حسین تنگسیری، فرزند شهید علیرضا تنگسیری، درباره ساعات پایانی زندگی پدرش، سوابق علمی و نظامی او و بسیاری از موارد دیگر صحبت کرد.

حسین تنگسیری، فرزند شهید علیرضا تنگسیری، در گفتگو با SNNTV درباره ساعات پایانی زندگی پدرش، سوابق علمی و نظامی او و بسیاری از موارد دیگر صحبت کرد.

تنگسیری

حسین تنگسیری درباره اقدامات امنیتی پدرش در فاصله جنگ ۱۲ روزه تا آغاز جنگ رمضان می‌گوید که او برای جلوگیری از شناسایی محل حضورش، هر سه تا چهار شب محل اقامت خود را تغییر می‌داد. حتی اعضای خانواده نیز برای ملاقات با او ناچار بودند ملاحظات امنیتی را رعایت کنند. فرزند علیرضا تنگسیری با اشاره به روز شهادت پدرش می‌گوید:

روز شهادت، پدرم شاید ۷ تا ۸ بار محل اقامتش را تغییر داده بود و ساعت یک‌ونیم بامداد به آخرین محل رسیده بود.

پدرم هنگام خواندن نماز شب به شهادت رسید.

حسین تنگسیری در ادامه با اشاره به اینکه پدرش قرار بود مدت کوتاهی پس از نماز صبح ساختمان را ترک کند، می‌گوید:

قرار بود پدرم پس از نماز صبح، حدود نیم ساعت بعد، آن ساختمان را ترک کند؛ این نشان می‌دهد دشمن با چه دقت اطلاعاتی بالایی محل حضور او را شناسایی کرده بود.

او همچنین درباره سرنوشت افراد حاضر در ساختمان هشت‌طبقه‌ای که در جریان حمله فروریخت، می‌گوید:

از ساختمان هشت‌طبقه‌ای که فروریخت، دو نفر زنده بیرون آمدند.

حسین تنگسیری در ادامه درباره تسلط خود به زبان انگلیسی می‌گوید:

تسلط من به زبان انگلیسی در واقع میراث پدرم است. ایشان از دوران کودکی بر یادگیری زبان تأکید داشتند و به توصیه و سفارش پدر، از کلاس چهارم یا پنجم دبستان یادگیری زبان انگلیسی را آغاز کردم.

او درباره اصالت و حضور پدرش در جنگ ۸ ساله با عراق نیز می‌گوید:

پدرم اصالتاً بوشهری و تنگسیری بود، اما در منطقه اروندکنار متولد شد. اجداد ما از بازماندگان رئیسعلی دلواری و تفنگچی‌های دلوار و بوشهر بودند که سال‌ها پیش، حتی قبل از کشف نفت در آبادان، به خوزستان و منطقه اروندکنار مهاجرت کردند.

پدرم متولد سال ۱۳۴۲ بود و هنگام آغاز جنگ تحمیلی تنها ۱۶ یا ۱۷ سال داشت. ایشان و دوستانش به دلیل سکونت در نخلستان‌های جنوبی آبادان و منطقه اروندکنار، از نخستین گروه‌هایی بودند که با هجوم نیرو‌های بعثی از محور جنوبی و منطقه ذوالفقاری مواجه شدند.

خانواده پدرم در منطقه نهر قاسمی، یکی از جنوبی‌ترین نقاط مرزی ایران در اروندکنار، زندگی می‌کردند. پدرم از همان منطقه و درحالی‌که حدود ۱۶ سال داشت، با شنا از اروندرود عبور کرد و خود را به سمت مواضع نیرو‌های عراقی رساند.

پدرم پس از عبور از رودخانه، به مدت سه روز در منطقه تحت کنترل دشمن ماند و محل استقرار توپخانه‌ها و مواضع نیرو‌های بعثی را به‌دقت شناسایی و یادداشت کرد. سپس با اطلاعات کامل از محل استقرار دشمن به سمت نیرو‌های خودی بازگشت.

فرزند شهید علیرضا تنگسیری درباره تحصیلات پدرش نیز می‌گوید:

ایشان تا سال‌های پایانی عمر نیز تحصیل و علم‌آموزی را رها نکردند. با وجود اینکه در حوزه امنیت دریایی دارای سوابق علمی و تخصصی بودند، در سال ۱۳۹۸ شخصاً در آزمون دکتری شرکت کردند.

تصاویر حضور پدرم در جلسه آزمون دکتری در فضای مجازی موجود است. ایشان حتی پس از قبولی، در کلاس‌های دانشگاه حاضر شدند و مراحل تحصیل را طی کردند؛ در حالی که می‌توانستند به دریافت مدارک تشریفاتی اکتفا کنند.

حسین تنگسیری در ادامه درباره بررسی سناریوهای مختلف پیش از آغاز جنگ ۴۰ روزه می‌گوید:

فرماندهان شهیدی، چون رشید، سلامی و شادمانی پیش از جنگ، تمام سناریو‌ها از جمله بستن تنگه هرمز، واکنش کشور‌های عربی و حمله به پایگاه‌های آمریکا را بررسی کرده بودند.

آکسیوس هم مدعی شد شهید تنگسیری پس از شهادت رهبر انقلاب، بدون دستور تهران و آتش به اختیار اقدام کرده؛ در حالی که فرماندهان از قبل برای چنین شرایطی دستور داشتند. با وجود شهادت فرمانده کل قوا و فرماندهان ارشد نظامی، نیرو‌های مسلح از همان روز نخست تعلل نکردند و پایگاه‌های آمریکا در قطر، بحرین و امارات را هدف قرار دادند.

حسین تنگسیری درباره آخرین ملاقات با پدرش می‌گوید:

آخرین بار بهمن‌ماه، حدود یک ماه پیش از شروع جنگ، پدرم را در تهران دیدم. برای ملاقات با ایشان باید تمام تلفن‌ها و وسایلمان را تحویل می‌دادیم. روز قدس، وقتی نزدیک عوارضی کاشان ـ قم بودم، ناگهان پدرم تماس گرفت. فقط ۲۴ ثانیه صحبت کرد و گفت نگران من نباشید. از آن تماس اسکرین‌شات گرفتم تا برای همیشه یادگاری نگه دارم.

آن‌قدر از شنیدن صدایش به وجد آمده بودم که ترکیبی از گریه، شوق و ناباوری سراغم آمد؛ چون مدت‌ها بود هیچ ارتباطی با او نداشتیم.