در نقد فیلم «مچباکس» به طراحی صحنههای اکشن و البته داستان کلیشهای آن میپردازم که چندان ربطی هم به اسباببازیهای اصلی پیدا ندارد.
دیدن اسم سم هارگریو، کارگردان فیلمهای «استخراج» (Extraction)، کنار دیوید کاگشال، نویسندهی فیلمهای «برنامه خانوادگی» (The Family Plan)، کافی است تا بدانید با فیلم «مچباکس» (Matchbox the Movie) چه چیزی در انتظارتان است. وقتی متل (Mattel) موفقیت بیسابقهی فیلم «باربی» (Barbie) را دید، سراغ آیپیهای دیگر خود رفت تا بلکه از آنها نیز بتواند موفقیتی در باکسآفیس بیرون بکشد. این امر امسال با «اربابان جهان» (Masters of the Universe) محقق نشد. اما امیدی به «مچباکس» هم نداشته باشید. «مچباکس» محصول اپلتیوی، با الهام از ماشینهای اسباب بازی شرکت متل و با حضور جان سینا در نقش اصلی، جاسوسبازی، اکشن و تعقیب و گریز را به فیلمی میآورد که از ارائهی روایتی معقول عاجز است؛ اما با هنرمندیِ کارگردانِ بدلکار خود، در صحنههای اکشن اوج میگیرد. در نقد فیلم «مچباکس» بیشتر به طراحی صحنههای اکشن و البته داستان کلیشهای آن میپردازم که شاید چندان ربطی به اسباببازیهای اصلی پیدا نکند، اما بهنحوی خود را از تبدیل شدن به یک آگهی بازرگانی دوساعته رهانیده است.
هشدار! در نقد فیلم «مچباکس» خطر لو رفتن داستان وجود دارد
نقد فیلم «مچباکس»؛ اقتباسی دیگر از اسباببازی دیگر

در دنیای سینما، کم فیلم نداشتهایم که از اسباببازیهای واقعی الهام گرفتهاند؛ از خود «اربابان جهان» و «باربی» بگیر، تا فرنچایز لگو و فیلمهای تبدیلشوندگان (Transformers). این نشان میدهد چیزی در نوستالژی بازی با اسباببازیها هست که میتواند به پیشفرضی خوب برای پیشبرد یک فرنچایز سینمایی درست و درمان تبدیل شود. اما این نوستالژی برای اسباببازیهای مچباکس در اقتباس سینمایی آن، اساساً به مقدمه و مؤخرهاش تقلیل یافته است.
فیلم با نوجوانی شان (جان سینا)، ایمی (جسیکا بیل) و گروه دوستانی آغاز میشود که علاقهی مشترکشان به بازی با ماشینهای اسباببازی مچباکس، آنها را دور هم جمع میکند، تاجایی که خودشان را باند مچباکس مینامند. شان دلباختهی ایمی میشود و عشق نوجوانی دههها در دلش میماند. سالها بعد، وقتی شان برای مراسم خاکسپاری عموی ایمی (بیل کمپ) دوباره به شهر کوچکشان در اوهایو بازمیگردد، تجدید دیداری با ایمی و سایر اعضای باند مچباکس دارد که حالا هرکدامشان برای خودش کسی شده؛ ایمی تکنسین فوریتهای پزشکی است که بهجز آمبولانس، ماشینهای مسابقهای میراند، یکی دیگر معلم علوم (آرتورو کاسترو) است، دیگری روی ساختمان کار میکند (سم ریچاردسون) و همسر او در خلبانی هلیکوپتر مهارت دارد (تیونا پریس).
شان نیز، آنطور که بعد از یک آدمربایی نهچندان خطرناک خواهیم فهمید، حالا به یک مأمور فوق سری برای CIA تبدیل شده و وظیفه داشته کلاهک هستهای را از گروهی از تروریستها ربوده و به رئیس کارتل تحویل دهد؛ هرچند در ادامه مشخص میشود این کلاهک هستهای قرار است برای راه انداختن جنگ جهانی در کشور دوست و متحد ایالات متحده منفجر شود. در این میان، شان و دوستان برای یافتن این کلاهک و جلوگیری از انفجار آن، خود را درگیر ماجراجویی مییابند که بهخاطرش از مراکش و بخارست و بوداپست سردرمیآورند.
با این حال، هرچه فیلم پیش میرود، میفهمید که نه داستان و شخصیتپردازیها هیچکدام اهمیتی ندارند. همه بهانهای هستند برای بردن فیلم از لوکیشنی به لوکیشن دیگر و دنبالبازی با وسایل نقلیهی گوناگون و کاش هارگریو به همین پیشفرض بسنده میکرد؛ به جای آنکه بخواهد داستان عاشقانهای از عشق روزهای کودکی و مأموران CIA برایمان تعریف کند. فیلمنامهی «مچباکس» آش شلهقلمکاری است متشکل از تمام کلیشههای فیلمهای اکشن تاریخ سینما که یک ایدهی تازه در آن پیدا نمیشود. اما جریان نهچندان روان فیلمنامهی کاگشال، پلی میزند بین یک سکانس اکشن و سکانس پرزرق و برقی دیگر که با اینکه به کاراکترها و روابط آنها عمق نمیدهند، اما هرچند دقیقه شما را از خواب بیدار میکنند.
بعد از مقدمهچینیهای بیهوده، فیلم یادش میافتد که هرچه کمتر حرف بزند، بهتر است و نوبت به صحنههای تعقیب و گریز پرسروصدا میرسد. از اینجاست که فیلم بالاخره جان میگیرد و سم هارگریو فرصت میکند استعداد خود را در طراحی و کارگردانی صحنههای اکشن به رخ بکشد. این کارگردان، که رهبری بدلکاری برخی از بهترین فیلمهای اکشن سالهای اخیر، چون «کاپیتان امریکا: جنگ داخلی» (Captain America: Civil War)، «انتقامجویان: جنگ ابدیت» (Avengers: Infinity War) و «پایان بازی» (Avengers: Endgame)، «بلوند اتمی» (Atomic Blonde) و «حسابدار» (The Accountant) را بر عهده داشته، بیش از هر چیز به فرنچایز تماماً اکشن خود، «استخراج» شناخته میشود. او در «مچباکس» نیز در کارگردانی صحنههای اکشن فیلم میدرخشد که با مهارت و خوشذوقیِ فیلمی چندینبرابر بهتر ساخته شدهاند.
فیلم هرموقع که روی بدلکاریها و تعقیب و گریزها مانور میدهد، آدرنالینتان را بالا میبرد و خوشبختانه چندتایی سکانس پرهیجان در فیلم پیدا میشود؛ از تعقیب و گریز در خیابانهای مراکش (درحالی که پسربچهای با نسخهی اسباببازی همان ماشینها بازی میکند)، تا پایین پریدن از ساختمانها با شلنگ آتشنشانی و پنهان شدن زیر کامیونهایی که از دره میافتند و منفجر میشوند؛ اما مثل «برنامه خانوادگی»، اینجا هم لازم نیست نگران باشید کسی بمیرد.
و این بزرگترین مشکل «مچباکس» است. به جز آخرین تعقیب و گریز، لحظهای در فیلم احساس نمیکنید خطری قهرمانان را تهدید میکند. فیلمنامهی کاگشال انواع و اقسام چالشها – از خیانت گرفته تا آدمرباییها و فساد نیروهای دولتی – را سر راه باند مچباکس میاندازد که به جز شان، همه یکسری آدم معمولی هستند. اما به وقتش که میرسد به سبک آرنولد یکدستی شاتگان میگردانند (یا نمیگردانند) پشت هلیکپوتر مینشینند و در تعقیب و گریزهای پرخطر بزرگراه، دنده عوض میکنند. تیر و تیراندازی هم کم در فیلم پیدا نمیشود؛ اما بهسختی خراشی روی کسی میاندازند.
جان سینا، آچارفرانسهی استریمینگ

جان سینا اینروزها به کمتر کسی نگو میگوید. او که حرفهی خود را با رپ کردن در WWE آغاز کرد، این روزها از انواع اکشن-کمدیهای استریمینگ سر در میآورد که یکی از یکی ناامیدکنندهترند و تنها صدقهسر جذابیتهای شخصی خود سینا دیدنی میشوند؛ از «ریکی استانیکی» (Ricky Stanicky) و «جکپات!» (Jackpot) گرفته تا، «سران دولت» (Heads of State) و فیلم کنونی «مچباکس». بهترین حضور او را در نقش شرور فیلم «کایوت در برابر اکمی» (Coyote vs. Acme) پیدا خواهید کرد که ساختش به سال ۲۰۲۳ برمیگردد و از آن موقع تاکنون بهخاطر مشکلات مالیاتی و حقوقی جلوی انتشارش را گرفته بودند.
جسیکا بیل بازیگر برجستهی دیگر فیلم است که نقش عشق روزهای جوانی سینا را در «مچباکس» بازی میکند. بیل، که سالهای اخیر را به بازیگری و تهیهکنندگی در سریالهای تلویزیونی گذرانده، با «مچباکس» بعد از قریب به ده سال به دنیای فیلم بازگشته است. این بازیگر با اجراهایش در فیلمهای اکشنی چون «بلید: سهگانگی» (Blade: Trinity) و «یادآوری کامل» (Total Recall) در ذهنمان ماندگار شده و در «مچباکس» نیز انتخاب درستی برای شخصیت مقابل سینا بوده است و افسوس میخورید چرا بیشتر از او در فیلمهای اکشن بهره نمیبرند.
دانای گوریرا در نقش هلن، رئیس سرسخت شان، و بازیگر موردعلاقهی هارگریو، گلشیفته فراهانی، در نقش دلال اسلحهای اغواگر که رابطهی مرموزی با شان دارد، دیگر بازیگران «مچباکس» هستند که از حضور اندکشان در فیلم نهایت استفاده را میکنند.
- کارگردانی صحنههای اکشن
- اجرای همیشهجذاب جان سینا
- طراحی بدلکاریها و تعقیب و گریز
- فیلمنامهی کلیشهای
- شخصیتپردازیهای سطحی
- افتادن جریان فیلم با خطوط داستانی حاشیهای
- ارتباط کمرنگ با منبع الهام فیلم به جز در دو سکانس
ساختن فیلمی براساس برندی چون باربی، با تاریخچه و شخصیت مشخص آن، بهشدت راحتتر از اقتباس از ماشینهای اسباببازی است. هارگریو و کاگشال هم این را فهمیدهاند و برای همین تا جای ممکن از برند فاصله گرفتهاند. سکانسهای آغازین و پایانی که در آن شان و ایمی یک اسباببازی مچباکس (و نسخهی واقعی آن) را بیرون میکشند، نهایت ربطِ فیلم به برند مچباکس هستند. با این حال، تلاش سازندگان را میبینید که کوشیدهاند فانتزیهای کودکانه را به دنبالبازیهای بزرگسالانه تبدیل کنند. اما اگر این کار را با شخصیتها و داستانی بهتر، و نوستالژی بیشتر انجام میدادند، نتیجهی بهتری میگرفتند. متأسفانه آخرین تلاش شرکت متل برای تولید محتوا از برندهای خود، جز در دو سه صحنهی اکشن آن، حرفی برای گفتن ندارد.
شناسنامه فیلم «مچباکس» (Matchbox: The Movie)
کارگردان: سم هارگریو
نویسنده: دیوید کاگشال، براساس «مچباکس» شرکت متل
بازیگران: جان سینا، جسیکا بیل، سم ریچاردسون، تیونا پریس، آرتورو کاسترو، گلشیفته فراهانی، دانای گوریرا
محصول: ۲۰۲۶، ایالات متحده
امتیاز سایت IMDb به فیلم: ۵.۷ از ۱۰
امتیاز فیلم در سایت راتن تومیتوز: ۲۴٪
خلاصه داستان: شان، جاسوس CIA است که بعد از مأموریت خطرناکی که با کلاهکهای هستهای سروکار دارد، از مرگ عموی مهربان یکی از دوستان دوران بچگیاش خبردار میشود و به شهرش برمیگردد؛ جایی که با دوستان قدیم گرم میگیرد که همه سر کلکسیون ماشینهای اسباببازی مچباکسشان با هم دوست شده بودند و حتی خودشان را باند مچباکس میخواندند. شان، به همراه عشق دوران کودکی (و امروزش)، ایمی، و دیگرانی چون کرازبی، تد و شارمین توسط دلال اسلحهای دزدیده میشوند که میخواهد جای کلاهک هستهای را از زیر زبان شان بیرون بکشد. این آدمربایی شان و دوستانِ ازهمهجابیخبر او را وارد ماجراجویی پر از جاسوسبازی و تعقیب و گریز میکند…
منبع: دیجیکالا مگ
