وزیر خارجه آمریکا هفتم اکتبر ۲۰۲۶ در «آکروپلیس» آتن، ضمن یک تحریف آشکار تاریخی، از «لشکرکشی خشایارشا» و «آتش گرفتن معابد آتن» سخن گفت.

باشگاه خبرنگاران جوان - مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا هفتم اکتبر ۲۰۲۶ در «آکروپلیس» آتن در یونان، ضمن یک تحریف آشکار تاریخی، از «لشکرکشی خشایارشا» و «آتش گرفتن معابد آتن» سخن گفت. او در بخشی از این سخنرانی مدعی شد نیرو‌های خشایارشا در سال ۴۸۰ پیش از میلاد وارد آتن شدند و معابد آن را به آتش کشیدند. از نگاه اهالی تاریخ، بی‌هیچ شک و شبهه‌ای این سخنان نه یک تحلیل تاریخی؛ بلکه ابزاری تبلیغاتی برای توجیه جنگ کنونی علیه ایران است. واکنش‌ها به این اظهارات گسترده بود.

علی‌اکبر ولایتی، مشاور بین‌الملل رهبر معظم انقلاب، در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «آقای روبیو! مشکل شما با انقلاب اسلامی نیست؛ مشکل شما با تمدن قوی و مستقل ایران است». او با اشاره به تناقض آشکار سخنان وزیر خارجه آمریکا افزود: «ایستادگی تا آخرین نفر در یونان باستان ستوده می‌شود؛ اما مقاومت ملت بزرگ ایران با برچسب فرقه مرگ تحقیر می‌شود... ستایش مقاومت برای خودی و تحقیر آن برای دیگری تمدن نیست، فلسفه‌بافی برای سلطه است».

سیدرضا صالحی‌امیری، وزیر میراث فرهنگی ایران در پاسخ به روبیو گفت: «ایران را نمی‌توان با یک جنگ، یک پادشاه یا یک دولت تعریف کرد. ایران یکی از قدیمی‌ترین تمدن‌های پیوسته جهان محسوب می‌شود و سهم بزرگی در توسعه فرهنگ، دانش و همزیستی دارد».

وی افزود: «کسانی که خود را برتر و بی‌رقیب می‌پندارند، همیشه یک حقیقت را نادیده گرفته‌اند؛ قدرت‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما ملت‌هایی که بر حافظه، فرهنگ و هویت خود ایستاده‌اند، باقی می‌مانند».

بهشید برخوردار، نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی، در یادداشتی نوشت: «تاریخ را نمی‌توان گزینشی خواند» و روبیو را به کتاب پنجم هرودوت ارجاع داد که در آن روایت حمله آتنی‌ها و ایونی‌ها به سارد در حدود سال ۴۹۸ پیش از میلاد و آتش زدن پرستشگاه آن ثبت شده است. او تأکید کرد: «ایران سرزمین فرهنگ، تمدن و ایستادگی است و تهدید و تحقیر نمی‌تواند اراده ملت ایران را درهم بشکند».

آنچه روبیو بر زبان آورد، ساخته و پرداخته ذهن بیمار او و رئیسش، ترامپ، نیست؛ غرب در مفهوم عام آن، قرن‌هاست که عقده و کینه ایران و ایرانی را در دل دارد.

این سرزمین، در طول تاریخ چند هزار ساله‌اش همواره سدی استوار در برابر زیاده‌خواهی و توسعه‌طلبی غرب بوده و بار‌ها و بار‌ها بینی متجاوزان غربی را به خاک مالیده است.

ایران مقتدر امروز، یادآور همان شکست‌های تاریخی است که امروز وحشیانِ غرب‌نشین را به بیان چنین سخنان خارج از حقیقت و نزاکتی وا می‌دارد. در این نوشتار برآنیم تا به پیشینه آنچه مورد اشاره قرار دادیم، بپردازیم؛ صفحاتی زرین از تاریخ ایران که بازخوانی‌اش هم عبرت‌آموز و هم غرورآفرین است.

یکی از نخستین نمونه‌های آشکار دشمنی غرب با ایران، لشکرکشی اسکندر مقدونی به ایران است. اسکندر در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، تخت جمشید، پایتخت تشریفاتی هخامنشیان را به آتش کشید. این اقدام نه یک حادثه تصادفی؛ بلکه «سیاست عمومی عامدانه و مهر نمادین بر کارزار رسمی انتقام» بود.

پی.‌ای. برانت، مورخ برجسته دانشگاه آکسفورد در کتاب «اهداف اسکندر» می‌نویسد که اسکندر آتش زدن تخت جمشید را به‌عنوان انتقامی برای حمله خشایارشا به آتن توجیه کرد و این کارزار «پان‌هلنیستی» (یونانی‌زده) را «وفادارانه» به انجام رساند. این اقدام اسکندر ۱۵۰ سال پس از حمله خشایارشا، نمونه‌ای از «عقده تاریخی» غرب است که همواره می‌کوشد شکست‌های خود را با تخریب نماد‌های تمدنی ایران جبران کند. «توماس هریسون»، باستان‌شناس بریتانیایی در کتاب «پرسپولیس» می‌نویسد: «آتش زدن تخت جمشید، نماد پیروزی غرب بر شرق بود؛ اما این پیروزی نظامی هرگز به تسلط فرهنگی تبدیل نشد».

با وجود سلطه سیاسی و ۱۰۰ ساله یونانیان بر غرب آسیا، دست قدرت ایران این بار از آستین قوم «پارت» درآمد. مهرداد یکم توانست همه یونانیان را از ایران براند و پایتخت سیاسی آنها در میان‌رودان، یعنی «سلوکیه» را به پایتخت ایران یعنی شهر «تیسفون» تبدیل کند. به دنبال پیروزی مهرداد، ایرانیان دوباره خروشیدند و توانستند ضمن احیای تمدن بزرگ خود، بار‌ها و بار‌ها یونانیان و سپس رومی‌ها را در میدان‌های گوناگون به خاک مذلت بکشانند. به این ترتیب، آرزوی اسکندر و یونانیان برای نابودی ایران و فرهنگ آن، بر باد رفت و سرزمین ما بر تارک تاریخ تمدن بشری درخششی دوچندان پیدا کرد.

روزی که «والرین» به خاک افتاد

در دوره ساسانی، رومیان بار‌ها از ایرانیان شکست خوردند. برجسته‌ترین نمونه، نبرد «اُدسا» در سال ۲۶۰ میلادی است که در آن شاپور یکم، امپراتور روم، «والرین» را اسیر کرد. نوئل لنسکی، استاد تاریخ دانشگاه «ییل»، در کتاب «همراه کمبریج عصر کنستانتین» می‌نویسد: «در سال ۲۶۰ میلادی، بین کاره و ادسا، شاپور یکم ارتش روم را قاطعانه شکست داد و امپراتور والرین را اسیر کرد.

او این دستاورد‌ها را برای آیندگان در نقش‌برجسته‌های نقش رستم و کعبه زرتشت به یادگار گذاشت». در این نقش‌برجسته، دو امپراتور روم به تصویر کشیده شده‌اند؛ یکی زانو زده و دیگری (والرین) بدون تاج و در حالی که مچ دست وی توسط شاپور ساسانی گرفته شده است. این تصویر، تا امروز بر سنگ‌های نقش رستم باقی مانده و گواهی بر شکست بزرگ و تحقیرآمیز غرب از ایران است.

بسیاری از مورخان مدرن تصدیق کرده‌اند که روایت هرودوت از نبرد دریایی «سالامیس» که میان ایرانِ عصر خشایارشا و یونان درگرفت، دچار «نقص» است. در مقاله‌ای که در ژورنال مطالعات هلنی دانشگاه کمبریج منتشر شده، آمده است: «نقشه نبرد به کلی با آنچه مورخان مدرن ساخته‌اند، متفاوت بود».

هرودوت که مهم‌ترین راوی این نبرد است، «از پرداختن به اصل نبرد پرهیز و تمام توجه خود را به گزارش مسائل قبل و بعد از جنگ معطوف کرده است». این بدان معناست که روایت «شکست فاجعه‌بار» ایرانیان، خود ساخته‌ای تبلیغاتی برای غلبه دادن هویت «غرب در برابر شرق» بوده است.

در سال ۱۲۵۱ خورشیدی، ناصرالدین‌شاه قاجار امتیازی به «بارون جولیوس دو رویتر»، تبعه انگلیس اعطا کرد که احتمالاً بزرگ‌ترین امتیازی بود که تا آن زمان به یک خارجی در ایران واگذار شده بود. این امتیاز، کنترل جاده‌ها، معادن، جنگل‌ها و منابع طبیعی ایران را برای ۷۰ سال به رویتر می‌داد. مورخان این امتیاز را «فاجعه‌بار» توصیف کرده‌اند و آن را زمینه‌ساز نهضت‌های بعدی علیه نفوذ غرب در ایران دانسته‌اند. این امتیاز با دخالت مردم و علما، به مرحله عملیاتی شدن نرسید و غربی‌ها را در مستعمره کردن ایران ناکام گذاشت.

نخستین پیروزی بزرگ: در سال ۱۲۶۹ خورشیدی، ناصرالدین شاه امتیاز انحصار تنباکو را به شرکت بریتانیایی «تالبوت» واگذار کرد. واگذاری این امتیاز با واکنش شدید مردم و علما مواجه شد.

میرزای شیرازی در سال ۱۲۷۰ خورشیدی فتوای معروف خود را درباره تحریم استعمال توتون و تنباکو صادر کرد. این فتوا به سرعت در میان مردم اجرایی شد و خروشی بزرگ را علیه نفوذ غرب و استعمار برانگیخت.

به این ترتیب، شاه قاجار ناچار شد از واگذاری امتیاز عقب بنشیند و این بار شکست انگلیسی‌ها در کسب امتیاز مورد علاقه شاه، به یک افتضاح بین‌المللی تبدیل شد و آسیب سنگینی به اعتبار لندن در سرزمین‌های استعمارزده وارد کرد. این نخستین پیروزی بزرگ مردم ایران در برابر استعمار غرب بود. برای نخستین بار، یک قدرت اروپایی مجبور شد از امتیاز خود در ایران عقب‌نشینی کند و با وجود آغاز فرایند عملیاتی، از ادعا‌های خود دست بکشد.

ایران یکی از معدود کشور‌های آسیایی است که هرگز به مستعمره رسمی یک قدرت غربی تبدیل نشد. به اعتقاد برخی مورخان و پژوهشگران معاصر مانند «فیروزه کاشانی‌ثابت»، استاد تاریخ دانشگاه پنسیلوانیا، «وضعیت ایران به‌عنوان تابع امپریالیسم، اما نه مستعمره شده، منحصر‌به‌فرد است».

این بدان معناست که غرب هرگز نتوانست ایران را به‌طور کامل تحت سلطه خود درآورد به همین دلیل همواره کوشید آن را ضعیف و وابسته نگه دارد.

انگلیسی‌ها به صورت ضمنی از نهضت مشروطه ایران حمایت کردند. دلیل این حمایت، البته لحاظ کردن منافع و حق ایرانیان در این قضیه نبود. لندن نهضت مشروطیت را به نوعی، تضعیف‌کننده نفوذ روسیه تزاری، به عنوان رقیب انگلیس در ایران تلقی می‌کرد؛ اما این طرفداری دیری نپایید و دوباره به دام رقابت‌های امپریالیستی افتاد.

در دسامبر ۱۹۱۱، اولتیماتوم (اتمام حجت) روسیه به تعطیلی مجلس منجر شد. روس‌ها به آذربایجان حمله کردند تا مفاد قرارداد ۱۹۰۷ را اجرایی کنند. در تبریز حمام خون به راه افتاد و ادوارد براون، ایران‌شناس معروف انگلیسی، لندن را مقصر اصلی کشتار‌های سربازان تزار در تبریز معرفی کرد.

این اقدام، یکی از تلاش‌های مهم غرب برای از کار انداختن حرکت ملی مردم ایران برای ایجاد تحول و تزریق اقتدار به سرزمین مادری‌شان بود. غربی‌ها پیش از این، در سال ۱۲۳۰ خورشیدی نقشی فعال در به شهادت رساندن میرزاتقی‌خان امیرکبیر ایفا کردند تا حرکت ایران به سوی استقلال تمام‌عیار و تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ در آسیا را متوقف کنند. این خیانت‌های آشکار، بعد‌ها و در جریان ملی شدن صنعت نفت نیز تکرار شد و مصدق که گمان می‌کرد می‌تواند روی حمایت آمریکایی‌ها حساب باز کند، در دام تزویری غرب و کینه دیرینه آن از ایران مقتدر و مستقل افتاد.

جنگ تحمیلی هشت ساله (۱۳۶۷-۱۳۵۹ خورشیدی) یکی از آشکارترین نمونه‌های دشمنی غرب با ایران است. غربی‌ها در اوج این جنگ و زمانی که ایران توانسته بود پیروزی‌های گسترده‌ای بدست آورد، به داد صدام رسیدند و با وجود تحریم‌های کمرشکن علیه ایران، موج تسلیحات و کمک‌های نظامی را به بغداد سرازیر کردند. وحشتناک‌ترین بخش این روند، مسلح کردن صدام به سلاح‌های شیمیایی بود. کشور‌هایی مانند آلمان در تأمین مواد مورد نیاز سلاح‌های کشتارجمعی رژیم بعث نقشی مهم ایفا کردند.

این حمایت‌ها بخشی از برنامه غرب برای جلوگیری از شکل گرفتن ایران مستقل و قدرتمند بود. هرچند غربی‌ها در آن زمان به کل منکر این حمایت همه‌جانبه بودند؛ اما بعد‌ها با افشای اسناد معتبر، افتضاحی بین‌المللی شکل گرفت. در دسامبر سال ۱۹۹۸ میلادی، موضوع حمایت انگلیس از اقدام‌های وحشیانه صدام در استفاده از سلاح‌های شیمیایی، به مجلس عوام بریتانیا کشیده شد و برخی از نمایندگان مطلع، به این حمایت همه‌جانبه تصریح کردند.

ادوارد سعید، استاد فقید ادبیات تطبیقی دانشگاه کلمبیا، در کتاب «شرق‌شناسی» خود نشان می‌دهد که غرب همواره «شرق» را به‌عنوان «دیگری»، غیرمتمدن، غیرعقلانی و خطرناک تصویر کرده و این تصویرسازی، ابزاری برای توجیه سلطه و مداخله همیشگی بوده است.

در مورد ایران، این نوع نگاه به شرق، شدت بیشتری دارد. مطالعات نشان می‌دهد رسانه‌های غربی، ایران را از طریق «کلیشه‌های شرق‌شناسانه» و «تقابل دوتایی بین غرب و ایران» تصویر می‌کنند و این کشور را نه فقط «غیرمتمدن»؛ بلکه به مثابه تهدیدی جدی علیه منافع خود نشان می‌دهند. در واقع آنچه در غرب جا افتاده، نوعی معماری دشمنی به طور سیستماتیک است تا بتواند در هر شرایطی ایران را متجاوز و اعمال ایرانیان را غیرانسانی نشان دهد و به اقدام‌های رذیلانه علیه کشور ما، مشروعیتی ساختارمند ببخشد. واقعیت این است که تصویرسازی فوق، ریشه در شکست‌های تاریخی غرب از ایران دارد.

غربی‌ها هرگز نتوانسته‌اند ایران را به‌طور کامل تحت سلطه خود درآورند. از اسکندر که تخت‌جمشید را آتش زد؛ اما نتوانست هویت ایرانی را نابود کند، تا رومیان که والرین را از دست دادند، تا بریتانیا که هرگز نتوانست ایران را مستعمره کند، تا آمریکا که در نزدیک به پنج دهه گذشته نتوانسته انقلاب اسلامی ایران را مغلوب کند؛ این شکست‌های پیاپی، عقده‌ای در روان جمعی سردمداران غربی پدید آورده که امروز به شکل دشمنی ویرانگر بروز پیدا می‌کند؛ نوعی وحشی‌گری افسارگسیخته که با اتهام‌های واهی توجیه می‌شود.

روبیو در آتن از «تمدن غرب در معرض خطر» سخن گفت و کوشید ایران را دشمن تاریخی غرب معرفی کند؛ اما حقیقت این است که این غرب است که در طول تاریخ؛ از زمان اسکندر تا امروز، همواره در آرزوی تسلط بر ایران و شکستن اراده این ملت بوده و همیشه ناکام مانده است. تاریخ به ما می‌گوید که ایران، سرزمینی با تمدن چندهزار ساله و ریشه‌دار، هرگز تسلیم این زورگویی و تحقیر نخواهد شد.

منبع: روزنامه قدس