دموکراتها در انتخابات اخیر آمریکا توانستند کنترل هر دو مجلس سنا و کنگره را به دست بگیرند و نگرانی از تورم، افزایش هزینههای زندگی، تعرفهها و جنگ ایران از عوامل مؤثر در این نتیجه عنوان شده است. شکست انتخاباتی جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای آمریکا، این واقعیت را نشان داد که هزینههای جنگ میتواند مناسبات سیاسی کاخ سفید را تغییر دهد.
جنگی که قرار بود با محاسبات نظامی و در زمانی محدود به نتیجه برسد و سرنگونی نظام سیاسی ایران را رقم بزند، حالا به زلزلهای در سیاست داخلی آمریکا تبدیل شده و ساختار قدرت را در این کشور زیرورو کرده است. اما آیا نارضایتی افکار عمومی و شکست حزب حاکم در انتخابات پارلمانی میتواند بر آینده جنگ نیز اثر بگذارد و آتش آن را خاموش کند؟
چنین تحولاتی گرچه در رویکرد استکباری آمریکا و راهبرد خصمانه آن کمترین تأثیری ندارد، اما در سطوح تاکتیکی قطعاً بیتأثیر نیست. با وجود این، ساختار سیاسی آمریکا پیچیدهتر از آن است که بتوان تصمیمهای نظامیاش را صرفاً تابع افکار عمومی و برایند فرایند دموکراتیک پارلمانی دانست. گرچه کنگره بر بودجه و قوانین و نظارت بر دولت اثر میگذارد، اما این اثرگذاری همیشه فوری و تعیینکننده نیست و رئیسجمهور برای آغاز جنگ و هدایت عملیات نظامی از اختیارات قابل توجهی برخوردار است.کنگره جدید از ژانویه آغاز به کار میکند و تا آن زمان دولت ترامپ همچنان فرصت تصمیمگیری و اقدام دارد. رؤسای جمهور گذشته که در چنین وضعیتی قرار گرفتهاند از دوره انتقالی کنگره برای تثبیت نقش خود بهعنوان فرمانده کل قوا استفاده کردهاند. نمونهاش جورج بوش پسر بود که پس از شکست تاریخی در انتخابات میاندورهای ۲۰۰۶، راهبرد نظامی آمریکا در عراق را تغییر داد و عملیاتها را با اعزام نیروهای بیشتر شدت بخشید که تا دو سال بعد ادامه یافت.
از سوی دیگر، در سیاست خارجی آمریکا مجموعهای از نهادهای امنیتی، صنایع نظامی، گروههای ذینفوذ و ائتلافهای سیاسی نقش دارند که ممکن است محاسباتی متفاوت از رأیدهندگان عادی داشته باشند. در این میان نقش لابیهای حامی اسرائیل چشمگیرتر است؛ سازمانهایی نظیر آیپک که از طریق حمایت انتخاباتی، فعالیت سیاسی و اثرگذاری بر مواضع نمایندگان، در شکلدهی به فضای تصمیمگیری واشنگتن نقش دارند.
در چنین ساختاری، حتی شکست انتخاباتی حزب حاکم نیز الزاماً به معنای توقف جنگ نیست و رئیسجمهور میتواند همچنان بر ادامه سیاست نظامی اصرار بورزد و بخشی از هزینههای سیاسی را به حزب خود، کنگره یا دولت بعدی منتقل کند. بهویژه ترامپ که عاشق نمایش قدرت و نتایج سریع بوده و ممکن است چیزی که در محاسبات معمول سیاستمداران بهعنوان شکست راهبردی تلقی میشود را در قالب یک پیروزی تبلیغاتی بازنمایی کند.
باید دانست هدف از مقاومت فقط افزایش هزینه جنگ برای جامعه آمریکا یا ایجاد نارضایتی عمومی و تغییر در ساختار سیاسی نیست؛ هدف آن است که ادامه تجاوز برای تصمیمگیران آمریکایی از نظر نظامی، اقتصادی، سیاسی و راهبردی فاقد توجیه شود. هزینههایی که نتوان با تبلیغات رسانهای روی آنها سرپوش گذاشت و بار مالی و سیاسیاش را خنثی یا کماثر کرد.
در این چارچوب بازدارندگی را نمیتوان تنها در هزینههای اقتصادی و سیاسی دشمن خلاصه کرد و جنگ باید در عرصههای دیگری نیز برای دشمن هزینهزا شود؛ از هزینههای نظامی و انسانی تا هزینه ژئوپلیتیک. هر جنگی که برای نیروهای مهاجم فاقد هزینه محسوس انسانی و نظامی باشد، میتواند در محاسبات تصمیمگیران به گزینهای کمخطر تبدیل شود.
اما پایدارترین هزینه برای یک ابرقدرت جهانی، هزینههای ژئوپلیتیک است که خود را در نفوذ منطقهای او نشان میدهد. تغییر ساختار سیاسی کشورهای منطقه یا حتی تغییر محاسبات این کشورها میتواند ترتیبات امنیتی منطقه را دگرگون کند و کاهش اعتبار آمریکا و تهدید حوزه نفوذ و فرسایشی شدن حضور نظامی او میتواند محاسبات بلندمدت واشنگتن را تغییر دهد.
دموکراتها در انتخابات اخیر آمریکا توانستند کنترل هر دو مجلس سنا و کنگره را به دست بگیرند و نگرانی از تورم، افزایش هزینههای زندگی، تعرفهها و جنگ ایران از عوامل مؤثر در این نتیجه عنوان شده است.
زمان مطالعه: ۲ دقیقه
منبع: روزنامه قدس
