فارس - شیراز را نمی‌توان بدون ادبیات تصور کرد؛ شهری که نام حافظ و سعدی با هویت آن گره خورده و در دوره معاصر نیز یکی از کانون‌های مهم فعالیت‌های ادبی و فرهنگی ایران بوده است. با این حال، این شهر هنوز موزه‌ای که بتواند تاریخ ادبی و میراث مکتوب و شفاهی آن را به‌صورت جامع روایت کند، ندارد.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): این پرسش که آیا شیراز به «موزه ادبیات» نیاز دارد، البته پرسش تازه‌ای نیست. چند سال پیش، طرحی با عنوان «موزه کلمات» در مجموعه فرهنگی هنری پیرسوک مطرح شد؛ طرحی که قرار بود بخشی از نامه‌ها، یادداشت‌ها و دست‌نوشته‌های نویسندگان و هنرمندان معاصر را گردآوری و در قالب یک موزه عرضه کند.

اکنون با گذشت چند سال از طرح این ایده، بازخوانی آنچه درباره «موزه کلمات» گفته شد، می‌تواند به پرسش مهم‌تری منجر شود: آیا مسئله شیراز کمبود یک ساختمان موزه‌ای است یا نبود یک نهاد پایدار برای حفظ و روایت میراث ادبی شهر؟

موزه‌ای برای «آخرین نسل نامه‌نگار»

اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۸، خبرگزاری کتاب ایران از شکل‌گیری ایده «موزه کلمات» در شیراز خبر داد؛ موزه‌ای که با هدف گردآوری، حفظ و نمایش نامه‌ها، یادداشت‌ها و متون دست‌نویس هنرمندان، نویسندگان و چهره‌های معاصر شکل گرفت.

نیما تقوی، مدیر مرکز فرهنگی هنری پیرسوک و بنیان‌گذار این طرح، در آن زمان درباره شکل‌گیری ایده «موزه کلمات» گفته بود: «ما به پایان عصر نامه‌نگاری کاغذی در ایران رسیده‌ایم و آخرین نسلی هستیم که نامه‌نگاری کاغذی را تجربه کرده است».

ایده اصلی از یک نگرانی ساده اما جدی آغاز شد: بخش قابل توجهی از نامه‌ها، یادداشت‌ها و دست‌نوشته‌های معاصران، به دلیل ضعف سنت مستندسازی و نگهداری اسناد شخصی، ممکن است به مرور از میان بروند. «موزه کلمات» تلاشی برای حفظ بخشی از همین حافظه مکتوب است.

در برخی گزارش‌های اولیه، از «کراودفاندینگ» به‌عنوان شیوه پیشبرد پروژه یاد شده بود؛ با این حال، موزه کلمات در عمل از طریق تأمین مالی جمعی شکل نگرفت و هزینه‌های انجام‌شده برای راه‌اندازی و توسعه آن توسط بنیان‌گذاران پروژه تأمین شد.

آنچه از ابتدا برای شکل‌گیری موزه ضروری بوده و همچنان اهمیت اساسی دارد، «مشارکت» است؛ مشارکتی که الزاماً به معنای تأمین مالی نیست. همراهی صاحبان اسناد، خانواده‌ها، نویسندگان، هنرمندان، پژوهشگران، مجموعه‌داران و کسانی که نامه، دست‌نوشته، یادداشت، سند یا روایتی مرتبط با حافظه مکتوب معاصر در اختیار دارند، بخش مهمی از امکان ادامه و گسترش این پروژه را فراهم می‌کند.

ساختمانی که در گزارش‌های اولیه به‌عنوان محل راه‌اندازی موزه از آن یاد شده بود، امروز مرکز فرهنگی هنری «پیرسوک» است؛ مرکزی که فعالیت‌های فرهنگی و هنری خود را ادامه می‌دهد و «موزه کلمات» نیز یکی از پروژه‌های آن است. بنابراین، تغییر در برنامه اولیه به معنای توقف یا کنار گذاشته شدن پروژه موزه کلمات نبوده است.

در این سال‌ها، گردآوری، نگهداری و سامان‌دهی اسناد و دست‌نوشته‌ها ادامه داشته، اما همزمان روشن‌تر شده است که «موزه کلمات» برای تحقق کامل ایده‌ای که از ابتدا برای آن در نظر گرفته شده بود، به فضایی مستقل و مختص به خود نیاز دارد.

فضایی که تنها محل نگهداری و نمایش اسناد نباشد، بلکه معماری و امکانات آن از ابتدا متناسب با نیازهای یک موزه طراحی شود؛ جایی برای آرشیو و حفاظت استاندارد از آثار، نمایشگاه‌های دائمی و موقت، پژوهش، نشست و گفت‌وگو و روایت‌های تازه‌ای که می‌توان پیرامون این اسناد شکل داد.

در مقطعی از توسعه پروژه، مجموعه حدود ۱۰۰ اثر شامل بیش از ۲۷۰۰ صفحه دست‌نوشته را گردآوری کرده بود؛ آثاری که در میان آنها دست‌نوشته‌هایی از چهره‌هایی چون فریدون مشیری و شاپور جورکش نیز وجود داشت.

«موزه کلمات» قرار نیست فقط یک آرشیو باشد

از ابتدا، ایده موزه کلمات محدود به گردآوری اسناد و قرار دادن آنها در ویترین نبود. این موزه با نگاهی پویا شکل گرفته است؛ جایی که یک نامه یا دست‌نوشته می‌تواند نقطه آغاز یک گفت‌وگو، پژوهش، نمایشگاه، نشست، روایت یا تولید رسانه‌ای باشد.

در این نگاه، نامه‌ها و دست‌نوشته‌ها فقط اشیایی متعلق به گذشته نیستند؛ هرکدام حامل بخشی از زندگی، زبان، روابط انسانی و تاریخ فرهنگی یک دوره‌اند. در کنار حفاظت و مستندسازی این آثار، رویدادها، گفت‌وگوها، صداها و روایت‌های مرتبط با آنها نیز می‌توانند ثبت شوند و به حافظه موزه بپیوندند.

اکنون یکی از گام‌های مهم پیش روی پروژه، یافتن و شکل دادن به خانه‌ای مستقل برای «موزه کلمات» است؛ فضایی که بتواند متناسب با ابعاد مجموعه و چشم‌انداز آینده آن توسعه پیدا کند.

تحقق چنین فضایی، بدون مشارکت و همراهی دیگران دشوار است. این مشارکت می‌تواند شکل‌های مختلفی داشته باشد: از سپردن یا اهدای نامه‌ها و دست‌نوشته‌ها و معرفی اسناد ارزشمند، تا همکاری‌های پژوهشی و فرهنگی و همراهی کسانی که می‌توانند در فراهم شدن فضای مستقل موزه نقش داشته باشند.

«موزه کلمات» پروژه‌ای متوقف‌شده یا متعلق به گذشته نیست؛ پروژه‌ای در حال شکل‌گیری است که امروز در دل مرکز فرهنگی هنری پیرسوک ادامه دارد و برای برداشتن گام بعدی، به خانه‌ای متناسب با هویت و مأموریت خودش نیاز دارد.

هدف، حفظ چند کاغذ قدیمی نیست؛ تلاش برای نگهداری بخشی از حافظه‌ای است که هنوز در کشوها، کتابخانه‌ها، صندوق‌ها و خانه‌های ما باقی مانده است؛ حافظه‌ای که اگر امروز برای یافتن، ثبت و روایت آن کاری نکنیم، ممکن است فردا دیگر در دسترس نباشد.

نجفی: این اسناد بخشی از تاریخ معاصرند

اما ارزش این دست‌نوشته‌ها فقط به وجه نوستالژیک آنها محدود نمی‌شود. محمدمهدی نجفی، رئیس اداره امور موزه‌های استان فارس در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در شیراز، درباره طرح «موزه کلمات» می گوید: نامه‌ها، یادداشت‌ها و متون دست‌نویس هنرمندان و نویسندگان معاصر، بخشی مهم از اسناد تاریخی معاصر ایران محسوب می‌شوند و در موزه‌شناسی نیز طبقه‌بندی ویژه‌ای دارند.

نجفی اهمیت این اسناد را تنها در محتوای ادبی آنها نمی‌دانست. به گفته او، این آثار رابطه‌ای میان نویسنده، محتوای نوشته، گیرنده نامه و مجموعه‌های مرتبط ایجاد می‌کنند و از منظر اجتماعی نیز قابلیت مطالعه دارند.

او درباره ارزش پژوهشی این اسناد توضیح داده بود که زبان نامه‌ها می‌تواند به‌عنوان یک متن تاریخی مورد بررسی قرار گیرد؛ از ساختار نامه‌نگاری و رابطه فرستنده و گیرنده گرفته تا موقعیت گفتاری، استعاره‌ها و واژگان مورد استفاده. این نگاه، «نامه» را از یک شیء شخصی به یک سند تاریخی تبدیل می‌کند؛ سندی که می‌تواند درباره روابط اجتماعی، زبان، فرهنگ و مناسبات فکری یک دوره اطلاعات ارائه کند.

خانه‌موزه؛ پیشنهادی که مطرح شد

نجفی پیشنهاد کرد که مجموعه چنین اسنادی می‌تواند در قالب «خانه‌موزه» به مخاطب عرضه شود؛ زیرا در یک خانه که پذیرای عموم است، امکان روایت یک داستان و بازسازی بخشی از فرهنگ و جامعه بر اساس مدارک موجود بیشتر است.

شیراز و حسرت موزه‌ای برای ادبیات

موزه کلمات باکو(آذربایجان)

نجفی در پایان نیز سه وظیفه اصلی را برای چنین موزه‌ای برشمرده بود: حفظ و نگهداری؛ تحقیق و پژوهش؛ و عرضه آثار. این سه‌گانه شاید امروز نیز مهم‌ترین معیار برای سنجش هر طرح تازه‌ای برای ایجاد موزه ادبیات در شیراز باشد.

از وعده موزه تا مسئله نهاد

با این حال، تجربه «موزه کلمات» یک پرسش جدی را پیش روی ما قرار می‌دهد. در سال ۱۳۹۹، مؤسس این پروژه از پیشرفت ۷۰ درصدی ساختمان، وجود حدود ۱۰۰ اثر و بیش از ۲۷۰۰ صفحه دست‌نوشته و برنامه افتتاح موزه پس از پایان همه‌گیری کرونا سخن گفته بود. اما فاصله میان یک طرح فرهنگی، ساخت یک ساختمان و شکل‌گیری یک «موزه» به معنای واقعی کلمه بسیار زیاد است.

موزه فقط ساختمان و ویترین نیست. موزه به نظام گردآوری و ثبت آثار، استانداردهای حفاظت، آرشیو، پژوهش، نیروی متخصص، منابع مالی پایدار، برنامه نمایشگاهی و آموزشی و از همه مهم‌تر، مخاطب نیاز دارد. از این منظر، تجربه «موزه کلمات» را می‌توان یک مطالعه موردی مهم برای آینده موزه‌های ادبی شیراز دانست؛ تجربه‌ای که نشان می‌دهد ایده خوب به‌تنهایی برای شکل‌گیری یک نهاد فرهنگی ماندگار کافی نیست.

آیا شیراز به موزه ادبیات نیاز دارد؟

پاسخ به این پرسش اگر صرفاً بر ظرفیت ادبی شیراز استوار باشد، ساده است: شهری با حافظ و سعدی قطعاً ظرفیت یک موزه ادبی را دارد. اما مسئله اصلی شاید چیز دیگری باشد. شیراز هم‌اکنون حافظیه و سعدیه را در اختیار دارد و این دو مکان بخش مهمی از گردشگری ادبی شهر را پوشش می‌دهند. بنابراین اگر قرار باشد موزه‌ای تازه تأسیس شود که صرفاً به نمایش نسخه‌های کتاب، تصاویر و اشیای مرتبط با شاعران بپردازد، احتمالاً چیز تازه‌ای به ساختار فرهنگی شهر اضافه نخواهد کرد.

آنچه جای آن بیشتر خالی است، یک نهاد حافظه ادبی است؛ نهادی که تاریخ ادبی شیراز را نه فقط از طریق چند شاعر بزرگ، بلکه از مسیر نویسندگان، شاعران، ناشران، مترجمان، کتابفروشان، روزنامه‌نگاران، چاپخانه‌ها، انجمن‌های ادبی و حتی مخاطبان کتاب روایت کند.

در چنین رویکردی، نامه یک نویسنده فقط یک شیء نیست؛ بخشی از تاریخ اجتماعی شهر است. یک کتابفروشی قدیمی فقط یک واحد صنفی نیست؛ بخشی از تاریخ فرهنگی شیراز است. یک شب شعر یا نشست ادبی نیز فقط یک برنامه نیست؛ سندی از حیات فرهنگی یک دوره است.

شاید «مرکز اسناد ادبی شیراز» نقطه شروع باشد

تجربه «موزه کلمات» این پیشنهاد را پیش روی مدیران فرهنگی شهر قرار می‌دهد که شاید بهتر باشد پروژه از «ساخت موزه» آغاز نشود. نقطه آغاز می‌تواند مرکز اسناد و آرشیو ادبی شیراز باشد؛ مرکزی برای شناسایی، گردآوری، ثبت و دیجیتال‌سازی دست‌نوشته‌ها، نامه‌ها، عکس‌ها، کتاب‌های شخصی، آرشیو ناشران و کتابفروشان، نشریات ادبی، پوسترها، فایل‌های صوتی و تصویری و خاطرات شفاهی. اگر چنین آرشیوی طی چند سال شکل بگیرد، آن‌گاه موزه ادبیات می‌تواند برآمده از یک پشتوانه واقعی باشد؛ موزه‌ای که هم آرشیو دارد، هم پژوهش می‌کند و هم روایت می‌سازد.

این همان نکته‌ای است که می‌توان از سخنان محمدمهدی نجفی نیز دریافت: موزه زمانی معنا پیدا می‌کند که حفظ و نگهداری، تحقیق و پژوهش و عرضه آثار در کنار یکدیگر قرار گیرند.

شیراز؛ موزه‌ای برای ادبیات یا شهری برای ادبیات؟

مقایسه این تجربه‌ها با وضعیت شیراز نشان می‌دهد که شاید پرسش اصلی نباید این باشد که «آیا شیراز یک موزه ادبیات می‌خواهد؟» بلکه باید پرسید: «شیراز چگونه می‌تواند ادبیات خود را به یک تجربه شهری تبدیل کند؟»

حافظیه و سعدیه در این میان دو نقطه مهم این تجربه هستند، اما کافی نیستند. در کنار آنها می‌توان خانه‌های تاریخی، کتابفروشی‌های قدیمی، چاپخانه‌ها، انجمن‌های ادبی، محل زندگی نویسندگان، دانشگاه‌ها، کتابخانه‌ها و حتی کافه‌ها و مکان‌هایی را که بخشی از تاریخ ادبی معاصر شهر را شکل داده‌اند، در یک شبکه فرهنگی قرار داد. در چنین رویکردی، موزه ادبیات دیگر یک ساختمان منفرد نیست؛ بلکه می‌تواند مرکز یک شبکه ادبی در شهر باشد.

اکبرپور: موزه ادبیات با سنت ادبی و مکتب هنری شیراز سنخیت داشته باشد

احمد اکبرپور، نویسنده داستان های کودک و نوجوان در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) در شیراز، درخصوص راه اندازی موزه ادبیات در شیراز گفت: امیدوارم این اتفاق بیفتد و کلمه‌ها نیز موزه‌ای درخور بیابند.

این نویسنده در این مورد که موزه ادبیات شیراز باید چه تفاوتی با دیگر شهرها داشته باشد، خاطرنشان کرد: در مورد تفاوت فقط می توانم در نوع معماری موزه بیشتر بگویم که با سنت ادبی شیراز و همچنین مکتب هنری این شهر سنخیت داشته باشد. قطعا حال و هوای واژگان شعری در این موزه باید قدمت شاعرانگی شهر را برساند.

به باور اکبرپور، «ادبیات داستانی امروز و دیگر زمینه‌های ادبی نیز با حال و هوای خودشان جاودانه شوند.

دوبلین و باکو؛ دو تجربه متفاوت برای شیراز

اگر قرار باشد تجربه «موزه کلمات» پیرسوک و پرسش درباره ضرورت ایجاد موزه ادبیات در شیراز را جدی دنبال کنیم، نگاه به نمونه‌های مشابه در دیگر شهرهای جهان می‌تواند راهگشا باشد. شهرهایی که مانند شیراز، ادبیات بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت تاریخی و فرهنگی آنهاست، سال‌هاست تلاش کرده‌اند از میراث ادبی خود نه فقط برای نگهداری آثار، بلکه برای ساختن یک روایت شهری و جذب مخاطب استفاده کنند.

شیراز و حسرت موزه‌ای برای ادبیات

موزه کلمات دوبلین(ایرلند)

یکی از نمونه‌های قابل توجه، موزه ادبیات ایرلند (MoLI) در دوبلین است. دوبلین شهری است که هویت فرهنگی آن با نویسندگان و شاعران بزرگی چون جیمز جویس، ساموئل بکت، جورج برنارد شاو و ویلیام باتلر ییتس پیوند خورده است. موزه ادبیات ایرلند نیز تلاش کرده ادبیات را از قالب مجموعه‌ای از نسخه‌های خطی و اشیای پشت ویترین خارج کند و آن را به یک تجربه فرهنگی تبدیل کند.

نمونه دیگر، موزه ملی ادبیات آذربایجان به نام نظامی گنجوی در باکو است. این موزه تاریخ ادبیات آذربایجان را در یک ساختمان تاریخی روایت می‌کند و مجموعه‌ای از نسخه‌های خطی، اسناد، آثار و یادگارهای مرتبط با ادبیات این کشور را در خود جای داده است. اگرچه مدل باکو بیشتر بر روایت «ادبیات ملی» استوار است و مدل دوبلین بر تجربه «ادبیات شهری»، هر دو برای شیراز واجد یک درس مشترک‌اند: موزه ادبیات زمانی می‌تواند موفق باشد که از نمایش اشیا فراتر برود و برای مخاطب روایت بسازد.

تجربه‌ای که نباید تکرار شود

اما اینجا دوباره تجربه «موزه کلمات» پیرسوک اهمیت پیدا می‌کند. نیما تقوی در زمان طرح این پروژه تلاش کرده بود دست‌نوشته‌ها و نامه‌های نویسندگان و هنرمندان معاصر را گردآوری کند و حتی در سال ۱۳۹۹ از پیشرفت ساختمان و افزایش تعداد آثار سخن گفته بود. بنابراین مسئله شیراز نبودِ ایده یا حتی نبودِ مواد اولیه برای چنین موزه‌ای نیست؛ مسئله اصلی، تبدیل یک مجموعه شخصی یا خصوصی به یک نهاد فرهنگی پایدار است.

تجربه دوبلین نشان می‌دهد که موزه ادبی می‌تواند با برنامه‌ریزی بلندمدت، روایت، فناوری و رویدادهای فرهنگی به نهادی زنده تبدیل شود و تجربه باکو نیز اهمیت پیوند موزه با تاریخ و هویت ادبی یک سرزمین را نشان می‌دهد.

اما برای شیراز شاید ترکیبی از این دو مدل مناسب‌تر باشد؛ مدلی که در آن حافظ و سعدی نقطه شروع باشند، نه نقطه پایان. چنین موزه‌ای می‌تواند از میراث کلاسیک آغاز کند، اما مسیر خود را تا ادبیات معاصر ادامه دهد؛ از نسخه خطی به نامه، از نامه به عکس، از عکس به صدا و از صدا به خاطره شفاهی برسد. در این صورت، «موزه ادبیات شیراز» می‌تواند چیزی فراتر از یک موزه باشد: آرشیو زنده حافظه ادبی شهری که قرن‌ها با کلمات زندگی کرده است.

به گفته او، اگر قرار است موزه‌ای برای ادبیات در شیراز راه‌اندازی شود، به نظرم بهتر است از یک مکان تاریخی دارای هویت بنا شود؛ برای مثال خانه ثبت ملی منسوب به سعدی می‌تواند گزینه‌ای مناسبی برای این موزه باشد. معماری و فضای داخلی این خانه، در صورت مرمت و احیا، ظرفیت آن را دارد که به موزه‌ای با موضوع ادبیات تبدیل شود؛ موزه‌ای که از یک سو تصویری از بافت سنتی خانه و محل زیست یک شیرازی چندصد سال پیش به گردشگر ارائه دهد و در نوع خود جالب است از سوی دیگر، با توجه به نزدیکی به آرامگاه سعدی و حافظ، گردشگر را در یک جریان و مسیرگردشگری ادبی قرار دهد؛ مسیری که در آن ادبیات نه هنری صرفاً ذهنی، بلکه بخشی از زندگی و بافت اجتماعی شهر دیده شود.

موزه ادبیات شیراز تجربه‌محور باشد

این نویسنده گفت: از سوی دیگر، موزه نباید صرفا به این خلاصه شود که ادبیات شیراز را در حافظ و سعدی خلاصه کند بلکه با اختصاص فضایی درخور نشان دهد باید بافت اجتماعی و زیست این شهر ادب پرور است و اگر روزگاری شیراز مهد شاعران بزرگی بوده، در دوره معاصر نیز داستان‌نویسان زبده و خلاقی چون شهریار مندنی پور، ابوتراب خسروی، احمد اکبر پور و... را پروده است، بنابراین بخشی از موزه باید به ادبیات معاصر شیراز و به‌ویژه داستان‌نویسی اختصاص پیدا کند.

موزه زیر سایه شعر کلاسیک قرار نگیرد

مقدم ادامه داد: نباید اجازه داد تمام موزه زیر سایه شعر کلاسیک قرار بگیرد. اتفاقاً نمایش جلوه‌هایی از داستان‌نویسی معاصر می‌تواند نشان دهد که چه چیزی در بافت اجتماعی شیراز و زیست این شهر وجود دارد که باعث شده این شهر در دوره‌های مختلف، ادیب و نویسنده پرورش بدهد این نگاه می‌تواند موزه را برای نسل جوان نیز جذاب‌تر و زنده‌تر کند.

پرسش همچنان باقی است

اکنون، چند سال پس از مطرح شدن ایده «موزه کلمات»، پرسش اصلی نه فقط درباره سرنوشت آن پروژه، بلکه درباره آینده میراث ادبی شیراز است. نیما تقوی در آغاز این مسیر از نسلی سخن گفته بود که «آخرین نسل نامه‌نگاری و نوشتار کاغذی» است و هشدار داده بود که دست‌نوشته‌ها و نامه‌های نویسندگان معاصر در معرض نابودی قرار دارند.

این هشدار هنوز موضوعیت دارد؛ با این تفاوت که امروز بخشی از این میراث نه فقط روی کاغذ، بلکه در قالب ایمیل، فایل‌های دیجیتال، پیام‌های شخصی، عکس‌ها، صداها و ویدئوها تولید می‌شود. بنابراین اگر قرار است روزی «موزه ادبیات شیراز» شکل بگیرد، شاید بهتر باشد پیش از آنکه درباره ساختمان و ویترین آن تصمیم بگیریم، درباره حافظه ادبی شهر تصمیم بگیریم.

شیراز شاید بیش از آنکه به یک موزه دیگر نیاز داشته باشد، به نهادی نیاز دارد که بتواند میراث پراکنده ادبی آن را پیش از آنکه از میان برود، شناسایی، ثبت، حفظ، پژوهش و در نهایت روایت کند. شاید موزه ادبیات شیراز باید از آرشیو آغاز شود، نه از ساختمان.