فیلم «مچباکس» با بازی جان سینا، اقتباسی سینمایی از ماشینهای اسباببازی برند متل با وجود صحنههای اکشن پرهیجان و لحظاتی طنزآمیز است.
فرارو- در دورانی که هالیوود بیش از پیش به سراغ اقتباس از برندهای تجاری و محصولات نوستالژیک میرود، «مچباکس: فیلم» تلاش میکند از ماشینهای کوچک اسباببازی، ماجرایی بزرگ و انفجاری بسازد؛ تلاشی که گاهی سرگرمکننده، اما در نهایت زیر بار توجیه ایده اصلی خود میماند.
به گزارش فرارو به نقل از نیویورک تایمز، فیلم «مچباکس» (Matchbox: The Movie) نمونهای جالب از سینمایی است که میخواهد از یک برند اسباببازی، اثری سینمایی خلق کند. نکته خندهدار ماجرا این است که فیلم مدام تلاش میکند به مخاطب یادآوری کند با داستان ماشینهای اسباببازی شرکت متل روبهروست، نه نسخهای دیگر از مجموعه «سریع و خشن». این تأکیدهای پیدرپی، حتی در همان دقایق ابتدایی، گاهی چنان تصنعی به نظر میرسند که خود به بخشی از طنز ناخواسته فیلم تبدیل میشوند.
برای مثال، ایمی با بازی جسیکا بیل از یک خودروی مسابقهای پیاده میشود و سوار آمبولانس میشود و میگوید: «بالاخره یکی باید خرج زندگی را دربیاورد!» پس از آن، بیل مکانیکی، هلیکوپتر و موتورسیکلت کوچکی وارد ماجرا میشوند که شخصیتهای مختلف فیلم از آنها استفاده میکنند. حتی نمای نزدیکی از جعبه کبریت نیز دیده میشود که در دست کسی میچرخد. مجموعه این جزئیات، یادآور تلاش بیش از اندازه فیلم برای اثبات ارتباطش با محصولی است که نام آن را یدک میکشد.
بااینحال، وقتی فیلم از این خودتوجیهیهای مکرر فاصله میگیرد و بر جذابیت اصلی خود، یعنی تعقیبوگریزهای ماشینی و انفجارهای پیاپی، تمرکز میکند، وضعیت بهتر میشود. جان سینا، بازیگر مجموعه «سریع و خشن»، در نقش شان ظاهر میشود؛ یک مأمور مخفی که ناخواسته دوستان دوران کودکی خود را وارد مأموریتی خطرناک با محوریت یک کلاهک هستهای میکند.
سام هارگریو، بدلکار سابق که به کارگردانی روی آورده، مسئولیت ساخت این فیلم را بر عهده داشته است. او در طراحی سکانسهای اکشن پرتحرک موفق عمل میکند و فیلم در برخی لحظات از انرژی لازم برای سرگرم کردن مخاطب برخوردار است. بازیگران مکمل نیز گاهی به جذابیت اثر کمک میکنند؛ بهویژه سم ریچاردسون که با اجرای طنزآمیز خود، بعضی شوخیها را از سطح معمول فیلم بالاتر میبرد.
مشکل اصلی «مچباکس» به ماهیت برند مبدأ آن بازمیگردد. این اسباببازیها برخلاف برخی مجموعههای شناختهشده، هویت داستانی یا جهان روایی مشخصی ندارند که بتوان به سادگی آن را به یک فیلم بلند تبدیل کرد. شاید همین مسئله باعث شده است که اثر از ابتدا با دشواری روبهرو باشد.
بااینحال، میشد مسیر متفاوتی را انتخاب کرد: فیلمی کمدی و اغراقآمیز که به جای جدی گرفتن پیشفرض عجیب خود، از آن برای خلق موقعیتهای مضحک استفاده کند؛ چیزی شبیه فیلم «جاسوس» محصول ۲۰۱۵ با بازی ملیسا مککارتی. «مچباکس» در بهترین لحظاتش به چنین رویکردی نزدیک میشود، اما جسارت ادامه دادن این مسیر را ندارد. در نتیجه، فیلم میان اکشن جدی و کمدی خودآگاه سرگردان میماند و نمیتواند به هویتی مستقل دست پیدا کند.
