در کمدی تلویزیونی، پرداختن به مسائل اجتماعی و خانوادگی همیشه با این پرسش همراه است که چگونه می‌توان از دل مشکلات روزمره موقعیت‌های خنده‌دار ساخت، بی‌آنکه داستان به نصیحت مستقیم یا بیان شعار‌های اخلاقی تبدیل شود. «نسخه آزمایشی» به کارگردانی سیدمسعود اطیابی و تهیه‌کنندگی ایرج محمدی، با قرار دادن ربات‌هایی در موقعیت یادگیری رفتار‌های انسانی، زمینه‌ای برای مواجهه با همین مسئله فراهم کرده است؛ مجموعه‌ای که در آن، روابط خانوادگی، مشکلات اقتصادی، مناسبات همسایگی و تفاوت میان خواسته‌ها و امکانات، بخشی از موقعیت‌های داستانی را شکل می‌دهند.

پیمان جزینی، نویسنده مجموعه تلویزیونی «نسخه آزمایشی» در گفت‌و‌گو با میزان درباره شیوه شخصیت‌پردازی، استفاده از تجربه‌های روزمره مردم در طراحی داستان‌ها و چگونگی تبدیل مسائل جدی به موقعیت‌های کمدی توضیح داد که برای او، ارتباط مخاطب با شخصیت‌ها مقدم بر انتقال هرگونه پیام است. او با تکیه بر تجربه نزدیک به سه دهه فعالیت در تلویزیون، از اهمیت بازخورد مخاطبان در شکل‌گیری آثار نمایشی گفت و تأکید کرد که اگر یک مجموعه بتواند حتی برای دقایقی حال مخاطب را بهتر کند، به هدف مهمی دست یافته است.

شخصیت‌هایی از دل زندگی روزمره

جزینی با اشاره به ویژگی‌های خانواده اصلی «نسخه آزمایشی» عنوان کرد: برای من پیش از هر چیز، خلق شخصیت‌هایی دوست‌داشتنی اهمیت داشته است؛ شخصیت‌هایی که مخاطب بتواند با شرایط و دغدغه‌هایشان ارتباط برقرار کند و ماجرا‌های آنها را دنبال کند. مهم بود که ابتدا شخصیتی دوست‌داشتنی خلق کنیم؛ چون اگر مخاطب از همان ابتدا با یک کاراکتر ارتباط برقرار کند، برای دنبال کردن قصه او وقت می‌گذارد. به همین دلیل، در «نسخه آزمایشی» خانواده‌ای را در نظر گرفتیم که در فضای جنوب شهر زندگی می‌کنند و با مشکلات مالی و مسئله مسکن روبه‌رو هستند. اینها مسائلی هستند که بسیاری از مردم آنها را تجربه کرده‌اند یا دست‌کم با آنها آشنایی دارند. هدف ما این بود که مخاطب ابتدا این خانواده را بشناسد و با آنها احساس نزدیکی کند و بعد وارد ماجرا‌های داستان شود.

این نویسنده افزود: برای من مهم بود که شخصیت‌های اصلی، با وجود مشکلات و اشتباهاتشان، ویژگی‌های انسانی و دوست‌داشتنی داشته باشند. برای مثال، مرد خانواده با وجود مشکلات اقتصادی، همسرش را دوست دارد و تلاش می‌کند شرایط بهتری برای آنها فراهم کند. شاید امکانات مالی زیادی نداشته باشد، ولی خانواده برایش اهمیت دارد و سعی می‌کند مشکلات را به شکلی مدیریت کند که اعضای خانواده کمتر تحت فشار قرار بگیرند. گاهی زن تلاش می‌کند مشکلات را به روی شوهرش نیاورد و مرد نیز نمی‌خواهد همسرش را درگیر نگرانی‌های بیشتری کند. این جزئیات برای ما اهمیت داشتند، چون از دل زندگی روزمره می‌آیند.

وی با تأکید بر اهمیت باورپذیری شخصیت‌ها گفت: ارتباط مخاطب با کاراکتر‌ها می‌تواند زمینه همراهی او با اتفاقات داستان را فراهم کند. وقتی مخاطب با یک خانواده ارتباط برقرار می‌کند، مشکلات و تصمیم‌های اعضای آن خانواده نیز برایش اهمیت پیدا می‌کند و می‌تواند ماجرا‌های آنها را با علاقه بیشتری دنبال کند. در کمدی موقعیت، اتفاقات از دل رفتار شخصیت‌ها و روابط میان آنها شکل می‌گیرند. به همین دلیل، اگر شخصیت‌ها به‌درستی ساخته نشده باشند، موقعیت‌ها نیز نمی‌توانند به‌خوبی عمل کنند.

جزینی با اشاره به استفاده از مشاهدات اجتماعی در طراحی داستان‌های «نسخه آزمایشی» تصریح کرد: گروه نویسندگان تا جایی که امکانات و شرایط کار اجازه می‌داد، تلاش کردند از موقعیت‌هایی بهره ببرند که مردم در زندگی روزمره با آنها روبه‌رو می‌شوند. موضوعاتی مانند خوش‌قولی و بدقولی، بیکاری، احترام به سالمندان، روابط خانوادگی و نحوه برخورد با اطرافیان از جمله مسائلی بودند که در قسمت‌های مختلف به آنها پرداختیم. تلاش ما این بود که مخاطب بتواند خودش را در این داستان‌ها ببیند و با شخصیت‌ها همذات‌پنداری کند.

این نویسنده افزود: در طراحی روایت، دو سطح از داستان باید به‌طور هم‌زمان پیش می‌رفت؛ از یک سو روابط و مناسبات خانواده انسانی و از سوی دیگر، واکنش ربات‌ها نسبت به رفتار‌ها و موقعیت‌های این خانواده. به گفته او، باورپذیری روابط انسانی و هماهنگی واکنش‌های ربات‌ها با ایده اصلی سریال، برای پیشبرد داستان اهمیت داشت.

از بیکاری تا خواسته‌های یک فرزند

جزینی با یادآوری یکی از موقعیت‌های مطرح‌شده در قسمت‌های ابتدایی سریال، به موضوع بیکاری پسر خانواده و خواسته‌های او اشاره کرد و گفت: به یاد دارم در یکی از قسمت‌های ابتدایی، موضوع بیکاری پسر خانواده و خواسته‌های او مطرح می‌شود. پسر خانواده به دنبال امکاناتی مانند موتور است، در حالی که پدر با مشکلات مالی روبه‌روست و نمی‌خواهد فرزندش را ناامید کند. در نتیجه، پدر در موقعیتی قرار می‌گیرد که تلاش می‌کند راهی برای برآورده کردن خواسته فرزندش پیدا کند، بی‌آنکه همسرش متوجه تمام جزئیات شرایط شود. این موقعیت از دل تجربه‌ای آشنا در خانواده‌ها بیرون می‌آید؛ پدر و مادری که می‌خواهند فرزندشان شرایط خوبی داشته باشد، ولی امکاناتشان محدود است. از طرف دیگر، فرزند نیز گاهی می‌خواهد بدون تحمل سختی به خواسته‌هایش برسد.

وی با اشاره به ظرفیت دراماتیک چنین موقعیت‌هایی ادامه داد: تضاد میان خواسته‌ها و امکانات، می‌تواند شخصیت‌ها را در شرایطی قرار دهد که تصمیم‌هایشان پیامد‌های تازه‌ای ایجاد کند. پدر می‌خواهد فرزندش را راضی نگه دارد، اما در عمل با محدودیت‌هایی مواجه است و همین وضعیت، مسیر داستان را شکل می‌دهد. ما تلاش کردیم چنین تضاد‌هایی را در قالب موقعیت‌های داستانی مطرح کنیم تا مخاطب به‌جای شنیدن یک پیام مستقیم، با ماجرا همراه شود و خودش درباره آن فکر کند.

جزینی افزود: تلاش ما این بود که با یک موقعیت محدود، بیشترین ظرفیت ممکن را برای کمدی ایجاد کنیم؛ به‌گونه‌ای که پیام داستان مستقیم و بیرون‌زده نباشد. مخاطب ابتدا با یک موقعیت کمدی روبه‌رو شود و بخندد، سپس اگر تمایلی داشت، به لایه‌های زیرین آن فکر کند. در برخی قسمت‌ها این هدف بهتر محقق شد و در برخی دیگر، محدودیت‌های موجود اجازه نداد آن‌طور که می‌خواستیم پیش برویم.

رودربایستی، همسایگی و موقعیت‌های آشنا

این نویسنده با اشاره به حضور روابط همسایگی و مناسبات اجتماعی در داستان‌های مجموعه اظهار کرد: بسیاری از موقعیت‌های مورد استفاده در فیلمنامه از تجربه‌های معمول زندگی مردم سرچشمه می‌گیرند. بیشتر تلاش کردیم به مشکلات و موقعیت‌هایی بپردازیم که در روابط میان زن و شوهرها، همسایه‌ها و اعضای خانواده اتفاق می‌افتند. برای مثال، در یکی از موقعیت‌ها، همسایه‌ای برای نخستین بار از شخصیت اصلی درخواست پول قرض می‌کند. او خودش هم از نظر مالی در شرایط مناسبی نیست، ولی به دلیل اهمیتی که برای رابطه همسایگی قائل است، تلاش می‌کند از شخص دیگری پول تهیه کند و به همسایه‌اش بدهد. بعد در موقعیتی دشوار قرار می‌گیرد و باید راهی برای بازگرداندن پول پیدا کند. اینها موقعیت‌هایی هستند که ممکن است برای هر کسی پیش آمده باشند. شاید فردی خودش پولی نداشته باشد، ولی به دلیل رودربایستی یا احساس مسئولیت، به دیگری قول کمک بدهد. در چنین شرایطی، یک رفتار می‌تواند پیامد‌هایی داشته باشد که شخصیت در ابتدا به آنها فکر نکرده است.

ربات‌ها و فرصت دوباره برای دیدن رفتار‌های انسانی

جزینی با اشاره به نقش ربات‌ها در ساختار داستان گفت: یکی از ایده‌های اصلی مجموعه، یادگیری رفتار‌های انسانی در جریان مواجهه با موقعیت‌های روزمره است؛ فرایندی که می‌تواند مخاطب را نیز به توجه دوباره به برخی رفتار‌ها و ارزش‌های اجتماعی دعوت کند. ایده اصلی ما این بود که ربات‌ها در هر قسمت چیزی از انسان‌ها یاد بگیرند؛ موضوعی که شاید خود ما نیز گاهی آن را فراموش کرده باشیم. می‌خواستیم هر بار به یکی از رفتار‌ها و ارزش‌هایی بپردازیم که در زندگی روزمره اهمیت دارند؛ بنابراین حتی در قسمت‌هایی که امکان خلق کمدی پررنگ وجود نداشت، تلاش کردیم داستان از نظر محتوایی حرفی برای گفتن داشته باشد.

این نویسنده افزود: در ساختار داستان، از یک طرف با خانواده‌ای روبه‌رو هستیم که روابط و مسائل خودش را دارد و از طرف دیگر، ربات‌هایی حضور دارند که قرار است رفتار‌های این خانواده را مشاهده کنند و از آنها یاد بگیرند. این دو سطح باید در کنار هم پیش بروند. اگر روابط انسانی باورپذیر نباشند، یادگیری ربات‌ها نیز نمی‌تواند به شکل مؤثری در داستان قرار بگیرد.

وی تأکید کرد: هدف، قرار دادن مفاهیم اخلاقی در دل موقعیت‌های داستانی بود، نه تبدیل کردن هر قسمت به مجموعه‌ای از توصیه‌های مستقیم. به گفته جزینی، گاهی کافی است مخاطب با یک رفتار یا موقعیت روبه‌رو شود تا بتواند درباره آن فکر کند و برداشت خودش را داشته باشد.

جزینی با تأکید بر اینکه سرگرم کردن مخاطب باید در اولویت ساخت یک اثر کمدی قرار گیرد، یادآور شد: انتقال مفاهیم زمانی می‌تواند مؤثر باشد که مخاطب ابتدا با داستان ارتباط برقرار کند و از تماشای آن لذت ببرد. همیشه معتقدم سرگرم کردن مخاطب، از بیان مستقیم شعار‌ها مؤثرتر است. اگر مخاطب با اثر ارتباط برقرار کند و از تماشای آن لذت ببرد، به نظرم نخستین هدف محقق شده است. ممکن است در کنار سرگرمی، حرفی هم مطرح شود و مخاطب آن را دریافت کند، ولی اگر از ابتدا بخواهیم فقط پیام بدهیم، این احتمال وجود دارد که مخاطب اصلاً برای تماشای اثر وقت نگذارد. هدف شخصی من این بود که مخاطب با دیدن سریال حالش بهتر شود و لحظات خوشایندی را تجربه کند. در «نسخه آزمایشی» بیش از آنکه بخواهم حرف خاصی را به‌صورت مستقیم مطرح کنم، دوست داشتم اثری ساخته شود که برای مخاطب سرگرم‌کننده باشد و حال خوبی به او هدیه بدهد.

وی ادامه داد: در «نسخه آزمایشی» تلاش کردیم از دل روابط خانوادگی و موقعیت‌های اجتماعی، به موضوعاتی بپردازیم که برای زندگی روزمره اهمیت دارند. تفاوت در این است که نمی‌خواستیم این موضوعات جای قصه را بگیرند. ترجیح می‌دادیم ابتدا ماجرا شکل بگیرد و شخصیت‌ها در موقعیت قرار بگیرند؛ بعد مخاطب بتواند در کنار تماشای داستان، برداشت خودش را نیز داشته باشد.

فرصت محدود برای استفاده از بازخورد مخاطبان

این نویسنده با اشاره به سابقه حرفه‌ای خود عنوان کرد: امسال بیست‌وهشتمین سال فعالیتش در حوزه تلویزیون است و در این مدت در مجموعه‌های مختلفی از جمله «جنگ ۷۷»، «کوچه اقاقیا» و «زیر آسمان شهر» حضور داشته؛ او تجربه همکاری در این آثار را از جمله زمینه‌هایی دانست که اهمیت بازخورد مخاطب را برایش روشن کرده‌اند.

وی توضیح داد: در برخی از این آثار، روند تولید و پخش به شکلی بود که تنها چند قسمت از داستان جلوتر از پخش قرار داشتیم. در چنین شرایطی، وقتی بازخورد مخاطب به دست می‌رسید، امکان اصلاح و تغییر مسیر داستان وجود داشت. برای مثال، در جریان تولید «زیر آسمان شهر»، برخی ویژگی‌های شخصیت‌ها و حتی بعضی دیالوگ‌ها در ادامه مسیر تغییر کرد. گاهی یک جمله یا یک ویژگی رفتاری که در ابتدا چندان مورد توجه نبود، به‌تدریج به یکی از عناصر شناخته‌شده مجموعه تبدیل می‌شد. این اتفاق نشان می‌دهد که بازخورد مخاطب می‌تواند در شکل‌گیری نهایی یک اثر نقش داشته باشد.

جزینی با اشاره به تأثیر واکنش مخاطبان بر روند شخصیت‌پردازی خاطرنشان کرد: شخصیت‌ها در طول پخش به‌تدریج در ذهن بینندگان شکل می‌گیرند و گاهی برخی ویژگی‌های رفتاری یا دیالوگ‌ها ظرفیت بیشتری از آنچه در ابتدا تصور می‌شد پیدا می‌کنند. وقتی تولید و پخش به هم نزدیک باشند، امکان بررسی واکنش‌ها و استفاده از تجربه به‌دست‌آمده وجود دارد. البته این کار به شرایط تولید وابسته است و همیشه نمی‌توان همه‌چیز را مطابق بازخورد‌ها تغییر داد. تجربه سال‌های گذشته برای من نشان داده است که رابطه میان اثر و مخاطب می‌تواند فراتر از زمان پخش باشد.

این نویسنده درباره تفاوت شرایط تولید «نسخه آزمایشی» با برخی آثار پیشین خود تصریح کرد: در این مجموعه، به دلیل تولید کامل داستان پیش از پخش، امکان چندانی برای استفاده از واکنش مخاطبان و اصلاح بخش‌های مختلف وجود نداشت. یکی از مشکلات ما در «نسخه آزمایشی» این بود که فرصت کافی برای بهره‌گیری از بازخورد مخاطبان در اختیار نداشتیم. کل داستان ضبط و تولید شد و سپس روی آنتن رفت. در حالی که اگر تولید و پخش به شکلی پیش می‌رفت که می‌توانستیم واکنش مردم را ببینیم و بر اساس آن برخی بخش‌ها را اصلاح کنیم، قطعاً امکان بهبود کار بیشتر بود.

وی افزود: از دشواری‌های تولید سریال این است که گاهی بخش زیادی از کار پیش از مشخص شدن واکنش مخاطب ضبط می‌شود و پس از پخش، دیگر فرصت چندانی برای تغییر وجود ندارد. تجربه سال‌های گذشته به من نشان داده که ارتباط میان تولید، پخش و بازخورد مخاطب می‌تواند در کیفیت نهایی یک مجموعه نقش مهمی داشته باشد.

جزینی با تأکید بر اینکه بازخورد مخاطبان می‌تواند به شناخت بهتر ظرفیت‌های داستان کمک کند، گفت: در صورت وجود فرصت کافی، نویسنده امکان بیشتری برای بررسی نحوه ارتباط مخاطب با شخصیت‌ها و موقعیت‌های داستانی خواهد داشت. با این حال، او خاطرنشان کرد که واکنش مخاطب به معنای ضرورت تغییر تمام تصمیم‌های نویسنده نیست، بلکه فراهم بودن امکان شنیدن و بررسی این واکنش‌ها اهمیت دارد.

این نویسنده در پایان تأکید کرد که معیار اصلی او در ساخت یک مجموعه کمدی، برقراری ارتباط با مخاطب و فراهم کردن لحظاتی خوشایند برای اوست. به اعتقاد جزینی، اگر شخصیت‌ها باورپذیر باشند و داستان بتواند مخاطب را با خود همراه کند، حتی موضوعات ساده زندگی روزمره نیز ظرفیت تبدیل شدن به موقعیت‌هایی جذاب را خواهند داشت.