پدری در بروجن با ساخت ماکت لمسی، موقعیت مسابقات فوتبال را برای پسر نابینایش بازسازی کرد تا الگویی ساده برای اهمیت دسترسپذیری سرگرمی بسازد.
در روز جهانی عصای سفید، داستان پدر و پسری ایرانی را بازخوانی میکنیم که با یک زمین فوتبال دستساز، راه تازهای برای تجربه هیجان مسابقات پیدا کردند؛ روایتی درباره علاقه به بازی، همراهی خانواده و اهمیت دسترسپذیری.
فوتبال برای بسیاری از ما با تصویر گره خورده است؛ حرکت توپ، پاسهای سریع، موقعیتهای حساس و لحظهای که توپ از خط دروازه عبور میکند. اما تجربه فوتبال فقط به دیدن این تصاویر محدود نمیشود. صدای گزارشگر، هیجان تماشاگران و شادی بعد از گل هم بخش جداییناپذیری از آن هستند.
یک زمین فوتبال کوچک برای تجربه مسابقهای بزرگ
علیرضا باباجانی، کودک ۹ ساله اهل بروجن، از علاقهمندان فوتبال است. او به دلیل یک بیماری مادرزادی نابیناست و مانند بسیاری از کودکان همسنوسالش، به دنبال کردن مسابقات و هیجان فوتبال علاقه دارد.
پدرش اَردشیر باباجانی متوجه شده بود که گزارش صوتی مسابقات، هرچند برای علیرضا هیجانانگیز است، همیشه نمیتواند موقعیت بازیکنان و مسیر حرکت توپ را بهخوبی برای او مشخص کند.
راهحلی که اَردشیر پیدا کرد، پیچیدگی چندانی نداشت. او با استفاده از در جعبه گز، مقوا، نی نوشابه و یک تیله، نمونهای کوچک از زمین فوتبال ساخت؛ زمینی که خطوط و بخشهای مختلف آن با لمس قابل تشخیص بود.
هنگام پخش مسابقات، پدر حرکت توپ را روی این زمین کوچک بازسازی میکرد و همزمان اتفاقات مسابقه را برای پسرش توضیح میداد. علیرضا میتوانست با حرکت دست روی زمین، مسیر پاسها، حملات و موقعیتهای حساس را دنبال کند.
ویدیوهای منتشرشده از این تجربه بهسرعت مورد توجه قرار گرفتند. تصاویر شادی علیرضا هنگام دنبال کردن مسابقات، نشان میداد که هیجان فوتبال را میتوان از راههای متفاوتی تجربه کرد. البته علیرضا استعدادهای دیگری نیز در نوازندگی پیانو و شنا دارد.
هدف پدر، تنها روایت یک مسابقه نبود
اَردشیر باباجانی در گفتوگو با ایندیپنتدنت فارسی توضیح داده است که ایده ساخت این زمین فوتبال را از تختههای تاکتیکی مربیان الهام گرفته است؛ همان تختههایی که مربیان برای نمایش جایگیری بازیکنان و تشریح برنامههای تاکتیکی استفاده میکنند.
او همچنین گفته بود هدفش از انتشار این ویدیوها، صرفاً جلب توجه نبوده است. اَردشیر میخواست تجربه خود را با خانوادههای دیگری که فرزند نابینا دارند به اشتراک بگذارد تا آنها نیز بتوانند از روشی مشابه استفاده کنند.
این بخش از داستان اهمیت ویژهای دارد. راهحلی ساده که در خانه یک خانواده شکل گرفت، به ایدهای تبدیل شد که میتواند برای افراد دیگری نیز کاربرد داشته باشد.
علیرضا در زندگی روزمرهاش تنها به فوتبال علاقه ندارد. او موسیقی را نیز دنبال میکند، پیانو مینوازد و به گفته خانوادهاش، در برخی بازیهای کامپیوتری همراه دیگر کودکان مشارکت میکند.
وقتی دسترسپذیری، تجربه بازی را تغییر میدهد
داستان اَردشیر و علیرضا فقط درباره رابطه پدر و فرزند نیست. این اتفاق پرسشی مهم را مطرح میکند: سرگرمیها و بازیهایی که برای افراد بینا طراحی شدهاند، چگونه میتوانند برای مخاطبان نابینا نیز قابل استفاده باشند؟
این پرسش در صنعت بازیهای ویدیویی هم اهمیت زیادی دارد.
در سالهای اخیر، امکانات دسترسپذیری در بازیها پیشرفت کردهاند. راهنمای صوتی، توضیحات شنیداری محیط، نشانههای صوتی جهتدار و امکان شخصیسازی کنترلها، به بازیکنان نابینا و کمبینا کمک میکنند تجربه مستقلتری از بازیها داشته باشند.
آنچه اَردشیر باباجانی با یک زمین فوتبال دستساز انجام داد، از نظر رویکرد به همین مفهوم نزدیک است: انتقال اطلاعاتی که معمولاً به شکل تصویری ارائه میشوند، از طریق لمس و صدا.
البته دسترسپذیری نباید فقط به ابتکار خانوادهها یا کمک اطرافیان وابسته باشد. طراحی فراگیر زمانی معنا پیدا میکند که افراد با تواناییهای متفاوت، از ابتدا در طراحی یک محصول یا تجربه در نظر گرفته شوند.
دسترسپذیری به روایت بازی
گاهی یک بازی، چیزی فراتر از رقابت و نتیجه است. فوتبال برای علیرضا تنها مجموعهای از گلها و پیروزیها نیست؛ فرصتی برای شریک شدن در هیجانی است که میلیونها نفر در سراسر جهان تجربه میکنند.
ارزش کار اَردشیر باباجانی نیز در همین نقطه آشکار میشود. او بهجای آنکه محدودیت دسترسی به تصاویر را مانعی برای علاقه فرزندش بداند، روش دیگری برای انتقال اطلاعات مسابقه پیدا کرد.
در روز جهانی عصای سفید، بازخوانی چنین داستانی یادآور این موضوع است که دسترسپذیری، امکانی اضافی یا امتیازی ویژه نیست؛ بلکه بخشی ضروری از فراهم کردن فرصت برابر برای تجربه سرگرمی، فرهنگ، ورزش و بازی است.
شاید مهمترین پیام داستان علیرضا و پدرش همین باشد: برای شریک شدن در لذت یک بازی، قرار نیست همه آن را به یک شکل تجربه کنند.


