تهران- ایرنا- مارک روبیو وزیر خارجه آمریکا به تازگی در معبد تاریخی آکروپلیس در آتن سخنرانی کرده و با اشاره به اقدامات نظامی خشایارشاه در آتن (۴۹۸ ق.م) به دو نکته اشاره کرده است. وی آتش زدن آکروپلیس را در دوره هخامنشیان، بدون توجه به زمینهها و علل وقوع این رویداد تاریخی، نشانه دوری ایرانیان از تمدن و آمریکا را با سابقه کمتر از سه سده، تالی تمدن یونان دانسته است. به عبارتی وی تمدن غرب را تمدنی پیوسته میداند که از یونان آغاز شده و به عصر حاضر رسیده است.
در این یادداشت نقدی بر این دو ادعا خواهیم داشت. در مطالعات تاریخی، دو رویکرد متفاوت درباره تحولات تمدنی وجود دارد.
آرنولد توین بی، مورخ بریتانیایی معتقد به چرخه حیات تمدنهاست. از نظر او، تمدنها از طریق پاسخ به چالشهای زمانه تکامل مییابند و این فرآیند نوعی پیوستگی در رشد و سقوط آنها ایجاد میکند.
ادوارد گیبون هم در اثر مفصل تاریخی خود «انحطاط و سقوط امپراتوری روم» بر این باور است که تمدن غربی حاصل تکامل نهادهای رومی و میراث کلاسیک است؛ اما عده ای از محققان طرفدار نظریه گسست در تمدن غربند. این گروه معتقدند که تاریخ غرب شامل انقلابهای پارادایمیک است که در آنها تمدن قبلی عملاً از بین رفته و تمدن جدیدی متولد شده است.
میشل فوکو یکی از منتقدان نظریه پیوستگی تمدنی است. فوکو معتقد است که در هر دوره تاریخی، ساختار بنیادین دانش و تفکر به قدری متفاوت است که گویی انسانهای یک دوره، با انسانهای دوره قبل در یک دنیای مشترک زندگی نمیکنند.
باید توجه داشت که این رویکردها عموما معطوف به تمدن غربی و تلاش برای ایجاد پیوستگی در تمدنی است که از یونان شروع شد و سپس نزدیک به هزار سال در ظلمت قرون وسطی غوطهور گردید. در این دوره میراث یونان به کلی فراموش شد و اگر تمدن اسلامی در همین دوره چراغ دانش را بر نمیافروخت و آثار سقراط و افلاطون و بقراط و جالینوس به زبان عربی ترجمه، شرح و نقد نمیشد، اثری از دانش یونانی باقی نمیماند تا در دوره رنسانس دوباره چراغ علم را در اروپا روشن کند.
در این میان، نقش دانشمندان مسلمان فراتر از انتقال دانش یونانی بود. آنها با استفاده از میراث تمدنهای دیگری که در قلمرو اسلامی بودند و خلاقیت و شوق به دانشاندوزی، سبب پیشرفتهای نظرگیر در پزشکی، نجوم، ریاضیات و ... شدند و این میراث ارزشمند در ترجمهخانههای سیسیل و تولدو (طلیطله) از عربی به لاتین ترجمه و سنگبنای تمدن جدید غرب گردید.
نمایندگان تمدن اروپایی دویست و اندی سال پیش با حمله به سرزمینی که بعدها آمریکا نامیدند و قتل عام بومیان این سرزمین و ایجاد نظام بردهداری وحشیانهای که لکه ننگی بر دامان این کشور است، توانستند تمدنی جدید را در سرزمینی تازه پی افکنند. این در حالی است که سابقه طولانی تمدن در شرق سبب تکثر و تنوع فرهنگی و تمدنی بوده است، چنانچه تمدنهای ایران، چین، هند و مصر هر کدام با تاریخی طولانی در این منطقه حضور داشتهاند و برخلاف تمدن غرب، پیوسته در یک قلمرو جغرافیایی مستقر بودهاند.
ادعای پیوستگی آمریکا با تمدن یونان نوعی برساخت تاریخی است که بر اساس آن بنیانگذاران آمریکا با ارجاع به یونان و روم قصد مشروعیتبخشی به نظام نوپای خود را داشتند. آنها با استفاده از اصطلاحاتی چون «دموکراسی» و «جمهوری» میخواستند بر پیشینه تاریخی جنایتبار شکلگیری امریکا پرده افکنند و به تمدن نوظهور خود اعتباری باستانی دهند.
آمریکاییها با استفاده ابزاری از تاریخ، اصطلاحات یونانی را حفظ کردند، اما مفاهیم آنها را تغییر داده و با سرمایهداری غربی تطبیق دادند. آنها با رویکردی گزینشی محاسن تمدن یونان چون دموکراسی، آزادی و ... را برجسته کردند و معایب این تمدن چون نگاه فرودستانه به زنان و بردهداری و ... را مسکوت گذاشتند.
اتفاقا مهمترین تفاوت تمدن یونان با تمدن آمریکایی را باید گسست در مبنای اخلاق و ارزشها دانست. اخلاق یونانی، خصوصا به نظر افلاطون و ارسطو فضیلتمحور است و هدف از زندگی رسیدن به کمال انسانی است. مبنای تمدن آمریکایی حقوق طبیعی و منافع فردی است. ماجرای اپستین نماد بعدی از تمدن غربی است که در آن اخلاق و انسانیت کوچکترین ارزشی ندارد. باید گفت که پیوستگی تمدن امریکایی با تمدن یونان ادعایی بیش نیست که می تواند در میانه تجاوز ظالمانه کشوری نوبنیاد به ایران کهن توسط وزیر خارجه خام و ناتوان آمریکا در یک مکان تاریخی مطرح شود و مصرف تبلیغاتی داشته باشد.
اما نکته دوم: نگاه «مارک روبیو» وزیر امور خارجه آمریکا به بخشی از تاریخ شرق باستان آنهم با محور هخامنشیان و مناسبات آنها با یونانیان باستان، نگاهی گزینشی و هدفمند به بخشی از تاریخ جهان باستان با عینک امروز است. آنچه مسلم است مناسبات نظامی، تنها یک بخش از مناسبات متعدد هخامنشیان و یونانیان در دوره مورد بحث بوده است. دادههای منابع تاریخی بیانگر مناسبات گسترده سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بین هخامنشیان با یونانیان است. مناسباتی که با تأثیرپذیری و تأثیرگذاری بر هم توأمان بود.
بدون شک هر عمل و عکسالعملی در دوران تاریخی ریشه در عوامل متعددی دارد که پیشتر رخ داده است. اقدام پادشاه هخامنشی خشایارشا در یونان و در سال ۴۸۰ پیش از میلاد تداوم مجموعهای از عوامل تأثیرگذار در روابط هخامنشیان با یونان بود. با تأسیس سلسله هخامنشی و گسترش حوزه نفوذ این حکومت محدودیتهایی برای اقدامات یونانیان که پیشتر آزادانه در بخشهایی از آسیا و بینالنهرین صورت میگرفت ایجاد شد.
بطور کلی قدرتگیری هخامنشیان در شرق باستان و سیاست توسعه ارضی آنان سبب ایجاد مشکلاتی برای همتایان یونانی آنها شد.
تسلط بر تمدن لیدیه و شهر سارد در دوره کورش دوم (بنیانگذار سلسله هخامنشی) سبب ایجاد محدودیت برای یونانیان ساکن در مهاجرنشینهای یونانی در این نواحی گردید و تسلط کمبوجیه بر مصر هم سبب شد یونانیانی که غلات خود را از مصر تهیه میکردند دچار مشکل شوند.
از طرفی اقدامات داریوش اوّل هخامنشی در آسیای کوچک و آناتولی و تا محدوده دریای سیاه سبب تسلط هخامنشیان بر تمامی این نواحی و سبب ایجاد بحران در صنعت کشتیسازی یونانیان شد؛ چرا که یونانیان بخشی از چوب مورد نیاز برای ساخت کشتی را از این منطقه بهدست میآوردند.
در این میان، اقدامات یونانیان در تقابل با هخامنشیان منجر به تشدید اختلافات شد. شورش یونانیان در ایونی و در سال ۴۹۸ پیش از میلاد به آتش زدن و غارت سارد، پایتخت لیدیه و یکی از مراکز مهم هخامنشیان منجر شد. همچنین نقش یونانیان در شورشهای مصر یکی از ساتراپیهای هخامنشیان هم بسیار پُررنگ بود.
به دلیل این اقدامات، هخامنشیان در سیاستی جدید تصمیم به تقابل و رویارویی مستقیم با یونان گرفتند که نتیجه آن دو لشکرکشی بزرگ به یونان در دوره داریوش اوّل و خشایارشا شد. آتش زدن حصار چوبی آکروپولیس آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در واقع به تلافی آتش زدن سارد انجام شد، مرحله بعدی این مناسبات آغاز جنگهای داخلی یونان، معروف به جنگهای پلوپونزی بین دولتشهرهای آتن و اسپارت بود که با دخالت هخامنشیان و دمیدن بر آتش این فتنه برای مشغول نگه داشتن رقبا همراه بود، پس از این با توجه به دخالت یونانیان (آتنیها) در شورش مصر در دوره اردشیر اوّل هخامنشی و پس از سرکوبی این شورش به عقد قراردادی بین ایران و یونان معروف به قرارداد کالیاس منجر شد.
آخرین مرحله این مناسبات اتحاد یونانیان توسط اسکندر مقدونی و حمله آنها به ایران بود که به سرنگونی حکومت هخامنشیان منجر شد.
عملکرد یونانیان در به آتش کشیدن پارسه/ تختجمشید در تمام منابع تاریخی نمود یافته است. بنابراین چنانکه مشاهده میشود مناسبات ایران هخامنشی و یونان شامل مجموعهای از کنشها و واکنشهای طرفین است که نمود بارز آن در درگیریهای نظامی طرفین قابل بررسی است. امّا چنانکه در ابتدای بحث نیز عنوان شد انتخاب گزینشی و برداشتی امروزی از این تقابل و رقابت باستانی و نتیجهگیری از آن برای توجیه جنگ تمدنی و تحولات اخیر نادرست است. باید گفت ایران در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود عموما آغازگر جنگها و تجاوزات نظامی نبوده است، اما هرگاه در معرض هجوم بیگانگان قرار گرفته است، شجاعانه جنگیده و میراث ماندگار فرهنگ ایرانی، حراست از مرزهای این سرزمین مقدس بوده است.
* فهیمه مخبر دزفولی، مشاور رئیس دانشگاه آزاد اسلامی در حوزه علوم انسانی و هنر و دانشیار تاریخ و تمدن ملل اسلامی واحد علوم و تحقیقات
*میرزا محمدحسنی، استادیار تاریخ ایران باستان، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات
