شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای آمریکا، دونالد ترامپ را در موقعیت دشوارتری برای تصمیمگیری درباره آینده جنگ با ایران قرار داده است. اکنون در واشنگتن سه دیدگاه متفاوت درباره نحوه مواجهه با تهران شکل گرفته است؛ گروهی خواهان ازسرگیری حملات نظامی هستند، عدهای ادامه محاصره اقتصادی و فشارهای تجاری را موثرتر میدانند و گروهی دیگر معتقدند باید از مسیر مذاکره به جنگ پایان داد.
به گزارش خبرفوری، این اختلافنظرها در شرایطی مطرح میشود که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، همچنان از بازگشت به عملیات نظامی علیه ایران حمایت میکند، اما کشورهای عربی منطقه تمایل چندانی به ورود دوباره خاورمیانه به یک درگیری گسترده ندارند.
با این حال، پرسش اصلی این است که آیا دولت ترامپ واقعا بر سر راهبرد مقابله با ایران دچار اختلاف شده یا آنچه در ظاهر به شکل چندصدایی دیده میشود، نوعی تقسیم کار برای افزایش فشار بر تهران است؟
سه جریان متفاوت در اطراف ترامپ
روزنامه والاستریت ژورنال گزارش داده است که پس از انتخابات میاندورهای، مشاوران ترامپ و متحدان خارجی آمریکا تلاشهای خود را برای اثرگذاری بر تصمیم رئیسجمهور درباره آینده جنگ افزایش دادهاند.
در یک سوی این معادله، پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا و دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام قرار دارند. این دو در نشستهای اخیر از بازگشت به عملیات گسترده نظامی حمایت کردهاند. برخی مشاوران تندرو خارج از دولت نیز معتقدند ترامپ برای حفظ اعتبار سیاسی خود باید ایران را به عقبنشینی از برنامه هستهای وادار کند.
در جبهه مقابل، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ، بر ادامه مسیر دیپلماتیک و دستیابی به توافقی برای پایان جنگ و بازگشایی تنگه هرمز تاکید دارند.
اما گروه سوم، رویکرد متفاوتی را دنبال میکند. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا و اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، به جای بازگشت فوری به جنگ، بر تشدید تحریمها و ادامه محاصره تجارت ایران تاکید دارند.
به این ترتیب، سه گزینه نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک در برابر ترامپ قرار گرفته است؛ گزینههایی که هرکدام طرفدارانی در حلقه نزدیک به رئیسجمهور دارند.
نتانیاهو خواهان جنگ، کشورهای عربی نگران تشدید بحران
اختلافنظر درباره ایران فقط به داخل کاخ سفید محدود نمیشود. متحدان منطقهای واشنگتن نیز درباره آینده درگیریها دیدگاه یکسانی ندارند.
نتانیاهو همچنان معتقد است فشار نظامی باید ادامه پیدا کند و توقف حملات نمیتواند به معنای پایان تهدید ایران تلقی شود. در مقابل، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نگران پیامدهای اقتصادی و امنیتی بازگشت جنگ هستند.
در این میان، قطر تلاش کرده است نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را ایفا کند. محور اصلی تلاشهای دیپلماتیک دوحه، بازگشایی تنگه هرمز و رفع محاصره آمریکا عنوان شده است.
نخستوزیر قطر نیز از تلاش میانجیها برای جلوگیری از شکلگیری موج تازهای از تشدید تنش خبر داده است. گفتوگوی امیر قطر با دونالد ترامپ در روز جمعه را نیز میتوان در همین چارچوب ارزیابی کرد.
آیا هگست قربانی شکست انتخاباتی ترامپ میشود؟
در کنار اختلاف بر سر نحوه مواجهه با ایران، آینده برخی چهرههای نظامی و امنیتی دولت آمریکا نیز به موضوع بحث تبدیل شده است.
شبکه سیبیاس گزارش داده است که ترامپ پس از شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای، از مشاوران نزدیک خود درباره ادامه حضور پیت هگست در سمت وزیر جنگ نظرخواهی کرده است.
برخی دستیاران کاخ سفید معتقدند بخشی از مسئولیت شکست انتخاباتی حزب جمهوریخواه ممکن است متوجه هگست، برد کوپر و دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا باشد؛ افرادی که در تصمیمگیریها و ارائه توصیههای نظامی درباره جنگ ایران نقش داشتهاند.
با این حال، تاکنون تصمیمی برای برکناری هگست اتخاذ نشده است. ترامپ در پاسخ به پرسش خبرنگاران از عملکرد وزیر جنگ خود دفاع کرده و کاخ سفید نیز بر اعتماد رئیسجمهور به او تاکید داشته است.
در مقابل، جیدی ونس جنگ را یکی از عوامل شکست انتخاباتی جمهوریخواهان دانسته است. این موضع نشان میدهد که هزینههای سیاسی جنگ به مسئلهای جدی در محاسبات داخلی دولت آمریکا تبدیل شده است.
اختلاف بر سر ابزارها، نه لزوما هدف نهایی
با وجود تمام این اختلافنظرها، نمیتوان نتیجه گرفت که دولت ترامپ در اصل تقابل با ایران به دو یا چند جبهه متضاد تقسیم شده است.
حمله نظامی، محاصره اقتصادی و مذاکره، اگرچه در ظاهر مسیرهایی متفاوت هستند، میتوانند ابزارهای مکمل برای دستیابی به یک هدف مشترک باشند: وادار کردن تهران به پذیرش خواستههای واشنگتن.
از این منظر، احتمال برکناری برخی فرماندهان یا تقویت جریان دیپلماسی لزوما به معنای تغییر سیاست کلان آمریکا نیست. واشنگتن ممکن است همزمان از تهدید نظامی برای افزایش هزینه مقاومت، محاصره اقتصادی برای محدود کردن منابع ایران و مذاکره برای گرفتن امتیاز استفاده کند.
بنابراین، آنچه امروز در اطراف ترامپ دیده میشود، میتواند ترکیبی از اختلاف واقعی بر سر هزینه و فایده گزینهها و نوعی تقسیم کار در ابزارهای فشار باشد. مسئله تعیینکننده برای تهران این نیست که کدام چهره در کاخ سفید دست بالا را پیدا میکند؛ بلکه این است که آیا تغییر تاکتیک واشنگتن به معنای تغییر هدف نهایی آن نیز خواهد بود یا خیر.
