می، مادر ایلان ماسک، نقش مهمی در زندگی و موفقیت فرزندانش داشته است. در این مطلب با زندگی زنی آشنا می‌شویم که در کنار چالش‌های شخصی، سه فرزندش را بزرگ کرد و مسیر حرفه‌ای خود را نیز ادامه داد.

خانواده ایلان ماسک که امروز رسماً ثروتمندترین فرد جهان است، زمانی حتی پولی برای گذران زندگی نداشتند. می ماسک، مادر ایلان ماسک، نگران بود که چگونه اجاره ماهانه خانه را بپردازد. دلیل این وضعیت آن بود که می ماسک پس از جدایی از همسرش، در شهر پرتوریا در آفریقای جنوبی، در جامعه‌ای محافظه‌کار، سه فرزندش یعنی ایلان، کیمبال و توسکا را «عمدتاً به‌تنهایی» بزرگ می‌کرد. ارول، همسر سابقش، از پرداخت نفقه خودداری و در کتابی که می ماسک نوشته، چهره‌ای به‌شدت خشن از او ترسیم کرده است. می ماسک می‌گوید ارول در همان ماه‌عسل، نخستین کبودی‌ها را روی بدنش به‌جا گذاشت.

مادر ایلان ماسک

می ماسک که اصالتاً اهل استان ساسکاچوان کاناداست، در دوران خردسالی همراه والدینش به آفریقای جنوبی مهاجرت کرد. او از سفرهای کمپینگ در صحرای کالاهاری و مواجهه با کفتارها خاطراتی دارد، اما به گفته خودش، ارول که در سال ۱۹۷۰ و زمانی که او تنها ۲۲ سال داشت با وی ازدواج کرد، از هر کفتاری ترسناک‌تر بود. ارول فضایی آکنده از تهدید و ترس در خانه ایجاد کرده بود. به گفته می، او از همان ابتدا رفتاری پرخاشگرانه و سلطه‌جویانه داشت، به بازوهای می مشت می‌زد، او را به زمین می‌انداخت و در حضور دیگران به او می‌گفت که کندذهن و ناتوان است. ارول همچنین مانع ارتباط می با والدینش می‌شد؛ رفتاری که به گفته می، در میان افراد آزارگر رایج است، زیرا آن‌ها اغلب تلاش می‌کنند قربانی را از کسانی که می‌توانند به او کمک کنند، دور نگه دارند. سرانجام پس از ۹ سال، طلاق آن‌ها نهایی گشت. پس از نهایی شدن طلاقشان، ارول با چاقویی در دست به آپارتمان می رفت. می درباره تأثیر این دوران بر خودش می‌گوید:

آدمی ساکت و درون‌گرا شدم.

او با وجود تمام دشواری‌ها توانست تحصیلات خود را ادامه دهد و به‌عنوان متخصص تغذیه مدرک کارشناسی ارشد بگیرد. می در زمینه اسیدهای آمینه، عملکرد کلیه، دیابت و واکنش‌های بیوشیمیایی مربوط به تجزیه غذا و آزادسازی انرژی ذخیره‌شده در آن تخصص پیدا کرد. با این حال، کسب درآمد و راه‌اندازی مطب مشاوره تغذیه هم‌زمان، کار دشواری بود.

مادر ایلان ماسک

در چنین فضای متشنج و ناخوشایندی که به گفته می، «همه ما از عصبانیت ارول می‌ترسیدیم»، ایلان نیز به فردی تبدیل شده بود که برقراری ارتباط اجتماعی کار آسانی برایش به نظر نمی‌رسید. مادرش او را فردی می‌دانست که بیش از هر چیز به کتاب علاقه دارد. با این حال، کتاب‌ها و دانشنامه‌ها به‌تدریج جای خود را به بازی‌های ویدئویی و رایانه‌ها دادند. ایلان در ریاضیات و فیزیک استعداد داشت و اغلب ساکت و غرق در افکار خود بود. او به‌راحتی دوست پیدا نمی‌کرد و به نظر می‌رسید چندان نیازی هم به داشتن دوست احساس نمی‌کند. می که می‌خواست انرژی خود را صرف تربیت و پرورش فرزندانش کند، تصمیم بزرگی گرفت و به کانادا بازگشت. او در این کتاب درباره تصمیمش می‌نویسد:

زندگی با درآمد کم و امیدهای فراوان، بهتر از این است که تا ابد با ترس و بدبختی زندگی کنیم.

تا سال ۱۹۸۹، می توانسته بود کسب‌وکار مشاوره موفقی در زمینه اختلالات خوردن راه‌اندازی کند و در همکاری با پزشکان، بیمارستان‌ها و باشگاه‌های ورزشی به افراد مشاوره بدهد. در همین حال، ایلان و کیمبال به سیلیکون ولی چشم دوخته بودند؛ جایی که کمی بعد به چهره‌هایی تأثیرگذار در حوزه نوآوری تبدیل شدند.

ایلان و برادرش کار خود را در یک دفتر قدیمی آغاز کردند. آن‌ها روی زمین می‌خوابیدند و برای استفاده از سرویس بهداشتی به امکانات انجمن مسیحی مردان جوان (YMCA) متکی بودند. این دو برادر در همان شرایط، راهنماهای شهری آنلاین ایجاد کردند که مسیرهای رفت‌وآمد از یک نقطه به نقطه دیگر و نقشه‌های تعاملی را در اختیار کاربران قرار می‌داد. می تا حد امکان به دیدن فرزندانش می‌رفت و در این دیدارها کارهای مختلفی می‌کرد؛ از شستن لباس‌ و خرید مایحتاج گرفته تا پرداخت هزینه‌های اولیه دفتر، مانند خرید تجهیزات و هزینه چاپ.

در سال ۱۹۹۹، آن‌ها کسب‌وکار خود را به مبلغ ۳۰۷ میلیون دلار فروختند. با این حال، واکنش می به این موفقیت مالی چشمگیر، طوری بود که انگار هیچ‌چیزی تغییر نکرده است. او می‌گوید:

همه ملحفه‌ها را شستیم و اتو کردیم، تخت‌ها را مرتب کردیم، حوله‌ها را شستیم و فرش را جاروبرقی کشیدیم.

البته در واقعیت، پسرانش حالا این توانایی مالی را پیدا کرده بودند تا برای او آپارتمانی در نیویورک و یک توله‌سگ بخرند. می در این کتاب درباره از دست دادن حیوانات خانگی می‌نویسد:

ما که عاشق سگ‌ هستیم، باید بپذیریم که ۱۲ سال شادی مطلق، دو سال هزینه دامپزشکی و سپس فقدانی ویرانگر در انتظارمان خواهد بود.

مادر ایلان ماسک

نکته جالب این است که می در کتابش اشاره‌ای به روابط عاطفی احتمالی خود پس از جدایی از ارول نمی‌کند. با این حال، رابطه ایلان و کیمبال نیز همیشه آرام نبود. به گفته می، این دو برادر گاهی از نظر فیزیکی با یکدیگر درگیر می‌شدند و او مجبور بود آن‌ها را از هم جدا کند. می می‌گوید:

اگر قرار بود به اداره شرکت‌های خود ادامه دهند، این رفتار باید تغییر می‌کرد.

کیمبال در ادامه به ایالت کلرادو رفت تا به‌عنوان سرآشپز فعالیت کرده و چند رستوران‌ را اداره کند. توسکا نیز مسیر خودش را در پیش گرفت و برای فعالیت در زمینه تهیه‌کنندگی به هالیوود رفت. اما مسیر زندگی ایلان برای بسیاری شناخته‌شده است. او یک بانک آنلاین راه‌اندازی کرد که بعدها به PayPal تبدیل شد. سپس توییتر را خرید. ایلان که از پیشگامان حوزه انرژی پاک به شمار می‌رود، مالک شرکت تسلا است و در زمینه توسعه خودروهای برقی، انرژی خورشیدی و موشک فعالیت می‌کند.

ماسک

می درباره پسرش می‌گوید:

او تا امروز هم به‌ندرت می‌خوابد.

به گفته او، کم‌خوابی ایلان حتی نگرانی‌هایی درباره سلامتی‌اش ایجاد کرده و با مشکلاتی مانند زردی، تب و ابتلا به نوع شدیدی از مالاریا همراه بوده است. ایلان در برخوردهای حضوری ظاهراً خجالتی به نظر می‌رسد، اما در عین حال فردی بی‌رحم توصیف شده که به‌سرعت همکارانش را اخراج می‌کند و در حفظ روابط شخصی صمیمانه با مشکل مواجه است. می ترجیح می‌دهد دیدگاه‌های سیاسی جنجالی و راست افراطی پسرش را نادیده بگیرد. او ایلان را فردی می‌داند که:

بیش از هر چیز بر آنچه برایش اهمیت دارد، متمرکز است.

می پس از مهاجرت به آمریکا، برای ثبت رسمی صلاحیت خود به‌عنوان متخصص تغذیه مجبور شد تمام آزمون‌هایش را دوباره بگذراند. او به‌تدریج به چنان اعتباری دست یافت که توصیه‌هایش روی جعبه‌های غلات صبحانه چاپ می‌شد. اما تخصص تغذیه تنها زمینه فعالیت او نبود. می تصمیم گرفت دیگر موهایش را رنگ نکند و اجازه دهد سفید بمانند. او همچنین مدل موی خود را به شکل کوتاه و زاویه‌دار جدیدی تغییر داد. پس از این تغییر ظاهر، پیشنهادهایی برای فعالیت در حرفه مدلینگ به او داده شد.

آژانس‌های مدلینگ علاقه داشتند می چهره زنی مسن‌تر باشد که همچنان «قدرتمند، زیبا و تأثیرگذار» است. او روی جلد مجلات ظاهر شد، در کاتالوگ‌ها حضور پیدا کرد و در تبلیغات مختلف شرکت داشت. حتی برای نمایش‌های مد استخدام شد و در مدت ۳۰ دقیقه، شش لباس مختلف را روی صحنه به نمایش گذاشت. می برای عکاسی در لوکیشن‌های مختلف به سراسر جهان سفر کرده و حتی تصویرش روی یک بیلبورد در میدان تایمز نیویورک به نمایش درآمده است. او همچنین در چند عکاسی برهنه با رویکردی محتاطانه شرکت کرده. این روزها می یکی از مهمانان ثابت مراسم اختصاصی Met Gala است و آنا وینتور، چهره سرشناس دنیای مد، نیز توجه ویژه‌ای به او نشان می‌دهد. فلسفه زندگی می که حاصل تجربه‌های دشوار و تلاش‌های طولانی اوست، در این جمله خلاصه می‌گردد:

با افزایش سن، ممکن‌ها کم‌رنگ نشده، بلکه واضح‌تر و برجسته‌تر می‌شوند.

بر اساس آنچه در کتاب Timeless آمده، می یک مادر و انسان استثنایی توصیف شده که سرزندگی و توانایی زیادی دارد. او در ۷۸ سالگی، فردی است که بدون تحمیل نظراتش، با دیگران همدلی کرده و با تأمل و توجه رفتار می‌کند. می درباره رویکردش به زندگی می‌گوید:

برای خودم هدف تعیین کردم، کنجکاو ماندم و به مسیرم ادامه دادم.