نامه تاریخی شهید آیتالله العظمی خامنهای به شهید آیتالله صدوقی، نمادی از ژرف نگری رهبران انقلاب اسلامی در آستانه اوجگیری این حرکت فراگیر و تاریخساز است. آگاهی گسترده و قدرت تحلیل نویسنده در شرایطی که او در تبعیدگاه ایرانشهر و به دور از امکانات ارتباطی و رسانهای امروزین به سرمی برد، نشان از توان تحلیل سیاسی و قدرت وی در نشان دادن نقاط ضعفِ نسخه پیچیهای دستگاههای امنیتی و رسانهای رژیم گذشته به شمار میرود
جوان آنلاین: در واپسین مقال از مجموعه بازخوانی تاریخچه مبارزات شهید آیتالله العظمی سید علی خامنهای - که به دوره حضور آن بزرگ در تبعیدگاه ایرانشهر و جیرفت مرتبط میشد- خواندیم که ایشان از نامهای روشنگر سخن میگوید که خطاب به شهید محراب آیتالله حاج شیخ محمد صدوقی یزدی نگاشته است. وی در آن رقیمه، در واقع روحانیون انقلابی سراسر کشور را مخاطب قرار داده و مسئولیت تاریخی ایشان را به آنان یادآور شدهاست. در مقال پی آمده، این نوشتار تاریخی - که از اسناد خواندنی انقلاب اسلامی قلمداد میشود- به عنوان یکی از ضمائم مهم این خاطرات، مورد خوانش تحلیلی قرار گرفته است. امید آنکه تاریخ پژوهان نهضت اسلامی و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
مروری بر ماجرای نگارش «نامه روشنگر»، به بیان رهبر شهید
شهید آیتالله العظمی سید علی خامنهای از دیرباز و به شکل دورادور با عالم مجاهد، مدیر و مدبر، شهید آیتالله حاج شیخ محمد صدوقی یزدی آشنایی داشت. با این همه پس از تبعید ایشان به منطقه ایرانشهر و دیدار و سرکشی شهید صدوقی به تبعیدیان، این ارتباط بس صمیمی و مستحکم شد. اندکی پس از دیدار آن دو بزرگ در تبعیدگاه، آیتالله صدوقی از آیتالله خامنهای خواست که طی نامهای به تشریح شرایط جاری کشور بپردازد. تبعیدی مجاهد ایرانشهر، این فرصت را برای آشناسازی هرچه بیشترِ روحانیان و سایر اقشار با رویدادهای جامعه مغتنم شمرد و طی نامهای تاریخی، به بازنمایی اوضاع ایران پرداخت. این نوشتار تکثیر، در گسترهای وسیع منتشر و البته بس آگاهی بخش و روشنگر افتاد. رهبر شهید انقلاب اسلامی در باب بسترهای نگارش این مراسله به نکات ذیل اشارت برده است:
«در گیرودار آن رخدادها، آقای صدوقی از یزد به من نامه کوتاهی نوشت و خواست تا درباره جریاناتی که در کشور میگذرد، برای او مطالبی را بنویسم و بفرستم. فرصت را مناسب دیدم تا از طریق آقای صدوقی، روحانیون کشور را مورد خطاب قرار دهم؛ با آنها حرف بزنم و تحلیل عمیقی از آنچه در جریان است و مواضع و تدابیری که باید اتخاذ کنند، در اختیارشان قرار دهم زیرا روحانیون عملاً وارد میدان رهبری مردم شده بودند و این نیازمند پختگی، عمق تأمل در حوادث، ترسیم آینده و هشیاری در قبال توطئهها بود. چنین ویژگیهایی در علمایی که در غیر از حوزههای قم و مشهد یا در جای دیگری جز تهران بودند، به ندرت یافت میشد زیرا بیشتر آنها قبلاً وارد مقوله رهبری وقایع سیاسی، آن هم در این وسعت نشده بودند. نامهای در دو صفحه بزرگ، برای آقای صدوقی نوشتم و در آن نظرم را درباره وقایع جاری از بعد سیاسی و دینی بیان کردم. ایشان مجدداً و طی نامهای از من سپاسگزاری کرد و خواستار اطلاعات بیشتری شد؛ لذا هشت صفحه بزرگ راجع به مسئولیت علما در قبال انقلاب اسلامی و رویارویی با توطئههای دشمنان برای ایشان نوشتم که این متن به شکل جزوه و بدون نام منتشر و در مشهد، یزد و جاهای دیگر توزیع شد. وقتی اثرات مثبت و پراهمیت اینگونه نوشتهها را در تبیین و ترویج موضع رهبران در قبال رخدادها دیدم، به نوشتن ادامه دادم؛ از جمله اینکه با استفاده از فرصت وقوع حوادث بزرگ شیراز، یک نامه چهار، پنج صفحهای به آیت الله دستغیب نوشتم و در آن ایشان و همه علمای شیراز را مورد خطاب قرار دادم. ای نامهای هم از جیرفت، به آقای شریعتمداری نوشتم. علت نوشتن نامه به آقای شریعتمداری، انتشار اظهارات او در روزنامهها بود که کسانی را تندروه خوانده بود... عبارت تندروها، خطرناک و حساس بود زیرا اگر بر سر زبانها میافتاد، همه کسانی که در مسیر انقلاب و پیرو خط امام خمینی (اعلی الله مقامه) بودند، تندرو بهشمار میآمدند و محکوم به تندروی میشدند؛ لذا نامهای به او نوشتم و او را از عواقب بیان چنین اظهاراتی برحذر داشتم. به او گفتم: چنین سخنی به رژیم بهانه میدهد تا به کشتار تودههای مردم انقلابی به عنوان مبارزه با تندروی دست بزند و بار گناه این کار، بر دوش شما خواهد بود....»
تسلیت به مردم یزد، به دلیل کشتار در چهلم شهدای تبریز
شهید آیتالله صدوقی در آستانه فرارسیدن چهلمین روز از شهادت مردم تبریز در ۲۹ بهمن ۱۳۵۷، مردم را به مجلس بزرگداشتی برای آنان در شهر یزد دعوت نمود. این رویداد، نهایتاً به تظاهرات خیابانی و درگیری پلیس با مردم انجامید و در خلال خویش، موجب شهادت تنی چند از تظاهرکنندگان شد. آیتالله خامنهای نامه تاریخی خویش را با تسلیت این رویداد به مخاطب و مردم آن خطه آغاز نمود:
«بسمه تعالی
حضرت مستطاب آیتالله آقای حاج شیخ محمد صدوقی یزدی (دامت برکاته)
با نهایت تأسف اطلاع یافتیم که شدت و خشونت پلیس و مردم ناشناس، کسانی که خود را در خدمت مردم معرفی میکنند، در یزد به کشتار و زخمی شدن مردم مسلمان منتهی شده و زخم عمیق و لبالب از خونی را که فاجعه قم و تبریز بر پیکر ملت وارد ساخته بود، به ضربتی دیگر در یزد و جهرم و چند شهر دیگر، عمیقتر و خونینتر نموده است. جای آن است که این ددمنشی مصیبت آفرین، به حضرتعالی و همه علمای متعهد - که آموزگار اخلاق و انسانیتاند- تسلیت گفته شود....»
اوضاع عمومی ایران در آستانه اوجگیری انقلاب اسلامی
دومین فصل از نامه شهید خامنهای به شهید صدوقی، به شفافسازی اوضاع کشور در آغاز سال ۱۳۵۷ و ارائه گزارشی دقیق از آن معطوف است. این بخش از آن روی که پیش از وقایع تاریخ ساز آن سال و به صورت یک تحلیل و پیش بینی اظهار شده، از اهمیتی به سزا برخوردار است. از سوی دیگر این قسمت برای تاریخنگاران انقلاب اسلامی نیز که در صدد ارائه تصویری واقع بینانه از شرایط ایران در آستانه بالاگرفتن اعتراضات عمومی هستند، مفید تواند بود:
«بر خاطر مبارک پوشیده نیست که حوادث مزبور، که به طور پیوسته در فاصلههای ۴۰ روز در پی یکدیگر اتفاق افتاده و کم کم به همه جای کشور و در ابعادی گسترده کشیده شده است، دو موضوع اساسی را آشکار میسازد و از دو تصمیم قاطع پرده بر میدارد: نخستین موضوع نارضایی دستگاه حکومت ایران از خودآگاهی ملت است و تصمیم بر سرکوب عامه خلق و بالخصوص عناصری که آنان را در این آگاهی و درک موقعیت مدد میدهند و دومین موضوع، نارضایی ملت از این دستگاه جابر و جائز است و تصمیم بر یکسره کردن کار خویش و گستن ریسمانی که هر لحظه بر گردن او محکمتر میشود و گلوی او را بیشتر میفشارد. در این رویارویی - مانند همه مبارزاتی که میان حکمرانان با ملتها بر پا بوده- حق با ملت است و قدرت حاکم در موضع باطل و زورگویی است. تنها همین که دستگاه حاکم با ملت خود به ستیزهگری و کینه ورزی برخاسته، کافی است که آن را محکوم کند و بطلان و ناحقی آن را مسلم سازد. حکومت ایران، چون میدید که خصومت او با ملت و بیاعتمادی و نفرت ملت از او، دلیل واضحی بر ناحق بودن اوست، سراسیمه و با روشهای فضاحت آمیز و ناشیانه تلاش میکند تا در سطح جهانی واقعیت موجود را تحریف نموده، روابط دولت و ملت را در ایران به گونهای دور از واقعیت وانمود سازد. سخنگویان دستگاه سلطه پیوسته میکوشند تا مردم را طرفدار خود و همه این تظاهرات عظیم و وسیع ضد حکومت را، از طرف عدهای معدود وانمود کنند و، چون تمامی وسائل خبری ایران و بعضی از وسائل خبری خارج از ایران را در اختیار دارند، سادهلوحانه میپندارند که در این کار موفق میباشند. غافل از آن که کار از این مرحلهها گذشته و فریاد خشمآلود مردم، از مرزهای ایران عبور کرده و به بسیاری گوشهای شنوا رسیده است. در دنیا کم نیستند کسانی که انگیزه و مطلوب ملت ایران را از این تظاهرات میدانند. میدانند که ایرانی میخواهد به دنیا اعلام کند در کشور وی آزادی و عدل اجتماعی و احترام به حیثیت انسانی وجود ندارد و وی مصمم است که بر ضد این شیوه ستمگرانه اقدام کند. این آگاهی در سطح جهانی، خاصیت همگانی بودن تظاهرات ملت و یکصدا بودن آنان در مخالفت و اعتراض بر حکومت است. امروز مردم ایران بیدار شدهاند. گسترش و اوجگیری مبارزات آنان که در همه سطوح با عشق به آرمانهای انسانی اسلام توأم است، این بیداری و خودآگاهی را تأیید میکند. در بزرگترین شهرها و در بسیاری از شهرهای کوچک و حتی در بخشهای دور افتاده، اظهار انزجار و بیزاری از شیوه عمل حکمرانان ایران، به صورتی بیسابقه انجام گرفته است. در بیشتر این شهرها، مردم در بزرگترین اجتماعاتی که در آنجا سابقه نداشته، این بیزاری و نفرت را ابراز کردهاند و همه قشرها از دانشجو و روحانی و روشنفکر تا کارگر و کشاورز و پیشه ور و حتی کارمندان و حقوق بگیران دولتی، هم صدا با علمای بزرگ مذهبی، سخن واحدی را تکرار کردند؛ وضع موجود ایران را و نظامی را که به این وضع منجر شده، تقبیح و تخطئه نمودند. فقدان آزادیهای اجتماعی و رفاه اقتصادی و صلاح اخلاقی را - که منشأ اصلی آن شیوه حکومت در ایران و روابط غیر منطقی وغیرانسانی حکمرانان با مردم است- محکوم دانستند و وفاداری خود را به علمای مترقی و متعهد مذهبی و پیوند ناگستنی خود را با اسلام، مؤکداً اعلام داشتند. باوجود آنکه بلندگویان رژیم ایران، به طور کپیهای و بخشنامهای اقرار و تأکید میکنند که معترضان و مخالفان حکومت، اقلیتی معدودند و حتی برخی از این سخنگویان به شکلی کودکانه ادعا نمودند که تظاهر کنندگان و شورشیان تبریز از آن سوی مرزها به ایران آمدهاند، واقعیتهای شبهه ناپذیر نشان داده و خواهد داد که مطلب کاملاً به عکس است. این مدافعان و طرفداران دولتند که عدهای معدودند که حتی نام یک اقلیت نیز نمیتوان به آنان داد! مسئولان تشکیل اجتماعات دولتی میدانند که دولت هنگامی که میخواهد عدهای را به طرفداری از خود در جایی گردآورد و اجتماعی تشکیل دهد با چه در دسر و اشکالی روبهروست تا آنجا که مجبور است حتی کارمندان فرورتبه خود را نیز با تهدید یا تطمیع به محل اجتماع بکشاند. اینها هنگامی که این را با اجتماع عظیم و سیلآسای مردم قم و تبریز و تهران و سایر شهرها مقایسه میکنند و میبینند که با یک اشاره پیشوایان مذهبی، چگونه قشرهای مختلف مردم در مجامع و مساجد گرد میآیند، یا در خیابانها به راه میافتند، یا مغازهها و کارگاههای خود را تعطیل میکنند، یا کلاسهای درس را ترک میگویند، خود قلباً اذعان و تصدیق میکنند که گروه مخالفان دستگاه حاکم، یک اقلیت گمراه و فریب خورده نیست بلکه یک اکثریت آگاه و با اراده و زمانشناس است که از موقعیت متزلزل حکومت ایران و اضطرارهای جهانی آن استفاده میکند و خشم فروخورده خود را ابراز میدارد....»
ترفندهای تبلیغاتی رژیم پهلوی، برای تنزل اعتراضات عمومی
بخشهایی از ابواب جمعی امنیتی و تبلیغی رژیم شاه، در آغاز سال ۱۳۵۷ و پدیدار شدن نشانههای عصیان جامعه، همچنان و به غلط میپنداشتند که میتوان با ترفندهای رسانهای و پلیسی، این حرکت را به ابعادی فروتر از طول و عرض واقعی آن فروکاست و به مدد اظهارنظرها و تخمینهای غیرواقعی، آن را در چشم ناظران تخفیف داد. نویسنده شهید در فصل سوم این نوشتار از توطئه مورد اشاره پرده برمی دارد، نشانهها و ابعاد آن را بازمی نمایاند و در نهایت این فریب را محکوم به شکست و بیفایدگی قلمداد میکند:
«در رابطه با درک همین حقیقت است که یکی از سخنگویان رژیم، در مصاحبهای قشر فعال در تظاهرات اخیر یعنی روحانیون، دانشجویان و بازرگانان و پیشه وران را مخاطب ساخته، ضمن آن که با لحنی تملقآمیز میکوشد دل گروههای مزبور را به دست آورد با لحنی رسا اعتراف میکند که همه گروههای نامبرده در عملیات مخالفت آمیز علیه دستگاه شرکت و دخالت داشتهاند. دستگاه حاکم ایران باید بداند که نه تنها اکثریت مردم ایران، بلکه همه کسانی که در سطح جهانی با مسائل ایران برخورد داشتهاند، ماهیت قضایای کشور را میدانند و از فقدان آزادیهای مدنی و حقوقی انسانی در این کشور به خوبی آگاهند. آنان هنگامی که از قول دیپلماتهای ایرانی در اطریش میشنوند که وی تظاهرات اخیر ایران را دلیل وجود آزادی و تظاهر کنندگان را مخالف آزادی معرفی میکنند، از خود میپرسند: آیا دولت آزادیخواه و دموکرات ایران در برابر این تظاهرات چه عکسالعملی نشان داد؟ آیا همانطور که در کشورهای آزاد معمول است، پلیس را به محافظت از تظاهر کنندگان گماشت؟ یا آنان را با خشنترین وجهی تارومار کرد و حتی مأمورانی را که در نابودی و سرکوب تظاهرات و تظاهر کنندگان لیاقت به خرج داده بودند، تشویق و ترفیع نمود و آنهایی را که در این مأموریت سستی و تردید نشان داده بودند، مورد مؤاخذه قرار داد؟ مردم دنیا میگویند: آن تظاهراتی دلیل آزادی است، که با گلوله و رگبار آتش قداره بندان حکومت پاسخ داده نشود و دهها کشته و زخمی و صدها زندانی و تبعیدی بر جای نگذارد. دولت ایران آن تظاهراتی را میتواند دلیل وجود آزادی بداند که انگیزه آن اختناق و فشار بیش از حد تحمل نباشد. وقتی تظاهرات کاملاً آرام قم، با چنان قساوت وحشیانهای روبهرو میشود و وقتی تشکیل مجالس ترحیم شهدای قم در تبریز با چنان خشونت احمقانهای سرکوب میشود و وقتی گرامیداشت خاطره شهیدان تبریز در قم و یزد و جهرم و اهواز و... به خشونتهای کمابیش مشابهی منجر میشود، چگونه یک مقام رسمی شرم نمیکند که چنین تظاهرات سرکوب شدهای را که طی آن عدهای غیر نظامی بیسلاح با اسلحه پلیس درو شدهاند، دلیل وجود آزادی و دموکراسی قلمداد نماید؟....»
چشمانداز روزهای اوجگیری و پیروزی انقلاب اسلامی
در واپسین بخش از مرقومه امام شهید، او بر آن است تا نشان دهد، چرا تبلیغات اغواگر حکومت، به نتیجه مورد نظر آنان منتهی نخواهد شد و حرکت فراگیر و توفنده مردم در اعلام مخالفت با رژیم پهلوی و تلاش گسترده آنان برای براندازی این حکومت وابسته با وسعتی بیشتر تداوم خواهد یافت. وی بر این باور است که گستره و مهابت خروش جامعه انقلابی ایران، مانع از آن خواهد بود که رسانههای داخلی و خارجی بتوانند شرایط را به نفع رژیم شاه رفع و رجوع کنند و از نمایاندن چهره واقعی مردم ایران خودداری ورزند. بلکه برعکس آنان مرعوب این حرکت فراگیر شده و ناچار خواهند بود که ابعادی از این انقلاب بزرگ را پیش چشم جهانیان قرار داده و به وسعت آن اذعان نمایند:
«تشخیص و برداشت واقع بینانه ایرانیان و بسیاری از جهانیان از مسائل ایران، موجب آن است که همه تدابیری نیز که حکومت برای موجه نشان دادن موقع خود به کار میبندد، در چشم ناظران ایرانی و بیطرف بیگانه تلاشهای ناموفقی جلوه کند که غرض از آن همانا تحریف حقایق و گمراه کردن اذهان و در نتیجه ادامه دادن ستم موجود است. هیچکس در ایران شک ندارد، تشکیلات ضد مردمی جدیدی که به نام کمیته اقدام ملی نامیده شده، همان دستی است که کشتار قم و تبریز و یزد و جهرم و اهواز را به راه انداخته و اکنون از آستین کمیتهای که میخواهد خود را به نام یک واحد ملی جا بزند، بیرون آمدهاست! همه میدانند که تظاهرات ضد دولتی را ملت به راه انداخته و بر آن پافشاری کرده است؛ پس این کدام ملت دیگر است که میخواهد از این پس به جنگ ملت ایران بیاید؟ و صداها را در گلو خفه کند؟ جای کمترین تردید نیست که اولیای حکومت، چون نیروهای پلیس و ارتش را در رویارویی با ملت و برادر کشی و بیگناه کشی دارای کارآیی لازم نیافتهاند، دست به تشکیل جمعیتی از گستاخترین و بیپرواترین عناصر آدمخوار زده و میخواهند فاجعههای احتمالی آینده و کشتارهای جمعی و شاید نیز ترورهای فردی خود را زیر نام کمیته اقدام ملی انجام دهند. از هم اکنون میدانیم و اطمینان داریم که این تدبیر نیز محکوم به شکست است و اینگونه اقدامات مذبوحانه نخواهد توانست آب رفته را به جوی برگرداند و برای دستگاهی که همواره روبهروی مردم قرار داشته و هرگز نخواسته اراده و قدرت ملت را به چیزی بگیرد، آبرویی درست کند. در پایان یاد شهادت برادران یزدی را گرامی و مقدس دانسته، عزت و سرافرازی و موفقیت جنابعالی و دیگر علمای آگاه و متعهد یزد را - که ملجأ و پناهگاه و پشتیبان و همراه مردم بوده و در ارشاد و هدایت خلق کوشیدهاند- از خداوند متعال مسئلت مینمایم. انه سمیع مجیب. والسلام علیکم وعلى عباد الله الصالحین.
ایرانشهر، سید علی خامنهای
۱۹ فروردین ۱۳۵۷»
کلام آخر
نامه رهبر شهید انقلاب اسلامی به آیتالله صدوقی، نمادی از ژرف نگری رهبران انقلاب اسلامی در آستانه اوجگیری این حرکت تاریخی و فراگیر است. آگاهی گسترده و قدرت تحلیل نویسنده در شرایطی که او در تبعیدگاه ایرانشهر و به دور از امکانات ارتباطی و رسانهای امروزین به سرمی برد، نشان از قدرت تحلیل سیاسی و توان وی در نشان دادن نقاط ضعف نسخه پیچیهای دستگاههای امنیتی و رسانهای رژیم گذشته به شمار میرود.
