دبیر نشست و عضو هیات‌مدیره انجمن ترویج علم ایران گفت: ما الان فکر کنیم که باید از مردم انتظار داشته باشیم که سواد رسانه‌ای را تقویت کنند که فریب نخورند شاید الزاما درست نیست ما باید از رسانه‌های‌مان بخواهیم که در خبر، تحلیل، تفسیر و در تبلیغ‌شان فریب ندهند و در راستای همین سواد رسانه‌ای چارچوب بندی‌های مشخص و درستی داشته باشند.»

دبیر نشست و عضو هیات‌مدیره انجمن ترویج علم ایران گفت: ما الان فکر کنیم که باید از مردم انتظار داشته باشیم که سواد رسانه‌ای را تقویت کنند که فریب نخورند شاید الزاما درست نیست ما باید از رسانه‌های‌مان بخواهیم که در خبر، تحلیل، تفسیر و در تبلیغ‌شان فریب ندهند و در راستای همین سواد رسانه‌ای چارچوب بندی‌های مشخص و درستی داشته باشند.»

نیره خادمی-صبح که هنوز چشم‌ها به نور عادت نکرده‌اند گوشی تلفن همراه روشن می‌شود و چند روایت مختلف از یک اتفاق روی صفحه ظاهر می‌شود. یک کانال از انفجار می‌گوید دیگری از حمله، یکی ویدیویی منتشر می‌کند و آن را به یک حادثه تازه نسبت می‌دهد و چند صفحه دیگر همان خبر را بدون صحت سنجی و اعتبار منبع، پشت سر هم تکرار می‌کنند. چند دقیقه بعد چیزی که شاید در ابتدا فقط یک ادعا بود در اذهان به واقعیت تبدیل می‌شود.

به گزارش اعتماد، در میانه چنین سیلابی از اطلاعات، دیگر فقط این سوال مطرح نیست که چه اتفاقی افتاده؟ سوال مهم‌ این است که چه کسی اولین خبر را منتشر کرد و گفت چه اتفاقی افتاده؟ و مهم‌تر اینکه در شرایطی که سرعت انتشار اطلاعات از سرعت بررسی آن بیشتر شده، چگونه می‌توان درست فکر کرد و درست تصمیم گرفت؟ چنین سوالاتی محور نشستی بود که عصر دوشنبه در هفته «سواد رسانه‌ای» تحت عنوان سواد رسانه‌ای و تاب‌آوری اجتماعی در شرایط بحران در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد.

رسانه‌ خوب کار نکند، بازگشت جامعه به تعویق می‌افتد

مهدی زارع، عضو هیات علمی پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌‌شناسی و مهندسی زلزله که تا پیش از این بیشتر درباره مخاطرات زلزله و زمین‌شناسی سخن گفته است، حالا هم بحث را از مفهوم تاب‌آوری آغاز می‌کند. «تاب‌آوری قابلیت یک مجموعه، سیستم یا جامعه برای تحمل کمترین آسیب و برگشت در سریع‌ترین وضعیت به وضعیت عادی، یعنی قبل از اتفاق است. این شاید ساده‌ترین تعریف از تاب‌آوری باشد. هر قدر یک مجموعه کمتر آسیب ببیند، درصد کمتری متحمل خسارت شود و سریع‌تر به وضعیت «قبل از اتفاق» برگردد، آن مجموعه تاب‌آورتر است. نگاه‌های فیزیکی به تاب‌آوری یعنی مثلا یک خانه کمتر خراب شود و زودتر بازسازی شود ولی برای یک جامعه مبنای اندازه‌گیری دیگر صرفا خانه‌ها نیستند، بلکه انسان‌ها، نهادها، سازمان‌ها و حتی بخش‌های مختلف فرهنگی و اقتصادی آن جامعه هم هستند.»

او در ادامه بحث را در زمین عملکرد رسانه‌ها برد و آن را یکی از شریان‌های حیاتی جامعه دانست؛ رسانه‌ای که اگر خوب کار کند، می‌تواند در جهت تاب‌آوری نقش مهمی بازی کند و اگر کار نکند یا نقش منفی بازی کند، بازگشت جامعه را به تعویق می‌اندازد. «علم در این میان چکاره است؟ علم زیرساخت شناختی برای تاب‌آوری فراهم می‌کند، برای اینکه به ما نشان می‌دهد اصلا ریسک واقعی چیست؟ هر قدر به جامعه مدرن‌تر نزدیک می‌شویم؛ بشر بیشتر از آنکه با مخاطره مواجه باشد، با مفهوم ریسک مواجه است. مدرن‌ترین جوامع عمدتا با ریسک کار دارند و ریسک وقتی که مطرح می‌شود، یعنی مخاطره ضربدر آسیب‌پذیری، ضربدر در معرضیت. این یک مفهوم پارامتریک است که بشر می‌تواند با آن کار بکند، می‌تواند آن را بیمه کند، محدودش کند و به اصطلاح شرایط جبرانی برای آن فراهم بکند. بنابراین به نوعی می‌شود گفت بشر مدرن تمام کارهایی که در مقابله با یک بحران به نوعی مدیریت ریسک است.» به گفته زارع یک مخاطره ممکن است به وسیله انسان ایجاد شده باشد یا کاملا یک پدیده طبیعی باشد و نقش بشر در کنترل آن یا در ایجاد آن اصلا وجود نداشته باشد یا داشته باشد. ولی ریسک که در واقع اثر آن مخاطره بر سوژه مورد نظر است، کاملا قابل اندازه‌‌گیری، مدیریت، کاهش و ساماندهی است.

او همچنین به اخباری که در ابتدای سال ۱۴۰۵ درباره مورد هدف قرار گرفتن رادارها، افزایش بارش‌ها در اسفند و فروردین ۱۴۰۵ و در نتیجه به پایان رسیدن خشکسالی منتشر می‌شد، اشاره کرد آن هم در شرایطی که اگر بنا بر مقایسه باشد چه بسا به‌ طور کلی بارندگی‌ها در سال‌های قبل بیشتر هم بود: «این ‌بارندگی در نسبت به چند سال قبل آن سال، یعنی سال ۱۴۰۴ در بعضی از نقاط کشور بیشتر اتفاق افتاده بود و با توجه به اینکه ما در یک دوران خشکسالی بزرگی قرار داشتیم و هنوز هم قرار داریم چنین خبری توجه شهروندان را برانگیخته بود. سفارت ایران در افغانستان پستی منتشر کرد که همین مساله را مطرح کرد که بین زدن رادارها و شروع بارش‌ها رابطه‌ای وجود داشته یا دارد. بررسی آمارها اما مشخص می‌کرد که طی سال‌های منتهی به فروردین ۱۴۰۵ تفاوت معنا‌داری از نظر میانگین بارش در کشور اتفاق نیفتاده یا حتی نسبت به میانگین ۲۰ ساله، هنوز فروردین ۱۴۰۵ حدود ۲۵ تا ۳۵ درصد کاهش دارد. بنابراین از نظر بحرانی بودن وضعیت، همچنان وضعیت بحرانی بود و هست ولی در چند نقطه از کشور بارندگی‌های بیشتری اتفاق افتاده بود و حتی گفته می‌شد که دریاچه ارومیه احیا شده. این در حالی است که اندازه‌گیری علمی می‌گوید که احیای دریاچه ارومیه چیزی حدود نزدیک به یک‌سوم حجم آن، آب می‌خواهد تا بگوییم که به وضعیت پایداری از نظر احیا رسیده است. این به اصطلاح زده شدن رادارها این توهم یا گزاره‌ شبه‌علمی را ایجاد کرد که مشکل بارندگی حل شده، در حالی که هیچ سابقه علمی درباره آن وجود ندارد و هیچ نوع دستکاری آب ‌و هوایی بیشتر از 5 تا 7 درصد نقش ندارد.» زارع از زلزله‌های ترکیه و اخبار گوناگون و متضاد درباره آن سخن گفت و افزود: «زلزله در مرز یک منطقه کاملا متشنج از نظر جنگی رخ داد و مهاجران به ‌شدت در دو طرف، به اصطلاح، مرز قابل مشاهده بودند. از طرف دیگر رسانه‌های کردی ضد رسانه‌های ترکی گزارش‌هایی که منتشر می‌کردند، به ‌طور سیستماتیک مخالف اخباری بود که در واقع دولت ترکیه منتشر می‌کرد. در این نوع خبررسانی حقیقت و اینکه واقعیت چیست اصلا مهم نبود؛ مهم این بود آن چیزی که ترک‌ها می‌گویند، برعکس آن را منعکس کنند حالا هرچه می‌خواهد باشد. به لحاظ شناختی اتفاقاتی که در حوادث و مخاطرات و بحران‌ها رخ می‌دهند انتقال‌شان به وسیله رسانه‌ها می‌تواند نقش مهمی را در مدیریت درست یا به ‌طور کلی فراموشی آن اتفاق یا مدیریت افکار عمومی به‌طور درست یا غلط بازی کند.»

او معتقد است که اگر یک نقش منظم در دسترسی زیاد به شبکه‌های اجتماعی و اطلاعات برانگیخته نشود، زمینه همگانی شدن اطلاعات زمینه‌های منفی بسیار گسترده‌ای داشته باشد؛ بحران گسترده‌‌تر و اضطراب و ناراحتی در مخاطب فراوان‌تر و به طرز وسیعی غیرقابل‌ کنترل‌تر می‌شود. «یکی از کارهای پدافند مدنی که باید در همه جوامع به‌ویژه جامعه ما پررنگ شود، کار کردن روی پدافند در مقابل نقش منفی همین رسانه‌هاست؛ چرا که نقش رسانه‌ها می‌تواند به صورت آبشاری موجب رشد فزاینده رفتار خطرناک اجتماعی شود. انتظار همیشه نقش مثبتی است که رسانه‌ها و به‌ ویژه شبکه‌های اجتماعی باید در کنترل شرایط بحران بازی بکنند.»

از رسانه‌ بخواهیم که در خبر و تحلیل و تبلیغ فریب ندهد

در این بین بهاره صفوی، دبیر نشست و عضو هیات‌مدیره انجمن ترویج علم ایران با اشاره به اینکه در هفته سواد رسانه‌ای هستیم از شعار یونسکو برای امسال با این عنوان یاد کرد که «همه ما نقش داریم؛ سواد رسانه‌ای و اطلاعاتی برای مردم» او با اشاره به صحبت‌های مهدی زارع ادامه داد: «هم مردم موثرند هم به هر حال رسانه‌ها و دولت‌ها و اینکه ما الان فکر کنیم که باید از مردم انتظار داشته باشیم که سواد رسانه‌ای را تقویت کنند که فریب نخورند شاید الزاما درست نیست ما باید از رسانه‌های‌مان بخواهیم که در خبر، تحلیل، تفسیر و در تبلیغ‌شان فریب ندهند و در راستای همین سواد رسانه‌ای چارچوب بندی‌های مشخص و درستی داشته باشند.»

اشاره‌های ناتو به دستکاری ذهن شهروندان

حسین شیخ‌رضایی، عضو هیات علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه در بخشی از این نشست از جنگ شناختی و تفاوت آن با جنگ عادی سخن گفت: «به شکل سنتی اگر از ما بپرسند دو کشور که با هم جنگ دارند چه می‌کنند، احتمالا پاسخ‌های رایج این است که به یکدیگر حمله نظامی می‌کنند، عملیات خرابکاری فیزیکی انجام می‌دهند، تحریم می‌کنند و چیزهایی از این قبیل. این‌ پاسخ‌ها مربوط به دوره کلاسیک و اینجا منظور از دوره کلاسیک قبل از رواج اینترنت و به‌ ویژه شبکه‌های اجتماعی و به ویژه هوش مصنوعی است. در جنگ شناختی اما ممکن است جنگ با ابزارهایی غیر از عوامل فیزیکی انجام شود و احتیاج به هیچ لشکرکشی و کشورگشایی و حمله فیزیکی نداشته باشد. جنگ شناختی یعنی بتوانید سیستم عامل شناختی فرد مقابل را - که در اینجا یعنی شهروند کشوری که شما با آن در حال تخاصم هستید - دستکاری کنید و او اطلاعات را طوری که شما برنامه‌ریزی می‌کنید تجزیه و تحلیل کند.» به بیان ساده شما می‌توانید با سیستم‌های کامپیوتری به دو شیوه کار انجام بدهید؛ اطلاعات نادرستی به آن بدهید (پروپاگاندای سنتی) یا نحوه پردازش اطلاعات را در آن دستگاه عوض کنید. در دومین روش دیگر مهم نیست چه اطلاعاتی از محیط دریافت می‌کند و آنها را طوری که شما می‌خواهید پردازش می‌کند. به گفته او، در سیستم جدید، اگر بتوانم کاری کنم که فرد فارغ از محتوا به هیچ خبری اعتماد نکند دیگر مهم نیست در چه محیطی حرکت کند، چه اطلاعاتی بگیرد چون اصلا این در سیستم شناختی اطلاعات جذب نمی‌شود. «در این صورت دیگر مهم است شخصی که صحبت می‌کند دانشمند یا یک سیاستمدار؛ هر کسی که مثلا از دولتی پول می‌گیرد، دروغ می‌گوید و این خیلی خطرناک است.» حسین شیخ‌رضایی به متن‌هایی که ناتو درباره جنگ شناختی تهیه کرده اشاره می‌کند که البته تاکید ویژه‌اش روی چین و روسیه است و می‌گوید که چین و روسیه در جنگ اوکراین و سایر مناقشات می‌توانند ذهن شهروندان غربی را دستکاری کنند. «ساده‌انگاری است اگر فکر کنیم که فقط چین و روسیه این کار را می‌کنند و مثلا امریکا و اسراییل و انگلیس و فرانسه و ایران این کار را نمی‌کنند. در آن تعریف می‌گوید که جنگ شناختی مجموعه‌ای از تلاش‌های سازمان‌یافته است برای اثرگذاری بر ادراک، احساس، تفسیر، قضاوت، تصمیم و رفتار افراد یا گروه‌ها، به گونه‌ای که نتیجه آن در راستای اهداف یک بازیگر سیاسی، نظامی یا راهبردی باشد. پس این یک تلاش سیستماتیک است.»

درباره سوگیرهای شناختی

عضو هیات علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه با اشاره به دو جنگ اخیر و ارتباط آن با هوش مصنوعی و اینترنت توضیح داد: «یکی از مهم‌ترین چیزهایی که جنگ شناختی می‌تواند از طریق آن عمل بکند، استفاده از چیزی است که از قدیم شناخته شده بود تحت عنوان «سوگیری‌های شناختی». حدود مثلا نیم قرن است که سیستم پردازش مغز ما دو نوع کار می‌کند: یا تند تصمیم می‌گیرد یا کند. این را دو نفر از دانشمندان، تورسکی و کانمن، کشف کردند و روی آن نوبل هم گرفتند که منجر به ظهور رشته‌های متعددی مانند اقتصاد رفتاری شد. سیستم تصمیم‌گیری تند وقتی است که ما تحت شرایط غیراِیده‌آل که فشار زیاد است، تصمیم می‌گیریم. زمان کم داریم، اطلاعات‌مان ناقص است، هیجانات محیط زیاد است و فرصت محدودی برای تصمیم‌گیری داریم بنابراین نمی‌توانیم همه‌چیز را بررسی کنیم.» به گفته شیخ‌رضایی مغز ما به لحاظ تکاملی عادت کرده از یک‌سری میانبرها استفاده کند. اینکه صدای خش‌خش از پشت بوته‌ها می‌آید معمولا نشانه قابل اعتمادی است از اینکه یک شکارچی آنجاست در عین حال ممکن است مواردی این ‌طور نباشد ولی نشانه قابل اعتمادی است. «سیم‌پیچی مغز ما در مواردی که تحت فشار اطلاعاتی هستیم و تمام اطلاعات را نداریم یا زمان کم داریم و هیجان زیاد است - و بسیاری موارد دیگر - تند تصمیم می‌گیرد ولی مساله زمانی پیش می‌آید که در مواردی باید کند تصمیم بگیریم. مثلا یک قاضی در زمان تصمیم‌گیری نمی‌تواند به این میانبرها تکیه کند، بگوید این چهره‌اش آدم خبیثی به نظر می‌آید بنابراین حتما قاتل است. مواردی که احتیاج به تصمیم‌گیری کند دارد و ما باید همه را بالا و پایین و بررسی کنیم اگر از تصمیم‌گیری تند استفاده بکنیم خطرناک است. به بیان خیلی ساده ما یک‌ سری میانبرهای ذهنی داریم ولی این میانبرهای ذهنی به درد تصمیم‌گیری تند می‌خورند در حالی که گاهی اوقات اگر در جای نامناسب به کار برده شوند، منجر به خطا می‌شوند.»

او معتقد است که سوگیری شناختی، دقیقا محصول به کار بردن این میانبرهاست و ما را به خطا می‌اندازد. «می‌توانیم از یکی از سوگیری‌های مهم شناختی نام ببریم که اصطلاحا به آن اثر لنگر می‌گویند. چیزی که به عنوان اولین ورودی، اولین دیتا، اولین تصویر، اولین روایت وارد سیستم شناختی ما می‌شود در مقایسه با آن بعدی‌ها وزن بیشتری در سیستم تجزیه و تحلیل ما پیدا می‌کند. لنگر را اطلاعات اول می‌اندازد و انرژی بیشتری لازم است تا بعدی‌ها بتوانند آن را تصحیح کنند. در موارد جنگ و اتفاقات اخیر، سیستم شناختی ما وزن بیشتر را به رسانه‌ای می‌دهد که نخستین روایت از داستان را می‌دهد چون فرض می‌کند درست است و تلاش خیلی زیادی لازم است تا روایت‌های بعدی بتوانند آن را اصلاح کنند. این سوگیری یعنی مغز از یک میانبر ذهنی استفاده می‌کند که می‌گوید مطلبی که اول به ذهن من رسید عموما نشانه قابل اعتمادی است.» بنابراین آن طور که این عضو هیات علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه توضیح می‌دهد اتاق فکر رقیب می‌تواند به راحتی از این روش در جنگ شناختی استفاده کند و اولین روایت آن را به گوش شهروندان برساند یعنی می‌توان از این سوگیری سوءاستفاده هم کرد. «اگر رسانه‌ای آنقدر قوی باشد که در هر اتفاقی اولین روایت را به کسی بدهم، می‌تواند دست بالا را داشته باشد.»

دسترس‌پذیری، سوگیری دیگری است که مغز انسان دچار آن می‌شود به این معنا که مسائلی که به لحاظ شناختی در دسترس ما هستند، اثرگذاری بیشتری دارند. سقوط هواپیما در مقایسه با تصادف خودرو اتفاقی به‌شدت تراژیک است چون تصاویر آن در دسترس حافظه ماست، ولی تصادف خودرو این‌ طور نیست آن هم در حالی که سالانه جان آدم‌های بسیار بیشتری را می‌گیرد. «از مردم پرسیدند که به نظر شما سفر هوایی امن‌تر است یا سفر جاده‌ای یا قطار؟ پاسخ عموما این بود که سفر هوایی خطرش بیشتر است، در حالی که آمار چیز دیگری می‌گوید. چرا مردم این طور فکر می‌کنند؟ چون صحنه سقوط هواپیما در دسترس‌تر، برجسته‌تر و روشن‌تر از برخورد اتومبیل به یاد آنها می‌آید. اصلا ربطی ندارد باسوادیم یا بی‌سوادیم، باهوشیم یا غیرباهوشیم، تحصیل‌کرده‌ایم یا نه؛ این سیم‌پیچی مغز ماست. اگر حواس‌مان نباشد، همه ‌ما می‌توانیم در دام آن بیفتیم. اگر صبح خبر واحدی را از پنج تا کانال مختلف بشنویم به لحاظ شناختی برجسته می‌شود و سوگیری ایجاد می‌کند.»

او در ادامه از الگوریتم‌هایی صحبت کرد که در فضای مجازی شخصی‌سازی شده و ما را بیشتر در معرض سوگیری قرار می‌دهد؛ نتیجه سرچ‌های قبلی، محتوای آن چیزی است که در آینده روبه‌روی شما قرار می‌گیرد. «شخصی‌سازی شدن چرا سوگیری‌ها را تقویت می‌کند؟ چون ما را در «حباب اطلاعاتی» یا «اتاق پژواک» می‌اندازد و احساس می‌کنیم کل دنیا همین است.» چنین بحثی همان اقتصاد توجه در شبکه‌های اجتماعی را ایجاد می‌کند یعنی چیزی به ما نشان می‌دهد که بیشتر به آن توجه کنیم بنابراین به حرف مخالف کمتر توجه می‌کنیم و در یک حباب اطلاعاتی قرار می‌گیریم. به عنوان مثال افرادی که به ترامپ رأی می‌دهند چون مطالب مرتبط و مورد علاقه را می‌خوانند مدام همان را می‌بینند و به گفته شیخ‌رضایی با آن اثر فیلترینگی که شبکه اجتماعی می‌سازد مواجه می‌شوند. « شبکه‌های اجتماعی افراد را به سمت اظهارنظر ترغیب می‌دهند بنابراین الان همه‌مان متخصص هواپیما، انرژی اتم، زلزله و فلسفه هستیم. هر چیزی ترند است راجع به آن صحبت می‌کنیم و اصطلاحا، به این مهمل‌گویی می‌گویند. گاهی حتی نمی‌دانیم موضوع چیست ولی چون این همه آدم اظهارنظر کردند، نمی‌توانیم حرف نزنیم. مجموع اینها که در دوره بحران و جنگ تشدید می‌شود و آدم‌ها را به این سمت می‌برد که راه‌حل‌هایی پیشنهاد بدهند.»

راه‌های بالا بردن تاب آوری

حالا چطور می‌شود از این سیلاب اطلاعاتی رهایی یافت؟ به نظر می‌رسد پاسخ اینجاست: شهروند قرن بیست‌ویکم باید به سوادی مجهز باشد که با چرخ زدن در شبکه‌های اجتماعی اسیر جنگ‌های شناختی نشود. شیخ‌رضایی می‌گوید اسم این را تاب‌آوری شناختی گذاشته‌‌اند. «فروتنی شناختی یکی از آیتم‌های‌ تاب‌آوری شناختی است؛ اینکه من دکتر، مهندس، پزشک یا جامعه‌شناس هستم پس فریب نمی‌خورم استدلال نادرستی است. در شرایطی که با هوش مصنوعی تصاویری ساخته می‌شود که واقعی یا غیرواقعی بودن آن غیرقابل تشخیص است، فریب و دستکاری شناختی ربطی به سواد ندارد.» مکث کردن، آیتم دیگری است که باید به آن توجه کرد. «زمانی که یک خبر یا عکس یکی از عواطف من را خیلی به هیجان آورد یا خیلی من را ترساند یا از آن خیلی خوشم آمد یا خیلی متنفر شدم یا هر عاطفه‌ دیگری، مطمئن باشم که یک جای کار می‌لنگد. به سرعت لایک نکنیم، به سرعت فوروارد نکنیم، به سرعت بلاک نکنیم. بگذاریم ته‌نشین شود، بعد با سیستم کند، آن را بررسی کنیم ببینیم فکت و عواطف آن چیست.»

سومین آیتمی که این مدرس فلسفه از آن نام می‌برد رفتن به دنبال منابع اطلاعاتی مخالف نظر خودمان است تا در حباب اطلاعاتی قرار نگیریم. «الان دسترسی به منابع مختلف ممکن است. من الان می‌توانم سراغ منابعی که منابع معتبر و نه فیک‌نیوز باشد بروم که حتی مخالف من است. منظور این نیست که بروم تا حرف‌شان را قبول کنم، بروم ببینم آنها از چه زاویه‌ای نگاه می‌کنند و آیا چیزی که من قبول دارم همچنان با شنیدن حرف آنها قابل قبول هست یا نه؟ اگر شکل فعالانه‌ای دنبال منابع اطلاعاتی مخالف خودم نروم، سریع فریب بخورم پس باید تنوع منابع اطلاعاتی داشته باشم.»

تشخیص هیجانات و باز گذاشتن امکان گفت‌وگو آیتم‌های چهارم و پنجم است که او درباره‌شان توضیح می‌دهد. « هر وقت یکی از عواطف یا هیجانات من به غلیان درمی‌آید، بیشتر تحمل و مکث کنم. در دو جنگ اخیر، جامعه ما به‌ شدت دوقطبی و دوپاره شد. یک عده گروه مقابل را وطن‌‌فروش و عده‌ای دیگر گروه مقابل را جیره‌‌خوار می‌دانند. در هر دو مقام آدم بودن سلب شده است و گویی اصلا با چنین آدمی نمی‌شود صحبت کرد و باید حذف شود. این دوقطبی شدن دقیقا همان چیزی است که آن جنگ شناختی روی آن سوار است در صورتی که شما یا من نظری داریم که ربطی به شخصیت ما ندارد. من ممکن است آدم خوبی باشم و این نظر را داشته باشم، ممکن است آدم بدی باشم و این نظر را داشته باشم و این هویت من را نمی‌سازد. من همچنان می‌توانم سر یک مبانی نسبتا مشترکی با بقیه شهروندان صحبت کنم، ولو اینکه به‌ شدت راجع به نظام سیاسی کشور با آنها مخالف باشم بنابراین از بین بردن این فضای گفت‌وگو از هر طرفی که باشد (داخل، خارج، پوزیسیون یا اپوزیسیون) تاب‌آوری شناختی ما را از بین می‌برد.»

خلأ حضور موثر استادان دانشگاه در شبکه‌های اجتماعی

علیرضا شریعتمدار طالقانی، دکترای تخصصی بیوانفورماتیک از دانشگاه تهران، بنیانگذار رسانه ویرا هم در این نشست به این موضوع اشاره کرد که با گسترش اینترنت و شبکه‌های اجتماعی افراد علاوه بر دریافت اخبار از رسانه‌های رسمی، خود نیز به تولید و انتشار محتوا می‌پردازند و همین مساله ضرورت برخورداری از سواد رسانه‌ای را افزایش داده است. او معتقد بود دانشگاه‌ها و استادان دانشگاه تاکنون حضور موثری در شبکه‌های اجتماعی نداشته‌اند و این خلأ باعث شده بخشی از فضای اطلاع‌رسانی در اختیار افرادی قرار بگیرد که الزاما تخصص یا دانش کافی برای تحلیل اخبار ندارند. شریعتمدار طالقانی بر ضرورت توجه به شواهد و منابع معتبر در ارزیابی اخبار تاکید کرد و گفت که مخاطبان نباید خبری را بدون بررسی منبع و شواهد آن بپذیرند. او شایعات درباره زلزله، انفجار یا احتمال وقوع جنگ را نمونه‌ای از پیامدهای ضعف سواد رسانه‌ای دانست و تاکید کرد که تکرار یک خبر در تعداد زیادی از کانال‌ها و صفحات اجتماعی به‌تنهایی نمی‌تواند دلیلی بر صحت آن باشد.

بخش دیگری از صحبت‌های او به تاب‌آوری اجتماعی و نقش رسانه‌ها در زمان بحران اختصاص داشت؛ اینکه رسانه‌ها نباید آموزش‌های مربوط به ایمنی و آمادگی در برابر بحران را به زمان وقوع حادثه موکول کنند و باید پیش از وقوع بحران مردم را با اقدام‌های ضروری آشنا کنند چرا که آگاهی قبلی می‌تواند میزان ترس و سردرگمی افراد در شرایط بحرانی را کاهش بدهد.