم.
بعد از اینکه همسرم غذا را گرفت، یک دستگاه یدککش وارد کوچه شد. راننده از ماشین پیاده شد و شروع کرد به فحاشی و گفت: «چرا این وقت شب مزاحم ناموس مردم میشوی؟»
شما چه واکنشی نشان دادید؟
دیدم بوی الکل زیادی میدهد. سعی کردم موضوع را تمام کنم و به او گفتم: «برو، عیب ندارد، برو.» به او گفتم این خانم همسر من است، اما او به فحاشی ادامه داد. بعد هم یک نفر دیگر به او اضافه شد که بعداً متوجه شدم برادرش است.
بعد فهمیدم آنها همسایه ما هستند و در ساختمانی چهار ساختمان آنطرفتر زندگی میکنند.
همسرتان در آن لحظات چه واکنشی داشت؟
همسرم بهشدت ترسیده بود. مدام میگفت: «این شوهر من است.» او فکر میکرد آنها میخواهند به من حمله کنند و اذیتم کنند.
درگیری چطور به داخل ساختمان کشیده شد؟
همسرم دکمه در را زد و در باز شد. یکدفعه آن پسر پایش را لای در گذاشت تا در بسته نشود و سرش را داخل آورد. میخواست وارد ساختمان شود. من هم در را محکم بستم. بعد که برگشتم، در حال صحبت بودیم که ناگهان درگیری اتفاق افتاد.
دوستانتان هم وارد درگیری شدند؟
من داشتم به سالن ورزشی میرفتم. دو نفر از دوستانم سر کوچه بودند. با آنها تماس گرفتم و گفتم دو نفر میخواهند به زور وارد خانهام شوند. آنها هم آمدند و درگیری بین ما شروع شد.
در این بین، آنها یک قمه بیرون آوردند و دوستان من هم قمه داشتند. من هم با پشت قمه یک ضربه به سر او زدم. بعد او را به بیمارستان بردند و آنجا فوت کرد.
بعد از حادثه چه اتفاقی افتاد؟ چرا قصد خروج از ایران را داشتید؟
راستش داشتم از ایران خارج میشدم و میخواستم همسرم را هم با خودم ببرم. اما پلیس همسرم را بازداشت کرد. خودم هم برای شرکت در مراسم ختم عمویم میخواستم بروم که پلیس بازداشتم کرد.
از دوستانتان و افرادی که در درگیری حضور داشتند، خبر دارید؟
نه، از آنها خبری ندارم.
چند سال است ازدواج کردهاید؟
حدود 2 یا 3 سال است که ازدواج کردهام.
همسرتان اکنون کجاست؟
به شهرستان رفته است.
از اینکه این درگیری به مرگ یک نفر منجر شده و خانواده او داغدار شدهاند، چه احساسی دارید؟
بدی ماجرا این است که مادر مقتول با همسر من دوست است. الان نمیدانم باید چه کار کنیم.
