روبیو میگوید: «این روزها، بیش از حد به ساختن رو به پایین مشغولیم... بیش از اندازه در آسایش ضعیفترینها مشغول شدهایم و استعدادهای برترینها را قربانی میکنیم». در این جملات، میتوان رگههای داروینیسم اجتماعی را دید که زمینهی شکلگیری نازیسم را فراهم کرد. نازیسم از داروینیسم اجتماعی سود زیادی برد و به این باور رسید که در جوامع انسانی اجتماعاتی باقی می مانند که از قدرت و توانایی انطباق بیشتری برخوردار باشند...باور به «بقای اصلح» در میان نازیها، به جنگ و توسعه طلبی ارضی و ادعای سروری بر دیگر ملتها و نژادها انجامید... علاوه بر آن، تقابل میان مای «خوب» و آنهای «بد»، بن مایهی هستی شناسی سخنان روبیو را تشکیل میدهد.
گروه اندیشه: حسن توان در یادداشتی که برای انتشار در اختیار خبرگزاری خبرآنلاین قرار داده، به تحلیل سخنرانی وزیر خارجه آمریکا مارکو روبیو در آکروپولیس پرداخته و آن را ایدئولوژی ستیزه جویانه «مای خوب و آن های بد» می داند. او تاکید می کند که «تصور یک غرب واحد در برابر شرق، با واقعیتهای تاریخی همخوانی ندارد. شاهد مثال آن، نزاع خونین میان دولتشهرهای یونانی است. جنگهای پلوپونزی میان آتن و اسپارت و متحدان آنها، بیش از بیست سال طول کشید. نکتهی جالب ماجرا این است که اسپارتیها برای غلبه بر آتن، دست یاری به سوی شاه هخامنشی دراز کردند. تاریخنگارانِ بسیاری، پیروزی اسپارت را مدیون حمایت شاهنشاهی ایران میدانند. از این رو، تصور یک یونان متحد، متمدن و عقلانی در برابر شرق نامتمدن، سرابی بیش نیست.سخنرانی مارکو روبیو رگههای روشنی از تفکرات استعماری و اروپامحور را در خود دارد.» این یادداشت را در ادامه می خوانید.
****
سخنرانی وزیر خارجهی آمریکا در آکروپولیس یونان، واکنش های گستردهای در ایران برانگیخت. این سخنان که نوعِ نگاه هیئت حاکمهی فعلی آمریکا به جهان معاصر را نشان میدهد، از سه منظر تاریخی، شرقشناسانه و ایدئولوژیک، قابل بررسی است.
مارکو روبیو در ابتدای سخنان خود در آکروپولیس، با نقبی بر تاریخ، به حمله خشایارشا علیه یونان پرداخت و تلویحا ایرانیان را نامتمدن و غارتگر دانست. میتوان آقای وزیر را به کوری عامدانه در خصوص واقعیتهای تاریخی متهم کرد.
تورج دریایی، پژوهشگر برجستهی ایران باستان و استاد دانشگاه کالیفرنیا، به وزیرخارجهی آمریکا یادآوری کرد حملهی خشایارشا به آکروپولیس، در پاسخ به آتش زدن سارد توسط یونانیان ایونی صورت گرفت. علاوه بر اینها، سخنان روبیو از نوعی «ذاتگرایی» رنج میبرد.
تصور یک غرب واحد در برابر شرق، با واقعیتهای تاریخی همخوانی ندارد. شاهد مثال آن، نزاع خونین میان دولتشهرهای یونانی است. جنگهای پلوپونزی میان آتن و اسپارت و متحدان آنها، بیش از بیست سال طول کشید. نکتهی جالب ماجرا این است که اسپارتیها برای غلبه بر آتن، دست یاری به سوی شاه هخامنشی دراز کردند.
تاریخنگارانِ بسیاری، پیروزی اسپارت را مدیون حمایت شاهنشاهی ایران میدانند. از این رو، تصور یک یونان متحد، متمدن و عقلانی در برابر شرق نامتمدن، سرابی بیش نیست.سخنرانی مارکو روبیو رگههای روشنی از تفکرات استعماری و اروپامحور را در خود دارد.
او غرب را عقلانی و خلاق تصویر میکند؛ عقلانیتی که دیگران از آن نصیبی نداشتند: «این امر، غرب را از بسیاری فرهنگها و تمدنهای دیگر متمایز کرد، تمدنهایی که در آنها ثبات و تامین معاش، بالاترین اهداف زندگی محسوب میشد».
در واقع از نظر روبیو، اجتماعات غیرغربی، درگیر حیات زیستی و حیوانی بودند و از یونانیان به عنوان نیای تمدن غربی، موقعیتی فروتر داشتند. این نگاه اروپامحور را میتوان در گزارشات یکجانبهی سیاحان غربی در قرن نوزده ملاحظه کرد.
ادوارد سعید، متفکر برجستهی فلسطینیتبار در اثر مشهور خود به نام «شرق شناسی» به ما میگوید نویسندگان غربی، عامدانه جهان شرقی را عقبمانده توصیف میکردند، تا خوراک فکری لازم را برای استعمار فراهم کنند.
آبشخور سوم سخنان روبیو، داروینیسم اجتماعی است. وی میگوید: «این روزها، بیش از حد به ساختن رو به پایین مشغولیم... بیش از اندازه در آسایش ضعیفترینها مشغول شدهایم و استعدادهای برترینها را قربانی میکنیم».
در این جملات، میتوان رگههای داروینیسم اجتماعی را دید که زمینهی شکلگیری نازیسم را فراهم کرد. هربرت اسپنسر، با پیروی از «اصل بقای اصلح» گفت در جریان رقابت میان انسان ها، کسانی که از شایستگی و پشتکار برخوردارند، باقی میمانند و ضعفا و ناشایستگان از بین می روند.
نازیسم از داروینیسم اجتماعی سود زیادی برد و به این باور رسید که در جوامع انسانی اجتماعاتی باقی می مانند که از قدرت و توانایی انطباق بیشتری برخوردار باشند. افراد ضعیف از بین می روند و اَقویا برجا میمانند. آنها تنازع بقا را به عنوان اصلی طبیعی در زندگی آدمیان پذیرفتند؛ چنان که هیتلر در سال 1944 گفت: «پیروزی، نصیب قوی میشود و ضعیف ناگزیر است شکست را پذیرا باشد».
باور به «بقای اصلح» در میان نازیها، به جنگ و توسعه طلبی ارضی و ادعای سروری بر دیگر ملتها و نژادها انجامید. علاوه بر آن، تقابل میان مای «خوب» و آنهای «بد»، بن مایهی هستی شناسی سخنان روبیو را تشکیل میدهد.
این دوگانهی خطرناک، مبنای اصلی مناقشات امروز بشر را میسازد و نوع نگاه هیئت حاکمهی فعلی آمریکا را نشان میدهد. ایدئولوژیهای افراطی مانند: فاشیسم، نازیسم و داعش نیز از همین دوگانه پیروی میکردند.سرآخر، سخنرانی مارکو روبیو، وزیر خارجهی آمریکا یک بیانیهی سیاسی است که در لفافهی تاریخ و فلسفهی سیاسی پیچیده شده است. بیانیهای که دشمنی با تمدنهای غیر غربی و به خصوص ایرانی، درون مایهی اصلی آن را تشکیل میدهد.
با کاوشِ بینِ خطوط سخنان آقای وزیر در مییابیم، تاکید او بر قدرت و عقلانیت تمدن غربی، رویه دیگری هم دارد و آن عصبانیت است. گویی که بر عرشهی کشتی تایتانیک ایستاده و با خشم و استیصال، برآمدن تمدنهای غیراروپایی را نظاره میکند. چنان که برخی عقلای آمریکایی نظیر جوزف نای، قرن بیست و یک را سدهی احیای آسیا نامیدند.
