احسان موحدیان در گفتگو با فرارو مطرح کرد:
یک تحلیلگر سیاست خارجی با اشاره به رقابت بر سر مسیرهای ارتباطی آسیای مرکزی معتقد است که برخورداری از موقعیت جغرافیایی بهتنهایی برای تثبیت جایگاه ایران کافی نیست. به گفته او، تهران برای حفظ و گسترش سهم خود باید همزمان موانع بانکی و مالی را کاهش دهد، زیرساختهای حملونقل را تکمیل کند و همکاریهای منطقهای را از سطح روابط سیاسی به قراردادهای اقتصادی پایدار برساند.
فرارو-سفر مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، به ازبکستان در ۲۶ مهر، بار دیگر توجهها را به رقابت قدرتها برای گسترش نفوذ اقتصادی و تجاری در آسیای مرکزی جلب کرده است؛ منطقهای که بهواسطه موقعیت جغرافیایی، منابع طبیعی و مسیرهای ارتباطی، برای آمریکا، چین، روسیه و ترکیه اهمیت فزایندهای دارد.
به گزارش فرارو، ایران با برخورداری از دسترسی به آبهای آزاد و قرار گرفتن در مسیرهای بالقوه ترانزیتی، ظرفیت ایفای نقشی مهم در ارتباط آسیای مرکزی با بازارهای جهانی را دارد؛ اما تحریمها، محدودیتهای بانکی، کاستیهای زیرساختی و رقابت مسیرهای جایگزین، مانع تبدیل این ظرفیت به سهمی متناسب در تجارت منطقه شدهاند.
پرسش اصلی این است که آیا تهران میتواند از موقعیت جغرافیایی خود به یک مزیت اقتصادی پایدار برسد یا در صورت تداوم موانع، بخشی از فرصتهای تجاری منطقه را به رقبای خود واگذار خواهد کرد؟
احسان موحدیان، تحلیلگر سیاست خارجی و استاد دانشگاه،در گفتوگو با فرارو با اشاره به رقابت بر سر مسیرهای ارتباطی آسیای مرکزی معتقد است که برخورداری از موقعیت جغرافیایی بهتنهایی برای تثبیت جایگاه ایران کافی نیست. به گفته او، تهران برای حفظ و گسترش سهم خود باید همزمان موانع بانکی و مالی را کاهش دهد، زیرساختهای حملونقل را تکمیل کند و همکاریهای منطقهای را از سطح روابط سیاسی به قراردادهای اقتصادی پایدار برساند.
آیا ایران در معرض از دست دادن فرصتهای تجاری و ترانزیتی است؟ واشنگتن با چه ابزارهایی تأثیر میگذارد؟
احسان موحدیان: بله، این مشکل وجود دارد، اما ماهیت تهدید بیشتر «فرسایشی و هزینهساز» است تا «حذف کامل». تجارت مستقیم آسیای مرکزی با ایران از نظر حجمی ناچیز است؛ حدود ۱.۹ میلیارد دلار در مجموع پنج کشور. اما ارزش واقعی ایران در نقش ترانزیتی آن است: در سال ۲۰۲۵، کالاهایی به ارزش حدود ۳.۹ میلیارد دلار از طریق ایران به ازبکستان ترانزیت شد که حدود ۹ درصد واردات این کشور را تشکیل میداد. بنابراین، واشنگتن با هدف قرار دادن این مسیر، مستقیماً به منافع ترانزیتی کشورهای محصور در خشکی آسیای مرکزی ضربه میزند، نه صرفاً به تجارت دوجانبه ایران.
ابزار اصلی واشنگتن، تحریمهای ثانویه و فشار بر کانالهای بانکی است. مقامات آمریکایی مستقیماً از کشورهای آسیای مرکزی خواستهاند تجارت با ایران را کاهش دهند، شرکتهای مرتبط را شناسایی کنند و فعالیت شعب بانکهای ایرانی، بهویژه بانکهای ملی و صادرات، را محدود یا متوقف سازند؛ در غیر این صورت، با قطع دسترسی به نظام مالی دلاری مواجه خواهند شد. این تهدید حتی بدون اعمال رسمی تحریمها، اثر «ترس از ریسک» ایجاد میکند: بانکهای قزاق یا ازبک ممکن است برای اجتناب از هرگونه احتمال قطع دسترسی به دلار، حتی تراکنشهای کاملاً قانونی مرتبط با ایران را نیز پردازش نکنند.
ابزار دوم، ترویج فعال مسیرهای جایگزین است. واشنگتن از «کریدور میانی»، یعنی مسیر ترانسکاسپین که روسیه و ایران را دور میزند، بهعنوان گزینهای برای تجارت آسیای مرکزی حمایت میکند. در کنار آن، فشار دیپلماتیک برای شناسایی و تضعیف شبکههای «بانکداری سایه» و تسهیلکنندگان خارجی ایران نیز اعمال میشود. نتیجه ترکیبی این ابزارها میتواند هزینه استفاده از مسیر ایران را بالا ببرد.
چرا مزیت جغرافیایی ایران به سهم متناسب تجاری تبدیل نشده است؟ تحریمها مهمترند یا ضعف داخلی؟
احسان موحدیان: پاسخ صادقانه این است که هر دو عامل بهطور همافزا عمل میکنند، اما تحریمها «دروازهبان» و ضعف داخلی «مانع درونی» هستند.
ایران کوتاهترین مسیر دسترسی آسیای مرکزی به اقیانوس هند را از طریق بندرعباس و چابهار ارائه میدهد و کریدور شمال ـ جنوب (INSTC) در تئوری میتواند زمان و هزینه ترانزیت را در مقایسه با مسیر سوئز بهطور چشمگیری کاهش دهد. اما این مزیت ژئوپلیتیک هرگز به یک جریان تجاری پایدار و متناسب تبدیل نشد؛ زیرا اولاً زیرساختهای ایران، بهویژه بخش ریلی کریدور شمال ـ جنوب و ظرفیت عملیاتی چابهار، بهدلیل تأخیر در تکمیل، عدم قطعیت سرمایهگذاری و ناکارآمدی اداری، بسیار پایینتر از ظرفیت اسمی خود کار میکنند.
ثانیاً تحریمها و محدودیتهای بانکی، جذابیت اقتصادی این مسیر را برای بخش خصوصی آسیای مرکزی از بین میبرند: انتقال یک محموله از تاشکند به بندرعباس نیازمند بیمه، بانک، گمرک و شرکت حملونقل ایرانی است و هر یک از این حلقهها میتواند به بهانه تحریمهای ثانویه قطع یا هزینهساز شود.
بنابراین، تحریمها و محدودیتهای بانکی در کوتاهمدت تعیینکنندهتر هستند؛ زیرا حتی اگر زیرساختها کامل باشند، بدون کانال پرداخت مطمئن و بیمهنامه معتبر، هیچ تاجر منطقی ریسک استفاده از مسیر ایران را نمیپذیرد. اما در بلندمدت، ضعف سیاستگذاری اقتصادی نیز به همان اندازه مهم است.
مزیت منحصربهفرد ایران در رقابت با چین، روسیه، ترکیه و آمریکا چیست و اولویت تهران چه باید باشد؟
احسان موحدیان: مزیت منحصربهفرد ایران نه در سرمایهگذاری کلان، مانند چین، و نه در قدرت نظامی ـ دیپلماتیک، مانند روسیه و ترکیه، بلکه در «جغرافیای اتصال» است: ایران تنها مسیر پیوسته و کمهزینه از نظر زمانی برای اتصال آسیای مرکزی به آبهای آزاد خلیج فارس و اقیانوس هند است که هم روسیه را دور میزند و هم به چین وابسته نمیکند.
چین ابزار «سرمایه و ابتکار کمربند ـ راه» را دارد، روسیه از «وابستگی تاریخی راهآهن و انرژی» استفاده میکند، ترکیه با «کریدور میانی و نفوذ فرهنگی ـ زبانی» پیش میرود و آمریکا با «فشار تحریمی و حمایت از مسیرهای جایگزین» وارد شده است.
ایران در این میان، مکمل ژئوپلیتیک چین است؛ چین به مسیر غربی از طریق ایران برای تنوعبخشی نیاز دارد و ایران رقیب ترکیه در دسترسی به اقیانوس هند است. اما این مزیت تنها در صورتی معنا دارد که مسیر ایران قابل اعتماد، مقرونبهصرفه و عاری از ریسک تحریمی باشد.
اولویت تهران باید «تثبیت مسیر» پیش از «گسترش بازار» باشد. این به معنای سرمایهگذاری فوری در مکانیسمهای پرداخت جایگزین، از جمله تهاتر، ارزهای ملی و تسویه از طریق شرکتهای واسط در کشورهای ثالث، برای کاهش وابستگی به دلار و بانکهای تحت فشار آمریکاست.
همزمان، ایران باید تکمیل حلقههای گمشده کریدور شمال ـ جنوب، بهویژه اتصال ریلی چابهار به شبکه شمالی و رفع گلوگاههای گمرکی، را با مشارکت کشورهای منطقه در قالب پروژههای مشترک با ازبکستان، قزاقستان و ترکمنستان پیش ببرد تا هزینه خروج از مسیر ایران برای آنها افزایش یابد.
در سطح دیپلماتیک نیز ایران باید خود را بهعنوان «مسیر مکمل و مطمئن» برای هر دو کریدور شرقی ـ غربی و شمالی ـ جنوبی معرفی کند و از مزیت «تنها مسیر جنوبی غیروابسته به قدرتهای بزرگ» بهره ببرد.
آیا گسترش روابط آسیای مرکزی با آمریکا به کاهش همکاری با ایران منجر میشود؟ ایران چقدر روابط سیاسی را به قراردادهای پایدار تبدیل کرده است؟
احسان موحدیان: این مسئله الزاماً به کاهش همکاری منجر نمیشود؛ زیرا کشورهای آسیای مرکزی سیاست «چندوجهی» (multi-vector) را دنبال میکنند: آنها روابط با آمریکا و غرب را برای امنیت، سرمایهگذاری و ایجاد تعادل در برابر چین و روسیه گسترش میدهند، اما همزمان ایران را بهعنوان یک «گزینه ترانزیتی جنوبی» حفظ میکنند تا وابستگی خود به شمال، یعنی روسیه، و شرق، یعنی چین، را کاهش دهند.
شواهد نشان میدهد که حتی در اوج فشار آمریکا، کشورهای منطقه مسیر ایران را بهطور کامل رها نکردهاند: قزاقستان در ژوئن ۲۰۲۶ قراردادی ۲۷ ساله برای ساخت پایانه لجستیکی اختصاصی در بندرعباس امضا کرد و ازبکستان و ترکمنستان نیز بهدنبال احیای مسیرهای ریلی و کشتیرانی خزر پس از اختلالات جنگی بودند. آنها تلاش میکنند همزمان با واشنگتن و تهران کار کنند، نه اینکه یکی را بهطور کامل جایگزین دیگری کنند.
توافق تجارت آزاد ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیا (EEU) در سال ۲۰۲۵ لازمالاجرا شد و اهدافی مانند افزایش تجارت با قزاقستان به ۳ میلیارد دلار تعیین شد، اما اجرای کامل آن با موانع بانکی، گمرکی و زیرساختی مواجه است. بسیاری از تفاهمها در سطح «یادداشت تفاهم» یا «نقشه راه» باقی ماندهاند و به قراردادهای الزامآور با ضمانت اجرایی و تأمین مالی پایدار تبدیل نشدهاند.
در مقابل، چین و ترکیه قراردادهای سرمایهگذاری بلندمدت، مانند توافق ۲۵ ساله چین و پروژههای زیرساختی ترکیه، را با مکانیسمهای اجرایی مشخص پیش میبرند. بنابراین، شکاف اصلی ایران نه در نیت سیاسی، بلکه در «ظرفیت اجرا» و «تضمین پایداری» قراردادهاست.
اگر محدودیتهای بانکی برطرف نشود، آیا بازگشت ایران به بازار منطقه دشوار خواهد شد؟ مهمترین تصمیم فوری تهران چیست؟
احسان موحدیان: وقتی کشورهای آسیای مرکزی مجبور شوند برای سالها مسیرهای جایگزین، مانند کریدور میانی، بندرهای پاکستان و مسیرهای ریلی جدید از طریق خزر، را توسعه دهند، هزینههای ثابت و یادگیری نهادی در این مسیرهای جدید انباشته میشود: شرکتهای حملونقل قراردادهای بلندمدت میبندند، بانکها خطوط اعتباری جدید باز میکنند و گمرکات رویههای جدیدی مستقر میکنند. در چنین شرایطی، حتی اگر تحریمها فردا برداشته شوند، بازگشت به مسیر ایران نیازمند صرف هزینههای جدید برای تغییر زیرساختهای نهادی و لجستیکی است.
تجربه جنگ ۲۰۲۶ نشان داد که اختلال در مسیر ایران کشورهای منطقه را به سمت تنوعبخشی اجباری سوق داد.
مهمترین تصمیم فوری تهران باید تثبیت یک مکانیسم پرداخت و تسویه پایدار و غیردلاری با کشورهای آسیای مرکزی باشد، پیش از آنکه این کشورها بهطور کامل به سمت مسیرهای جایگزین ترانزیتی قفل شوند. این مکانیسم میتواند شامل توافقهای دوجانبه تهاتر کالا، یعنی نفت و فرآوردههای پتروشیمی ایران در ازای غلات، محصولات کشاورزی و مواد اولیه، استفاده از ارزهای ملی و ایجاد شرکتهای مشترک حملونقل با مالکیت کشورهای ثالث باشد تا ریسک تحریمهای ثانویه برای بانکهای منطقه کاهش یابد.
این اقدام باید همزمان با تضمین امنیت فیزیکی و بیمهای مسیر، از طریق توافقهای امنیتی منطقهای و مشارکت بخش خصوصی در بیمه محمولهها، و اولویتبندی تکمیل اتصال ریلی چابهار به شبکه شمالی راهآهن ایران انجام شود.
