عصر ایران ؛ سجاد بهزادی ـ یکی از جامعهشناسان مطرح و استاد تمام دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، بهتازگی در مصاحبه با روزنامه اعتماد، با اشاره به عملکرد صداوسیما گفته است "بزرگترین خطای راهبردی صداوسیما این است که اساساً طبقه متوسط در آن هیچ جایگاهی ندارد. این طبقه، حاملان اصلی عقلانیت، توسعه و فرهنگ این مرزوبوم هستند، اما در رسانه ملی بایکوت شدهاند.
صداوسیما به کل در مداری دیگر سیر میکند و توجهی به دگرگونیهای عمیق اجتماعی ندارد. در شرایطی که دولت تمام توان خود را به کار گرفته تا پژواک واقعی صدای مردم باشد، صداوسیما دقیقاً در جهت عکس عمل کرده و مدام در کار فیلتر کردن و سانسور مطالبات واقعی جامعه است."
دکتر محمود سریعالقلم نیز مدتها پیش، با انتقاد از حاکم بودن "طبقه ضعیف" بر نهادهای قدرت، بر این نکته تأکید کرده بود که طبقه متوسط؛ شرط حکمرانی عقلانی است. او معتقد است طبقه متوسط، نهفقط از نظر مالی، بلکه از نظر فرهنگی، فکری، تحصیلاتی و ثبات روانی، موتور توسعه است و ظرفیت بیشتری برای مشارکت در حکمرانی عقلانی دارد. از نگاه او، تخصص واقعی با تجربه جهانی و تعلق به طبقه متوسط گره خورده است.
ماکس وبر، جامعهشناس کلاسیک آلمانی نیز، اگرچه در نظریهای مستقل، شرط حکمرانی عقلانی را با طبقه متوسط پیوند نداد اما در تحلیل خود از عقلانیشدن جوامع مدرن، بر اهمیت حضور طبقه متوسط در ساختارها تأکید میکرد. از منظر وبر، حرکت به سوی جامعه مدرن مستلزم شکلگیری ساختارهایی است که در آنها تخصص، شایستگی و قواعد عقلانی، مبنای تصمیمگیری و اداره امور عمومی باشند.
واقعا نسبت طبقه متوسط و عقلانیت با ساختار حکم رانی و اجزاء این ساختار در جامعه ایران چیست و چرا آن قدر این مسئله مهم است؟ چرا امروز گفته می شود در جامعه ایران، این طبقه دورتر و منزوی از همیشه قرار دارد؟ انفعال طبقه متوسط در سایه وضعیت سخت اقتصادی و عدم امکان مشارکت اجتماعی چه تهدید های برای ساختار و نظام حکم رانی خواهد داشت و چه عواملی تقویت کننده همین وضعیت است؟
گفته می شود بخشهایی از قدرت، تداوم اقتدار خود را در پیوند با عوامگرایی و پوپولیسم جستوجو میکند. در چنین وضعیتی، سادهسازی مسائل پیچیده جایگزین عقلانیت می شود.طبقه متوسط، ظرفیتی دارد که با سنجش عملکرد سیاستگذاران به مطالبه گری می پردازد.این ویژگی طبقه متوسط میتواند با منطق قدرتهایی که خواهان تبعیت بیچونوچرا هستند، در تعارض قرار گیرد. برخی بر این اعتقاد هستند که صدا و سیما نهادی نیست که با این رویکرد بتواند این طبقه را تحمل کند و بنظر می رسد طبقه متوسط یک عامل مزاحم برای ساده سازی مسئله ها ، رفتارهای سطحی نگر و گفت وگو هایی است که به دور از عقلانیت لازم در صداو سیما در جریان است.ما امروز نیازمند فراهمکردن ساختارهایی هستیم که شایستگی، گفتوگو، دانش و پاسخگویی را تقویت کند و مانع انحصار قدرت و اطلاعات در دست طبقه ای تمامیت خواه باشد.ما امروز به سیاست گذارانی نیازمندیم که حلقه های محدود را کنار گذاشته و با کمک طبقه متوسط از نقد و تجربههای اجتماعی برای اصلاح مسیر استفاده کند.
نباید بخشهای مستقل و منتقد جامعه به حاشیه رانده شود و صدای مخالف شنیده نشود. ما امروز در صدا وسیما و همه بخش های حاکمیتی به کسانی نیاز داریم که بتواند بیندیشد، نقد کند، مشارکت داشته باشد و بر تصمیمهای عمومی اثر بگذارد. بدون شک طبقه متوسط این جایگاه را به خوبی دارد و اگر استقلال آن از نهادهای سیاسی حفظ شود، امکان تبدیل دانش این طبقه و تجربه اجتماعی آن به تصمیمهای عقلانی وجود دارد و همین امر خود مقدمه ای بر توسعه خواهد بود. تجربه های جهانی به ما می گوید که طبقه متوسط میتواند یکی از مهمترین نیروهای اجتماعی برای پیوندزدن عقلانیت با حکمرانی مطلوب و توسعه باشد.
در ابتدای یادداشت نکته ای بسیار با اهمیت از تقی آزاد ارمکی آوردم. او اعتقاد دارد " صدا وسیما توجهی به دگرگونیهای عمیق اجتماعی ندارد." فاصله گرفتن از واقعیت اجتماعی یک وجه بسیار خطرناکی دارد و آن اینکه سیاست گذار تصمیم های خود را در چارچوبهای ایدئولوژیک مدیریت می کند وبه شناخت تحولات اجتماعی بی اعتناء می شود. اگر امروز صداوسیما به شناخت و درک درستی از مسئله های جامعه رسیده بود هرگز طبقه متوسط حذف نمی شد.
امروز منظومه فکری برخی از نهادها شایستگی توانایی حل مسئله نیست و تنها وفاداری ظاهری به حلقه های قدرت در یک چارچوب اعتقادی یا سیاسی خاص ملاک است. طبقه متوسط ذاتاً ایدئولوژیکپذیر نیست و تجربه زیسته آنها نشان می دهد کهمسئله ها را با نگاهی متجدد حل می کند.
ساختاری که واقعیت های اجتماعی را نفهمد و بروز و ظهور چنین طبقه ای را محدود می کند، در معرض تکرار خطاهای پرهزینه قرار میگیرد.
بارها صداو سیما به خاطر رفتارهای تندروانه نزد منتقدان زیر سوال بوده است . منتقدین بر این باورند عملکرد این نهاد بیش از آنکه کارآمد باشد بر افراط گرایی، انتقام جویی سیاسی ، رفتارهای هیجانی ونمایش قدرت متمرکز بوده است. پیامد این وضعیت تضعیف اعتماد عمومی و افزایش هزینههای اجتماعی است.
بر اساس نتایج "پیمایش ارزشها و نگرشها"، ۶۰ الی ۷۰ درصد "ایرانیان" به نهادهای حاکمیتی اعتماد ندارند.
اگر طبقه متوسط در نهادها و ساختارهای حاکمیتی نقش داشته باشد نیروی تعدیل کننده خواهد بود و با نقد سیاستهای عمومی نهادها و سازمان و رویکرد مطالبه گری شفاف و پاسخگویی، هزینه تصمیمات هیجانی را به شدت کاهش داده و اعتمادی عمومی را تقویت می کند.
ابتدای یادداشت به سخنی از سریع القلم اشاره کردم. توسعه در پیوند با جهان راهی جزء استفاده از عقلانیت از طریق طبقه متوسط ندارد. این طبقه برای رسیدن به توسعه، امکان گفتوگوی انتقادی در سازمان را فراهم می کند تا صدای همه شنیده شود؛ کاری که صدا وسیما بنظر می رسد کمتر به آن اعتقادی دارد.
طبقه متوسط نگران پرسش های دشوار نیست و تکثر گرایی را را مهم ترین عامل رسیدن به توسعه پایدار می داند. رسانه و هر نهادی دیگر، تا زمانی که از توسعه تصویری یک دست و ثابت ارائه کند، قطعا با شکست روبرو خواهد شد واز عقلانیت فاصله می گیرد.
امروز طبقه متوسط جامعه ایران نه تنها تضعیف شده است، بلکه این طبقه در بحرانی ترین شکل ممکن به حاشیه رانده شده است. روند تضعیف طبقه متوسط در جامعه ایران خیلی دردناک است. افزایش شدید هزینههای زندگی و ناامنی دامان این طبقه را گرفته و امید به وضعیتی بهتر برای آن نیز روز به روز دشوارتر و و محدود تر می شود. این طبقه مانند انسانی بی پناه رها شده است و زندگی نجیبانه ای با فقر دارد.
این وضعیت سبب شده است که مشارکت طبقه متوسط در فعالیت های مدنی، اجتماعی و سیاسی تقریبا بی معنا شود. امروز این طبقه چشمانداز روشنی برای پیشرفت حرفهای خود نمیبیند و می پندارد که دیگر بخشی از سرمایه انسانی و ظرفیت تحول در جامعه ایران نیست و بر همین اساس مدام به مهاجرت فکر می کند. این ظرفیت موجب کاهش ظرفیت اصلاح و توسعه در جامعه ایران شده است.
توسعه بدون طبقه متوسط امری محال است. مدیران صدا وسیما باید درک کنند که حاملان مهم عقلانیت عمومی، تخصصگرایی، کنش های اجتماعی و مطالبه گری در جامعه همین طبقه متوسط است.این طبقه می تواند در حوزه عمومی و صداو سیما، دانش توسعه را به مطالبه عمومی تبدیل کند و مسئولان را در تمامی نهادهای قدرت پاسخ گو کند.
در ساختار صدا وسیما، اگر از طبقه متوسط استفاده شود، میتواند نقشی مؤثر در پیوند میان جامعه و قدرت ایفا کند. از یکسو مطالبات اجتماعی را به زبان کارشناسی و عمومی ترجمه کند و از سوی دیگر، تصمیمهای عمومی را در معرض نقد و ارزیابی قرار دهد.
نهادهای قدرت واهمه نقش و کنش گری طبقه متوسط را نداشته باشند و امکان حضور آنها را با همه زخم هایی که در بدن دارند فراهم کنند و یقین داشته باشند که حل این مسئله ضامن حکم رانی عقلانی خواهد بود.
