شاید مهم‌ترین جنگ رمان «کاکا کرمکی، پسری که پدرش درآمد» جنگی نباشد که در کشور اتفاق افتاده، بلکه تلاشی باشد که کاکا برای پیدا کردن جایگاه خود در خانواده و جامعه می‌کند.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سیدمحمدحسین حسینی، منتقد ادبی و پژوهشگر: در کتاب «کاکا کرمکی، پسری که پدرش درآمد»، جنگ را نمی‌توان فقط در بمباران، کمبود و خبرهای جبهه جست‌وجو کرد. جنگ پیش از آن‌که به پایان برسد، بخشی از زندگی کاکا از دست رفته است؛ پسری که هم‌زمان با آغاز جنگ به‌دنیا می‌آید و شانزده سال نخست زندگی‌اش را در خانواده‌ای فقیر و سنتی، زیر سایه معلولیت و پیامدهای همان جنگ می‌گذراند. از این زاویه، شاید مهم‌ترین جنگ رمان، جنگی نباشد که در کشور اتفاق افتاده، بلکه تلاشی باشد که کاکا برای پیدا کردن جایگاه خود در خانواده و جامعه می‌کند.

رمان سلمان امین را می‌توان از همین منظر داستان مواجهه یک انسان با مجموعه‌ای از محدودیت‌ها دانست؛ محدودیت‌هایی که بخشی از آن‌ها از جنگ می‌آیند، بخشی از فقر و سنت، و بخشی نیز از نگاه جامعه به معلولیت. کاکا قرار است اولین پسر خانواده پس از پنج دختر باشد، اما تولد او مطابق تصویری نیست که خانواده از یک «پسر» در ذهن دارد. از همین نقطه، به نظر می‌رسد مسیر زندگی او میان انتظارات دیگران و تلاش خودش برای ساختن یک هویت مستقل شکل می‌گیرد.

رمان در چنین بستری، داستان کاکا را از تولد تا شانزده‌سالگی دنبال می‌کند؛ داستان پسری که جنگ با تولدش آغاز می‌شود، اما مسئله اصلی زندگی‌اش ظاهراً جنگیدن برای زنده ماندن نیست، بلکه پیدا کردن راهی برای «چگونه زیستن» است.

کاکا پیش از آنکه خودش را بشناسد، با جایگاهی که خانواده برای او در نظر گرفته، تعریف می‌شود. بعد از پنج دختر، تولد یک پسر می‌تواند در چنین خانواده‌ای اتفاقی مهم باشد؛ پسری که قرار است ادامه‌دهنده نام خانوادگی باشد و بخشی از انتظارات نسل قبل را برآورده کند. اما معلولیت کاکا خیلی زود این تصویر را تغییر می‌دهد.

در اینجا مسئله فقط معلولیت نیست؛ مسئله، انتظاری است که جامعه از بدن یک «پسر» دارد. از پسر انتظار قدرت، توانایی، استقلال و در آینده تأمین خانواده می‌رود. کاکا از همان ابتدا با بدنی مواجه است که با این تعریف رایج از مردانگی فاصله دارد. شاید به همین دلیل بتوان بخشی از بحران هویت او را نه صرفاً به معلولیت، بلکه به نوع مواجهه اطرافیان با آن نسبت داد.

خانواده قرار است حامی کودک باشد، اما در مورد کاکا گاهی خود خانواده به بخشی از مسئله تبدیل می‌شود. پدر، که کاکا او را «رییس» خطاب می‌کند، بیشتر در جایگاه اداره‌کننده خانواده دیده می‌شود تا پدری که قرار است نیاز عاطفی فرزندش را ببیند! این انتخاب واژه از سوی کاکا قابل تأمل است. «رییس» کسی است که دستور می‌دهد و تصمیم می‌گیرد؛ پدر اما قرار است رابطه‌ای عاطفی و شخصی با فرزند داشته باشد. فاصله میان این دو واژه می‌تواند بخشی جدی از فاصله میان کاکا و پدرش را به تصویر بکشد.

پدر در زندگی کاکا چندان حضور پررنگی ندارد، غیاب او اما به اندازه حضورش اثرگذار است. او ظاهراً بیش از هر چیز درگیر ادامه پیدا کردن خانواده و حفظ نام بیابانی‌هاست. در چنین شرایطی، کاکا ممکن است برای پدر یادآور شکستی باشد که در رسیدن به تصویری که از «پسر» داشته، تجربه کرده است. البته رمان را می‌توان به شکل دیگری نیز خواند: شاید رفتار پدر بیشتر از آنکه حاصل بی‌مهری شخصی باشد، نتیجه همان مناسبات خانوادگی و اجتماعی باشد که ارزش و نقش افراد را از پیش تعیین می‌کنند. حتی می‌شود این گمان را داشت که خود پدر نیز قربانی چنین نگاهی باشد.

یکی از مفاهیم قابل توجه در زندگی کاکا، «ترحم» است. او دیده می‌شود، اما نه لزوماً آن‌طور که خودش می‌خواهد. خانواده به او توجه می‌کند، برای شفایش دعا می‌کند، او را به امامزاده می‌برد و برایش آب دعا و تربت می‌ریزد؛ اما این توجه لزوماً به معنای شناختن خود کاکا نیست.

شاید اینجا بتوان میان «دیده شدن» و «شناخته شدن» تفاوت گذاشت. کاکا به دلیل معلولیت بیش از بسیاری از اعضای خانواده در معرض نگاه دیگران است، اما همین نگاه دائمی می‌تواند مانع دیده شدن شخصیت واقعی او شود. دیگران ابتدا معلولیت او را می‌بینند و بعد خود او را.

رفتار خانواده را البته نمی‌توان یکسره به بی‌توجهی تعبیر کرد. تلاش برای درمان یا توسل به شیوه‌های مذهبی می‌تواند از نگرانی و امید خانواده ناشی شده باشد. اما در عین حال، وقتی درمان در سطح دعا و انتظار معجزه باقی می‌ماند و مسئله شناخت نیازهای فردی کودک به حاشیه می‌رود، این پرسش ایجاد می‌شود که آیا خانواده واقعاً در پی شناخت کاکا هستند یا بیشتر می‌خواهند او را از وضعیتی که برایشان دشوار و غیرقابل‌قبول است نجات دهند.

کاکا در چنین شرایطی کم‌کم یاد می‌گیرد که خودش را از چشم دیگران ببیند. همین مسئله می‌تواند توضیحی برای دشواری او در تجربه دوستی، عشق و حتی تعریف هویت شخصی‌اش باشد.

اگر معلولیت کاکا را به تنهایی بررسی کنیم، بخش مهمی از موقعیت او را از دست می‌دهیم. او در خانواده‌ای مرفه و برخوردار زندگی نمی‌کند. فقر، جنگ و محرومیت فرهنگی هم‌زمان با معلولیت او عمل می‌کنند و انتخاب‌های خانواده و خود او را محدودتر می‌کنند.

در چنین خانواده‌ای، بسیاری از تصمیم‌ها نه بر اساس خواست فردی، بلکه بر اساس ضرورت گرفته می‌شوند. دخترها باید ازدواج کنند، نام خانواده باید ادامه پیدا کند و هرکس تا حد امکان باید نقشی در بقای خانواده داشته باشد. کاکا اما به دلیل شرایط جسمی‌اش نمی‌تواند به آسانی در این نظم قرار بگیرد. به همین دلیل، معلولیت در رمان بیشتر از آنکه یک مسئله پزشکی باشد، یک مسئله اجتماعی است. بدن کاکا با محدودیت‌هایی مواجه است، اما بخشی از محدودیت‌های واقعی او را نگاه اطرافیان ایجاد می‌کند.

جنگی که با پایان جنگ تمام نمی‌شود

تولد کاکا و آغاز جنگ در کنار هم قرار گرفته‌اند و همین هم‌زمانی می‌تواند در خوانش رمان معنای نمادین پیدا کند. گویی زندگی او از ابتدا در جهانی آغاز می‌شود که قرار نیست آرام باشد.

اما اهمیت جنگ در این داستان احتمالاً بیش از خود واقعه جنگ است. جنگ کمبود می‌آورد، خانواده‌ها را فرسوده می‌کند، بیماری و مرگ را به زندگی روزمره نزدیک می‌کند و فرصت‌های انتخاب را کاهش می‌دهد. در این معنا، حتی وقتی جنگ تمام می‌شود، اثرش می‌تواند در زندگی آدم‌ها باقی بماند.

برای کاکا نیز چنین است. او بعد از پایان جنگ هنوز باید با فقر، نگاه دیگران، معلولیت و مسئله هویت خودش دست‌وپنجه نرم کند. بنابراین می‌توان گفت: پایان جنگ، پایان جنگ کاکا نیست. جنگ بیرونی تمام می‌شود، اما او تازه وارد مرحله‌ای می‌شود که باید برای داشتن یک زندگی مستقل تلاش کند.

کودکی کاکا تا حد زیادی با تعریفی که دیگران از او دارند می‌گذرد. نوجوانی اما می‌تواند زمان تغییر این وضعیت باشد. او در این دوره به دنبال هویتی می‌رود که متعلق به خودش باشد؛ هویتی که نه خانواده آن را برایش تعیین کرده باشد و نه جامعه.

این‌جاست که می‌شود به نظریهٔ «عقده حقارت» آلفرد آدلر نیز فکر کرد. از دید آدلر عقده حقارت یعنی: احساس عمیق و مداومِ ناکافی بودن که فرد را وادار به جبران افراطی می‌کند. از این رو تلاش‌های کاکا معنای دیگری پیدا می‌کند. این تلاش البته صرفا به معنای رسیدن ساده و بی‌دردسر به آزادی نیست. هویتی که کاکا پیدا می‌کند نیز الزاماً آرامش به همراه ندارد. شاید رمان از همین طریق نشان می‌دهد که رهایی از یک تعریف تحمیلی، همیشه به معنای پیدا کردن یک تعریف کامل و نهایی از خود نیست. گاهی فقط قدم اول برای شناختن خویشتن است.

شاید یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های «کاکا کرمکی» فاصله میان داستان تلخ و لحن روایت باشد. زندگی کاکا ظرفیت آن را دارد که به روایتی کاملاً اندوهناک تبدیل شود، اما زبان راوی چنین اجازه‌ای نمی‌دهد. طنز در بخش‌هایی از روایت حضور دارد و سلمان امین تلخی اتفاق‌ها را با این لحن تعدیل می‌کند.

این طنز را می‌توان نوعی فاصله‌گذاری نیز دانست. راوی داستان، کاکای سی‌ودوساله است؛ در حالی که ما زندگی او را از تولد تا شانزده‌سالگی دنبال می‌کنیم. بنابراین راوی از گذشته فاصله دارد. اتفاق‌هایی که زمانی برای کودک یا نوجوانِ داستان جدی و دردناک بوده‌اند، سال‌ها بعد می‌توانند با زبان طنز روایت شوند.

در واقع شاید طنز در اینجا نه در مقابل تلخی، بلکه در کنار آن قرار گرفته باشد. خنده گاهی راهی است برای گفتن چیزی که اگر مستقیماً گفته شود، بیش از اندازه سنگین خواهد بود.

از نظر فرم نیز رمان بیشتر بر حرکت اتفاق‌ها و کنش‌های داستانی تکیه دارد تا توصیف‌های طولانی. توصیف‌ها محدودترند و وقایع با سرعت پیش می‌روند. همین ویژگی باعث می‌شود اثر در بعضی بخش‌ها به قصه نزدیک شود؛ قصه‌ای که راوی آن را با زبان خودش تعریف می‌کند و خواننده را از مرحله‌ای از زندگی کاکا به مرحله دیگر می‌برد.

به همین دلیل، جنگ در زندگی او چنین معنای گسترده‌ای پیدا می‌کند. جنگی که با تولدش شروع شده، ممکن است در تاریخ جایی پایان یافته باشد؛ اما برای کاکا، مسئله اصلی تازه بعد از آن شکل می‌گیرد: این‌که چگونه می‌توان در جهانی که دیگران مدام برای آدم تصمیم می‌گیرند، صاحب زندگی خود بود و عنوان کتاب نیز با همه طولانی بودنش، دقیقاً به همین جهان اشاره دارد؛ جهانی که در آن «پدر درآمدن» فقط درباره پدر نیست، بلکه درباره خانواده‌ای است که هرکدام به شکلی زیر فشار زندگی، سنت، فقر و تاریخ قرار گرفته‌اند.